بسماللهالرحمنالرحیم
فشار فزایندهای که آمریکا، اتحادیه اروپا، رژیم صهیونیستی و حتی ارتجاع عرب بر دولت قانونی «اسمعیل هنیه» در نوار غزه تحمیل کردهاند، بهتدریج نتایج معکوس خود را آشکار میکند. این فشارهای صهیونیستی از دولت حماس، چهرهای مقاوم و البته محبوب نزد ملت فلسطین و دنیای اسلام و حتی در بین کشورهای غیراسلامی به نمایش گذاشته و حتی دشمن صهیونیستی را به اعتراف نسبت به قدرت حماس وادار کرده است.
شدت و دامنه فشارهای سیاسی ـ تبلیغاتی و اقتصادی به قدری است که رژیم صهیونیستی و حامیانش انتظار داشتند دولت حماس طی کمتر از دو ماه سقوط کند ولی چنین آرزوئی هم برآورده نشد. دولت حماس توانسته است با در پیش گرفتن «ریاضت اقتصادی» و نظم بخشیدن به مناسبات مردمی خود و تعمیق آن، مقبولیت روزافزونی را برای خود تضمین کند. اسرائیل حتی تصمیم گرفت که بخشی از اموال بلوکه شده دولت خودگردان را به محمود عباس و جناح فاسد فتح بدهد و آنها را از حمایت آشکار خود بهرهمند سازد لکن ابعاد رسوائی محمود عباس و جناح فتح به قدری است که حتی این حمایت اشغالگران هم با نتایج معکوسی مواجه و عملاً «نقض غرض» شده است.
رژیم صهیونیستی در مرحله بعدی با استفاده از عملیات نظامی و بویژه با تمرکز بر روی حملات هوائی هدفدار، مناطق حساس غزه و از جمله برج مراقبت فرودگاه غزه را نابود کند تا بلکه این اقدامات به سقوط حماس منجر شود لکن این اقدام علیرغم سختتر شدن اوضاع در غزه، نتیجهای دربرنداشته است. حتی تصمیمات یکطرفهای که کمیته 4 جانبه در حمایت بیحدومرز از ابومازن و جناح فاسد فتح اتخاذ کرد، نیز نتوانسته است چیزی را به سود محمود عباس تغییر دهد. مردم فلسطین و عمدتاً ساکنان غزه به محمود عباس و جناح فتح بعنوان افراد دستنشانده و مقامات موردنظر اشغالگران مینگرند و تقریباً بلااستثنا کمترین اعتمادی به آنها ندارند. البته افشاگریهای دولت حماس در طول ماههای اخیر، اثرات فراوانی در این مقوله داشته است. حماس با افشای اسناد و مدارک بدست آمده از دفاتر فتح و مقر محمود عباس به مردم فلسطین نشان داده است که بخش اعظم فعالیتهای موفق «موساد» در مورد دستگیری یا قتل فعالان فلسطینی با همکاری محمود عباس و جناح فاسد فتح صورت گرفته و آنها عملاً بعنوان «خبرچین» به سرویسهای امنیتی و جاسوسی رژیم صهیونیستی، خدمت میکردهاند و در تأمین اهداف جنایتآمیز اشغالگران، نقش اصلی و درجه اول را داشتهاند.
حماس حتی درهای شکنجهگاههای فتح در نوار غزه را به روی مردم گشوده تا خودشان از تأسیسات فتح برای شکنجه و اعتراف انقلابیون مسلمان دیدن کنند و کارنامه فتح را به چشم خود ببینند.
در طول این دوره، رژیم مفلوک اردن و رژیم کمپ دیویدی قاهره نیز به کمک محمود عباس شتافتند و با آموزش نظامی طرفداران فتح و حتی با اعزام تکتیراندازان و نیروهای ویژه اردنی و مصری برای سرکوب نظامی حماس در نوار غزه سعی کردند اوضاع را بهسود همپیمانان صهیونیستها در غزه تغییر دهند ولی باز هم کاری از پیش نبردند.
