[حسین قدیانی]
بازتاب اول
میتوانم ببخشم ولی نمیتوانم فراموش کنم
مهری یعقوبی (دانشجوی مقطع دکترای رشته روانشناسی): حادثه دوم خرداد و رخدادهایی که بعد از آن برای جنبش دانشجویی انقاق افتاد، گرچه کام بسیاری را تلخ کرد اما تجربه خوبی بود که دیگر به راحتی راضی به بازی نشد. قبلاً بگویم من با تمام آنچه در روزنامه ایران چاپ میشود موافق نیستم و حتی برخی سیاستهای روزنامه را نمیپسندم ولی مطلب حقی که شما نوشته بودید را ناگزیرم صحه بگذارم. این قول مولاست که به کلام بنگرید نه صاحب کلام.
...و اما آن روزها گرچه ملالآور است باز ناشکری نمیکنم و میگویم: یادش به خیر! در آن روزها من نیز سنگ دوم خردادیها را زیاد به سینه میزدم و از مخالفان ایشان کینه بسیار داشتم. خدا عالم است چقدر به خاطر جنبش اصلاحات که بعدها به قول یکی از سرداران این جنبش فهمیدیم اصلاً سرندارد، غم و غصه خوردیم. خود من بارها کلاس درس را به نفع تجمعاتی که چیزی جز جر و بحث نداشت تعطیل میکردم و برای هر تظاهراتی، هر داد و بیدادی و هر اعتراضی پایه بودم. تا چند ماه بعد از هجده تیر، وقتی که آبها از آسیاب اقتاد و هنگامی که دلمان شکست. ایام هجده تیر من نیز به جای خوابگاه کوی دانشگاه، خیابانهای اطراف را پایگاه خود کرده بودم و با این دختر بودم ولی مثل یک سرباز، گوش به فرمان دستورات فرماندهانی بودم که بر ایمان شب و روز امر و نهی میکردند. حال قصد درددل ندارم، اگر چه یک سینه سخن از آن روزها میتوانم زد. ملالآوری چاره نیست، بهتر است استدلال کرد.
شما در صفحه دانشگاه حرفهایی را زدید و البته سخنانی را ناگفته گذاشتید. ناگفتهها را من میگویم تا حرفهای شما تکمیل شود. میدانید چرا جنبش دانشجویی را با دوم خردادیها سر آشتی نیست؟ این را بهتر است از زبان منی بشنوید که در آن روزها، شبهایم در خیابان صبح میشد. اینکه دلایلم را میآورم. خواستید چاپ کنید:
1- مهمترین خیانتی که در آن سالیان به جنبش دانشجویی وارد آمد، تغییر آرمانها و نگرشها بود، دوم خردادیها البته نه همهشان بلکه بیشتر همانها که آن ایام کوی دانشگاه را پایگاه فرماندهی خود کرده بودند، به طوری با ما سربازان سادهشان حرف زدند و عمل کردند که به راستی ما باورمان شده بود رسالتی جز اعتراض به مخالفین آنها نداریم. گویی تمام مشکلات کشور به خاطر نظارت استصوابی است و هر چه فریاد هست با بر سر مجلس پنجم کشید و هر چه اعتراض هست باید نثار صدا و سیما و بسیج و... کرد. اما آیا این تمام رسالت جنبش دانشجویی ما بود؟
اینک که به گذشته این جنبش مینگرم و چشمانم جز افتخار نمیبیند بسی افسوس آن روزها را میخورم. در پیروزی انقلاب اسلامی، دانشجو و دانشگاه همپای طلبه و حوزه نقش ایفا کردند. رهبر انقلاب گرچه خود بک روحانی بود ولی این نبود که تنها دل حوزه را ربوده باشد. جنبش دانشجویی نیز همدوش مردم، همپای حجره و همگام حوزه، قدم در مسیر مبارزه با رژیم شاه گذاشت و در این راه که استکبار و استبداد را در مقابل میدید حتی تا پای جان ایستاد. انقلاب هم که پیروز شد نخستین حلقه مدیران کشور در کنار مدیران روحانی، متخصصینی بودند که از دل دانشگاه بیرون آمدند و چون تعهد داشتند، نقشهای ماندگار از خود به یادگار گذاشتند. چندی بعد از انقلاب هم، نقاب از چهره آمریکا، همین جنبش دانشجویی بود که برداشت، وقتی که سفارت آمریکا را تسخیر کرد. وقتی که جنایتهای آمریکا به صورت مستند ارائه شد و معلوم شد آن سفارتخانه، نه خانهای برای کارهای دیپلماسی که لانهای برای جاسوسی بوده است.
