یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جمعی از یاران امام(ره) که چهرههای شناخته شده دوران طولانی مبارزه علیه طاغوت بودند و همواره با جمع همفکران دردآشنای خود تلاش سازندهای برای ایجاد یک تشکل صددرصد اسلامی داشتند، در 30 بهمن 1357 موجودیت حزب جمهوری اسلامی را اعلام نمودند...
فاجعه 7 تیر
یک روز پس از سوءقصد به جان حضرت آیتالله خامنهای در ششم تیرماه 1360، در ساعت 20 و 30 دقیقه شامگاه روز یکشنبه هفتم تیرماه 1360، جلسهای در سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. افراد حاضر در جلسه نمایندگان مجلس، و برخی از اعضای هیات دولت و... بودند و بحث روز درباره تورم بود، اما عدهای از اعضا خواستند که درباره انتخابات ریاست جمهوری نیز صحبت شود. شهید بهشتی جملاتش را با این عنوان آغاز کرد: "ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برای ما مهرهسازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند و..." این آخرین کلمات آن بزرگوار بود که از لبان حقگوی ایشان بیرون تراوید.
ناگهان انفجاری مهیب روی داد و در کمتر از ثانیهای، از سالن اجتماعات حزب جمهوری اسلامی جز تلی از خاک، چیزی نماند. فاجعه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در تهران و شهادت مظلومانه هفتاد و دو تن از برجستگان و نیروهای لایق و کارآمد انقلاب و در رأس آنها شهید مظلوم آیتالله بهشتی از سوی سازمان جهنمی منافقین، عکسالعمل استکبار جهانی و عوامل داخلی آنها در قبال برکناری بنیصدر خائن و حذف ضدانقلاب از صحنه سیاسی کشور توسط مسئولین نظام اسلامی بود. در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی علاوه بر آیتالله بهشتی، تعداد زیادی از وزرای کابینه و نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی به شهادت رسیدند.
یاد یار
تعدادی از دوستان شهید بهشتی در موسسه مطالعات دین و اقتصاد جمع شدند تا یاد این شهید انقلاب را زنده نگه دارند.
جلسهای که فرشاد مومنی، اجرای آن را عهدهدار بود و فرزندان شهید بهشتی نیز همچون دیگر حاضران روی زمین نشسته بودند و به سخنان سخنرانان گوش میدادند.
با دعوت فرشاد مومنی، میرحسین موسوی، نخستوزیر دوران جنگ تحمیلی به پشت میکروفون میآید تا در جلسهای که برای بزرگداشت شهید بهشتی برپا شده، سخن از عدالت بزند.
مهندس میرحسین موسوی در ابتدا گفت: من اعتقاد دارم رشد کشور ما در گرو یک اقتصاد اخلاقی و یک سیاست اخلاقی است و جز این با مردم خودمان نمیتوانیم ارتباط برقرار کنیم.
نخستوزیر دوران دفاع مقدس افزود: از هفته گذشته در آستانه شهادت شهید دکتر بهشتی و فاجعه هفتم تیرماه قرار گرفتهایم. در فضای شهر تهران پوسترها و تصاویری از شهید بهشتی مشاهده میشود. وقتی که برادران موسسه مطالعات دین و اقتصاد از من خواستند در این مراسم شرکت و در مورد شهید بهشتی صحبت کنم، در اندیشه بودم که در این مراسم به چه نکاتی اشاره داشته باشم. ایدهای از این تصاویری که در سطح شهر نصب شده بود گرفتم و فکر کردم بحثم را از آنجا آغاز کنم.
وی ادامه داد: همانطوری که دوستان اطلاع دارند من در حال حاضر با یک فضای هنری نیز آشنا و فعال هستم، لذا به این جهت بحثم را در این رابطه با یک تمثیل و یک مثال آغاز میکنم. یک نقاش برجسته فرنگی که در دو سه دهه اخیر در فضای هنری غرب بسیار تأثیرگذار بوده یکسری نقاشی دارد که از شخصیتهای مختلف به تصویر کشیده است، این نقاشیها ابتدا بدین صورت است که تصویری از یک شخصیت میگیرد و یا انتخاب میکند. این تصویر در متن یک حادثه و اتفاق است که به خوبی واقعیت و اهمیت و رابطه آن شخص در محیط سیاسی، اجتماعی را به نمایش میگذارد، بعد این نقاش میآید از این تصویر اصلی با یک فیلتر یک کپی برمیدارد، سپس از آن کپی، کپیهای دیگری گرفته میشود. مثلاً به 10 یا بیست کپی که رسید، آنها را در کنار هم قرار میدهد، در نهایت وقتی شما این تصاویر را در مجموع کنار هم قرار میدهید نشاندهنده این مساله است که تصویر آخری از تصویر واقعی از عکس اولیه به کلی فاصله گرفته است و فضای واقعی آن عکس اصلی است. به قول امروزیها یک شکل هنری که هیچ ربطی به واقعیت بیرونی ندارد و در واقع هیچ رابطهای با واقعیت امروزی در جامعه آنها ندارند. این نقاش برای اینکه به خوبی هدف خودش را نشان دهد، در مورد چند چهره این موضوع را امتحان کرده است. همچنین او در مورد اشیایی که مورد معامله و تجارت نیز قرار میگیرد این سبک را اجرا نموده است. بعضاً از یک جعبه بیسکویت یک عکس کامپیوتری گرفته و بدین شکلی که عرض کردم کپی تهیه شده و سپس آنها را در کنار هم قرار داده است. این مجموعه عکس تبدیل به یک نقاشی شده که با تغییر نشانههای هنری و زیباشناسی ارتباط برقرار میکند، ولی دیگر ارتباطی به غذا و ایجاد فضایی برای انسان که راهنمایی برای استفاده از این مواد غذایی باشد و یا مشخصات این کالا را معرفی کند، ندارد.
