محمد ایمانی
آیا قرار بود در کنفرانس بینالمللی شرمالشیخ معجزهای اتفاق بیفتد؟ نمایندگان 50 کشور جهان و برخی سازمانهای جهانی پنجشنبه و جمعه گذشته در شرمالشیخ به میزبانی احمد ابوالغیظ وزیر خارجه مصر گردهم آمدند. دستور رسمی اعلام شده برای کنفرانس ـ وضعیت امنیتی و سیاسی عراق ـ هیچ ربطی به میزبان نداشت همچنان که به بسیاری از کشورهای حاضر در کنفرانس. کنفرانس ظاهراً متنی داشت و حاشیهای. قرار بود متن کنفرانس، موضوع عراق باشد اما در واقع امر، حاشیهها بر متن غلبه کرد چرا که به نظر میرسید اساساً کنفرانس برای همان حاشیهها ترتیب یافته است. آمریکا گویا دنبال معجزه در کنفرانس میگشت، معجزهای با خواص متعدد که یکجا بتواند گره از دیپلماسی نومحافظهکاران کاخ سفید در خاورمیانه بزرگ و اضلاع پرخبر آن بگشاید. اما حق با اشتاین مایر وزیر خارجه آلمان بود؛ «نباید انتظار داشت شرمالشیخ معجزه کند».
آمریکای مغرور که چند سال پیش به هنگام اشغال عراق نه نیازی به کسب مجوز سازمان ملل میدید و نه به مخالفتهای یکپارچه بینالمللی اعتنا میکرد، اکنون واسطه تراشیده و از مصر خواسته بود میزبان کنفرانسی جهت تصمیمسازی مشترک بینالمللی و حل بحران عراق باشد. همین تغییر رویکرد در قدم اول، نشانه شکست دکترین تکروانه و تهاجمی چند سال اخیر دولت بوش بود. در عین حال مشخص بود که کنفرانس دو بازیگر عمده بیشتر ندارد، ایران و آمریکا. به نظر میرسید شرمالشیخ دامی است از سوی آمریکا بر علیه کشوری که به تنهایی نتوانسته از پس آن بربیاید و اینک میکوشد با مساعدت جمعی، به مهار آن بپردازد. ضمن اینکه در صورت موفقیت پروژه و پاگرفتن سناریوی موازی ـ مذاکره در فضای شانتاژ که از ماهها قبل آتش تهیه آن ریخته شده بود ـ میتوان به سایر بازیگران سیگنالهای قوی فرستاد حاکی از اینکه بالاخره ایران هم از پا درآمد و کسی در دنیا نباید ابرقدرتی آمریکا را نادیده بگیرد.
اما روند اتفاقات به نحوی بود که سرانجام محافل بسیاری در آمریکا همانند روزنامه لسآنجلس تایمز اعلام کردند «بسیاری از انتظارات آمریکا از برقراری کنفراس شرمالشیخ در عراق برآورده نشد و تحلیگران از تحقق اهداف عمده کاخ سفید در جریان آن ناامید شدند. رایس فقط به ذکر «گرد آوردن کشورهای همسایه عراق» به عنوان مهمترین دستاورد کنفرانس بسنده کرد اما به نظر میرسد که دستیابی به همین امر هم برای واشنگتن دشوار بود. همچنان که عربستان هم به مخالفت با آمریکا برخاسته است.»