ما وارث جنبشی بودیم که برای رهایی از ظلم و ستم، بسیار بیشتر از آن سه قطره خون معروف، خاک میهن را سرخ کرد. ما وارث جنبشی بودیم پر از شهید، پر از وزوایی و ورامینی، پر از بسیجیان کانال پرورش ماهی و بچههای خوب کانال کمیل.
ما وارث جنبشی بودیم که وقتی تیر میزد سینه دشمن را میدرید و وقتی فریاد میکشید بر گوش خصم بود اما ....
اما آن روزها تمام دشمن ما شده بودند مخالفین سیاسی ما که درست هم معلوم نبود چقدر با یکدیگر اختلاف سلیقه داریم. هیچ چیز برای ما مهمتر از این نبود که اصلاح قانون مطبوعات کار مثلاً سعید امامی بود. ولی به راستی ما چرا این گونه شده بودیم؟ راستش سرداران اصلاحات، ما را این گونه کرده بودند. خود کار نمیکردند و به مام میگفتند نمیگذارند دولت کار کند! خود دم از تساهل و تسامح میزدند و به ما میگفتند که علیه رقبای سیاسیشان اعتراض کنیم و اعتصاب و داد و بیداد راه بیندازیم. از ما میخواستند مجلس پنجمیها را با سؤالات مکرر خودمان به چالش بکشیم ولی عجبا وقتی که خود نماینده شدند و بر کرسی مجلس نشستند به هیچ کدام از پرسشهای پراکنده ما جواب ندادند. گویی اعتراض جنبش دانشجویی خوب است به شرط آن که فقط علیه رقبایشان باشد!
و در این میان به جای آن که سر جنبش دانشجویی، گرم رسالت اصلی خود باشد، سرگرم سیاستبازی دوم خردادیها شد. این را همین جا بگویم که حیفم میآید این جماعت را اصلاحطلب بخوانم. جماعتی که به اسم اصلاحات، مسیر جنبش دانشجویی را از راه درست منحرف کرد و برای رساندن خود به قدرت و ثروت، ما را به سربازی گرفت تا راحتتر به سیاست «فتح سنگر به سنگر» نائل آید. قربانی شدیم و آقایان سنگر به سنگر قوا را فتح کردند اما دریغ که هزار وعده خوبان یکی وفا نکند. دولت نه فقط در 8 سال حکومت دو خردادیها کوچک نشد بلکه حجیمتر نیز شد. خصوصیسازی نیز در عمل به اختصاص شرکتهای دولتی و ملی به دوستان تبدیل شد. آن همه علیه انحصارطلبی نهادهای حکومتی و مدیران انتصابی ما را وادار به راهپیمایی کردند اما خود در سهمیهبندی قدرت آنقدر ناعادلانه رفتار کردند که صدای اغلب دوستانشان در آمد. مدام دم از شایستهسالاری زدند ولی گاه تا آبدارچی یک اداره را تغییر دادند... و با این همه وقتی در برابر اعتراض ما قرار گرفتند، اگر چیزی بارمان نکردند، همه چیز را به سکوت برگزار کردند.