آن چیزی که ما در رابطه با شخصیتهای تاریخی و مؤثر و همچنین شخصیتهای سیاسی و مؤثر در ابتدای انقلاب اسلامی داشتیم بیشباهت به تمثیلی که نقاش مورد اشاره دارد، نیست من فکر میکردم در رابطه با بزرگداشت هفتم تیر و شخصیت بزرگوار آن حادثه یعنی شهید بهشتی، تصویری که ما در سال 1361 برای بزرگداشت ایشان داشتیم و در سالهای 62 و 63 تا الان داشتیم سال به سال فرق کرده است.
موسوی گفت: به نظر میرسد قدرت ما برای فهم آن چه باعث بروز چهرههای درخشانی چون شهید بهشتی و دیگر یارانش بوده است به علت فاصله گرفتن نظام ارزشی جدید، پیشداوریهایی که به دنبال این فضاهای جدید و اتفاقات گوناگونی که حادث شده واقعاً دشوار شده است؛ لذا اندیشیدن به این مسئله بسیار مهم است، این سرنوشت غلط نه ربطی به چهره شهید بهشتی دارد و نه به قانون اساسی مربوط میشود. مشاهده میفرمایید همین قانون اساسی چگونه در جریانهای سیاسی مختلف دستخوش تفاسیر گوناگون میشود و وضعیتی پیش آمده که افق فکری ما با افق فکری کسانی که نشستند و این قانون اساسی را تنظیم کردند، فاصله زیادی گرفته و ایجاد ارتباط بین این افقها بسیار دشوار شده است.
بدین اساس به نظر میرسد که واکاوی این مساله که چرا چنین اتفاقی پدید آمده است بسیار مهم تلقی شود. بحثی که من در این فرصت کوتاه و به طور خلاصه ارائه خواهم کرد اشاره به یکی از مواردی است که همه ما را بدینجا کشانده است و به نظر من از اهمیت ویژگی خاصی برخوردار است.
من در اینجا به یکی از اصول قانون اساسی و تطبیق آن براساس آنچه در ابتدا عرض کردم با وضعیت فعلی خواهم پرداخت که این مساله به مرحوم دکتر شریعتی و همه عزیزانی که در این روزها برای آنها چنین مراسمی برگزار میشود و در رأس آن شهید بهشتی است، برمیگردد.
مهندس موسوی در ادامه گفت: قبل از انقلاب اسلامی دوستانی که آن دوران را به خاطر دارند، به خوبی میدانند که بعد از کودتای 28 مرداد توجه خاصی در گروههای سیاسی به اوضاع مردم پیدا شد. هرچه به سالهای پیروزی انقلاب اسلامی نزدیکتر میشدیم این توجه به مردم با شدت بیشتر اهمیت پیدا میکرد.
کسانی که در مقابل رژیم بودند در حقیقت نگاه به مردم و اتصال به مردم در جهت آگاهی از وضعیت آنها را یک فضیلت برمیشمردند و حتی این مساله به تدریج در قلمرو حرکتهایی که در مقابل رژیم میشد، به یک محور اصولی تبدیل شد و شاید در نزدیکی پیروزی انقلاب یک حالت اغراقآمیز هم به خود گرفت. شما اگر آن دوران را نگاه کنید، خواهید دید که افراد و سیاستمداران مقابل رژیم سعی داشتند متخلق به اخلاق حسنه باشند، خودشان را شبیه مردم کنند، سفرههایشان را کمرنگ کنند، ماشینهای لوکس خود را از مدار خارج کنند و رفتارهایشان مثل تودههای مردم باشد. حتی لباسهایشان، گفتارشان مثل مردم عادی باشد و در هر گفتار و صحبتی یک مثال در چنته داشته باشند از وضعیت واقعی مردم، آن چیزی که به طور هستیشناسانه در جامعه اتفاق میافتد، اگر دوستان وقت کنند مباحث نظری هم که در آن موقع مطرح میشد، معطوف به یک سلسله امور واقعی و مربوط به زندگی مردم بود؛ یعنی داخل چارچوب مجموعه نظرات انتزاعی در کتابها به اصطلاح نوشته نمیشد و این رخداد در همه گروهها اعم از چپ و راست تحقق داشت؛ البته گروههای مذهبی در برقراری ارتباط با مردم موفقتر بودند.
در این راستا گروههای مذهبی در حوزه اقتصاد کتابهایی را مثل مالکیت در اسلام (مرحوم طالقانی)، اقتصاد اسلامی، اقتصادنا، جامعه بیطبقه توحیدی و امثال اینها منتشر کردند.
در تمام این کتابها یک نوع رجوع به وضعیت مردم وجود دارد؛ یعنی به هیچوجه این کتابها، کتابهای انتزاعی نیستند. کتابهای استاد شهید مطهری و همچنین نوشتارها و گفتارهای شهید بهشتی تماماً معطوف به حل مشکلی از مردم و برای حل مسائل مردم و جامعه است و یا حداقل با این انتظار و ادعا نوشته شده است که میشود این مسائل را حل کرد.
من کاری به محتوای اینگونه کتابها ندارم، اما در اصل این نکته وجود دارد که این کتابها در درونشان مساله ارتباط با مردم و حل مشکلات آنها به عنوان یک فرض تلقی شده است.
کسانی که این کتابها را نوشتهاند به نظر میرسد، میخواهند نشان دهند بحرانی در وضعیت مردم عادی وجود دارد و در همین دوران است که واژههایی مثل مستضعف و امثالهم از درون قرآن بیرون کشیدۀ میشود و اهمیت پیدا میکند و در چنین فضایی است که این واژهها معانی و برجستگیهای خود را آشکار میسازند و واسطه قرار میگیرند تا نیروهای فعال سیاسی از این طریق به بیان دیدگاههای خود بپردازند و تلاش آنها به برقراری رابطه مستحکم بین آنها و مردم منجر شود.
وی اظهار داشت: این حالت به قدری شدید میشود که اگر آن زمان را به یاد داشته باشید قبل از انقلاب و به ویژه در آستانه انقلاب اسلامی به یک نهضت سادهزیستی در میان همه گروههای سیاسی منجر شد تا جایی که مخالفت با تجملگرایی به یک شعار همگانی تبدیل شد و همه به هم انتقاد میکردند که چرا سادهزیستی را رها کردهاید، چرا فلان اسراف صورت گرفته است و این مساله تا بدانجا کشیده شد که حتی بعضی از گروههای چریکی شبها فرشها را کنار میزدند و روی زمین دراز میکشیدند و زندگی میکردند. اینها همه تابع فضایی بود که در آنروزها ایجاد شده بود.
