تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۳۵۱۰۶

کریم ارغنده‌پور

در روزهای گذشته بالاخره پس از یک دهه تونی بلر صحنه قدرت را به رقیب درون‌حزبی‌اش گوردون براون واگذار کرد. در چرخش‌های دموکراتیک قدرت، رفتن یک فرد و آمدن فردی دیگر اتفاقی طبیعی است، ولی حضور طولانی‌مدت بلر در بالاترین سطح قدرت در بریتانیا ـ با توجه به تاثیری که این سطح از قدرت نه فقط در بریتانیا که در مناسبات جهانی دارد ـ و در نهایت خروج داوطلبانه او حاوی عبرت‌هایی است که پرداختن به آنها را ضرورت می‌بخشد:

1- برخلاف کشورهایی مثل ایالات متحده که رئیس‌جمهور برای حضور در قدرت، محدودیت‌ زمانی حداکثر 8 ساله دارد؛ نخست‌وزیر بریتانیا مادامی که حزبش بتواند اکثریت کرسی‌های مجلس عوام را از آن خود کند، می‌تواند در سمت خود باقی باشد. حزب کارگر در 3 انتخابات پیاپی سراسری این اکثریت را کسب کرده بود، در نتیجه آقای بلر می‌توانست رکورد زمان نخست‌وزیری خود را 15 ساله کند. چنین احتمالی یکی از چالش‌های سیستم دموکراسی در بریتانیاست. در واقع منتقدان این سیستم معتقدند سازوکاری که یک فرد در آن بتواند برای مدت زمان طولانی در قدرت باقی بماند برخلاف فلسفه دموکراسی است و امکان برهم زدن توازن‌های رقابت را تشدید می‌کند. مخالفان این انتقاد هم استدلال می‌کنند که حضور طولانی‌مدت یک فرد در قدرت چون براساس قواعد دموکراتیک است پس اشکالی ندارد. در برابر منتقدان اظهار می‌دارند که وجود چنین سیستمی از غلظت دموکراسی می‌کاهد. یکی از مثال‌های مشهور در این زمینه همراهی تونی بلر با آمریکا در اشغال عراق بود. نظرسنجی‌ها از مخالفت اکثریت مردم بریتانیا با این اقدام گواهی می‌دادند و تظاهرات میلیونی در مخالفت با این اقدام در لندن به راه افتاد، ولی نخست‌وزیر برخلاف تمایل آشکار مردم ـ که به آن هم اذعان داشت ـ به کار خودش ادامه داد. منتقدان اعتقاد دارند سیستم موجود شکاف گسترده بین افکار عمومی و دولت منتخب را امکان‌پذیر می‌سازد.

2- در همه انواع دموکراسی کسی که از مردم رایشان را طلب می‌کند به سادگی حاضر نخواهد شد قدرت خود را پیش از انقضای مهلت مسوولیتش واگذار کند. در واقع مردم به حزب یا یک فرد رای می‌دهند تا تمام تلاش خود را به کار گیرد و شعارهایی را که وعده داده محقق سازد. واگذار کردن داوطلبانه مسوولیت به بهانه اینکه شرایط برای تحقق شعارها میسر نیست و یا مقاومت‌ها بر سر آن زیاد است؛ قبل از آنکه صادقانه تلقی و پذیرفته شود امری عافیت‌طلبانه و فرار از مسوولیت ارزیابی خواهد شد. آنچه درباره آقای بلر انتقاد برانگیز شده بود اینکه ادامه حضورش به موقعیت حزب کارگر نزد افکار عمومی آسیب جدی وارد می‌کرد. او آن‌قدر در این راه سماجت کرد که حزبش در انتخابات شوراهای شهر شکست سنگینی را متحمل شد. به عبارت دیگر حضور او در قدرت تا جایی مطلوب بود که محبوبیت شخصی او در موازات محبوبیت حزبش قرار داشت. از زمانی که این روند جهت معکوس به خود گرفت او باید قدرت را به رقیب حزبی‌اش واگذار می‌کرد.

3- در یک تحقیق خواندم همه افرادی که در بریتانیا وارد قدرت می‌شوند پس از مدت کوتاهی خصیصه‌های محافظه‌کارانه در آنها قوت می‌یابد. این البته جزو شرایط پایدار کردن قدرت است که رادیکال‌ترین رهبران را هم پس از به قدرت رسیدن به درصدی از مصلحت‌گرایی و محافظه‌کاری وامی‌دارد. با این گفته میزان چرخش به راست در مورد آقای بلر در دوران 10 ساله مسوولیتش شگفت‌انگیز است. مقایسه شعار و رفتار او در سال 1997 که به قدرت رسید تا روزهای گذشته که آن را ترک کرد، غیرقابل باور است. او در این‌باره می‌تواند نمونه‌ای تاریخی باشد. شدت راست‌گرایی او به قدری بود که در چند انتخابات گذشته تفاوت‌های حزب محافظه‌کار با حزب کارگر به پاره‌ای جزئیات تقلیل یافته بود. طبق سنت منطقی از قدیم احزاب محافظه‌کار آمریکا و بریتانیا پشتیبان هم و احزاب دموکرات و کارگر نیز یاری‌رسان یکدیگر بوده‌اند. آقای بلر در سال‌های گذشته آن‌قدر به راست گرایش یافت که این نظام منطقی را دگرگون ساخت و متحد نومحافظه‌کاران آمریکا شد و آنان نیز او را بر رقیبش در حزب محافظه‌کار ترجیح می‌دادند. البته نظام سیاسی جهان پس از فروپاشی اتحاد شوروی مجموعا به راست گرایش یافته است و این روند با تضعیف ایدئولوژی چپ چندان عجیب هم نیست ولی چنانچه فراکسیون راست در حزب کارگر آن‌قدر بر بخش چپ تفوق یابد که هویت آن حزب را تحت‌تاثیر خود قرار دهد باید گفت که تفاوت اصولی بین دو حزب به سمت حداقل میل می‌کند و در نتیجه رقابت‌ها در آینده بیشتر از آنکه به مرام احزاب تعلق گیرد به خصوصیات چهره‌ها و میزان محبوبیت آنها فرو کاسته خواهد شد.

4- نظام تاریخ به گونه‌ای است که اکسیر جاودانی قدرت در آن افسانه‌ای بیش نیست. هر قدرتی دیر یا زود روزی به پایان خواهد رسید و آنچه باقی خواهد ماند صفحات تاریخ و نیز قضاوتی است که در آیندگان نسبت به رفتار و کردارها وجود خواهد داشت. مقایسه ظاهرا این هم جزو نظامات تاریخ است که اغلب افراد تا وقتی در قدرت حضور دارند به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی پایانی بر آن نیست و از آن خوشمزه‌تر اینکه می‌پندارند پس از خروجشان از  قدرت همچنان این توان را دارند که تاریخ را به گونه‌ای که خود می‌پسندند بنویسند و هدایت کنند و هیچگاه از تاریخ نمی‌آموزند!