اگرچه محمود عباس با کودتای خود علیه دولت حماس، عملاً مصوبات اجلاس طائف و توافقات مکه را نادیده گرفت لکن سعودیها هنوز هم ضمن حمایت از محمود عباس امیدوارند ارتباطات خود با دولت حماس را حفظ کنند تا به کارشکنی علیه حماس و همدستی با جناح فاسد فتح متهم نشوند ولی این «دودوزهبازی» هم به اعتبار ریاض لطمه زده و به فلسطینیها نشان داده است که دولت ریاض، بازیگر مستقلی در صحنه فلسطین محسوب نمیشود و فقط به تکرار خواستههای اسرائیل و آمریکا البته به زبان سیاسی ملایمتری میپردازد.
محمود عباس با سفر به مسکو و اعزام هیئتهای سیاسی فتح به چند کشور اروپائی و عربی سعی کرد فقدان پایگاه مردمی خود در فلسطین را با حمایت رسمی و علنی بیگانگان جبران کند. البته مسکو از وی بعنوان رئیس حکومت خودگردان استقبال و حمایت کرد لکن حاضر نشد جایگاه متزلزل محمود عباس را بطور یکطرفه و به زیان دولت حماس، تقویت کند. «ایگور ایوانف» با دعوت از خالد مشعل برای سفر همزمان به مسکو، سعی کرد بیطرفی خود را به نمایش بگذارد و بجای حمایت یکطرفه از ابومازن، به میانجیگری میان طرفین بپردازد و نشان دهد که حاضر نیست در دعوای سیاسی فتح ـ حماس، از اعتبار کرملین بهنفع ابومازن خرج کند. این در واقع نشانگر آنست که مسکو مایل به تقویت همپیمانان اسرائیل در تشکیلات خودگردان نیست و مشرب سیاسی خاص خود را ترجیح میدهد.
در چنین شرایطی حتی اتحادیه اروپا، کشورهای اروپائی و کمابیش برخی کشورهای عرب نیز به تدریج به موضعی علاقه نشان میدهند که با خواستههای جناح فاسد فتح و صهیونیستها مرتباً فاصله بیشتری میگیرد. برخی کشورها تلویحاً به سران رژیم صهیونیستی یادآور شدهاند که حذف حماس از صحنه معادلات سیاسی فلسطین غیرممکن است و حتی به مصلحت نیز نیست.
این دیدگاه تدریجاً به درون ساختار قدرت در فلسطین اشغالی هم نفوذ کرده و با کمی تردید و تأمل در بیان رسمی و علنی آن، اوضاع به سمتی میرود که تقریباً به موضع رسمی رژیم تلآویو در قبال محمود عباس دولت حماس تبدیل شود. «آفرایم هلینی» رئیس سابق جاسوسی «موساد» ضمن تحلیل شرایط جدید ناشی از مقاومت حماس در غزه، اعتراف میکند که رژیم صهیونیستی سرانجام مجبور بود با حماس مذاکره کند و با دولت حماس کنار بیاید. رئیس سابق موساد در این زمینه میافزاید که: «البته تلآویو به محاصره علیه حماس شدت خواهد بخشید ولی اگر حماس برای 5 تا 6 ماه دیگر به مقاومت خود ادامه دهد و چیزی تغییر نکند، اسرائیل ناچار است مذاکره با حماس را در اولویت کاری خود قرار دهد و در واقع راهی جز این کار نخواهد داشت. چون مقاومت حماس در برابر تحریمهای اقتصادی و محاصره نوار غزه، حماس را به «طرف قدرتمند فلسطینی» تبدیل کرده است».
این، اعتراف جالبی از یک مقام ارشد رژیم صهیونیستی است که برای حدود 5 سال نقش رئیس سازمان جاسوسی موساد را برعهده داشته و هنوز هم جزو مهرههای بانفوذ اسرائیل محسوب میشود.