من برداشتم این است که در کنار همه بصیرتها و مطالعات ارزشمند و تلاشهای فکری صورت گرفته از سوی بزرگان، مجموع نظراتی که اول انقلاب موجب پیروزی شد و نهایتاً چنین نظراتی بعداً در قانون اساسی تبلور یافت، در چنین فضایی مطرح شده و در حقیقت بندبند اصول قانون اساسی در این چارچوب شکل گرفت. همچنین کتاب مواضع ما که در حزب جمهوری اسلامی تنظیم شد و مرحوم شهید آیتالله دکتر بهشتی در تهیه آن نقش محوری داشت، حتی در آن کتاب نیز ارتباط با مردم و وضعیت سرنوشت مردم در اولویتهای اصلی چه به صورت آشکار و چه به صورت پنهان قرار گرفت.
این یک اصل بود که حتی گروههای چپ هم شعار آن را میدادند، اما آنها مردم مستضعف را فقط در طبقه کارگر بلوکه کردند. آنها آمدند طبقه کارگر را از اسلام، ملیت، فرهنگی بومیاش جدا کردند و او را تبدیل به یک شخصیت بینالمللی و به اصطلاح جامعهشناسان، نمونه آرمانی کردند؛ به همین دلیل هم شکست خوردند و نتوانستند با کارگران هم ارتباط برقرار کنند؛ چرا که آنان جامعه کارگری را متعلق به ایران با یک سابقه تاریخی و ریشههای مذهبی و فرهنگی به شمار نمیآوردند. یک گروه چریکی در اوایل انقلاب در کردستان با مشی مسلحانه شروع به فعالیت کرد، آن هم در استانی که کارگر به معنی مصطلح خودش اساساً وجود نداشت و آنها خودشان را نماینده پرولتاریا مینامیدند حتی حزب دمکرات کردستان را نماینده خرده بورژوا مینامیدند و دچار خیالپردازیهای فراوان شده بودند. البته گروههای مذهبی توفیقات بیشتری در برقراری ارتباط با مردم داشتند.
موسوی در ادامه تصریح کرد: به نظر میرسد ما به تدریج از تصویرهای اول انقلاب از اندیشههای آن زمان و وضعیت آن موقع فاصله گرفتهایم. عکسهایی که از آقای بهشتی گرفتهایم مرتب با فیلترهایی براساس گرایشهای سیاسی و مصلحتهای زمانه خودمان کپی گرفتهایم که در نتیجه به بروز خطراتی در این جریانها منجر شد. ما تولید انبوهی از اطلاعات و تحلیلها را داشتیم که به تدریج جنبههای اخلاقی و انسانی آن را که ارتباط با وضعیت واقعی مردم داشت، حذف کرده و کنار زدیم و به جای آن رویههای دیگری انتخاب کردیم.
بحث اصلیمان فقط بر GNP، رشد تورم به صورت تدریجی و بسیاری از اصطلاحات که البته در علم اقتصاد نیز بسیار مهم است، معطوف شد. بدون آن که به محتوا و نسبت آن با زندگی واقعی مردم توجه کنیم. من پس از پایان دوران مسوولیت به علت علاقهای که به گزارشهای اقتصادی داشتم مقایسههایی را بین گزارشهای تهیه شده در سالهای اولیه و بعد از آن انجام دادم.
موسوی گفت: همانطور که مطلعید هر ساله گزارشهای اقتصادی توسط سازمان مدیریت، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد و دارایی استخراج میشود. این گزارشها در سالهای اولیه انقلاب اگر مقایسه کنید، میبینید که ابتدا یک مقدار به نظرها و شعارها مثلاً اشاره به انقلاب، صدور انقلاب و وضعیت مستضعفان میپرداخت و توجه حاکمیت را جهت رسیدگی به امور مردم در مقدمات این گزارشها جلب میکرد و سپس به جداول، رشد شاخصها و ارقام و GNP، میزان واردات، صادارات، صدور نفت، تراز پرداختها میپرداخت. در واقع این گزارشهای رسمی نیز در ارتباط با امور واقعی و نقش آنها در میان مردم مستضعف انتشار مییافت. ولی به تدریج این گزارشها به اصطلاح از این جنبههای به قول امروزیها احساسی خارج و حذف شد.
وی ادامه داد: من به ذهنم میآید این تصاویر نهایی، یعنی این گزارشی که نزدیک به بیست و شش سال از شهادت شهید بهشتی و قریب سی سال از پیروزی انقلاب میگذرد، ارائه میشود، در آن این اتفاق افتاده که به تدریج ما یک تصویر گرفتیم یک گزارش را انتشار دادیم، همان مثالی که در مورد آن نقاش اشاره کردم در نظر بیاورید. به دنبال هم از آن کپی گرفتیم، به تدریج به یک مفاهیم کاملاً انتزاعی منتقل شدیم و بابت آنها جنگ و دعوا راه انداختیم؛ البته من فقط در حوزه گروههای سیاسی مطرح میکنم نه در حوزه مردم عادی و در نتیجه آنچه در اینجا در عینیت خود اتفاق افتاده حضور مردم است. برای همین است که فقط آماری که امروز ما نگاه میکنیم و در آن موقع توجه به این آمار موجب برانگیختن احساسات ما میشد و حتی موجب بدحالی مسوولان میشد، الان دیگر وجود ندارد.
چند روز قبل یکی از روزنامهها عکس دختری را به چهره و صورت سیاه و کثیف و با کیسههای بر پشت در خیابانهای تهران نشان میداد و به نقل از یک مقام مسئول میگفت بیست درصد کودکان تهران کارتنخواب هستند. من گمان نمیکنم در جمهوری اسلامی حتی در بین دوستان و آشنایان شهید بهشتی این عکس بتواند مانند اول انقلاب خیلی اثرگذار باشد، یعنی ما این خبرها را میشنویم، این عکسها را میبینیم، این آمارها را ملاحظه میکنیم ولی از کنارش به راحتی عبور میکنیم.
