تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۳۵۰۷۵
گفتگو با دکتر فیروز رازنهان استاد دانشگاه
اشاره: از استعاره مهندس فرهنگی برای اشاره به انتظام، قاعده‌مندی و تحول‌‌پذیری فرهنگ بهره گرفته شده است. مهندسی فرهمگ فرآیند بازشناسی محتوا و عناصر، شناسایی ناسازگاری‌ها و عدم تعادل‌های درون و بین لایه‌های فرهنگ می‌‌باشد. مهندسی فرهنگی نیز فرآیند بازشناسی و بازطراحی تعاملات بین نظام فرهنگی با نظام‌‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به عنوان نظام کلان جامعه است. مهندسی فرهنگ، مهندسی فرهنگی و مدیریت راهبردی فرهنگی ارکان جامعه است. مهندسی فرهنگ، مهندسی فرهنگی و مدیریت راهبردی فرهنگی ارکان و گام‌های اساسی استقرار مهندسی فرهنگی کشور می‌باشند که از طریق تدوین نقشه فرهنگی کشور قابل حصول می‌باشد. در این خصوص گفتگویی با دکتر فیروز رازنهان صاحب‌نظر و استاد دانشگاه انجام داده‌ایم که در ذیل از نظر می‌گذرانید.

*این روزها یکى از مباحثى که در مراکز فرهنگى ما و بخصوص شوراى عالى انقلاب فرهنگى مطرح است، بحث مهندسى فرهنگ کشور استـ سابقه این موضوع در جامعه ما به چه زمانى بر مى‌گردد؟

**پرداختن به فرهنگ هم از نظر سیاسى و هم احساسى چالش‌برانگیز است. مشکلات موجود درتبیین رابطه علی ـ معلولى دو سویه فرهنگ با سایر متغییرها همچون سیاست، توسعه اقتصادی، مذهب، و کیفیت تحول پذیرى آن به علاوه، ابهاماتى که درتعریف و سنجش فرهنگ وجود دارد از جمله دشوارى‌هاى فکرى و نظرى این حوزه مى‌باشد.

بدون تردید، سابقه موضوع مهندسى فرهنگى در کشور ما به انقلاب اسلامى‌ ایران و فلسفه حاکم بر آن باز مى‌گردد. هدف انقلاب اسلامى‌ شناسایى و احیاى باورها و فرهنگ اسلامى‌ متناسب با استلزامات عصرحاضر و در نهایت، عملیاتى ساختن ارزش‌ها و فرهنگ اسلامى‌ در قالب تشکیل حکومت اسلامى‌ و استقرار فراگیر آن در همه عرصه‌هاى زندگى مادى و معنوى جامعه بوده است. نهادینه شدن انقلاب اسلامى‌ بدون خویشتن شناسى فرهنگى و مهندسى فرهنگى ممکن نمى‌باشد و به تعبیر آقاى رئیس‌جمهور، بدون مهندسى فرهنگى آینده‌اى براى ما قابل تصور نیست.

مهندسى فرهنگى با بار معنایى که در این گفتگو بر آن تاکید مى‌شود، نخستین بار توسط مقام معظم رهبرى در دیدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى مورخ 26/9/1381 به کار گرفته شد. از سال 81 تاکنون مکررا مهندسى فرهنگى در سطوح مختلف مورد تاکید معظم‌له قرار گرفته است. در حکمى‌ که اخیرا ایشان براى اعضاى این شورا صادر فرمودند به صراحت تمام یکى از چهار حوزه وظیفه‌اى و ماموریتى شوراى عالى انقلاب فرهنگى را مهندسى فرهنگى کشور تعیین فرموده‌اند.

*مفهوم‌شناسى بحث مهندسى فرهنگى یکى از مهمترین مباحث براى ورود به آن مى‌باشد. شاید اولین سوالى که به ذهن در برخورد با اصطلاح مهندسى فرهنگى خطور مى‌کند،‌ معنا و مفهومى ‌است که از آن مراد مى‌شود. قسمتى از این اصطلاح برگرفته از حوزه علوم فنى و مهندسى است و قسمتى دیگر مربوط به علوم انسانی. ترکیب این دو مفهوم در کنار یکدیگر چه معنایى را القاء مى‌نماید؟

