تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۴:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۳۰۰

فرید شهاب
با نگاهی گذرا به جهان پیرامون خود و سیر و تأمل در سلوک، شیوه، آداب و رسوم و طرز تفکر و اندیشه اقوام مختلف از بدو تاریخ تا کنون درخواهیم یافت همواره دو مقوله علم و دین و یا بعبارت روشن تری دانش تجربی بشری و آموزه های وحیانی و مذهبی هنگامی که در تقابل باهم قرارگرفته اند یکی دیگری را نفی کرده است و در بسیاری از موارد به ستیز و جنگ اقوام و گروهها و کشورها با یکدیگر تبدیل شده است. به گونه دیگر میتوان گفت بشر از دوران قدیم تا قرن حاضر و به ادعایی رسیدن به دنیای مدرن و مدرنیته غربی همواره بعلت یکسری منافع و شرایط پدیدآمده محیطی خلاف فطرت درونی و آرمانخواه خود حرکت نموده است لذا در این راستاست که خداوند متعال و وجود لایزال الهی پیامبرانی را جهت آگاهی بخشی و یادآوری فطرت درون بشری و هدایت به سمت اخلاق مداری و ارائه دستورات خوب زیستن و مشق خوبیها مأمور نموده است تا بشر مورد غفلت را از ظلمت و نادانی به سمت نور و رشد و شکوفایی رهنمون شوند.
دنیای امروزی نیز صحنه همین نزاع ها و ستیزهای دوران قدیم بشری لیکن بصورتی مدرن و ارتقاءیافته امروزی است ولی قاعده بازی همان قاعده و مشکلات و معضلات بشر امروز همان مشکلات و احتمالاً کمی هم پیچیده تر از قدیم رخ نموده است.
ایمان، اسلام و کفرو الحاد بمثابه دوقطب موثر در گفتگوهای باصطلاح دیپلماتیک و رسمی بشر امروز نقش ایفا میکنند و درواقع مرز بین ایمان وکفر فاصله اندک ولی عاقبتی بسیار متفاوت دارد. همانطور که در بیان امام ششم شیعیان، حضرت امام جعفر صادق(ع) آمده است: " میان ایمان و کفر فاصله ای جز کم عقلی نیست. عرض شد: چگونه ای پسر پیامبر(ص) ؟ فرمودند : بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق می شود، در صورتی که اگر با خلوص نیت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزدیکتر از آن وقت به او رسد."
لذا همه اندیشه های بشری و معارف دینی امروز به قبول یا عدم قبول خدامحوری در وهله اول ختم میشود و انسان عاقل اندیش ابتدا لازم است بین توحید و کفر با عقل خود به یک راه تن در دهد و عواقب ناشی از قبول این راه را در سیر زندگی خود به نحوی از انحاء تحمل نماید. لذا میتوان گفت نقطه عطف انسان امروز همین باور یا عدم باور به وجود غیب و لاادراک پدیدآورنده است که هریک در نوع جهان بینی و خلق رفتارهای بشر امروز تأثیرگذار و سرنوشت ساز تلقی میشود.
بنابراین با قبول وجود شیطان در باورهای مذهبی انسان مسلمان و خدامحور، مادی گرایی یا الحاد امر بعید و دور از ذهنی نمی نماید چراکه اسلام از سلم گرفته شده یعنى داخل شدن در سلامتى و کسى که اسلام بیاورد در سلامتى داخل مى‏شود و ممکن است اسلام از تسلیم باشد چون تسلیم اوامر خداوند مى‏شود و تسلیم نیز از سلامتى و رهایى از فساد است و از آنجا که آیین اسلام سبب مى‏شود که مردم به وسیله عبادات و کارهاى نیک از انحراف و فساد در امان باشند لذا به آن اسلام گفته‏اند در مقابل شیطان قسم یادکرده است که انسان را به تباهی و زیان بیاندازد و از همه توان و قوای خود در این راه استفاده خواهد کرد و انسان کافر در عذاب خداوندی مخلد و گرفتار است چرا که کفر یعنی کفر: یعنى پوشاندن. صاحب مفردات مى‏گوید: کفر در لغت به معنى پوشاندن شى‏ء است، شب را کافر گوییم که اشخاص را مى‏پوشاند و زارع را کافر مى‏گویند که تخمه را در زمین مى‏پوشاند. کفر نعمت پوشاندن آنست با ترک شکر، بزرگترین کفر، انکار وحدانیت خدا یا دین یا نبوت است. واژه کفران بیشتر در انکار نعمت و کفر در انکار دین به کار رود.