اگر این تغییرها، این قلب شدنها و این دگرگونیها، این تبدیل واقعیت به واماندگی، اثری در سرنوشت کشور و انقلاب و مردم نمیداشت، مساله بیاهمیتی بود. ولی اگر دقت کنیم، میبینیم این دگرگونیها و دگردیسیها و این فاصله گرفتن از انقلاب اسلامی و بسیاری از شعارهای خود و تهی شدن از آنها چه مسائل و مشکلاتی را پیش خواهد آورد. آن موقع اهمیت مساله و قضیه را درک خواهیم کرد.
من در این راستا به تعدادی از بندهای اصل 43 قانون اساسی اشاره میکنم. من فکر میکنم این اصل به قدری با اهمیت و سرنوشتساز برای انقلاب اسلامی است که قاعدتاً بایستی سایر اصول قانون اساسی به هنگامی که مورد تفسیر واقع میشود با رجوع به این اصل و ملاحظات این اصل تفسیر شود. من در اینجا به یک خاطره نیز اشاره میکنم. موقعی که بحث تغییرات قانون اساسی در سال 68 در محضر امام(ره) مطرح شد و در آن موقع نیز در مورد ضرورت تغییر بعضی از اصول قانون اساسی مسائلی مطرح میشد، حضرت امام(ره)، یکی از علتهایی که ایشان فقط 10 موضوع خاص را به مجلس بازبینی قانون اساسی ارجاع فرمودند و مقرر گردید در آن چارچوب حرکت شود، بدین جهت بود که به مبانی معطوفکننده قانون اساسی با نیازهای مردم یعنی به آن اصول دستبردی زده نشود و این اصول دستکاری نشود، این بحثی بود که ما در جلساتی که در خدمت ایشان داشتیم دوستان مطرح میکردند. ولی حقیقت این است که واقعیتهای اجتماعی بیرون دگرگونیهای متفاوت این اصول قانون اساسی را تا مرحله نادیده گرفتن پیش برده است.
نخستوزیر دوران دفاع مقدس اظهار کرد: ببینید! اهداف جمهوری اسلامی در زمینه اقتصادی در اصل 43 قانون اساسی چگونه مطرح شده است.
ـ برای تأمین استقلال اقتصادی جامعه و ریشهکن کردن فقر، البته اینجا نگفته فقر درازکش که این روزها در روزنامهها اخیراً آمده است و یا نگفته است خط بقاء که حتی از خط فقر رد شده و گفته میشود جمهوری اسلامی باید در حدی که یک بخور و نمیری در حد چهل، پنجاه هزار تومان به فقرا بدهد فقط به شکلی که زنده بمانند، گویی که مسوولیت ما تمام شده است. ریشهکن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسانی در جریان رشد با حفظ آزادگی او، از جمله ضوابطی است که اقتصاد جمهوری اسلامی براساس آن استوار میشود.
من به دو سه بند از 9 بند اصل 43 اشاره میکنم. به تمام این بندها مجموعاً با این زاویه نگاه کنید که کمی خودمان را منتقل کردهایم به افقی که در آن زمان نوشته شده است و یا به عبارتی خود را به آن زمان پیوند بزنیم. در بند 1 چنین آمده است:
1ـ تأمین نیازهای اساسی، مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه.
این یک هدف است، یک اصل قانون اساسی است. مشروعیت نظام و جمهوری اسلامی بر این اصول استوار است. همچنین براساس این ادعا شکل گرفته است (معنیاش این نیست که از فردای انقلاب همه اینها را داشته باشیم) معنی این اصل این است که این نظام تا زمانی که جمهوری اسلامی است و این قانون اساسی را قبول دارد، نمیتواند از این هدف دست بردارد و به هدفهای کمتر از این قانع بشود، نه تا آن اندازه پایین بیاید که حتی به خط فقر هم قانع نشود و به خط بقاء در رابطه با مستضعفان برسد.
2ـ یکی از مهمترین اصولی که دوستان با مسائل اقتصادی آشنایی دارند و میدانند چه مباحث سنگینی پشتوانه بند 2 مذکور وجود داشته و شهید بهشتی این را به عنوان یک راهحل اساسی ارائه داده است.
در این بند چنین آمده است:
تأمین شرایط و امکانات کار برای همه به منظور رسیدن به اشتغال کامل و قرار دادن وسایل کار در اختیار همه کسانی که قادر به کارند ولی وسایل کار ندارند. در شکل تعاونی، از راه وام بدون بهره یا هر راه مشروع دیگر که نه به تمرکز و تداول ثروت در دست افراد و گروههای خاصی منتهی شود و نه دولت را به صورت یک کارفرمای بزرگ مطلق درآورد. این اقدام باید با رعایت ضرورتهای حاکم بر برنامهریزی عمومی اقتصاد کشور در هر یک از مراحل رشد صورت گیرد.
ملاحظه میفرمایید آنچه اهمیت دارد بحث کرامت انسانی است، بحث کسانی بود که نیروی کار را به جیره نان با شرایط ویژه و ارزان میفروختند و به دام فقر، فحشا و نداری و عدم برخورداری از کرامتهایی که انسان باید داشته باشد، میغلتاندند؛ بنابراین این اصل برای این منظور در اصول قانون اساسی گنجانده شده است که دائماً نظام جمهوری اسلامی معطوف به این جهت باشد. این حقوق را به عنوان یک حق برای مردم اعلام کردیم و وقتی از آنها رأی گرفتیم و آنها امضا نمودند و سپس این حقوق را در قانون اساسی قرار دادیم در حقیقت اعلام کردهایم نظام میخواهد پشت این اصول محکم بایستد.
به بند سه این اصل نیز اشاره میکنم، در این بند چنین آمده است:
تنظیم برنامههای اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعات کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار را داشته باشد اینجا دموکراسی را به یکسری اهداف معیشتی و اقتصادی عمیق پیوند میزند. این بند موارد مذکور را از هم جدا نمیبیند و نشان میدهد که اینها اهدافی بزرگ و از هم تفکیکناپذیرند.
