علی‌اصغر محمدی

مقدمه:

منزلت نیروهای ضدآمریکایی در لبنان در هرم قدرت و جامعه به شدت افزایش یافته است و این کار را برای متحدان آمریکا در لبنان دشوار کرده است چرا که آنها تمایل دارند قدرت را تنها در انحصار خویش نگه دارند. با این حال متحدان آمریکا در لبنان و خاورمیانه نیز توانسته‌اند با بهره‌گیری از حضور مستقیم آمریکا موازنه لازم را در برابر نیروهای ضدآمریکایی برقرار کنند. شاید به همین دلیل باشد که هیچ یک از دو طرف در شرایط کنونی نمی‌توانند بدون توجه به حضور طرف مقابل برنامه‌های خود را عملی سازند و سیطره کامل خویش را بر لبنان حکمفرما کنند.

">

علی‌اصغر محمدی

مقدمه:

منزلت نیروهای ضدآمریکایی در لبنان در هرم قدرت و جامعه به شدت افزایش یافته است و این کار را برای متحدان آمریکا در لبنان دشوار کرده است چرا که آنها تمایل دارند قدرت را تنها در انحصار خویش نگه دارند. با این حال متحدان آمریکا در لبنان و خاورمیانه نیز توانسته‌اند با بهره‌گیری از حضور مستقیم آمریکا موازنه لازم را در برابر نیروهای ضدآمریکایی برقرار کنند. شاید به همین دلیل باشد که هیچ یک از دو طرف در شرایط کنونی نمی‌توانند بدون توجه به حضور طرف مقابل برنامه‌های خود را عملی سازند و سیطره کامل خویش را بر لبنان حکمفرما کنند.

">

علی‌اصغر محمدی

مقدمه:

منزلت نیروهای ضدآمریکایی در لبنان در هرم قدرت و جامعه به شدت افزایش یافته است و این کار را برای متحدان آمریکا در لبنان دشوار کرده است چرا که آنها تمایل دارند قدرت را تنها در انحصار خویش نگه دارند. با این حال متحدان آمریکا در لبنان و خاورمیانه نیز توانسته‌اند با بهره‌گیری از حضور مستقیم آمریکا موازنه لازم را در برابر نیروهای ضدآمریکایی برقرار کنند. شاید به همین دلیل باشد که هیچ یک از دو طرف در شرایط کنونی نمی‌توانند بدون توجه به حضور طرف مقابل برنامه‌های خود را عملی سازند و سیطره کامل خویش را بر لبنان حکمفرما کنند.

">

علی‌اصغر محمدی

مقدمه:

منزلت نیروهای ضدآمریکایی در لبنان در هرم قدرت و جامعه به شدت افزایش یافته است و این کار را برای متحدان آمریکا در لبنان دشوار کرده است چرا که آنها تمایل دارند قدرت را تنها در انحصار خویش نگه دارند. با این حال متحدان آمریکا در لبنان و خاورمیانه نیز توانسته‌اند با بهره‌گیری از حضور مستقیم آمریکا موازنه لازم را در برابر نیروهای ضدآمریکایی برقرار کنند. شاید به همین دلیل باشد که هیچ یک از دو طرف در شرایط کنونی نمی‌توانند بدون توجه به حضور طرف مقابل برنامه‌های خود را عملی سازند و سیطره کامل خویش را بر لبنان حکمفرما کنند.

">

علی‌اصغر محمدی

مقدمه:

منزلت نیروهای ضدآمریکایی در لبنان در هرم قدرت و جامعه به شدت افزایش یافته است و این کار را برای متحدان آمریکا در لبنان دشوار کرده است چرا که آنها تمایل دارند قدرت را تنها در انحصار خویش نگه دارند. با این حال متحدان آمریکا در لبنان و خاورمیانه نیز توانسته‌اند با بهره‌گیری از حضور مستقیم آمریکا موازنه لازم را در برابر نیروهای ضدآمریکایی برقرار کنند. شاید به همین دلیل باشد که هیچ یک از دو طرف در شرایط کنونی نمی‌توانند بدون توجه به حضور طرف مقابل برنامه‌های خود را عملی سازند و سیطره کامل خویش را بر لبنان حکمفرما کنند.

