تاریخ انتشار : ۱۲ تير ۱۳۸۷ - ۰۷:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۳۴۸۳۴
اشاره: افزایش نیاز کشورهای صنعتی به نفت و گاز، جایگاه و اهمیت ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک کشورهای نفتی را ممتاز ساخته است و پس از حادثه یازده سپتامبر 2001 رسانه‌های گروهی جهان و مراکز پژوهشی در زمینه انرژی و صنعت نفت پیرامون اهمیت راهبردی نفت آفریقا اطلاعات گوناگونی ارائه دادند. به قدرت رسیدن نئومحافظه‌کاران وابسته به شرکت‌های نفتی از جمله خانواده بوش و دیک چنی، کوندالیزا رایس،.... حتی زلمای خلیل‌زاد سفیر سابق آمریکا در افغانستان و نماینده فعلی آمریکا در سازمان ملل، آزمندی و شهوت نفتی کاخ سفید را تشدید کرد. افزایش تنش و بحران در منطقه خاورمیانه برخی استراتژیست‌های نفتی آمریکا را به این فکر وادار ساخت که برای حفظ امنیت انرژی، واشنگتن باید به دنبال یک بدیل نفتی در قاره آفریقا باشد. اندیشه توسعه‌طلبانه و رؤیای تاسیس یک امپراتوری جهان توسط کاخ سفید، آمریکا را به تسلط و چیره شدن بر منابع نفتی قاره آفریقا به ویژه منطقه خلیج گینه ترغیب نمود.

اهمیت بین‌المللی آفریقا

«رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا روز 6 فوریه 2007 (17 بهمن 1385) در کنگره اعلام کرد که واشنگتن فرماندهی نظامی در منطقه آفریقا تشکیل داده است، در 15 فوریه (25 بهمن) اجلاس سران کشورهای آفریقایی و فرانسه در شهر کان برگزار شد و پیرامون مسائل امنیتی، آینده سیاسی قاره آفریقا و راهکارهای همکاری فرانسه با کشورهای آفریقایی بحث و گفت‌و‌گو شد. چینی‌ها نیز به مناسبت پنجاهمین سالگرد برقراری روابط میان چین و کشورهای آفریقا، سومین همایش سران آفریقا ـ چین را برگزار کردند. تحرکات واشنگتن، پاریس و پکن در صحنه قاره آفریقا نشانگر افزایش اهمیت و جایگاه آفریقا در صحنه بین‌المللی است. اما از آنجائیکه راهبردهای هر کدام از قدرت‌های مذکور با دیگری تفاوت‌های ماهوی و نگرشی دارد. صحنه رقابت بین‌المللی حول‌وحوش این قاره را پرتحرک و تنش کرده است.

فرانسه که صاحب میراث استعماری در قاره آفریقا است، دیگر توانمندی نظامی برای بسط هژمونی در قاره سیاه را ندارد. یعنی منطقه شمال آفریقا را از دست داده است و اکنون فقط از ابزارهای سیاسی و فرهنگی برای حفظ بقایای نفوذ خود در قاره آفریقا استفاده می‌کند. فرانسوی‌ها برای پاسداری از نفوذ خود، اقدام به متنوع‌سازی روابط اقتصادی خود با کشورهای آفریقا نموده‌اند. این رویکرد تا اندازه‌ای از افزایش نفوذ چینی‌ها در این قاره جلوگیری کرده است.

آمریکا با تاسیس فرماندهی منطقه قاره آفریقا به دنبال عملیاتی کردن برنامه‌ها و طرح‌های راهبردی خود برای بسط هژمونی خود در این منطقه است. بسط هژمونی، جایگاه واشنگتن را در صحنه اقتصاد و انرژی کشورهای این قاره تثبیت خواهد کرد.

چین با عنایت به نداشتن میراث استعماری زشت همچون فرانسه و نداشتن سابقه امپریالیستی همچون ایالات متحده آمریکا، روابط خود را با کشورهای این منطقه بطور روزافزون توسعه می‌دهد. سیاست‌های راهبردی پکن در قبال آفریقا از پویایی لازم برخوردار است و از ابزارهای اقتصادی و عوامل توسعه‌ای جهت عملی کردن برنامه‌های خود بهره می‌گیرد.

همایش سران کشورهای آفریقایی و چین از سوی استراتژیست‌های چینی در سال 2006 (1385) به نهادی راهبردی جهت مدیریت طرح‌های راهبردی چین در قاره آفریقا مبدل گشت. چینی‌ها برای عملی کردن طرح‌های راهبردی خود در قاره سیاه اقدام به ارائه کمک‌های فنی و توسعه‌ای به کشورهای آفریقایی نمودند. این اقدامات زمینه‌ها را برای توسعه حجم مبادلات بازرگانی چین و قاره آفریقا (از ده میلیارد دلار در سال 2000 به پنجاه میلیارد دلار در سال 2006) فراهم کرد.

