بهروز فرهمند
منوچهر متکی، وزیر خارجه ایران در سفری به منامه با مقامهای بحرینی دیدار و گفتگو کرد.
هر چند این سفر، از پیش تعیین شده و در راستای رفت و آمدهای دیپلماتیک خوانده شد، اما نمیتواند با پیامدهای مقاله اخیر کیهان، بیارتباط باشد.
مقاله خبرساز حسین شریعتمداری در کیهان به برخی اسناد و مدارک تاریخی اشاره داشت که براساس آنها اثبات میشود، سرزمین کنونی بحرین، زمانی در سالهای نه چندان دور، جزو اراضی و در تملک ایران بوده است.
این مقاله هر چند دیدگاهی شخصی خوانده شد، اما واکنشهای فراوانی را نزد اعراب بحرینی برانگیخت.
صرفنظر از بحث رسانهای روزنامه کیهان و اسناد مورد اشاره آن که جا دارد پرونده آن به صورت جدی مورد بررسی و بازخوانی تاریخدانان و کارشناسان قرار بگیرد، سفر وزیر خارجه ایران به منامه، موضوعی است که پرسشهایی را به دنبال آورده است. آنچه از ظاهر ماجرا بر میآید، سفر متکی برای دلجویی از مقامهای حاکم بر بحرین و رفع سوءتفاهمهای پدید آمده پس از انتشار مقاله شریعتمداری بوده، اقدامی که در عالم دیپلماسی محتمل و قابل انتظار است، بویژه آنکه بحرین در میان حاشیهنشینهای خلیج فارس از روابط ویژهای با جمهوری اسلامی ایران برخوردار است.
اما پرسش است این است که آیا لازم بود، برای زدودن کدورتی که منشأ آن یک مقاله مطبوعاتی غیررسمی- و نه یک اظهارنظر رسمی و دیپلماتیک- بوده است؛ مسؤول ارشد دستگاه دیپلماسی کشور به صورت مستقیم وارد عمل شود و به دلجویی از برادران بحرینی بپردازد؟!
مگر مقاله روزنامه کیهان، موضع رسمی دولت ایران بوده که لازم باشد وزیر خارجه برای رفع سوءتفاهم احتمالی، به صورت رسمی به بحرین سفر کند؟
آیا بهتر نبود دستگاه دیپلماسی ایران به این ماجرا وارد نمیشد و اجازه میداد این بحث از سوی رسانههای داخلی و منطقهای در قالب دیدگاههای موافق و مخالف پیگیری شود؟
وانگهی برای افکار عمومی ایرانیان، اکنون این پرسش جدی به وجود آمده است که چرا مسؤولان ارشد کشورهای عربی که سالهاست با دهنکجی به اسناد بینالمللی و مدارک تاریخی معتبر، خلیج فارس را خلیج عربی میخوانند، ادعای تملک بر جزایر سهگانه ایرانی را دارند و با خیرهسری، بخشی از استان خوزستان را «الاحواز» نام دادهاند؛ برای برطرف کردن رنجش برادران ایرانی و التیام بخشیدن کدورتهایی که پدید آوردهاند، نه تنها هیچ اقدامی نمیکنند، بلکه وقیحانه از پیگیری خواستههای(!) خود در نهادهای بینالمللی و مجامع رسمی سخن میگویند.
البته به گفتن نیازی نیست که در پشت پرده گزافهگوییها و ادعاهای بیپایه و اساس برخی همسایگان عرب، چه دستهایی وجود دارند و چه کسانی اعراب را علیه ایران، شارژ و تحریک میکنند.
بنابراین تا وقتی که در بر این پاشنه میچرخد، نمیتوان به انتظار اینکه برخی سران عرب به تصحیح روابط خود با تهران بپردازند و از ادعاهای تحریکآفرین و تنشزای خود علیه کشورمان دست بردارند، چندان امیدوار بود، اما دستکم میتوان انتظار داشت، هوچیگری و جنجالآفرینی برخی همسایگان عرب از یک یادداشت رسانهای که در بردارنده یک دیدگاه غیررسمی است، دستگاه دیپلماسی ما را به تکاپوی غیرعادی واندارد؛ به گونهای که بخواهد برای رفع رنجش اعراب دلنازک (!)، مرد شماره یک وزارت خارجه را روانه منامه کند. با این همه، ناگفته پیداست که قول و قرارهای دیپلماتیک، به هیچوجه با حق رسانهها و مطبوعات برای گشودن برخی «پروندههای تاریخی»، منافات ندارد و این واقعیتی است که دستکم برخی از رسانههای عرب منطقه به خوبی معنای آن را درک میکنند!