اگر محافل بسیاری در غرب اذعان میکردند موفقیت نشست شرمالشیخ منوط به حضور ایران است، ایران این کنفرانس را میدان مانور دیپلماسی خود قرار داد در حالی که تیم نومحافظهکار بوش طرفی از آن نبستند. پیش از اجلاس محافل بسیاری با روزنامه بوستون گلوب همنظر بودند مبنی بر اینکه «واشنگتن برای موفقیت مذاکره با ایران در شرمالشیخ، باید برای تعدیل گفتههایش درباره این کشور آماده شود». به نوشته مجله تایم همینطور هم شد و «رایس که از هر فرصتی برای منزوی خواندن ایران استفاده میکند، در مصاحبههای نمایشی آخر هفته ضمن عقبگرد کوشید تا از این لفظ استفاده نکند. او قرار است با متکی پشت میز مذاکره بنشیند». گزارش رویتر نیز حاکی از این بود که «بوش 6 سال گذشته را با خصومت علیه ایران سپری کرده و تأکید نموده که نباید هیچ مذاکرهای با این کشور ـ تا زمانی که غنیسازی اورانیوم متوقف نشده ـ صورت گیرد. اما اکنون به نظر میرسد وی مایل به گفتوگو شده و به رایس چنین اجازهای را داده است. اگر همه امور در عراق خوب پیش میرفت، دولت بوش چنین کاری را انجام نمیداد.»
با این وجود ماجرا واقعیات دیگری نیز در خود نهفته داشت. ایران، هم خود را در موضع برتری میدید ـ همچنان که فرانس پرس بر این واقعیت تأکید کرد ـ و هم آمریکا را غیرصادق مییافت. ایران به درستی باور داشت که کمک به این موجود از پاافتاده اما بیرحم، کمک به احیای همان خوی و خصلت درندگی و تعرض و تعدی است. اگر بحث بر سر تأمین امنیت و آرامش در عراق، پایان اشغالگری و تروریسم و کمک به تقویت دولت ملی نوری مالکی باشد، جمهوری اسلامی آماده همه نوع همکاری است اما اگر قرار باشد همه سرویس بدهند تا آمریکا پای مجروح خویش را از دام بیرون کشد و هنوز این اتفاق نیفتاده، مجدداً جمهوری اسلامی در سیبل تبلیغات منفی و کارشکنی و سنگاندازی و فشار و تحریم باشد، طبیعی است که هیچ دیپلماسی هوشمند و پویایی، به چنین ناشیگری آشکاری دست نمیزند.
به تعبیر رومانو پرودی نخستوزیر ایتالیا «امروز موازنه قدرت در خاورمیانه به نفع ایران است و آمریکاییها نمیتوانند بحرانهایی را که به وجود آوردهاند حل کنند. اشغال عراق اشتباه بزرگی بود.» این واقعیت به طور کامل در کنفرانس شرمالشیخ خود را به رخ کشید، همچنان که روزنامه آمریکایی اینترنشنال هرالدتریبیون تصریح کرد «تحلیلگران و حتی دیپلماتهای آمریکایی معتقدند ایران از موضعی قوی در این کنفرانس شرکت کرده و روابط نزدیکی با دولت عراق برقرار کرده است. ایران حتی از فشارهای مقامات کشوهای عربی و برخی از آمریکاییها به دولت بوش برای خروج نیروهای آمریکا از عراق آگاه است و به نفع خود از آن استفاده میکند.» گسیل هوشیار زیباری وزیر خارجه از سوی دولت عراق به تهران برای دعوت رسمی و سفر دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به بغداد و نجف و رایزنی با نوری مالکی و آیتالله سیستانی مقارن با کنفرانس شرمالشیخ، موقعیت بلامنازع جمهوری اسلامی را در این عرصه به وضوح نشان میداد.
عرصه در شرمالشیخ چنان بر وزیر خارجه آمریکا تنگ بود که مجله آمریکایی تایم تصریح کرد: «رایس نباید امیدوار باشد کشورهای پرنفوذ عربی از موضع آمریکا حمایت کنند. حتی عربستان هم به تازگی حضور آمریکا در عراق را اشغالگری و غیرقانونی خوانده است.» کار به جایی رسید که دیدار رایس در حاشیه نشست شرمالشیخ با ولید المعلم (همتای سوری وزیر خارجه آمریکا) از سوی وزیر مهاجرت سوریه اینگونه تعبیر شد؛ «این دیدار اثباتی بر تایید این مسئله بود که آمریکا در عراق خود را با بنبست روبرو میبیند اما ملاقات مذکور تغییری در موضع سوریه نسبت به مسئله عراق ایجاد نمیکند.»