رقابت راهبردی پاریس و پکن در صحنه قاره سیاه در زمینه اقتصادی است در حالیکه سیاست راهبردی واشنگتن در این قاره در چارچوب جذب همکاری‌ها و ائتلاف با کشورها به بهانه مبارزه علیه تروریسم و همچنین افزایش سرمایه‌گذاری در بخش صنعت انرژی این قاره به‌ویژه کشورهای غرب آفریقا و خلیج گینه بوده است.

ذخایر نفتی آفریقا

آمار دقیق و علمی درباره ذخایر نفتی آفریقا در دست نیست. بر طبق تخمین نشریه Arab Oil and Gas تا پایان سال 2003 میزان ذخایر نفتی کشورهای آفریقایی معادل 8/101 میلیارد بشکه و میزان تولید این کشورها تا پایان همین سال روزانه افزون بر 401/8 میلیون بشکه برآورد شده است. براساس گزارش مجله اشپیگل (مارس 2004) کارشناسان، نفت موجود در زیر آب‌های ساحل غربی آفریقا را حدود یکصد و پنج میلیارد بشکه تخمین زده‌اند. از طرفی کنفرانس توسعه سازمان ملل متحد، منابع نفتی این قاره را هشتاد میلیارد بشکه برآورد کرده است. این رقم هشت درصد کل منابع نفت خام جهان را تشکل می‌دهد. همچنین این قاره دارای ذخایر گازی و میزان هفت درصد کل ذخایر گازی جهان یعنی حدود یازده تریلیون مترمکعب است.

جایگاه آفریقا در راهبرد آمریکا

پس از فروپاشی شوروی و اردوگاه سوسیالیستی، اولویت‌های آمریکا متحول گردید و رویکردهای جدید سیاست آمریکا در قبال تحولات قاره سیاه را در نکات زیر می‌توان تبیین نمود:

هدف اول: تلاش و تکاپو برای ادغام قاره آفریقا در منظومه اقتصاد جهانی که برای عملیاتی نمودن این هدف، اقدامات زیر انجام می‌دهد:

ـ آمریکا سرمایه‌گذاری بخش‌های خصوصی و دولتی آمریکایی در کشورهای این قاره را تشویق و ترغیب می‌کند.

ـ حمایت از رژیم‌های آفریقایی که از دموکراسی آمریکایی و مفاهیم و ارزشهای آن پیروی می‌کنند به‌ویژه کشورهایی که جایگاه راهبردی در سیاست جهانی آمریکا دارند.

ـ تلاش برای جلوگیری از گسترش منازعات منطقه‌ای در این قاره بگونه‌ای که روند آنها به سود رقیبان واشنگتن می‌باشد. در برخی از کشورهای آفریقایی، واشنگتن راهبرد آنارشیسم فعال اجرا می‌کند تا زمانی که رقیبان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای او تضعیف یا از صحنه خارج گردند.

هدف دوم: اهتمام به قاره آفریقا از سوی آمریکا در راستای حمایت از منافع حیاتی این کشور بوده است. آمریکا پس از حادثه یازده سپتامبر از کشورهای آفریقایی که در راستای مبارزات علیه تروریسم جهانی، حرکت و اقدام می‌کنند، حمایت بیشتری نمود و به این کشورها کمک‌های لجستیکی و مادی نموده است.

هدف سوم: با وجود افزایش اهتمام واشنگتن به کشورهای آفریقایی، جایگاه این قاره تا حادثه یازده سپتامبر 2001 در اولویت‌های راهبردی و حیاتی آمریکا نبود. بوش در تبلیغات ریاست جمهوری در سال 2000 اعلام کرد که «آفریقا جایگاهی در اولویت‌های امنیت ملی آمریکا ندارد.» ولی نفت آفریقا به‌ویژه ذخایر نفتی منطقه خلیج‌ گینه پس از حادثه یازده سپتامبر، اولویت ژئوپلتیکی برای امنیت ملی آمریکا پیدا کرد.