این اعتراف، زمانی ارزش واقعی خود را پیدا میکند که بدانیم رژیم صهیونیستی با اعمال فشار به محمود عباس، تاکنون مانع هرگونه مذاکره میان وی و دولت حماس شده است لکن امروز اعتراف میکند که بایستی خودش مستقیماً با حماس مذاکره کند.
البته محمود عباس تحت فشار برخی کشورهای عربی و احزاب و سازمانهای سیاسی این کشور مجبور شده است «جبرئیل رجوب» یکی از مقامات ارشد فتح و «حمزه رحیم» معاون دبیرکل جبهه خلق را مأمور گفتوگوهای غیررسمی با مقامات حماس کند لکن جدی نبودن مسائل مطروحه نشان میدهد که وی در این زمینه استقلال عمل و استقلال رأی ندارد و تصمیمگیرنده اصلی در این مقوله محسوب نمیشود و فقط به اشاره و موافقت تلآویو عمل میکند.
محمود عباس پس از دیدار با اولمرت در شرمالشیخ در حاشیه اجلاس چهار جانبه سعی کرد از اولمرت، مجوز مذاکره با حماس را از اشغالگران بگیرد لکن پاسخ شنید «هر چقدر از حماس فاصله بگیرد، به اسرائیل و شخص اولمرت نزدیکتر شده است»! البته این بخشی از حقیقت است که با عبارت واقعگرایانهتر باید گفت جناح فتح و محمود عباس با غلتیدن در آغوش اشغالگران، تمامی پلها را پشتسر خود خراب کردهاند و بقایای پایگاه مردمی خود را نیز کاملاً از دست دادهاند.
دقیقاً به همین دلیل است که محمود عباس و جناح فتح سعی دارند به اسرائیل نزدیکتر شوند و با خوشخدمتی برای اشغالگران، به حاکمیت نیمبند خود ادامه دهند. این در حالیست که هنوز هیچ کشوری حاضر نشده بر تصمیمات غیرقانونی محمود عباس برای برکناری «اسمعیل هنیه» و صدور حکم نخستوزیری برای «سلام فیاض» و برگزاری انتخابات زودرس در نوار غزه، صحه بگذارد و آنرا تأیید کند.
در چنین شرایطی افشای اطلاعات جدید درباره شیرینکاریهای محمود عباس و جناح فاسد فتح، بقایای اعتبار و آبروی محمود عباس را نیز بر باد داده است.
جنبش حماس در روزهای اخیر نوار اعترافات عوامل ترور نافرجام اسمعیل هنیه را پخش کرد. آنها اعتراف کردهاند که از اعضای سرویسهای باصطلاح امنیتی وابسته به محمود عباس هستند و مأموریت داشتند «اسمعیل هنیه» نخستوزیر تشکیلات خودگردان را به هر صورت ممکن به قتل برسانند. هرچند این تنها مورد از برنامهریزی و قتل چهرههای سرشناس فلسطینی توسط جناح فاسد فتح نیست لکن این اعتراف از آن جهت اهمیت دارد که پس از ناکامی فتح و محمود عباس در قتل «اسمعیل هنیه»، اکنون رژیم صهیونیستی و شخص اولمرت به موساد مأموریت دادهاند که مأموریت ناکام محمود عباس و فتح را در مورد قتل اسمعیل هنیه، به پایان ببرد و کاری را که این جناح فاسد نتوانست انجام دهد، یکسره کند. با این حساب آیا کسی انتظار دارد محمود عباس و جناح فتح، نزد مردم فلسطین، آبروئی داشته باشند؟ حتی پاسخ صهیونیستها هم به این سئوال منفی است و آنها صراحتاً اعلام کردهاند که محمود عباس و جناح فتح، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و مقاومت حماس، کارساز بوده است.