اگر تحلیل روزنامه اردنی «الرأی» را درست و دقیق بدانیم مبنی بر اینکه «کنفرانس شرمالشیخ برای بررسی مشکلات آمریکا در عراق بود نه مشکلات عراق... کاخ سفید دنبال یافتن گریزگاه از مهلکه و نجات خود است»، میتوان استنتاج نهایی روزنامه نیویورک تایمز را هم دقیق دانست حاکی از اینکه «شرمالشیخ چهره تحقیر شده سیاست خارجی آمریکا را در جهان آشکار کرد. این بارزترین ویژگی کنفرانس بود به ویژه که هیچ تحولی در روابط با ایران که یکی از اهداف اصلی نشست بود، پیش نیامد. تلاش آمریکا با واکنش سرد و بیاعتنایی منوچهر متکی وزیر خارجه ایران مواجه شد که به انتقاد از نقش واشنگتن در عراق میپرداخت.» و طبیعی هم بود که چنین شود. نمیشود در حال سقوط از پرتگاه، آویزان شاخهای بود و دست التماس دراز کرد و در عین حال زبان از بدگویی به آن که از او توقع کمک و نجات میرود، باز نداشت. ادامه بازداشت غیرقانونی 5 دیپلمات ایرانی در اربیل و متعاقب آن انتشار سخنرانیها و شبه گزارشهایی برای متهم کردن جمهوری اسلامی به تروریسم طی هفتههای اخیر، دقیقا اقدام متناقضی بود که آمریکا صورت داد با این توهم که دست بالا را در مذاکره داشته باشد، غافل از اینکه نگاه ایران به رفتار کاخ سفید همان کلام معروف است که «خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی.» ایران در چنین وضعیتی، ضرورتی برای مذاکره نمیدید.
سرانجام نیز همان شد که رخ داد. وزیر خارجه ایران وقتی از رایس شنید که «انگلیسی شما از عربی من بهتر است» و بلافاصله وزیر خارجه مصر با پادرمیانی گفت: «ما تلاش میکنیم کمی فضا را گرم کنیم»، به طنز و کنایه پاسخ داد «در روسیه، مردم در زمستان بستنی میخورند چون که بستنی از هوای روسیه گرمتر است». پس از آن که مذاکره سرپایی چنین فرجامی یافت، اگرچه رایس میگفت «امکان دیدار با وزیر خارجه ایران را نیافتم و هیچ فرصت مناسبی پیش نیامد تا با او گفتوگو کنم» اما ساعتی بعد «دانا پرینو» سخنگوی کاخ سفید، موضع آمریکا را عوض کرد و گفت «ما اصلا ناراحت نیستیم که مذاکرهای با ایران در این کنفرانس صورت نگرفته، زیرا اصلا چنین مذاکرهای در برنامه کاری ما نبود»! شاید اگر پینوکیو به جای این سخنگوی کاخ سفید بود، بینی او یکی دو متر بزرگ میشد.
اجازه بدهید این نوشتار را با مرور بخشی از مقاله مبسوط نشریه چینی گلوبال پیپل (وابسته به گلوبال تایمز) به پایان ببریم که به راز قدرت ایران میپردازد: «آیتالله خامنهای رهبر عالی ایران، برگهای برنده را در برابر آمریکا در اختیار دارد. بسیج مردم، روحیه شهادتطلبی و استقامت، و موقعیت استراتژیک و ژئوپلتیک ایران برگهای برنده در اختیار آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی است... با وجود اختیارات وسیع قانونی برای شخص اول کشور، او از دخالت مستقیم در اداره امور کشور پرهیز کرده و فقط در زمان لازم و حساس به صحنه میآید. آیتالله خامنهای محبوب جهان اسلام و تنها رهبری است که جرئت مبارزه و رویارویی با آمریکا را دارد... موضع محکم و سرسختانه ایران در پرونده هستهای به عنوان بازتابی از روحیه مردم ایران در شخصیت رهبری این کشور متجلی است... ایران مانع سیطره آمریکا و ناتو بر منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، خاورمیانه و جنوب آسیاست.»