**شاید از جمله دلایل اصلى جعل این اصطلاح را باید در اهمیت، ضرورت و نقش هویت و حیات بخش این موضوع در دهه حاضر و حتى قرن حاضر در سطح ملی، منطقه‌اى و جهانى جستجو کرد. در واقع، واژه مهندسى در اصطلاح مهندسى فرهنگى در وجه استعاره‌اى بکارگرفته شده است. در حوزه علوم انسانى و بویژه حوزه‌هاى میان رشته‌اى سه دهه است که از استعاره به عنوان یک روش و تکنیک به صورت گسترده استفاده مى‌شود. استعاره، فهم موضوعات انتزاعى از طریق باز تعریف آنها بر حسب مفاهیم و اصطلاحات عینى و ملموس را ممکن مى‌سازد. به بیان فنی، استعاره‌ها نقشه‌هایى در حوزه‌هاى مفهومى ‌ما هستند، و هنگامى‌به کار گرفته مى‌شوند که الگویى استنباطى از یک حوزه مفهومى‌ در حوزه دیگر به کارگرفته شود. به عنوان مثال واژه و استعاره سیستم امروزه تقریبا در همه حوزه‌هاى معرفتى به کارگرفته مى‌شود در حالى که فى نفسه این واژه در حوزه علوم تجربى توسط کسانى همچون برتلانفى و بولدینگ ابداع و سپس در حوزه مهندسى عملیاتى گردید.

و در واقع، علوم انسانى آن را از علوم طبیعى و فنى مهندسى به عاریت گرفته است.

عاریت گرفتن مفهوم مهندسى از حوزه مفهومى ‌و شناختى فنی ـ مهندسى و به کاربستن آن در حوزه مفهومى ‌مدیریت راهبردى فرهنگى کشور با هدف ارائه تصویرى کل نگر از انتظام، قاعده‌مندی، و تحول‌پذیرى فرهنگ کشور به عنوان یک پدیده تاریخی ـ اجتماعى با پیچیدگى سازمان‌یافته، کل‌نما، و پویا، بوده است.

و نگاه وهم‌آلود و مبهم، مدیریت‌ناپذیر، تحول‌ناپذیر و ایستا به فرهنگ را که مبتنى بر اصل ثبات فرهنگى قرون نوزده و بیستمى‌ بنیان نهاده شده به چالش طلبیده است.

عدم کالبدشکافى اصطلاح مهندسى فرهنگى ابهامات، سوء برداشت‌ها، و سوء تفاهم‌هایى در ارتباط با این موضوع در پى داشته است. چالش اساسى مشترک در همه این موارد چگونگى نگاه مهندسى به فرهنگ است. و اغلب چنین برداشت مى‌شود که نگاه کمی، خشک و سخت‌افزارى به فرهنگ مورد توجه است. به هر تقدیر، به کارگیرى استعاره مهندسى در حوزه فرهنگ به هیچ‌وجه من‌الوجوه به معناى شى‌پندارى اگوست کنتى و دورکهایمى ‌و تنزل دادن فرهنگ به سطح ماشین (و پدیده‌هاى مکانیکی) نمى‌باشد. دلیل اصلى به کارگیرى استعاره مهندسى فرهنگى بر حذر داشتن سیاستگذاران، مدیران، کارشناسان و محققین فرهنگى کشور از اتخاذ دیدگاه‌هاى ایستا، کلیشه ای، و محدود به فرهنگ، و کمک به شکل گیرى نگاه کل نگر به فرهنگ، تغییر و تحولات و پیامدهاى آن مى‌باشد.

بدون تردید واژه فرهنگ در زبان فارسی، یکى از چند واژه محدودى است که از بالاترین میزان پیچیدگى برخوردار مى‌باشد. به تعداد کسانى که درباره فرهنگ تحقیق و قلم فرسایى کرده‌اند از فرهنگ تعریف وجود دارد. این امر تا حد زیادى به ماهیت پیچیده فرهنگ بازمى‌گردد. فرهنگ گاهى برابر با تمدن دانسته شده است و گاه براى اشاره به رفتارهاى جمعى معینى همچون رفتارهاى ترافیکی، مصرف کالا و غیره به کارگرفته شده است.

