از زمان اعلام ایران به عنوان بخشی از محور شرارت در سال 2002، ایران سعی کرد با کشورهای دوست ارتباط نزدیک برقرار کند، توان نظامی خود را افزایش دهد و بالاخره در آوریل 2002 برنامه استفاده صلح آمیز خود از انرژی هستهای را اعلام کند. این نوع اقدامات از سوی کشورهای همسایه به عنوان اقداماتی مشروع برای حفاظت از خود تلقی میشد. با اشغال عراق از سوی آمریکا در سال 2003 ایران خطر را نزدیکتر دید و شروع کرد به مقابله با سیاستهای واشنگتن در منطقه و تضعیف برنامههای آمریکا برای دموکراسی و آزادی در کشورهای منطقه. ایران همچنین دخالتهایی را در عراق، لبنان، و فلسطین انجام داده و نشان داده است که میتواند صلح و ثبات را در منطقه دستخوش تهدیدهای جدی سازد. این اقدامات نگرانی کشورهای خلیج فارس را به دنبال آورد و باعث شد عملیات ایران را به صورت تهدیدی در یک قدمی خود بیانگارند. تنش میان آمریکا و ایران باعث شد عربستان سعودی برای کاهش تشنج وارد عمل شود. پادشاهی سعودی با برگزاری نشست مکه سعی کرد طرفین درگیر در عراق مسائل خود را بر سر یک میز مطرح کنند.
همچنین با برگزاری نشستی با نمایندگان حماس و الفتح سعی شد اختلافات طرفین فلسطینی مطرح شود و راهی برای اتحاد ملی آنها پیدا شود. عربستان از سوی دیگر سعی کرده است رهبران سیاسی لبنان را نیز گرد هم آورده و آنها را وادار به مذاکره کند.
تمام این کوششهای عربستان با عدم همکاری ایران بیاثر شده است. در نتیجه عراق در حال جوشش است. تنش میان سنیها و شیعیان برای اولین بار به حد نگرانکنندهای رسیده. مذاکرات مکه میان طرفین فلسطینی نیز با شکافی که در نوار غزه ایجاد شده عملا بیاثر مانده. دولت لبنان نیز در وضعیت بحرانی قرار گرفته و تمامیت ارضی آن کشور با سرسختی مخالفین دولت به خطر افتاده و کشور فلج شده به طوری که نهادهای سیاسی از کار افتادهاند، اقتصاد از حرکت مانده و همزیستی سنتی گروههای سیاسی از جمله سنیها و شیعیها از میان رفته. به همین دلیل رهبران دو کشور عربستان و ایران ملاقات کرده و سعی کردند از دور باطل خشونتهای فرقهای جلوگیری کنند. عربستان و ایران از نظر تاریخی روابط خوبی با یکدیگر داشتهاند. دو کشور در زمان شاه ایران برای مقابله با کمونیسم و ملی گرایی افراطی در منطقه با یکدیگر همکاری میکردند. هر دو کشور در بوجود آوردن اوپک نقش عمدهای داشتند. ولی این روابط پس از انقلاب اسلامی شکل دیگری پیدا کرد زیرا ایران سیاست صدور انقلاب به سایر کشورهای منطقه خلیج را در پیش گرفت. در زمان جنگ ایران عراق نیز این تنش شدت گرفت ولی بعدا کنترل شد. ایران در آن زمان متوجه شد که همان گونه که هاشمیرفسنجانی گفت، برای کشورهای منطقه نگرانیهایی را بوجود آورده است. اما بالاخره روابط دو کشور به حالت عادی برگشت و ایران به روابط دوستانه با کشورهای خلیج رو کرد. آنچه باعث نگرانی شده این است که جمهوری اسلامی درصدد بوجود آوردن نظامی مشابه خود در عراق، فلسطین و لبنان برآمده؛ رژیمهائی که دارای رهبران سیاسی و مذهبی باشند. نظامهائی که منافع ایران را در منطقه حفظ کنند. امروز سیاستهای ایران را به سمت خطر پیش میبرند. به نظر من ایران دوگزینه در پیش رو دارد: یا به مقابله ادامه دهد یا راه کره شمالی را در پیش گیرد. راه اول ایران را نه تنها در مقابله مستقیم با آمریکا و کشورهای اروپایی قرار میدهد بلکه آن را در تقابل آشکار با کشورهای عرب و مسلمان منطقه بخصوص کشورهای خلیج قرار خواهد داد. این گزینه کمکی به حل تقابل ایران با آمریکا نکرده است و خطر حمله آمریکا به تاسیسات هستهای این کشور را افزایش داده است. گزینه دیگر پیروی از نمونه کره شمالی است. در این صورت ایران میتواند برنامه هستهای خود را محدود سازد و با تقویت اقتصاد و امنیت خود روابط بهتری نیز با کشورهای خلیج و منطقه برقرار سازد. منطقه خلیج از نظر استراتژیک و اقتصادی برای دنیای صنعتی غرب منطقهای حیاتی است. هرگونه تهدیدی در این منطقه نه از جانب آمریکا و نه از جانب هیچ کشوری در دنیای آزاد پذیرفتنی نیست. مردم ایران لایق صلح و ثبات و آیندهای بهتر و به دور از خشونت و جنگ هستند. منطقه ما این استعداد را دارد که برای توسعه، اصلاح و پیشرفت آن کوشش کنیم نه آن که به استقبال خشونت، ناتوانی و عقبماندگی برویم.