تاریخ انتشار : ۰۱ تير ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۳۳۶۸۹

گروه مقالات روز

ولید نویهمن: دولت آمریکا اعلام کرد که کمک‌های نظامی خود را به اسراییل سالانه 25درصد افزایش می‌دهد که به مبلغ سه میلیارد دلار برسد (30 میلیارد دلار در ده سال) دولت آمریکا همچنین اعلام کرد که معامله‌های تسلیحاتی با کشورهای خلیج فارس به 20 میلیارد دلار رسید و مجموعه معامله‌ها و کمک‌های نظامی آمریکا در منطقه «خاورمیانه کوچک» به حدود 64 میلیارد دلار رسید.

ایهود اولمرت نخست‌وزیر دولت اسراییل یادآور شد که جرج بوش رییس‌جمهور آمریکا وعده داده که ایالات متحده آمریکا به التزام خود نسبت به حمایت اسراییل و تقویت برتری نظامی کشورش بر مجموعه کشورهای عربی، پایبند است.

اعلام معامله و کمکهای نظامی میلیاردی و با فراخوان بوش به برگزاری همایش بین‌المللی پاییز آینده برای موضوع صلح و ایجاد دو کشور فلسطین، همزمان شد.

پرسش: آیا واشنگتن در حال حاضر خواستار تحقق صلح و گسترش عدالت و مشوق رشد و اصلاحات است یا این همچنان بر سیاست سنتی خود که حمایتگر جنگ‌ها و ایجاد آشوب و متوقف ساختن طرح‌های اصلاحات و توسعه است پای می‌فشرد؟

سیاست‌های تسلیحاتی و کمک‌های نظامی نشان از آن دارند که واشنگتن همچنان بر کشاندن منطقه به رویارویی‌های خونین تاکید می‌کند و فراخوان بوش برای صلح خاورمیانه فقط تلاش برای به بدست آوردن زمان و رساندن پیام به مالیات دهنده آمریکایی و نیروهای منطقه است که واشنگتن همچنان به ایده ایجاد کشور فلسطینی «قابل زندگی» فکر می‌کنند.

این تضاد عریان میان معامله‌های تسلیحاتی و دعوت به مذاکرات به معنای آن نیست که ایالات متحده آمریکا در سیاست‌های خود میان صلح و حل و فصل و یا جنگ و ویرانی سرگردان باقی مانده است زیرا تصمیمی که واشنگتن اتخاذ کرده همچنان با سیاست سنتی آن کشور مبنی بر حل نشدن اختلافات منطقه‌ای و تاکید بر نقش آمریکا برای حل اختلاف انسجام کامل دارد. زیرا حل و فصل مشکلات خاورمیانه بسیاری از منافع آمریکا را (نفت و تسلیحات) از بین می‌برد و نقش این کشور را در این منطقه حساس و بسیار ثروتمند کاهش می‌دهد. بنابراین جنگ به آمریکا فرصت می‌دهد که نقش سنتی خود را تثبیت کند و بتواند همچنان بهانه‌ای برای ادامه سیاست جنگی و توسعه و گسترش کمپانی‌های اسلحه‌سازی داشته باشد. سخن واشنگتن در مورد صلح به طور کلی ریاکارانه و با هدف کسب وقت صورت می‌پذیرد زیرا سیاست کلی دولت آمریکا عکس این رویکرد را نشان می‌دهد و آمریکا برای منافع عالی خود بیشتر بر جنگ‌ها و شورش‌ها و متزلزل ساختن ثبات و از بین بردن روابط ملی و بسیج گروه‌های مذهبی و تشکیل کانتون‌ها شبیه به آنچه در عراق به وجود می‌آورد (فدرالی طوائف) اتکا دارد. به نظر می‌رسد که فرصت‌های صلح و حل و فصل و اجرای مقررات بین‌المللی در مورد پرونده‌های داغ و حل ناشده در دوره باقیمانده از دولت بوش هیچ شانسی برای حل شدن نداشته باشند. رییس‌جمهور بوش بارها تاکید کرده که پیش از اجرای «تعهد آتش» کاخ سفید را ترک نخواهد گفت و سیاست‌های او نشان داده که او از گزینه‌های راهبردی نابودسازی بهره می‌جوید. پس بنابراین معامله‌های تسلیحاتی و کمک‌های نظامی به اسراییل و پای‌بندی بوش مبتنی بر این که سیاستش همچنان برتری دادن کشور عبری به مجموعه کشورهای عربی است، نشان از آن دارد که سیاست بوش همان سیاست گذشته است و در این هجده ماه باقیمانده هیچ تغییری نخواهد کرد.

راهبرد نابودسازی

اگر نابودسازی در دوره باقیمانده ریاست جمهوری بوش گزینه راهبردی باشد، حال و روز منطقه خاورمیانه در ماه‌های آینده چگونه خواهد بود؟ احتمالاتی وجود دارد که ویژگی‌های برخی از آنان از هم اکنون هویدا شده است:

1- گزینه جنگ: بسیاری از نیروهای بین‌المللی و منطقه‌ای بنا به دلایل زیادی همچون کسب دقت و فشارهای داخلی آمریکا و دشواری‌های عمومی و لجستیکی و دگرگون شدن مزاج عمومی در منطقه احتمال به کارگیری گزینه جنگ را بعید می‌دانند ولی تا زمانی که مراکز قدرت در آمریکا و انگلیس همچنان احتمال به کارگیری زور را شدنی می‌دانند، واشنگتن هرگز این گزینه را کنار نخواهد گذاشت. حذف نکردن گزینه جنگ از معادلات سیاسی از دید نظری به معنای احتمال به کارگیری آن در روزهای آتی است.