">

علی‌اصغر محمدی

مقدمه:

منزلت نیروهای ضدآمریکایی در لبنان در هرم قدرت و جامعه به شدت افزایش یافته است و این کار را برای متحدان آمریکا در لبنان دشوار کرده است چرا که آنها تمایل دارند قدرت را تنها در انحصار خویش نگه دارند. با این حال متحدان آمریکا در لبنان و خاورمیانه نیز توانسته‌اند با بهره‌گیری از حضور مستقیم آمریکا موازنه لازم را در برابر نیروهای ضدآمریکایی برقرار کنند. شاید به همین دلیل باشد که هیچ یک از دو طرف در شرایط کنونی نمی‌توانند بدون توجه به حضور طرف مقابل برنامه‌های خود را عملی سازند و سیطره کامل خویش را بر لبنان حکمفرما کنند.

"> لبنان در بن‌بست
تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۸۷ - ۱۷:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۳۵۹۸۹
صف‌آرایی دولت سینیوره و آمریکا در برابر نیروهای ضدآمریکایی

علی‌اصغر محمدی

مقدمه:

منزلت نیروهای ضدآمریکایی در لبنان در هرم قدرت و جامعه به شدت افزایش یافته است و این کار را برای متحدان آمریکا در لبنان دشوار کرده است چرا که آنها تمایل دارند قدرت را تنها در انحصار خویش نگه دارند. با این حال متحدان آمریکا در لبنان و خاورمیانه نیز توانسته‌اند با بهره‌گیری از حضور مستقیم آمریکا موازنه لازم را در برابر نیروهای ضدآمریکایی برقرار کنند. شاید به همین دلیل باشد که هیچ یک از دو طرف در شرایط کنونی نمی‌توانند بدون توجه به حضور طرف مقابل برنامه‌های خود را عملی سازند و سیطره کامل خویش را بر لبنان حکمفرما کنند.


لبنان افزون براینکه بخش بسیار مهمی از خاورمیانه به شمار می‌آید، می‌توان آن را نمونه خاورمیانه نیز به شمار آورد که تقریبا تمامی مختصات کلی این منطقه بحرانی را به تنهایی در خود دارد. به عبارت دیگر، شناخت دقیق مشخصه‌های کنونی لبنان، ما را به شناخت کل منطقه بسیار نزدیک می‌کند. برخی ویژگی‌های وضعیت کنونی لبنان که مشابهت فراوانی با ویژگی‌های خاورمیانه دارند عبارتند از:

1- نیروهای ضدآمریکایی در لبنان به شدت قدرتمند شده‌اند. این توانایی در ابعاد مختلف نظامی، تشکیلاتی، اجتماعی و نفوذ فوق‌العاده مردمی، خود را نمایان می‌سازد. ستون فقرات نیروهای ضدآمریکایی در لبنان را حزب‌الله تشکیل می‌دهد که ایستادگی آن در برابر رژیم صهیونیستی به همه طرف‌ها تفهیم کرد که وقتی اسرائیل قادر نیست این تشکیلات را منهدم سازد یا خواسته‌های خود را به آن تحمیل کند، پس دیگران چگونه توان چنین اقدامی را خواهند داشت؟ این ویژگی لبنان دقیقا ویژگی عمده خاورمیانه است که در آن همه جریان‌های ضدآمریکایی اینک در اوج توانایی و قدرت خود قرار دارند.