2- دیگر دلیل قهر جنبش دانشجویی با دوم خردادیها بازی ندادن ما در اداره کشور بود. دوم خردادیها چه بسیار که دم از جوانگرایی زدند؛، از این که جوان (و لابد منظورشان جوان دانشجو بود) باید در سرنوشت خود نقش داشته باشد، باید اداره کشور را به نسل جوان سپرد و از این قبیل. لیکن بعد از رسیدن به قدرت، دانشجویان را داخل آدم حساب نکردند. دانشگاه برخلاف احزاب از دولت، پست و مقام نمیخواهد بلکه میخواهد دولت، دانشگاه را در عرصه خدمت، سهیم کند و لااقل از او در این باره نظر بخواهد اما دست دانشجو و دانشگاه و نیز جنبش دانشجویی از دامن دولت دوم خرداد کوتاه بود. ما فقط برای پرکردن سالن اجتماعات سخنرانیهای ایشان جان میدادیم برای سیاهی لشکر، همین و بس. جز این آیا بود فرار مغزها در دوره اصلاحات، چرا شدت گرفت؟ و چرا نخبههای رفته، برنگشتند؟
3- مثل من اغلب دانشجویانی که خود را برای کسب قدرت دوم خردادیها نردبان کردند، از نظر تحصیلی با افت شدید مواجه شدند. گاه میشد که ما به خاطر گوش سپردن به اوامر حضرات نه تنها کلاس درس را که جلسات امتحانمان را نیز غیبت میکردیم تا به خیال خودمان جرقههای اصلاحات زده شود و آن آتش تازه گر گرفته خاموش نشود، و در این آشفته بازار خروجی علمی دانشگاه بدیهی بود که افت شدید داشته باشد. سابق بر این در جنبش دانشجویی، دانشجوی سیاسی از جوانی و از انگیزههای آرمانی خود برای رسالت سیاسیاش مایه میگذاشت، نه از وقت امتحان و درس و کلاس. از همین رو اغلب دانشجویان فعال ما در جنبش دانشجویی سالهای منتهی به انقلاب و چند سال بعد از آن در ردیف بهترین و ممتازترین دانشجویان از نظر علمی بودند اما در جنبش دانشجویی عصر اصلاحات، حضرات دانشجو را مجبور به ترک کلاس میکردند تا سکهشان از رونق نیفتد و بازارشان کساد نشود.
4- دیگر دلیل آشتیناپذیری دانشجویان با دوم خردادیها این بود که آنها چوبه گشتند، طبیب از خود آزردند و چون از قدرت کنار گذاشته شدند، همه کاسه کوزهها را سر جنبش دانشجویی شکستند. یعنی که اگر نبود عجولانه عمل کردن جنبش دانشجویی، اگر نبود بلندپروازی این جنبش و اگر نبود تندرویهای دانشجویان، حرکت اصلاحات، آهسته اما پیوسته به راه خود ادامه میداد. راستی که چه کسانی از ما آن تندرویها را میخواستند؟ چه کسانی ما را به آن رفتارهای عجولانه تهییج میکردند؟ گویی ما یک عذرخواهی نیز بدهکاریم.
... آری برادر؟ این گونه بود که دل ما شکست. میگویند چاره افراط، تفریط نیست و تندروی، با کندروی علاج نمیشود. ولی بر جنبش دانشجویی آن رفت که حالا برای گریز از سیاست، بهانهها دارد. میدانم بهانههای ما برای استدلالیون، بهایی ندارد اما اگر ما را درک کنید، به سکوت امروزمان حق میدهید. سکوتی که اگر علامت رضایت نباشد حتماً علامت «عقل» هست. آخر سخن شاید جنبش دانشجویی روزی دوم خردادیها را بتواند ببخشد اما هرگز فراموش نمیکند که چه بر سر سوداهایش آورد.
بازتاب دوم
دولت نهم و جنبش دانشجویی
محمدرضا اصغریمرزدره (فارغالتحصیل مدیریت صنعتی): مطلبی که در صفحه دانشگاه با عنوان «دریغ از یک عذرخواهی ساده» آوردید، بهانهای شد تا نکاتی را با شما در میان بگذارم.