من مجدداً تأکید میکنم در اینجا بحث دولتها نیست، بلکه مجموعهای از عوامل باعث شده ما از این قضایا و واقعیتها فاصله بگیریم، چه بسا خود نیروهای سیاسی هم وقتی مسائل را از هم تفکیک کردند و هنگامی که از نسخه اصلی این برنامهها فاصله گرفتند و زمانی که از افقی که این برنامهها در آن نوشته شده و اندیشه شده است به دلایل مختلف فاصله گرفتند در حقیقت به وضعیتی کمک کردند که ما میآییم فرضاً تفاسیری از اصل 44 قانون اساسی و سایر اصول برداشت میکنیم، بدون آن که به این اصل پایهای و مهمتر یعنی اصل 43 توجه و ورودی داشته باشیم. این نشاندهنده چنین غفلتی است که در خود قانون اساسی هم تا اندازهای شبیه همان تصویری است که آن نقاش فرنگی به نام آنجلا واروس به طور تمثیلی میکشد. یعنی آنقدر از آنان کپیبرداری کردیم که این کپیها با فیلترهای گوناگون انجام شده که نسخه آخری برای خودش و حتی برای نسخه اصلی یک موجود تهی مستقل از زمینه تاریخی، اجتماعی و مردمی است و ما غفلت داریم از این مسئله که در این بین فقط مسئله سیاسی و اقتصادی نیست که مشکل پیدا میکند بلکه انسانیت خودمان را هم در معرض خطر قرار دادهایم. وقتی احساساتمان، ارتباطمان، علائق ما به مردم به وضعیت دشواری میرسد و به تدریج کم میشود یکی از اثرات آن میتواند چنین انقطاعی را به پیش بیاورد؛ البته بنده امید دارم و پیشبینی میکنم یک نسل جدید غیر از به اصطلاح حوزه نیروهای سیاسی که همه آنها محترم و مورد قبول اعم از چپ و راست هستند و فعالیتشان هم بسیار خوب است، ایجاد خواهد شد و نهایتاً و به ضرورت به این اصولی که برشمردم برخواهند گشت.
موسوی گفت: ما اگر میخواهیم استقلال داشته باشیم، اگر میخواهیم رشد واقعی داشته باشیم، اگر میخواهیم به جلو حرکت کنیم بایستی اقتصاد اخلاقی داشته باشیم. در مقطعی من این مباحث را مطرح میکردم بعضی از دوستان که آن موقع چپ میزدند و بعداً به یک قاعده دیگری غلتیدند، مصاحبه کردند که فلانی توصیه میکند: "بروید حافظ و مولوی بخوانید." بله توصیههای ما در چارچوب برقراری یک اقتصاد اخلاقی بوده و هست. من اعتقاد دارم رشد کشور ما در گرو یک اقتصاد اخلاقی و یک سیاست اخلاقی است و جز این با مردم خودمان نمیتوانیم ارتباط برقرار کنیم.
وی افزود: این اتفاقات ناگهانی که در آرای مردم یکباره حادث میشود، این دگرگونیها و این مسائل غیرقابل پیشبینی که به وقوع میپیوندد یکی از دلایلش همین عدم ارتباط ما با واقعیتهای بیرونی و امر واقع است که امیدوارم روزبهروز کمتر شود و ما بتوانیم با مردم ارتباط واقعی داشته باشیم. این بزرگداشتها به نظر من یکی از محملها و راههایی است که ما انشاءالله بتوانیم به آن سرچشمه برگردیم؛ البته معنی آن این نیست که ما خواسته باشیم وضعیت سال 86 را به سالهای 57 یا 58 برگردانیم.
موسوی در پایان گفت: فرهنگیها یک واژه دارند به نام آناکرونیکسم. ما زمان را که نمیتوانیم به عقب برگردانیم ولی حداقل باید بتوانیم تلاشی انجام دهیم که در افقی که در آن زندگی میکنیم اتصال و تلاقی داشته باشیم با گذشته، این هم به نفع ما و به نفع آینده کشور خواهد بود.
فرشاد مومنی پس از سخنرانی میرحسین موسوی، پشت میکروفن قرار میگیرد و اصل 43 را از ابتکارات شهید بهشتی میداند.
مومنی میگوید: در یک اقتصاد رانتی توجه به این مساله که محور توسعه باید اشتغال کامل مولد باشد، یک مساله بسیار خطیری است. یکی از فیلسوفان بزرگ، درباره جایگاه اشتغال در فرآیند توسعه ملی، 16 شان برای اشتغال برمیگزیند که از این 16 شان تنها 2 شان اقتصادی است و 14 شان دیگر به ملاحظات فرهنگ سیاست، اجتماع برمیگردد و میگوید: اشتغال منشا احساس مفید بودن و عزتنفس داشتن است.
وی افزود: چقدر خطای بزرگی است که به اسم رسیدگی به فقرا، نگاهی صدقهای و توزیع رانتی به آنها داشته باشیم.
دکتر فرشاد مومنی در ادامه میگوید: در یک مقیاس جهانی با یک گرایش خارقالعاده به سمت ادغام ملاحظات نظری و اخلاقی در حال حرکت هستیم.
اما بحث بر سر این است که چه زمانی میتوانیم یک نظام اجتماعی را به جلو ببریم.
پاسخ شهید بهشتی مثل شهید مطهری و شهید صدر این است که زمانی میتوانیم این کار را انجام دهیم که یک نظریه عدالت مبتنی بر اصول و ارزشهای جامعه خودمان ارائه دهیم.
وی افزود: یکی از مهمترین مولفههای اندیشه عدالت نزد شهید بهشتی این است که ایشان میفرمایند: عدل اخلاقی زیربنای همه انواع دیگر عدل است.
فرشاد مومنی در ادامه میگوید: میخواهم ذهن شما را به سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ببرم، یعنی سال 54 که یکی از طوفانیترین سالهای آن دوران است. دلیل این مساله این است که در سال گذشته، وزارت اطلاعات کتابی 3 جلدی درباره تاریخچه سازمان مجاهدینخلق منتشر کرده است.