فلذا مراد از کفر در مقابل ایمان در آیاتى نظیر «ولکن اختلفوا فمنهم من ء آمن و منهم من کفر»
(بقره،253) کفر از روى علم است که همان استکبار و عدم تسلیم باشد و گرنه کفر از روى جهل حساب دیگرى دارد، و خلاصه پس از وضوح حق، هر که به آن تسلیم شود مومن و هر که آن را کتمان کند و تسلیم نشود کافر است. این ایمان و کفر است که سبب بهشت و جهنم مى‏گردد و سروکار قرآن مجید، با این ایمان و کفر است. با توجه به مباحث ذکر شده در بالا میتوان یافت که مشکل دنیای مدرنیته امروزی چیست و اندیشه فروید و فلاسفه غربی سکولار در ابتدای راه به بیراهه رفته اند و تا مادامی که این راه ادامه داشته باشد تزاحم ایمان و کفر و نزاع خدامحوران با ملحدین هموراه جاری است. لذا اینجاست که وقتی خدا از ساحت‌های مختلف زندگی بشر غایب می‌شود با سکولاریسم رو‌به‌رو می‌شویم، اگر از ساحت سیاسی، خدا غایب شود با سکولاریسم سیاسی رو به رو هستیم و اگر خدا از ساحت اخلاق غایب شود اخلاق سکولاریسم خواهیم داشت. در کتاب‌های سیاسی و فکری غرب چنین مطرح شده است که سکولاریسم به معنای وسیع کلمه در دوره جدید شکل گرفته است. اگر بشر جدید را با بشر قدیم مقایسه کنیم، بشر غربی سکولار است. این سکولاریسم در غرب فرآیندی را در هنر، علم و سیاست طی کرده است. اگر به این صورت نگاه کنیم، در می‌یابیم که سکولاریسم ماجرای تاریخ بشر است.
با این اوصاف جهان کنونی، از نظر اندیشه ، جهانی دوقطبی است که با مرور وقایع و اتفاقات اخیر بویژه تحولات منطقه خاورمیانه این نکته برایمان تداعی میکند که جهان بسوی یکسری دگرگونی ها و یا بعبارتی روشن تر تغییر هویت فکری به لحاظ اندیشه و زیربنای تحولات اجتماعی به گونه ایجابی وسلبی درحرکت است. ایجابی از این منظر که مردم کشورهای جهان به خصوص کشورهای مسلمان منطقه پس از مدتها به بیداری اندیشه از نظر اسلامی و عقیدتی رسیده‌اند و درصددند تا با الگوگرفتن از نظام جمهوری اسلامی به عنوان نظامی ایده آل و متعادل به استقلال در برابر حکومت های دیکتاتور و توتالیتر منطقه و استکبار جهانی برسند و سلبی از این جهت که در تلاش و تکاپو هستند تا آزادی خود را نه در نظامهای لیبرال دموکراسی غرب بلکه در نظامهای متکی بر مردمسالاری دینی و اسلامی جستجو کنند؛ چراکه در مورد مدل‌های غربی باید گفت وضعیت غرب، درهم ریخته است و به تعبیری آن جزمیتی که در مورد حقانیت لیبرال دموکراسی بود، ترک برداشته است. اصلا در کل جهان سوم، تفکر مستقلی جز تفکر اسلامی وجود ندارد که قابل جهانی شدن باشد.
در یک جمع بندی نهایی میتوان اذعان داشت جهان کنونی بشر، آبستن تحولات و اتفاقات مهمی است که نقطه انعقاد آن در خاورمیانه با محوریت اندیشه و مبانی اسلامی در تقابل با حکومتهای سکولار و بدون باور به خدا شکل گرفته است و همانطور که در گفته های تئوریسین های غربی مطرح شده است مهمترین مانع و مشکل آنها با اسلام و حاکمیت جوامع دینی و استقرار فرهنگ اخلاق محوری و اندیشه های اسلامی است، که دوران جاهلیت قریش با ظهور اسلام توسط نبی مکرم اسلام(ص) را دوباره تداعی نموده است...