حال این پرسش مطرح مى‌شود که تعریف ما از فرهنگ چیست که ما مى‌خواهیم آن را مهندسى کنیم از فرهنگ تعاریف بسیارى ارائه شده است. اگر بخواهیم تعریف دقیقى از فرهنگ ارائه دهیم مى‌توانیم بگوییم که فرهنگ نظام مفروضات، باورها و ارزش‌ها، الگوهاى رفتارى و مصنوعاتى است که به عنوان یک کلیت واحد در یک جامعه طى قرون متمادى شکل مى‌گیرد. فرهنگ داراى چند لایه است؛ یکى لایه زیرین و بنیادین است که تحت عنوان مفروضات اساسى از آن یاد مى‌کنند. لایه دوم، لایه ارزش‌ها است و لایه سوم، لایه رفتارها و مصنوعات است. حالا مهندسى فرهنگى به عنوان یک اصطلاح به ما چه مى‌خواهد بگوید؟

مهندسى فرهنگى به ما مى‌گوید که فرهنگ یک پدیده نظام‌مند و تحول‌پذیر است که ما مى‌توانیم با شناخت،‌ مطالعه و تحلیل آن متناسب با نیازهاى‌هاى کشور آن را جهت داده و هدایت کنیم.

*شما اشاره کردید که هرگاه مفاهیم مى‌خواهند از یک حوزه مفهومى‌ به یک حوزه مفهومى‌دیگر بروند با تحولاتى همراه مى‌شوند. در اصطلاح مهندسى فرهنگى مفهوم مهندسى دچار چه تحولاتى شده است؟

**رابرت مرتن جامعه‌شناس آمریکایى اصطلاحى دارد تحت عنوان اخذ و تطبیق نابجاى مفاهیم. (displacement of concepts) وقتى شما یک اصطلاح را از یک حوزه مفهومى ‌به یک حوزه مفهومى ‌دیگر منتقل مى‌کنید،‌ خیلى از اوقات این اخذ و به کارگیرى نابجا است. این اخذ و تطبیق نابجا زمانى شدت مى‌گیرد که یک حوزه کاملا نرم و حوزه دیگر کاملا سخت باشد. اتفاقى که در مهندسى فرهنگى افتاده است. اما گفته آقاى مرتن یک زمانى درست بود. در آن زمان رشته‌هاى بین رشته‌اى وجود نداشت. در حالى که امروزه تقلیل‌گرایى پوزیتویستى از یک سو و وابستگى مفاهیم و حوزه‌هاى علمى ‌به یکدیگر از سوى دیگر باعث شده که رشته‌هاى بین رشته‌اى ایجاد شود.

در زمانى که جامعه‌شناسانى مثل کنت معتقد به اثبات‌گرایى بودند و بر به کارگیرى روش‌هاى ‌مطالعه علوم طبیعى در جامعه‌شناسى تاکید مى‌کردند و بعدها بتدریج این دیدگاه تعدیل شد و این دو حوزه را مجزا و متفاوت از یکدیگر دانستند.

*آیا مى‌توان گفت در شرایط فعلى این ایده‌ نیز دستخوش تغییر شده است؟

**مهندسى فرهنگى به تعبیرى شامل 3 جزء مهندسى فرهنگ، مهندسى فرهنگى و مدیریت راهبردى فرهنگى است. در وهله اول ما باید ببینیم که مراد از مهندسى فرهنگ چیست؟ اجازه دهید نخست به تغییر در اصل ثبات فرهنگى و اهداف مهندسى فرهنگى بپردازیم سپس به تفاوت مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى بپردازیم.

تا اواخر قرن 20، فرض بر اصل ثبات فرهنگى بود، به این معنا که تغییر و تحولات فرهنگى به گونه‌اى نسبتا طبیعى و تکاملى در جریان بود، اما این اصل در اواخر قرن بیستم به چالش کشیده شد و با آغاز قرن بیست و یکم اصل تحول و تغییرات فرهنگى جایگزین آن شده است. در حقیقت، از ریشه‌هاى اصلى این تغییرات پارادایمی، پیشرفت‌هاى تکنولوژیک و پیدایش جوامع اطلاعاتى بود که از دهه 1980 میلادى شتاب بیشترى گرفت. این تحولات از یک سو به پویایى درونى روزافزون جوامع انجامیده است، و از سوى دیگر تحولات گسترده محیطى را در دو موج بین‌اللملى شدن، و جهانى شدن به همراه داشته است. برخلاف گذشته که اصل ثبات حاکم بود، امروزه اصل تغییر و تحول فرهنگى قاعده حاکم بر همه جوامع است. در اصل ثبات فرهنگى فرض این بود که تغییر و تحولات فرهنگى از روندى طبیعى برخوردار است که عملا امکان مداخله جدى در آن وجود ندارد و حقیقتا هم نیازى به این کار نبود و اساسا امکان آن نیز وجود نداشت. بر همین اساس بسیارى تحول‌پذیرى فرهنگ را رد مى‌کنند.