مومنی میگوید: مسالهای که در این کتاب جلب نظر میکند، این است که با یک سری مستندات دستنویس از چهرههایی مثل بهرام آرام، وحید افراخته و تقی شهرام، این بحث مطرح شده که طیف تغییر ایدئولوژی داده شدههای سازمان خلق در یکی از اولین جلساتشان، طرح ترور دکتر بهشتی برای ادامه فعالیت خود مطرح میکنند. آنها به این نتیجه رسیده بودند که اگر بخواهند بقا و جایگاهی در فرآیند مبارزه داشته باشند، باید هر چه سریعتر دکتر بهشتی را ترور کنند.
فرشاد مومنی در ادامه سخنرانی بعد را معرفی میکند. «حاج مهدی غیوران» نامی است که مومنی برای بیان سخنانش دعوت میکند.
خاطرات گذشته
حاج مهدی غیوران که گذر روزگار، عصایی بر دست او داده، پشت میکروفن قرار میگیرد. او به بیان خاطراتی از دوران ابتدایی انقلاب میپردازد، مهدی غیوران به یکی از سخنرانیهای بنیصدر اشاره میکند و میگوید: «بنیصدر در یک سخنرانی مردم را دعوت کرد تا در چند روز آینده مطالبی را در میان بگذارد.
من پیش بنیصدر رفتم و به او گفتم اگر اختلافی وجود دارد، در یک اتاق آن را حل کنید که او در جواب گفت: نه، آقای بهشتی قبول نمیکند که من گفتم: اجازه بدهید جلسهای بگذارم و همه حاضر شوید. از دفتر بنیصدر بیرون آمدم و به دکتر بهشتی تلفن زدم و محضر ایشان رفتم و قضیه بنیصدر را مطرح کردم و گفتم میخواهم جلسهای بگذارم و شما هم تشریف بیاورید که دکتر بهشتی گفت: آقای غیوران! فایدهای ندارد.
بالاخره با اصرار من، ایشان پذیرفتند و قرار شد شب به منزل ما بیایند.
من به آقایان خامنهای و هاشمیرفسنجانی نیز گفتم و قرار شد آنها نیز در جلسه حاضر باشند. بعد به بنیصدر تلفن زدم و گفتم که قرار است شب در خانه ما جلسه باشد و شما هم بیایید که بنیصدر در پاسخ گفت: استخاره کردهام و بد آمده است. گفتم: آقای بنیصدر من جلسه گذاشتهام. که گفت: یکبار دیگر استخاره میکنم.
شب به هیات دولت رفتم و بعد به بنیصدر گفتم: چه میکنید؟ که بنیصدر باز گفت: استخاره کردهام و باز بد آمده است.
به منزل آمدم و دیدم همه آقایان نشستهاند و قضیه را برای آنها تعریف کردم که صبح نیز بنیصدر در روزنامهاش نوشت که مرا دعوت کردند و نرفتم.
غیوران در ادامه میگوید: بالاخره با مشورت و اجازه دکتر بهشتی استعفا دادم و یک ماه بعد هم بنیصدر فرار کرد.
سن زیاد غیوران به او اجازه نمیدهد که همه مسائل آن دوران را به یاد بیاورد و به همین خاطر او در حالی که عصایش هنوز در دستش است میگوید: مدت زیادی خدمت دکتر بهشتی بودم ولی متاسفانه فراموش کردهام.
نهادی که به ملت حیات داد
دکتر فرشاد مومنی که اجرای برنامه را عهدهدار است. پشت تریبون قرار میگیرد. جلسه سادگی خاصی دارد و حاضران نیز روی فرشهایی که پهن شده، نشستهاند و به سخنان سخنرانها گوش میکنند. آفتاب نیز کمکم در حال غروب کردن است.
فرشاد مومنی در ادامه میگوید: زمانی که حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد، یکی از مسائلی که برای دانشجویان خیلی مطرح بود، ترکیب اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود.
مومنی اینها را به عنوان پیشزمینهای مطرح کرد تا از سرحدیزاده برای بیان نظراتش دعوت کند.
سرحدیزاده میگوید: اگر در این انقلاب نشانهای از اسلامیت وجود دارد، به خاطر وجود شهدایی چون دکتر بهشتی است.
وی افزود: اسلامیت نظام ما با وجود شخصیتهایی چون امام خمینی(ره)، شهید بهشتیها و شهید چمرانها پایدار شد.
سرحدیزاده تصریح کرد: دکتر بهشتی همواره نگران این بود که مبادا از حد تقوا اندکی عدول کند و فوقالعاده در این زمینه وسوسه داشت. حتی در برخورد با مخالفانش هم این تقوا را کاملا رعایت میکرد.
وی افزود: اینکه امام خمینی(ره) میفرمود که بهشتی خود یک ملت بود، واقعا چنین بود.
سرحدیزاده گفت: از ویژگیهای شهید بهشتی این بود که آرامش در وجود او همواره در برخوردهایش وجود داشت.
وی افزود: کمتر کسی بود که عصبانیت دکتر بهشتی را به یاد داشته باشد.
سرحدیزاده دلیل بیان این خاطرهاش را اینگونه توضیح میدهد: برای دکتر بهشتی رنجآور بود که بیعدالتی صورت گیرد.
وی خاطرنشان کرد: دکتر بهشتی با شهادت خود، به ملت حیات داد.
بهشتی جز به خدا نمیاندیشید
دکتر نیکنام، پس از سرحدیزاده پشت میکروفن رفت تا درباره دکتر بهشتی سخن بگوید.
وی گفت: افتخار دارم که بیش از بیست سال از نزدیک با شهید بهشتی انس داشته باشم. اگر کسی از من بپرسد که چکیده و عصاره این بیست سال رابطه چیست، عرض میکنم، بهشتی جز به خدا نمیاندیشید.
نیکنام افزود: دکتر بهشتی، مجسمه اخلاص و خداخواهی بود.
وی گفت: به او عرض کردیم آقای بهشتی شما در برابر ظلمهایی که به شما میشود از خودتان دفاع کنید که میفرمودند: دفاع وظیفه ما نیست. وظیفه ما ایمان است و دفاع را خدا میکند.