2- گزینه خارج شدن: بسیاری از نیروهای بین‌المللی و منطقه‌ای و همسایگان با توجه به فشارهای وارده به آمریکا و نزدیک شدن زمان انتخابات ریاست جمهوری و احتمال شکست برنامه امنیتی که بوش برای توجیه تجدید قوا و بسیج و افزودن به نیروهای زمینی و دریایی به شدت به آن اتکا داشت، احتمال به کارگیری چنین گزینه‌ای را امری شدنی تلقی می‌کنند ولی گزینه خروج نیز به عامل زمان و وقت بستگی تام دارد و زمان هرگز به نیروها، اجازه خروج فوری نمی‌دهد بلکه برعکس به دولت واشنگتن این اجازه را می‌دهد که از وقت موجود برای اعلام این که وقتی برای اجرای برنامه‌های خروج نیست زیرا جمع‌آوری پایگاه‌های نظامی و محل فرود بالگردها و فرودگاه‌ها برای بازگشت نهایی به آمریکا بسیار وقت‌گیر است. به عبارت دیگر آمریکا برای فراهم نکردن چنین امکانی به دفع وقت می‌پردازد.

3- گزینه مذاکره: در هفته‌های آینده این احتمال می‌تواند قوی‌ترین گزینه در نظر گرفته شود زیرا در میان دو گزینه جنگ و خروج قرار می‌گیرد و این فرصت را ایجاد می‌کند که دفع وقت و مراکز قدرت و حجم میزان تاثیرگذاری آن‌ها بر صحنه‌ها مورد آزمایش قرار گیرد. واشنگتن از طریق فتح باب تماسی علنی با دمشق و تهران این گزینه را مورد آزمایش قرار داده است، چه بسا که راه را برای بالا بردن درجه نمایندگی افزایش دهد.

بنابراین مذاکره گزینه‌ای است که در نهایت باید به آن پرداخت و این گزینه تاکنون در معادلات موجود قوی‌ترین گزینه محسوب می‌شود ولی در این میان دو پرسش مطرح می‌شود:

1- ایران و سوریه چه تضمین‌هایی می‌توانند برای خروج آبرومندانه نیروهای آمریکایی به واشنگتن بدهند؟

2- واشنگتن در مقابل خروج از دایره منطقه خاورمیانه چه امتیازهایی می‌توانند به ایران و سوریه بدهد؟

مثلا آیا واشنگتن به تقسیم نفوذ با تهران و دمشق در خاک عراق موافقت می‌کند و اگر موافقت می‌کند در مقابل خواهان چه چیزی است؟

این بخشی از تصویر است. اما در بخش دیگر تصویر باید پرسید سرشت توافق و تصمیم نفوذ و تعهداتی که بوش به اولمرت در دیدار اخیر وی از واشنگتن داده، چگونه خواهد شد؟ و با نیروهای منطقه‌ای در مورد پرونده‌های باقیمانده از بغداد گرفته تا بیروت و غزه چگونه برخوردی باید صورت پذیرد؟

مذاکراتی در چندین سطح با طرف‌های مختلف آغاز شده، می‌توانند امکانات دستیابی به تفاهم‌های بزرگ منطقه از ساحل شرقی مدیترانه گرفته تا دریای سرخ و منطقه خلیج‌فارس و دریای عرب را به وجود آورند. پرسشی که در این میان مطرح می‌شود این است: آیا ایالات متحده آمریکا آمادگی دارد که پرونده‌های مختلف را با نرمش سیاسی و مطابق با در نظر گرفتن سیاست احترام به موازنه منافع بین‌المللی و منطقه و همسایگی مورد بحث و بررسی قرار دهد؟ همه نشانه‌ها حاکی از آن است که ایالات متحده آمریکا از نظر  روانی به سطح آمادگی مورد نظر نرسیده که به خود اجازه دهد در مذاکراتی این چنینی، شرکت کند. عدم وجود آمادگی واشنگتن به راحتی می‌تواند پناه جستن آمریکا به ارسال پیام‌های متناقض همانند فراخوان برای برگزاری همایش بین‌المللی در پاییز آینده و اعلام معامله‌های تسلیحاتی و کمک‌های نظامی به ارزش 64 میلیارد دلار را تفسیرگر باشد.

فراخوان به مذاکره و گفت‌وگو در پاییز با اعلام معامله‌های میلیاردی در تناقض قرار می‌گیرد. دعوت به مذاکره یعنی پذیرش حل و فصل و صلح و معامله‌های تسلیحاتی یعنی پی‌ریزی قاعده‌های جنگی. میان گزینه اول و دوم به نظر می‌رسد که مزاج دولت بوش همچنان که کفه راهبرد نابودسازی در منطقه حساس و ثروتمند نفتی و معادن طبیعی را سنگین‌تر می‌کند.