همانطور که نویسنده در آخر مطلب اشاره کردهاند میبایست از تجربه تعامل اصلاحطلبان با جنبش دانشجویی برای آینده استفاده کرد والا ماندن در خاطرات تلخ گذشته، حتی اگر در ظاهر به نفع جبهه اصولگرایی هم تمام شود چندان به صلاح نیست. به اعتقاد حقیر میتوان با مروری بر رابطه اصلاحطلبان با دانشجویان و شناخت آفتهای آن رابطه، تعامل بهتری میان اصولگرایان و جنبش دانشجویی برقرار نمود که به نظر میرسد دولت نهم به ریاست دکتر احمدینژاد در بهرهبرداری بهینه از آن تجارت موفق بوده است. مطالبم را در قالب تحلیلی از دیروز و امروز، نوشتهام که در زیر میآورم:
برخلاف آنچه تبلیغ میکنند رابطه دولت نهم و دانشگاه رابطهای منطقی است. منطقی به این معنی که در این رابطه اثری از احساس دیده نمیشود. در دولت اصلاحات اما این رابطه پر از احساس بود و سر همین امید خیلی زود جایش را به یأس داد. انکار نمیتوان کرد که در پیروزی آقای خاتمی در دوم خرداد 76 جنبش دانشجویی نقش پررنگی داشت ولی این نیز قابل انکار نیست که آن جنبش بیشتر ناشی از شر و شور دوران جوانی بود تا متأثر از شعور یک جوان دانشگاهی. جنبش دانشجویی در آن سالیان کمیت را فدای کیفیت کرد و به جای کار سیاسی، اسیر سیاسی کاری تندروهای دوم خرداد شد. اصلاحطلبان در آن سالیان بیشتر از ظرفیت دانشگاه از این نهاد استفاده کردند و در یک دوره کودتا، همه احساس دانشگاهیان طرفدار خود را خرج کردند و چیزی برای روز مبادا باقی نگذاشتند. در این رابطه پرفراز و فرود، اصولاً ضابطه حاکم نبود و هم اصلاحطلبان و هم جنبش دانشجویی خیلی زود از یکدیگر بریدند و به سیاست دوری و دوستی گرویدند. اصلاحطلبان با تعجیل در خرج تاب و توان جنبش دانشجویی به نفع خود، دولت اصلاحات را در دانشگاه، بیهوادار کردند. کافی است با یاد آورید آخرین دیدار آقای خاتمی با دانشجویان را در سالروز 16 آذر که خاتمی و دانشجویان تا چقدر از یکدیگر عصبانی بودند. اصلاحطلبان را گمان این بود که جنبش دانشجویی تا الیالابد سنگ دوم خرداد را به سینه خواهد زد، غافل از آنکه این جنبش به کسی در این باره تعهد نداده بود.
در رابطه دولت نهم با جنبش دانشجویی اما نوعی از نظم و ضابطه دیده میشد. آن روزها که نظر سنجیها محمود احمدینژاد را میان توده مردم، نامزد سوم به بعد نشان میداد در دانشگاه، وی با اقبال دانشجویان روبهرو بود و یا اول بود، یا دوم. گرایش دانشگاهیان به احمدینژاد از سوی دو طیف بود: نخست آنها که با احمدینژاد در تمامی آرمانها و اهدافش همراه و همدل بودند. از ایدههای اقتصادی احمدینژاد گرفته تا عقیدهها سیاسی او. این گروه بیشتر متشکل از دانشجویان بسیجی بودند ولی در میانشان دانشجویان مستقل و گروهی از طیف شیراز دفتر تحکیم وحدت را نیز میشد دید. دیگر دانشجویانی که به احمدینژاد رأی دادند کسانی بودند که بیشتر با روحیات عدالتطلبانه احمدینژاد مأنوس بودند تا افکار و عقاید وی. این دسته را اعتقاد بر این بود که احمدینژاد از آنجا که برای تحقق عدالت، مصر است میتواند گرههای بسیاری را بگشاید، حال چه فرقی میکند که وی از چه مرام و مشرب سیاسی یا اقتصادی بهره میبرد. با این حساب همانطور که شور جنبش دانشجویی در آفرینش رخداد دوم خرداد به کار خاتمی آمد، شعور این جنبش نیز به کار احمدینژاد آمد تا به کمک مردم و برخلاف میل مافیای قدرت، ثروت و رسانه، حماسه دوم تیر را رقم زند. این که میگویم شعور، دقیقاً به خاطر غلبه کیفیت بر کمیت در ماجرای رابطه دانشگاه و حماسه سوم تیر است. بعد از تشکیل دولت نهم نیز، اصولگرایان فاصله خود را با دانشگاه و جنبش دانشجویی به گونهای عقلانی حفظ کردند. نه جنبش دانشجویی را به خود واگذار کردند و نه برای دانشگاه، دایه مهربانتر از مادر شدند. لذا برخلاف آنان که تصور میکنند بعد از روی کارآمدن دولت نهم، جنبش دانشجویی، سیاست سکوت را پیشه کرده است، شواهد و قرائن نشان میدهد سکوتی در کار نیست و این جنبش، ساکن نیست و در حال حرکت است ولی حرکتی آهسته و پیوسته و البته حرکت در مسیری درست که منطبق بر رسالت خطیر جنبش دانشجویی است.