دکتر نیکنام تصریح کرد: دکتر بهشتی به امام خمینی(ره) نگفت که من مظلومم ولی وقتی به شهادت رسید، حضرت امام فرمودند که بهشتی مظلوم زیست، مظلوم به شهادت رسید و خار چشم دشمنان است.
این استاد دانشگاه در ادامه به جملهای از یکی از دوستان شهید بهشتی اشاره کرد و گفت: در جلسهای که دکتر بهشتی بود ما یقین داشتیم سر انقلاب کلاه نمیرود.
وی افزود: شهید بهشتی همواره تاکید میکردند با توجه به اطلاعات و آگاهی و مشورت با خبرگان باید راه صحیح را برگزید.
دکتر نیکنام در ادامه خاطرنشان کرد: دکتر بهشتی کسی بود که قانون را نوشتند اما نه برای دیگران بلکه خودشان متعهد و مقید به این بودند که به قانون عمل کنند.
وی افزود: دکتر بهشتی میگفت ما بناست قانونی زندگی کنیم، نه اینکه قانون را خودمانی کنیم.
وی گفت: دکتر بهشتی در هر برخوردشان یکی کتابخانه تحویل انسان میدادند، نه یک درس.
پس از دکتر نیکنام حجتالاسلام دعایی مدیرمسئول روزنامه اطلاعات از سوی فرشاد مومنی برای سخنرانی دعوت شد.
حجتالاسلام و المسلمین دعایی در ابتدا به کتابی که درباره سازمان مجاهدین خلق منتشر شد، اشاره میکند و میگوید: چرا یکی از برنامههای سازمان مجاهدین خلق از سال 54، حذف فیزیکی و ترور دکتر بهشتی بوده است؟
وی افزود: یکی از اقداماتی که سازمان مجاهدین خلق صورت میداد، بزرگ کردن نقاط ضعف مجامع مذهبی و عمدتا روحانیت بود. من خاطرم هست اولینبار میان گردانندگان مکتب اسلامی در قم اختلافی ایجاد شد.
یکی از روحانیون نامهای علیه آیتالله مکارم شیرازی منتشر کرد و مسائلی را طرح کرد.
وی افزود: این نامه در جمع روحانیون تاثیر بسیار منفی داشت. این نامه توسط سازمان مجاهدین به اعضایش داده میشد تا تحلیلاش کنند. تحلیل نهاییاش هم این بود که این قشر نمیتوانند کشور را اداره کنند.
دعایی گفت: سازمان نسبت به شخصیتهایی که باعث آبروی روحانیت بودند و با بینش و منطق و بیان زیبا سازمانهای مذهبی و اسلامی را اداره میکردند کینه داشتند.
وی افزود: دکتر بهشتی از چهرههایی بود که دارای منطق، استدلال، بیان زیبا و تاثیرگذار، منظم و طبیعتا به عنوان یک الگو و سرمشق در نظام اسلامی تاثیرگذار بود و در نتیجه باعث کمرنگ شدن نقش سازمان میشد لذا آنها حذف ایشان را در برنامهشان قرار داده بودند.
دعایی اظهار داشت: منافقین تاثیرگذاری و نقش شهید بهشتی را در ایجاد فضایی معتدل میدیدند و نگران بودند تداوم این نقش اثرگذار باعث آگاهی و رشد جامعه شود. جامعهای که منافقین دوست داشتند در آن تحول ایجاد کنند و به دنبال خودشان بکشند.
دعایی نیز به بیان خاطرهای از رفتار دکتر بهشتی میپردازد و میگوید: آیتالله موسویاردبیلی پس از شهادت دکتر بهشتی جانشینشان شدند و به مناسبتی مصاحبه کردند. ایشان میگویند که شبی که بنیصدر فرار کرد دوستان سپاه رفته بودند همسر و بچههای بنیصدر را بازداشت کرده بودند. این خبر به گوش دکتر بهشتی رسید و ایشان به شدت برخورد کردند و با عصبانیت مسئولین را خواست و آنها را توبیخ کرد و دستور داد به سرعت همسر و بچههای بنیصدر را آزاد کنند.
وی افزود: این نمونهای از قضاوت و برخورد مسوولانه و متعهدانه دکتر بهشتی نسبت به مسائل جامعه بود.
دفاع از ممنوعیت شکنجه
دکتر مهرپور، آخرین سخنران مراسم بزرگداشت دکتر بهشتی است.
مهرپور گفت: هرکس بیشتر به دکتر بهشتی نزدیکتر بود میزان خلوص نیت، تقوا و پرهیزکاری ایشان را بیشتر درک میکرد.
وی با اشاره بر اینکه دکتر بهشتی نقش مهمی در تدوین قانون اساسی داشت گفت: یکی از مهمترین آثاری که دکتر بهشتی از خود به جای گذاشت، مباحثی است که درباره نحوه رفتار با مردم، متهمان و محکومین در دادرسیهای عادلانه در قالب ممنوعیت شکنجه مطرح شد.
وی افزود: اصل 38 قانون اساسی تصریح دارد هرگونه شکنجه به هر نحوی ممنوع است.
مهرپور به مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی اشاره میکند و میگوید: وقتی اصل 38 مطرح شد، عموما موافق بودند ولی یکی از بزرگان گفت: «ضمن اینکه موافقیم ولی این اطلاق مقداری مشکل دارد و گاهی مواقع برخورد میکنیم که مثلا برخی، افراد بزرگی را گرفتهاند و عدهای هم اطلاع دارند و اگر سیلی زده شود و شکنجه مختصری صورت گیرد، ممکن است لو بدهند و در این صورت از آن خسارت جلوگیری شود، لذا باید یک قیدی گذاشته شود.» که دکتر بهشتی در اینجا خطاب به ایشان میگوید: «مهم این است که ما باید بنای صحیحی بگذاریم. اگر شما اجازه یک سیلی زدن را بدهید آنوقت همه مشمول داغ کردن میشوند و دیگر نمیتوان جلویش را گرفت و باید به صورت مطلق شکنجه را منع کنیم.»