منابع نفتی این حوزه جغرافیای به استثنای میادین نفتی سودان، در دسترس بی‌واسطه سواحل شرقی آمریکا قرار دارند. شرکت‌های نفتی آمریکا در این منطقه سرمایه‌گذاری هنگفتی نموده‌اند. بطور مثال شرکت‌های امراداس، ماراتون در سال 2003 (1382) بیش از ده میلیارد دلار در صنعت نفت قاره سیاه سرمایه‌گذاری کردند. یکی از مراکز مطالعاتی که روی مرکز تصمیم‌گیری کاخ سفید در زمینه اهمیت نفت آفریقا، بسیار تاثیرگذار بوده، انستیتو مطالعات پیشرفته سیاسی و استراتژیک IASPS است. این مرکز پژوهشی که در سال 1984 (1363) در قدس اشغالی تاسیس شده هم به نئومحافظه‌کاران آمریکا نزدیک است و هم به حزب لیکود که به‌طور سنتی طرفدار استراتژی قطع وابستگی آمریکا و غرب از نفت منطقه خلیج‌فارس به‌ویژه عربستان سعودی و ایران است.

پس از سال 2002 سیاست کاخ سفید در امور انرژی و اهتمام واشنگتن به منطقه آفریقا به‌طور هویدا تحت‌تاثیر لابی گروه AOPLG (گروه ابتکار سیاسی برای نفت آفریقا) قرار گرفت. «دیک چنی» معاون رئیس‌جمهور آمریکا در یکی از اظهاراتش اعلام کرد: «نفت آفریقا به سبب کیفیت بسیار خوب و مقدار کم گوگردش، نمونه‌ای از یک بازار رو به رشد برای پالایشگاه‌های کناره شرقی آمریکاست».

در عرض چند سال اخیر توجه مقامات سیاسی و نظامی آمریکا به آفریقا به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.

به‌طور مثال:

الف‌ـ سفرهای دوره‌ای «کالین پاول» وزیر خارجه سابق آمریکا به گابن و آنگولا در شهریور 1381 (گابن و آنگولا از تامین‌کننده نیازمندی‌های نفتی آمریکا هستند)

ب‌ـ سفر بوش به سنگال، نیجریه، بوتسوانا، اوگاندا و آفریقای جنوبی در تیرماه 1382

ج‌ـ سفر دوره‌ای ژنرال چارلز. الف. والد معاون فرماندهی نیروهای نظامی آمریکا مستقر در اروپا به ده کشور آفریقایی.

هدف چهارم: بسط و گسترش حضور نظامی: پس از سقوط کمونیسم جهانی و فروپاشی شوروی، واشنگتن تلاش‌هایی جهت حضور نظامی در مناطق حساس جهان از جمله قاره آفریقا آغاز کرد. در روزهای 23 و 24 مارس 2004 (سوم و چهارم فروردین 1383) در شهر اشتوتگارت آلمان برای اولین‌بار و بی‌سروصدا در مقر فرماندهی اروپایی ارتش آمریکا نشستی با حضور روسای ستاد هشت کشور آفریقایی (چاد ـ موساد ـ موریتانی ـ مراکش ـ نیجر ـ سنگال ـ الجزایر ـ تونس) و فرماندهان ارتش آمریکا برگزار شد که از اهداف اعلامی آن عبارتند از

هماهنگی میان آمریکا و نظامیان این کشورها جهت مقابله با تروریسم در منطقه ساحل و صحرا و منطقه شمال آفریقا بوده است. مذاکرات آمریکا و ارتش کشورهای فوق از اجلاس اشتوتگارت ادامه داشته و در اجلاس اخیر نظامیان آمریکا و هشت کشور مزبور که در داکار پایتخت سنگال در فوریه 2007 (بهمن 1385) برگزار شد، بر تشکل یک نیروی نظامی مشترک برای مقابله با گروههای تروریستی در منطقه تاکید شد.

اهتمام آمریکا به نفت غرب آفریقا

منطقه غرب آفریقا به‌طور کلی و منطقه خلیج گینه پس از واقعه یازده سپتامبر 2001 اولویت‌های ژئوپلتیک و ژئواکونومیک برای سیاست جهانی آمریکا پیدا کرد. نیجریه، کامرون، آنگولا، جمهوری کنگو، گینه استوایی، گابن و سائوتومه ـ پرنسیپ مهمترین کشورهای تولیدکننده نفت این منطقه هستند. منابع نفتی اغلب این کشورها در مناطق دریایی خلیج گینه قرار گرفته و این امر یکی از موجبات اهتمام آمریکا به نفت این منطقه می‌باشد. انگیزه‌ها و علل اهتمام واشنگتن به نفت این منطقه به‌طور خلاصه می‌توان چنین بیان نمود:

1ـ نفت این منطقه به علت دارا بودن مقدار کم گوگرد، مرغوب‌ترین نفت جهان بوده است. به طور مثال درجه نفت آنگولا بین 32 درجه تا 5/39 درجه است و تقریبا از مواد گوگردی خالی است. نفت سبک ایران با درجه 9/33 و نفت سبک عرب با درجه 2/34 و نفت میناس اندونزی با درجه 9/33 است.