آنچه باعث شده برخی گمان بردند جنبش دانشجویی این روزها منفعل است، هیاهوی و جار و جنجال نداشتن این جنبش است. هرچه باشد سر و صدای سیاسی کاری از کار سیاسی بیشتر است و رفتار و گفتار عاقلانه در دومی، به گونهای است که عدهای را به اشتباه میاندازد تا خردورزی جنبش دانشجویی را حمل بر انفعال دانشگاه کنند. در این باره گفتنیهایی هست:
1- دولت نهم اگر چه بسیار کمتر از دولت دوم خرداد، دم از جوانگرایی زد اما در عمل به بسیاری از دانشجویان (به عنوان برترین نماد نسل جوان) میدان داد تا وارد تجربههای مدیریتی، مشورتی و همچنین نظارتی شوند. به اعتراف بسیاری از دانشجویان حتی دانشجویان دوم خردادی، اصلاحطلبان بعد از روی کار آمدن برای فتح قلههای دیگری از ثروت و قدرت از جنبش دانشجویی سوءاستفاده کردند و حوادثی نظیر هجده تیر را رقم زدند.
اما دولت نهم از پتانسیل موجود در این جنبش، برای واگذاری بخشهایی از مدیریت نظام به جوانان استفاده کرد و آنها را از حاشیه به متن آورد و به قول معروف جنبش دانشجویی را نیز وارد باز کرد و در عرصه خدمترسانی، دانشگاه را سهیم نمود.
2- ورود دانشجویان در دولت اما این خطر را داشت که جنبش دانشجویی به نوعی روحیه محافظهکاری پیدا کند و به جای انتقاد که به هر حال یکی از وظایف جنبش است، خود در مقام توجیه و پاسخ برآید. با درایت دولت نهم و شخص رئیسجمهور اما این دغدغه رفع شد و به دانشجویان گرچه در سطوح بالا اما اغلب پستهای مشورتی و نظارتی داده شد. به عبارتی دانشجویان، هم در دولت هستند و هم نیستند. هستند آنجا که بحث خدمت است و نیستند آنجا که بحث مدیریت است. لذا استفاده دولت نهم از جنبش دانشجویی در عرصههای گوناگون نباید حمل بر استحاله شدن جنبش در دولت گردد.
3- شرایط حساس و خاص کشور ایجاب میکرد دانشگاه در ایفای رسالتهای علمی، تحقیقاتی خود نقشی بارزتر بیافریند. با اهتمام دولت اصولگرا این مهم اتفاق افتاده است. اینک وقت جنبش دانشجویی فقط وقف مسائل سیاسی آن هم به صورت سیاسی کاری نمیشود و دانشگاه به اندازه کافی فرصت دارد تا برای تولید علم، جنبش نرمافزاری، پروژههای تحقیقاتی و امور فناوری وقت بگذارد و هزینه کند.