2- اما در دیگر روی این آوردگاه، نیروهای متحد آمریکا قرار دارند که از ضعفی مفرط رنج می‌برند. آنها به هیچ‌وجه قادر نیستند در برابر نیروهای مختلف خواسته‌های خویش را محقق سازند. حتی اسرائیل که روزگاری محور قدرت آمریکا در خاورمیانه بود و قرار بود حافظ منافع غرب در این منطقه باشد، اینک برای حفظ خود به حمایت مستقیم آمریکا نیازمند شده است. در لبنان نیز دقیقاً وضعیت به همین گونه است. نیروهای متحد آمریکا یا آنانی که با تصور قدرت‌گیری آمریکا در منطقه، به هم‌پیمانی با آن روی آورده‌اند. توان ایستادگی در برابر نیروهای مخالف آمریکا را ندارند. در اختیار داشتن اکثریت اعضای پارلمان که بسیار به آن می‌نازند، حاصل یک شرایط هیستریک است که اتفاقا با همراهی ستون فقرات جریان مخالف – حزب‌الله و جنبش امل - حاصل شده و به هیچ‌وجه نشان از قوت ثابت ولایتغیر آنان ندارد. اما در اینجا نیز ورود مستقیم آمریکا، به یک نیاز مبرم برای متحدان این ابر قدرت درآمده است. آنچه را که اینان در تحققش نمی‌توانند، ‌آمریکا از طریق شورای امنیت برایشان محقق می ‌سازد. به عنوان نمونه وقتی جریان حاکم نتوانست با مخالفان در مورد نحوه تشکیل دادگاه بین‌المللی – برای شناسایی و محاکمه قاتلان حریری - به توافق برسد، آمریکا با استفاده از نفوذ خود در شورای امنیت، قطعنامه‌ای در این مورد به تصویب رسانید. همچنین در مورد خلع‌سلاح حزب‌الله نیز تلاش  می‌شود این امر به عنوان نظر شورای امنیت تلقی شود که آنگاه پیگیری اجرایی آن آسان‌تر گردد.

3- اما متحدان آمریکا در خاورمیانه و همچنین در لبنان توانسته‌اند با بهره‌گیری از حضور مستقیم آمریکا در این منطقه، تا حدی موازنه را برقرار کنند، به گونه‌ای که هیچ یک از دو طرف، در شرایط کنونی نمی‌تواند بدون توجه به حضور طرف مقابل برنامه‌های خود را عملی سازد و سیطره کامل خویش به صحنه را اعمال کند. بن‌بست موجود در منطقه نیز از همین وضعیت ناشی می‌شود، در لبنان این واقعیت نمود بیشتری دارد. جریان حاکم هرگز از اینکه سراحتا از آمریکا درخواست کمک کند و مخالفان خود را با قدرت آمریکا تهدید کند. هیچ ابایی ندارد. اما در دل این موازنه یک حقیقت بسیار مهم نهفته است؛ آمریکا به دلیل بیگانه بودن با شرایط منطقه، قادر نیست این وضعیت را برای مدتی طولانی حفظ کند. آسیب‌پذیر بودن شدید این کشور در این منطقه بسیار پیچیده، موجب خواهد شد که رفته‌رفته ناگزیر از مداخله مستقیم دوری کند. در این شرایط است که معادله در منطقه به گونه دیگری درخواهد آمد و موازنه کنونی رخت برمی‌بندد تا توانایی حقیقی دو طرف اصلی منازعه، معادله دیگری را شکل دهد، معادله‌ای که با واقعیت‌های این منطقه سازگاری داشته و بر اراده ملت‌های آن مبتنی باشد.

4- اما موضوع این نبرد در خاومیانه و لبنان چیست؟ «هویت». آمریکا و متحدان‌اش به صراحت از خاورمیانه بزرگ یا جدیدی سخت می‌گویند که در آن دیگر از حاکمیت فرهنگ حقیقی اسلام خبری نباشد، ‌استقلال‌خواهی به پایان رسیده باشد، سیطره عمل اسرائیل به مقررات این منطقه پذیرفته شود و حقوق فلسطینیان تضییع شود و ... اما در مقابل، ملت‌های منطقه مشترکاً ایستادگی در برابر این هجوم را برگزیده‌اند و در این میان ایران به عنوان سرآمد جریان «پایمردی» شناخته شده است.