2ـ نزدیکی منابع نفتی این حوزه به سواحل آمریکا، منابع نفتی خلیج گینه که بخشی از اقیانوس اطلس است به سواحل شرقی آمریکا نزدیک است. به عنوان مثال یک نفتکش از خلیج گینه تا ساحل نفتی گالوستون در ایالت تگزاس، نیمی از مسافتی را طی می‌کند تا از خلیج‌فارس به سوی آمریکا حرکت کند.

3ـ از علل مهم اهتمام آمریکا به نفت این منطقه، تمامی کشورهای آفریقا غربی به جز نیجریه عضو اوپک نیستند و برای نفت کشورهای غیر عضو سازمان اوپک صرفا عامل تقاضا است که قیمت نفت را تعیین می‌کند.

4ـ اغلب منابع نفتی در این منطقه از سکوهای شناور استخراج و از ناآرامی‌های سیاسی و اجتماعی تا حدودی در امان هستند. همچنین حمل و نقل نفت این حوزه به خاطر واقع شدن آن در سواحل یا در آب‌های کم‌عمق خلیج گینه که ارتباط مستقیمی با اقیانوس‌ها اطلس دارد نسبت به سایر منابع نفتی جهان آسان و کم‌هزینه است.

5ـ میان کشورهای غرب آفریقا روابط نژادی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی مستحکم و پایدار وجود ندارد. لذا ضریب احتمالی اتحاد و ائتلاف این کشورها علیه آمریکا و قطع صادرات نفتی به آن اندک است.

6ـ تسلط آمریکا بر نفت آفریقا به ویژه حوزه خلیج گینه به طور عیان در خدمت گسترش هژمونی منطقه‌ای و جهانی واشنگتن بوده است.

7ـ آمریکا از رهگذر افزایش حضور اقتصادی خود در این منطقه، تلاش‌هایی جهت گشایش بازارهای نوپایی برای کالاهای خود می‌کند و سعی دارد کسری بازرگانی خود با این منطقه کاهش دهد. سهم آمریکا از بازار آفریقا فقط 6/7 است. در حالی که کشورهای اتحادیه اروپایی 30 درصد کل بازار آفریقا را در اختیار دارند و حجم مبادلات تاریخی چین و کشورهای این قاره فقط 50 میلیارد دلار است.

روابط چین و آفریقا

کنفرانس باندونگ در سال 1995 (1374) بستر مناسبی برای حضور چین کمونیستی در عرصه منطقه‌ای و جهانی بود. کشورهای آفریقایی همچون مصر و سودان از جمله کشورهای پیشگام آفریقایی بودند که چین کمونیستی به رهبری مائو را به رسمیت شناختند.

انگیزه‌های اهتمام پکن به این قاره می‌توان چنین خلاصه کرد:

1ـ منافع سیاسی: چین از برقراری روابط با کشورهای آفریقایی توانست تایوان را در عرصه بین‌المللی و محافل آن منزوی کند. اغلب کشورهای آفریقایی چین را به رسمیت شناخته و با آن روابط گوناگون دارند.

2ـ منافع اقتصادی: بازار آفریقا برای توسعه اقتصاد ملی چین اهمیت راهبردی دارد. حجم مبادلات چین و قاره سیاه در سال 1999 (1378) 5/6 میلیارد دلار بوده و در سال 2006 (1385) به 50 میلیارد دلار افزایش یافت.

3ـ کسب وجهه جهانی: این کشور با توسعه روابطش با کشورهای آفریقایی به اعتبارات بین‌المللی پکن کمک‌های فراوانی کرده است.

مناسبات پکن و کشورهای آفریقایی سه مرحله تاریخی

1ـ مرحله حمایت چین از جنبش‌های آزادیبخش (1979 ـ 1949)

2ـ مرحله سیاست عملگرایانه چین (1999 ـ 1979)

3ـ مرحله بسط سیاست‌های اقتصادی (2007 ـ 2000) در این مرحله بازار آفریقا برای چینی‌ها اهمیت بسیار پیدا کرد.

پژوهشگران اقتصادی چینی بر این باور هستند که آفریقا در آینده نه چندان با هشتصد میلیون نفر جمعیت و حجم روبه افزایش بازرگانی آن که از حدود 250 میلیارد دلار در اواخر قرن بیستم به حدود 480 میلیارد دلار در سال 2025 خواهد رسید، بازار بسیار بزرگی برای چین خواهد بود. نیاز چین به نفت آفریقا یکی از محرکه‌های دیپلماسی پکن در قاره آفریقا در این مرحله بوده است.