وی افزود: این مطالب در مذاکرات مجلس خبرگان مکتوب وجود دارد.
مهرپور خاطرنشان کرد: دکتر بهشتی در اخلاق حکومتی و زمامداری، بیطرفی و آزادمنشی و تحمل عقاید، نمونه بود.
72 شهید 7 تیر
حضرت امام خمینی(ره) پس از حادثه 7 تیر فرمودند: "ملت ایران در این واقعه، 72 نفر به عدد شهدای کربلا را از دست داد. بهشتی خاری در چشم دشمنان اسلام بود."
شهدایی که با تشکیل حزب جمهوری اسلامی، گامی نوین در تحزب اسلامی در ایران برداشتند.
اسامی شهدای واقعه 7 تیر به شرح زیر است:
آیتالله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی ـ رئیس دیوان عالی کشور، رحمان استکی ـ نماینده شهرکرد، دکتر سیدمحمد باقریلواسانی ـ نماینده تهران، دکتر سیدرضا پاکنژاد ـ نماینده یزد، علیرضا چراغزاده دزفولی ـ نماینده رامهرمز، حجتالاسلام غلامحسین حقانی ـ نماینده بندرعباس، حجتالاسلام محمدعلی حیدری ـ نماینده نهاوند، حجتالاسلام سیدمحمدتقی حسینی طباطبائی ـ نماینده زابل، عباس حیدری ـ نماینده بوشهر، دکتر سیدشمسالدین حسینی نائینی ـ نماینده نائین، سیدمحمد کاظم دانش ـ نماینده شوش و اندیمشک، علیاکبر دهقان ـ نماینده تربتجام، دکتر عبدالحمید دیالمه ـ نماینده مشهد، حجتالاسلام دکتر غلامرضا دانش آشتیانی ـ نماینده تفرش و آشتیان، حجتالاسلام سیدفخرالدین رحیمی ـ نماینده ملاوی لرستان، سیدمحمدجواد شرافت ـ نماینده شوشتر، میربهزاد شهریاری ـ نماینده رودباران، حجتالاسلام محمدحسین صادقی ـ نماینده درود و ازنا، دکتر قاسم صادقی ـ نماینده مشهد، حجتالاسلام سیدنورالله طباطبائینژاد ـ نماینده اردستان، حجتالاسلام حسن طیبی ـ نماینده اسفراین، سیفالله عبدالکریمی ـ نماینده لنگرود، حجتالاسلام عبدالوهاب قاسمی ـ نماینده ساری، حجتالاسلام عمادالدین کریمی ـ نماینده نوشهر، حجتالاسلام محمد منتظری ـ نماینده نجفآباد، عباسعلی ناطقنوری ـ نماینده نور، مهدی نصیریلاری ـ نمایده لارستان، حجتالاسلام علی هاشمیسنجانی ـ نماینده اراک، دکتر حسن عباسپور ـ وزیر نیرو، دکتر محمدعلی فیاضبخش ـ وزیر مشاور و سرپرست سازمان بهزیستی کشور، دکتر محمود قندی ـ وزیر پست و تلگراف و تلفن، موسی کلانتری ـ وزیر راه و ترابری، دکتر جواد اسداللهزاده ـ معاون بازرگانی خارجی وزارت بازرگانی، عباس ارشاد ـ معاون دفتر آموزش سازمان بهزیستی، مهدی امینزاده ـ بازرگانی داخلی وزارت بازرگانی، محمدصادق اسلامی ـ معاون پارلمانی و هماهنگی وزارت بازرگانی، مهندس محمود تفویضیزواره ـ معاون وزارت راه و ترابری، دکتر هاشم جعفری معبری ـ معاون امور مالی وزارت بهداری، ایرج شهواری ـ معاون وزارت آموزش و پرورش، عباس شاهوی ـ معاون وزارت بازرگانی، دکتر حسن عضدی ـ معاون وزارت فرهنگ و آموزش عالی، علیاکبر فلاح شورشانی ـ معاون اداری و مالی وزارت آموزش و پرورش، حبیبالله مهمانچی ـ معاون امور پارلمانی و هماهنگ وزارت کار، غلامعلی معتمدی ـ معاون رفاه تعاون وزارت کار، سیدکاظم موسوی ـ معاون وزارت آموزش و پرورش، حسن اجارهدار (حسنی) ـ عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و سردبیر نشریه عروةالوثقی، عباس ابراهیمیان ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، حجتالاسلام علیاکبر اژهای ـ عضو دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی، علیاصغر آقازمانی ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، محمود بالاگر ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، حسن بخشایش ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، محمد پور ولی ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، رضا ترابی ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، مهندس مهدی حاجیانمقدم ـ مسئول آموزش واحد مهندسین حزب جمهوری اسلامی، محمد خوشزبان ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، علی درخشان ـ عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، جواد سرافراز ـ عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، حجتالاسلام حسین سعادتی ـ عضو حزب جمهوری اسلامی (مسئول آموزش شهرستانها)، حبیبالله مهدیزاده طالعی ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، سیدمحمد موسویفر ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، محسن مولائی ـ عضو حزب جمهوری اسلامی، جواد مالکی ـ عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، حجتالاسلام عبدالحسین اکبری مازندرانی ساوی ـ عضو هیات پنج نفره کشاورزی منطقه مازندران، مهندس حسین اکبری ـ مدیرعامل بانک کشاورزی، مهندس هادی امینی ـ عضو واحد مهندسین حزب مهندسین اسلامی، سیدمحمد پاکنژاد ـ عضو هیات مدیره چوب و کاغذ، محمد رواقی ـ مدیر شرکت فرش ایران، مهندس توحید رزمجومین ـ عضو هیات مدیره گروه صنعتی ملی، علیاکبر سلیمی جهرمی ـ دبیرکل سازمان امور اداری و استخدامی، جواد سرحدی ـ مدیرعامل سازمان تعاون مصرف شهر و روستا، محمدحسن محمد عینی، حبیب مالکی ـ فرماندار ایرانشهر، مهندس محمدعلی مجیدی ـ مشاور عمرانی وزارت کشور