 حزب‌الله، حماس و دولت سوریه نیز دیگر اعضای مهم جریان «پایمردی» به شمار می‌آیند. در لبنان نیز اصلی‌ترین موضوع درگیری، هویت است کدام لبنان؟ جریان حاکم و متحد آمریکا، لبنانی را می‌خواهد که از معادله نبرد با اسرائیل خارج شود و به جریان سازش با آن بپیوندد، لبنانی که دیگر وجه اقتدارش مقاومت نیست و لبنانی که ارتباطش با محیط پیرامون، یک ارتباط عادی است بی‌آنکه در مسائل مهم آن مشارکتی داشته باشد یا باری را بر دوش کشد؛ لبنانی که در اتحاد با آمریکا، عملا ‌این کشور را به پایگاهی مستحکم برای غرب در منطقه مبدل سازد و اگر فرصتی مهیا شد، مناسبات با اسرائیل نیز عادی شود و بر این مسئله تاکید شود که دوران گناه بودن همکاری با اسرائیل دیگر سپری شده است. در دیگر سوی این کارزار هویتی، ‌جریانی قرار دارد که لبنان را بخش لاینفکی از هویت عربی – اسلامی خاورمیانه به شمار می‌آورد و نبرد با اسرائیل را افتخاری بسیار بزرگ برای این کشور می‌داند و هرگز نمی‌پذیرد که لبنان به پایگاهی برای آمریکا و غرب مبدل شود. این گروه از استقلال لبنان در برابر غرب حمایت می‌کند، در حالی که جریان حاکم بر استقلال لبنان از هویت خاورمیانه‌ای آن می‌اندیشد.

آنچه گذشت، روشن می‌سازد که مسئله لبنان به دلیل مداخله مستقیم آمریکا، پیچیده‌تر از آن شده است که بتوان به آسانی و سرعت برای آن راه‌حلی یافت. اگر لبنانی‌ها با رعایت منافع ملی خود به بحران کنونی بنگرند، آنگاه تفاهم میانشان سهل و میسر خواهد شد و به راحتی می‌توانند در مورد مشخصه‌های رئیس‌جمهور جدید توافق کنند و به یک رئیس‌جمهور توافقی دست یابند پس از آن، مشکلات درونی‌شان را نیز بر پایه مشارکت همه طوایف در تصمیم‌سازی مرتفع کنند. اما آمریکا درصدد است بحران در لبنان همچنان باقی بماند تا سرنوشت دیگر محورهای مهم منطقه‌ای نظیر عراق روشن شود؛ زیرا آمریکا تصور می‌کند می‌تواند ضعف خود در عراق را در لبنان جبران کرده یا اینکه با استفاده از ابزار لبنان، از میزان خسارت‌هایش در عراق بکاهد.

استمرار بحران

تعویق در تصمیم‌گیری‌ها تنها سیاستی است که آمریکا و اپوزیسیون لبنان در مورد آن تفاهم دارند! هر دو طرف در انتظارند برای گذر زمان و پدیدار شدن شرایط جدیدی که تصمیم‌گیری را برای آنان سهل می‌کند، همچنان صبر پیشه کنند.

اما پایان دوران ریاست جمهوری امیل لحود در 25 نوامبر سال جاری میلادی، موجب شده است که سیاست صبر و انتظار طرفین و همزیستی با بحران، با یک چالش جدی مواجه شود؛ چه که اگر طرفین لبنانی نتوانند تا آن تاریخ بر سر جانشین لحود توافق کنند، آنگاه کشور با 2 ساختار حکومتی مواجه خواهد بود که هر یک مدعی مشروعیت است. مسلما امیل بحود کاخ ریاست جمهوری را به رئیس‌جمهوری که بدون توافق جریان معارضه انتخاب شود نخواهد سپرد، زیرا انتخاب او به دلیل عدم برخورداری از حمایت دو سوم اعضای مجلس، غیرقانونی است و آنگاه لبنان با 2 دولتی مواجه خواهد شد که البته برخلاف تجربه پیشین – در سال 1989 که میشل عون و سلیم‌الحص همزمان مدعی نخست‌وزیری بودند – مشخصه‌های تقسیم جغرافیایی آن روشن نیست. هر یک از دو طرف به ابزارهای قدرت خود می‌اندیشند. جریان حاکم کنونی به حمایت بدون قید و شرط آمریکا و البته در مراحل بعدی به حمایت اکثر کشورهای جهان می‌اندیشد اما جریان مخالف نیز نیک می‌داند که اکثریت جغرافیایی را به راحتی در اختیار دارد.

بدین ترتیب روشن است که هر دو طرف از مسابقه برای دستیابی سریع‌تر به نظام 2 دولتی پرهیز دارند، به همین دلیل به رغم شاخ و شانه کشیدن‌های متقابل، در نهایت همگی تصمیم گرفتند که جلسه 25 سپتامبر مجلس - که از سوی نبیه‌بری برای انتخابات رئیس جدید تعیین شده بود – را با تفاهم به مدت یک ماه به تعویق افکنند و حتی بر سر جمله‌بندی بیانیه تعویق – که از سوی دبیرخانه مجلس صادر شد - نیز توافق کنند.

