دکتر اسدالله بادامچیان
در عالم هستی، حق و باطل، دو قطب متضاد و مقابل یکدیگرند.
حق و باطل با یکدیگر سازش و تفاهم و تعامل ندارند.
باطل اهل سلطه و درگیری و زور و تحمیل و گریزان از فهم و عقل و دانش و وحی و بیداری و آگاهی است زیرا به فرموده امیرمومنان اگر باطل، آشکارا و بدون پوششهای فریبنده در صحنه باشد هیچکس طرفدار او نخواهد بود.
حق اهل برابری و صلح و انتخاب آزاد و پرهیز از اکراه و تحمیل است (لااکراه فی الدین) و در پی حاکمیت عقل و دانش و فهم و آگاهسازی و بیداری انسانهاست.
حق و باطل، پیروانی دارند.
پیروان حق در پی حاکمیت حق هستند و برای این کار میکوشند روشنگری کنند و عقل و منطق و دانش را بکار بگیرند تا مردم از روی اراده خود و آگاهی و ایمان به حق برسند که حق همین است.
پیروان باطل به باطل اعتقادی ندارند. زیرا باطل آنچنان زشت و پلید و آلوده است که جز تنفر و انزجار نصیبی ندارد.
پیروان باطل در پی منافع شخصی، جمعی، گروهی، حزبی، جناحی، جریانی خود میباشند. آنها هستند که انواع پوششها و القاب فریبنده را برای باطل خود طراحی و اجرا میکنند. نمرود ـ خدایگان سلطهگر ـ در برابر ابراهیم خلیلالله ـ دلسوز مردم و اعتقادات آنها میشود و آنها را به یاری خدایان خودشان میخواند و فرعون که علو فیالارض داشت به مردم میگوید که موسی(ع) میخواهد بر شما سلطهگری کند.
در روزگار ما، استکبار غرب، چهره فریبنده تمدن و حقوق بشر و استعمار ـ آبادانی ـ سرزمینهای اشغالی خود را نقاب چهره زشت خویش کرده و استکبار کمونیسم شعار حمایت از خلقها و محرومان و زحمتکشان و کارگران و کشاورزان را سر داد. التقاطیها شعار اصلاحات دینی و پاکدینی دادند و انحرافیها دلسوز علمیت و ملیگرایی و قومیت و قبایل شدند و جالب آنکه همه این باطلگرایان در هر دورهای رسوا شده و بدنام تاریخ گشتهاند و باز این جریان ادامه دارد و برخی مردم فریب آنان را میخورند.
در نهضت امام خمینی(ره) و در انقلاب اسلامی ایران، حقگرایان و جریان حق، همواره مثبت عمل کرده است زیرا حق و حقگرایی مثبت است و باطلگرایان و نااهلان و نامحرمان و قدرتطلبان و عوامل پنهانی استعمار همواره منفی عمل کردهاند زیرا باطل به هر شکلی و عنوانی درآید منفی است.
شناخت جریان مثبت در این سه دهه، بسیار آسان است.
جریانی که همواره در پی انجام وظیفه در برابر خدا و بندگان خدا و ملت و کشور بزرگ ایران و همه ملتهای مسلمان بودهاند. رنجها را بجان خریدهاند. سختیها را تحمل کردهاند، جبههها را و پشت جبههها را اینها پر کردند. شهدا از اینان هستند. فداکاریها را اینان به ثمر رساندهاند. همه تهمتها و رنجها و شایعهها و کینهتوزیها را همچون شهید آیتالله بهشتی بر خود هموار کردهاند و ثابت قدم ایستادهاند.
در زندگانی آنها نشانی از الاف و اولوف نیست. رجاییگونه، زندگی کرده و جویای شهادت شدهاند.
تحلیلهای اینها، تحلیلهای مثبت است. نقدشان نقدی سازنده است ـ تذکرشان تذکر آگاهیبخش است، سخنرانی آنها شور و نشاط و امید و کار میآفریند.
آنها در برابر استکبار به سرکردگی آمریکا، استوار و مقاوم و منطقی ایستاده و راه عزت و عظمت و اقتدار و استقلال را پیمودهاند.
آنها در برابر تطمیعها و تهدیدها سازش و نرمش نکردهاند. غم آنها غم اسلام و ملت است و مقام و پست برای آنها اگر سنگر خدمت و وظیفه شرعی نباشد ارزشی ندارد.
خط مثبت و رهاوردهای انقلاب اسلامی که امروز ایران را به این جایگاه رسانده است که بوش، فرعون معاصر و محور سلطهگری و باطل، از دیدار نخستوزیر عراقی که در اشغال 160 هزار نیروی اشغالگر آمریکایی است با رییسجمهور ایران و از مواضع رییسجمهور افغانستان در برابر نقش کشور ایران عصبانی و خشمگین میشود و کای از او برنمیآید.
جریان باطل، جریان منفی است.
بسیاری از مواقع پیروان باطل افرادی فعال و با نشاط هستند و شعار و سخنان مهیج و پرشور میگویند اما اگر عمق آن شناخته شود منفی بودن آنها مشخص میشود زیرا جریان باطل، جریان منفی است.
جریان باطل برنامههایش نیز منفی است. نقد یاران باطل، نقد منفی است. بجای سازندگی، تخریب دارد.
آنها تحلیلهای منفی دارند. حتی نکات مثبت اهل حق را نادیده میگیرند و همان مثبتها را میکوشند سیاهنمایی کنند.
آنها چهرههای منفی را تبلیغ میکنند. حتی چهرههای بشدت منفی که در بین مردم و تاریخ رسوا هستند بشرط آنکه در جهت منافع آنها قرار گیرند آنها را مثبت جلوه میدهند.
آنها در پی خواستهای دنیوی هستند حتی اگر پوششهای دینی یا انسانی بر آنها بپوشانند.
شناخت جریان باطل بسیار مهم است زیرا بسیاری از آنها که در جریان باطل قرار میگیرند، براستی نمیدانند که در جریان باطل هستند زیرا آنچنان باطلگرایان واقعی مسایل را حق جلوه دادهاند که آنها تصور که نه، بلکه یقین دارند که بنیصدر در جبهه حق است و شهید مظلوم آیتالله بهشتی در جبهه مقابل این جبهه حق است.
در این باره باز صحبت خواهم داشت. انشاءالله