چین در جستجوی نفت

برقراری روابط میان چین و آنگولا از دیدگاه ناظران سیاسی، انگیزه‌های اقتصادی (به ویژه در بخش انرژی) داشته است. اکنون این مستعمره پرتغالی پیشین به دومین شریک اقتصادی چین در قاره آفریقا تبدیل شده و حدود 25 درصد از تولیدات نفتی آنگولا به مخازن انرژی پکن سرازیر می‌شود. چین با گینه استوایی نیز روابطش را توسعه داد و حجم مبادلات تجاری میان دو کشور در سال 2006 (1385) 457/1 میلیارد دلار بوده است. پکن بیش از 25 درصد از نفت مورد نیازش را از کشورهای حوزه خلیج‌ گینه و نقاط دورافتاده سودان تامین می‌کند.

در سال 2006 (1385) کشور چاد روابط سیاسی خود را با تایوان قطع و مجددا مناسبات خود را با چین عادی‌سازی نمود. جذب سرمایه‌گذاری چین در صنعت نفت مهمترین هدف انجامنا برای برقراری روابط با پکن بوده است.

در نهم ژانویه 2006 (19 دی‌‌ماه 1384) شرکت انرژی چینی به نام CNOOC,Ltd (با مالکیت دولتی) اعلام کرد که در آینده نزدیک 45 درصد سهام یک میدان نفتی در نیجریه به مبلغ 25/2 میلیارد دلار خواهد خرید. در سال 2005 (1384) چین 50 درصد صادرات سودان را خرید.

فروش اسلحه

چین روابط نظامی و امنیتی با سران کشورهای آفریقا برقرار نموده و فروش سلاح‌های چینی نقش موثری در تحکیم روابط این کشور با قاره آفریقا ایفا می‌کند. هم‌اکنون پکن به سودان، نیجریه و آنگولا و گینه استوایی تسلیحات و تجهیزات نظامی می‌فروشد، روزنامه «لوموند» فرانسه در گزارشی درباره فروش سلاح توسط چین به کشورهای این قاره نوشت: پکن در سال‌های 1977 ـ 1955 (1356 ـ 1334) به کشورهای آفریقایی به مبلغ 142 میلیون دلار سلاح فروخته ولی موسسه پژوهشی وابسته به کنگره آمریکا در گزارشی نوشت: فروش سلاح‌های چینی به کشورهای این منطقه در سال‌های 2003 ـ 1996 (1382 ـ 1375) 10 درصد کل فروش سلاح‌‌های جهان به این قاره است.

چین از تحرکات آمریکا جهت ایجاد فرماندهی نظامی در منطقه آفریقا به شدت انتقاد کرده است. در مقابل کاخ سفید چین را به خروج از قواعد متعارف بازی در صحنه جهانی، متهم می‌کند. حجم گزارش‌های رسانه‌های گروهی غرب به‌ویژه آمریکا درباره روابط چین و قاره آفریقا درپی برگزاری همایش سران کشورهای آفریقا و چین در اواخر سال 2006 (1385) بسیار زیاد بود و درباره مناسبات چین و کشورهای آفریقایی بزرگنمایی کردند.

رقابت فرانسه و آمریکا

پس از فروپاشی شوروی سابق و پایان جنگ سرد میان آمریکا و استعمارگران سابق آفریقا به ویژه فرانسه منازعه و رقابت شدیدی درافتاد. فاجعه خونین جنگ دریاچه‌های بزرگ و تنش‌های در غرب آفریقا بخشی از نتایج این رقابت‌ها میان پاریس و واشنگتن بوده است. فرانسه در صنعت نفت مستعمرات پیشین خود تلاش داشته نقش اول را ایفا کند.

حوزه‌های نفتی همچون گابن، کامرون، برازویل برای پاریس به عنوان فضای حیاتی انرژی مطرح است. فرانسه در تکاپو بوده کشورهای نفت‌خیز فرانسه زبان را با انواع ابزارها در دایره وابستگی به پاریس نگهدارد. شرکت نفتی فرانسه EIF حتی در دوران حاکمیت مارکسیست‌ها در کنگو (1370 ـ 1343) در صنعت نفت این تسلط داشته است. فعالیت شرکت‌های نفتی فرانسه همچون Total و EIF در منطقه آفریقا تحت‌تاثیر توسعه‌طلبی شرکت‌‌های آمریکای همچون Texacro، Chev ron و Mobil در سالهای اخیر کاهش یافته است.