ولی آیا جلسه بعدی مجلس برای انتخاب رئیس‌جمهور در تاریخ 23 اکتبر منعقد خواهد شد؟ آیا تا آن هنگام تلاش‌های نصرالله صفیر - سراسقف مارونی لبنان – در کنار اقدامات نبیه‌بری به نتجیه خواهد رسید یا اینکه اختلاف شدید کاندیداهای متعدد – که اینک تعدادشان از 30 نفر نیز فراتر رفته است و حتی در میان جریان حاکم بیش از 14 کاندیدای ریاست جمهوری وجود دارد - مانع از توافق بر سر نام رئیس‌جمهور جدید خواهد شد؟ آیا سمت‌گیری عربستان سعودی و فرانسه در کنار جمهوری اسلامی ایران – که همگی به یک تفاهم جدی برای خارج کردن لبنان از شرایط بحرنی کنونی می‌اندیشند – می‌تواند در برابر اراده آمریکا برای جلوگیری از هرگونه توافق در لبنان، به نتیجه مطلوب دست پیدا کنند؟ یا اینکه در میانه راه، عربستان و فرانسه ناگزیر با تن در دادن به خواسته آمریکا، سمت‌گیری خود را تغییر خواهند داد؟

آیا فضای مثبتی که بر اظهارات سعد حریری حاکم شده است، می‌تواند در برابر کارشکنی‌های فنی و ماهرانه 2 قطب اصلی جریان حاکم – یعنی ولید جنبلاط و سمیر جعجع – راه به جایی ببرد؟ یا اینکه وی نیز در میانه راه همچون گذشته پرچم را به دستان این دو پهلوان می‌سپرد و صحنه را عملا خالی می‌کند؟

آیا دبیرکل سازمان ملل متحد می‌تواند نقش مثبتی برای این سازمان در ایجاد تفاهم میان لبنانی‌ها تعریف کند یا آنکه او هم در برابر فشار آمریکا صحنه را تهی می‌کند و شورای امنیت به ابزار تقویت جریان حاکم  مبدل می‌شود؟ البته در این صورت با عکس‌العمل جریان مخالف مواجه خواهد شد.

شاید با تفاهمی مشابه، تشکیل جلسه پارلمان در 23 اکتبر نیز به 23 نوامبر موکول شود اما دیگر امکان تعویق آن از 23 نوامبر به بعد وجود نخواهد داشت.

شاید برای آنکه دریابیم لبنان به چه سمت و سویی در حرکت است، مناسب باشد که به اظهارات چند روز پیش خلیل‌زاد - نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد - توجه کنیم. او نسبت به خطرناک بودن اوج‌گیری آشوب و درگیری در خاورمیانه هشدار می‌دهد و می‌گوید: «شاید این آشوب‌ها به یک جنگ دیگر جهانی بینجامد». همه می‌دانیم که بحران‌های کنونی خاورمیانه بیش از اینکه منطقه‌ای باشد، ابعاد بین‌المللی یافته است.

شاید آقای خلیل‌زاد از برنامه‌های دولت خویش برای منطقه آگاهی دارد. شاید او می‌خواهد به قدرت‌های بین‌المللی هشدار دهد که یا با سیاست‌های ما در خاورمیانه همراهی می‌کنید یا باید خود را برای یک جنگ تمام عیار جهانی آماده سازید. این اظهارات در مورد خاورمیانه با هر هدفی که بیان شده و هر پیامی که در آن نهفته باشد، در مورد لبنان که نمونه کامل مسائل خاورمیانه به شمار می‌آید، بیانگر آن نیست که آمریکا از میزان دخالت‌های خود در آن خواهد کاست و ممانعت آن از تفاهم میان لبنانی‌ها مرتفع خواهد گشت؛ این همه نویدبخش تفاهم میان طرف‌های درگیر در لبنان نیست؛ امری که اکثریت مردم لبنان در جست‌وجوی آن هستند و دستیابی به آن بیشتر به یک معجزه می‌ماند البته لبنانی‌ها در اعجاز پرسابقه‌اند!