همچنین در نهضت بومی کردن علومی که میتوانند بومی شوند، این روزها اخبار خوبی به گوش میرسد. پس دولت نهم رسالت دیگری را نیز به تناسب نیاز کشور برای جنبش دانشجویی تعریف کرد که آن در یک کلام تلاش برای خوداتکایی علمی است.
دسترسی به فناوری نانوتکنولوژی با بهرهبرداری از سلولهای بنیادی هم میتواند خروجی جنبش دانشجویی باشد، منتهی نه در زمینه سیاست که در عرصه علم.
4- دولت نهم برای رویارویی با رقبای داخلی هرگز متوسل به جنبش دانشجویی نشد. امر نادرستی که برخیها در دولت قبلی به آن اهتمام تام داشتند و هر جا در مقابله با رقبای داخلی کم میآوردند، از جنبش دانشجویی مایه میگذاشتند تا با فشاری که این جنبش از پائین وارد میآورد، استفاده کنند و بهتر بتوانند هنگام چانهزنی در بالا، از رقبا امتیاز بگیرند. البته ممکن است گاه بخشهایی از جنبش دانشجویی به صورت خودجوش و داوطلب به حمایت از دولت بپردازند که این بحثی جداست. اتفاقی که مثلاً در جریان نامه اقتصاددانان منتقد به ریاست جمهوری افتاد و برخی دانشجویان را به واکنش کشاند تا منتقدین را به مناظره دعوت کنند.
حتی در همین نمونه نیز دولت، از جیب خود خرج کرد و در شرایطی که میتوانست خود را کنار بکشد و دانشجویان را جلو بیندازد تا جواب منتقدین را بدهند. اما این کار را نکرد و در اقدامی که حتی در باور خود اقتصاددانان منتقد هم نمیگنجید، از ایشان دعوت کرد تا با شرکت در جلسهای مشترک، تبادل آرا و افکار صورت پذیرد.
5- نخبهها از دل دانشگاهها بیرون میآیند و این روزها آنها که دولت نهم را متهم به پوپولیسم میکنند و اصولگرایان را مدیرانی فراری از رأی نخبهها و نظر اساتید میدانند، این را هم با زبان بیزبانی میخواهند نشان دهند که دولت، خود را بینیاز از مهمترین خروجیهای دانشگاه یعنی اساتید و نخبهها میداند.
اما همین جلسه اخیر اقتصاددانان منتقد با دولت، شاهد خوبی بر رد ادعای بالا بود. از یاد نبردهایم کسانی را که در زمان زمامداریشان شعار تحمل مخالف سر میدادند اما رفتارشان طوری بود که حتی صدای دوستانشان را هم برانگیخت. با این همه دولت نهم که اصولاً کمتر از این شعارهای سمبلیک سر میدهد، اساتید دانشگاهی را دعوت به هماندیشی و همصحبتی میکند که با او در اجرای سیاستهای اقتصادی، اختلافات ریز و درشت دارد. این البته همه ماجرا نیست. کافی است به یاد آوریم که محمود احمدینژاد در نخستین جلسه خود با دانشگاهیان، پای در دانشگاهی گذاشت که خاتمی در رفتن به آنجا بسیار مردد بود. آن دیدار نیز طوری تنظیم نشده بود که به گل گفتن و گل شنیدن بگذرد و احمدینژاد بعد از آن جلسه سخت و طولانی، هرگز عصبانی نشد که مثلاً بگوید؛ «میدهم انتظامات شما را بیرون کند»، همچنان که خاتمی یک بار چنین خطاب به دانشجویان گفت. طرفه حکایتی است که وی بسیار از لزوم تحمل مخالف حرف زده بود.
در آخر من نیز دوست دارم به سیاق نویسنده مقاله «دریغ از یک عذرخواهی ساده»، سخنم را اینگونه تمام کنم: بعد از دولت نهم، حداقل این هست که جنبش دانشجویی از اصولگرایان، هیچ عذرخواهیای را طلبکار نخواهد بود.
آن روز شاید این هر دو به هم یک حرف بگویند: خسته نباشید!