مدتی است که رسانههای جهان بر سر موضوع عقبنشینی اسراییل از موضعگیری سابقاش نسبت به طرح صلح اعراب با اسراییل متمرکز شدهاند و بهگونهای این موضوع را به افکار عمومی جهان منتقل میسازند که منطقه در مسیر جدیدی از افقهای روشن برای حل بحران اعراب و اسراییل و در راس آن قضیه فلسطین قرار گرفته است. برخی از رخدادهای اخیر منطقه به نوعی این اخبار صادره را تایید میکند، اما آیا بهتر نیست که قبل از ارایه هر نتیجه قطعی درباره یک موضوع وقایع قبلی و بعدی آن را ارزیابی کرد و با بینش دقیقتری واقعیتهای موجود را سنجید؟
پنج سال است که از عمر صدور طرح صلح اعراب در نشست بیروت سال 2002 میگذرد و در طول این پنج سال اسراییل به صورت قاطعانهای حل هر یک از بحرانهای خود با اعراب را براساس این طرح رد کرده است.
ناگهان این موضعگیری تلآویو تغییر میکند و دولت فعلی اسراییل برخلاف اصول و قواعد دولت سابق یعنی آریل شارون ضمن تمجید از طرح صلح اعراب این طرح را طرح مثبت و قابل ملاحظهای خوانده و آمادگی خود را برای همکاری با کشورهای عربی براساس این طرح اعلام میکند. هیچ شک و تردیدی نیست که این اقدام دولت اولمرت قابل تقدیر است اما مطمئناً سیاست این دولت را باید زیرکانهتر از اعراب خواند.
درست در زمانی که جامعه جهانی از سیاست یک بام و دو هوای اسرائیل و آمریکا در قبال بحران اعراب و فلسطین به ستوه آمده و برای حل این بحران درصدد اتخاذ اقداماتی برآمده و نیز درست در زمانی که سیاستهای تلآویو برای ادامه درگیریهای داخل فلسطین و تبدیل آن به جنگهای داخلی با شکست مواجه شده و فلسطینیها بر سر تشکیل دولت متحد ملی به توافق رسیدند و جهان از این توافق استقبال گستردهای کرد اسراییل سیاست جدیدی را اتخاذ میکند، سیاستی که توانست به عنوان راهحل مناسب جهت کاهش فشارهای بینالمللی بر تلآویو از سوی بسیاری از تحلیلگران تلقی شود.
این راهحل چیزی جز اعلام آمادگی اسراییل برای از سرگیری گفتوگوهای مجدد با اعراب براساس طرح صلح 2002 نبود. این ماجرا سر دراز دارد و همین امر میتواند زمان مناسب را به اسراییل جهت محقق ساختن بسیاری از اهداف پشتپردهاش بدهد. در ابتدا اسراییل اعلام آمادگی برای از سرگیری گفتوگو با اعراب براساس اصول و مفاد طرح صلح 2002 را اعلام کرد اما طولی نکشید که این گفتوگوها به پیششرطهای مشخص محدود شد و تلآویو خواستار تعدیل مفاد این طرح شد.
با مخالفت شدید سران کشورهای عربی نسبت به انجام هرگونه تغییر و تعدیلی در مفاد این طرح، اسراییل دست به اقدام بعدی زد و سیاست انعطافپذیرتری را از خود در این زمینه نشان داد.
دولت اولمرت در برابر مخالفت جدی اعراب با انجام هرگونه تغییری در طرح صلح اعراب بار دیگر آمادگی مجدد خود برای انجام گفتوگوهای صلح با اعراب را اعلام کرد و خواستار برگزاری کنفرانس مشترکی میان اسراییل و سران کشورهای عربی شد. طولی نکشید که تلآویو از تمامی این سیاستهای انعطافپذیر خود در قبال اعراب عقبنشینی کرد، زیرا اعراب آمادگی خود را برای برگزاری چنین نشست مشترکی با اسراییل اعلام کردند چیزی که مطمئناً تلآویو به این سادگیها تن به آن نمیداد.
اسراییل که به خوبی نقطه ضعف و حساسیت کشورهای عربی را میدانست بهرغم آن که خود اولین پیشنهادکننده برگزاری این نشست بود، برگزاری آن را به پیششرطهای مشخص یعنی عدم بازگشت آوارگان فلسطینی و عدم مطرح شدن موضوع بیتالمقدس منوط دانست. امری که به اعتراض شدید اتحادیه عرب و متهم ساختن اسراییل به سنگاندازی بر سر راه از سرگیری این گفتوگوها از سوی این اتحادیه منجر شد.
دیدیم که تا به اینجا سیاست متناقض و یک بام و دو هوای اسراییل در کل این جریان از آغاز تاکنون کاملاً مشخص بود. برخلاف آنچه که رسانههای خبری جهان که متاثر از فعالیتهای سازمانهای یهودی صهیونیستی منتشر میسازند.
اسراییل هرگز درصدد از سرگیری گفتوگوهای صلح با اعراب و حل و فصل کردن قضیه فلسطین نیست و سیاست دولت سابق آریل شارون یعنی سیاست اداره امور به صورت یکجانبه و بدون مشارکت فلسطینیها همچنان به شیوهای دیگر در اسراییل ادامه دارد.
دوره فعلی در اسراییل تنها تفاوت کوچکی با دوره سابق شارون دارد و آن این است که محور اولمرت ـ لیونی جایگزین اداره و رهبری سیاست یکجانبهگرایانه دولت سابق شارون شده است و این محور میخواهد با پیش گرفتن سیاست جدیدی قضیه فلسطین را بیش از پیش کمرنگ نشان داده و در حاشیه قرار دهد.
محور جدید اسراییل درصدد آن است که با عادیسازی روابط خود با اعراب در واقع به دادن نوعی باج سیاسی به این کشورها مبادرت کند و حقالسکوت این باج اتخاذ سیاست سکوت و بیتفاوتی از سوی اعراب در قبال قضیه فلسطین خواهد بود.
آری اگر اسراییل امروز به فکر تایید، تاکید و استقبال از طرح صلح اعراب است برای آن نیست که قضیه به حق فلسطینیها را به سرانجامی برساند ولو آن که قسمتی از حقوق به تاراج رفته فلسطینیها را به آنها برگرداند. هدف اصلی اسراییل از این تغییر و تحول در سیاستهای خود آن است که با حل جزیی بحرانهای خود با اعراب سران کشورهای عربی را دلسردتر و بیتفاوتتر از گذشته نسبت به قضیه فلسطین کند و هدف نهایی خود یعنی مصادره تمامی حقوق فلسطینیها به سود منافع اسراییلیها را محقق سازد.