سیدحسن الحسینی، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
جای خالی معناگرایی، که لازمه ایجاد و بسط آن رواج «معرفت» و «معنویت» است. هر روز بیش از پیش به گونهای روزافزون حوزه فراختر و گستردهتری در عرصه حیات اجتماعی جامعه ایران پیدا میکند. مسالهای که سببساز از خودبیگانگی، مادیگرایی و آسیب دیدن روابط انسانی در جامعه شده است. کارکرد دوری از معناگرایی و هویتگریزی، نخست فرهنگ گذشتهگرا و میانتهی را به همراه میآورد، سپس به سیاست مطلقگرا و خشن منجر میشود و در نهایت فضایی مساعد برای تربیت مردمانی توسعه نایافته، متعصب و نابردبار فراهم میآورد. این همه در شرایط حکومت دینی جامعه اتفاق افتاده است، در حالی که اصولا مرحله «معناگرایی دینی» پس از تجربهاندوزی، انباشت علمی و عقلانیت به کار میآید.
جدای از اینکه وصف دیندار یا گستره حوزه دین را «فرد» یا «جامعه» بدانیم، قدر مسلم آن است که صفت تدین برای فرد و جمع باورمند و متعهد به راه پیامبران الهی به کار میرود اما تعمیم این قبیل اوصاف برای جامعه فاقد موضوعیت و بیمعناست.
بهرغم مقدمه فوق و البته با تعجب و تاسف، برخی از محافل دینی بنا را بر معرفتزدایی و جهل مخاطبین (مردمان) بنیان نمودهاند. همانگونه که مقدم بر آنان بسیاری از سیاستمداران چنین ساخته و پرداختهاند! کجراهه ایجاد شده فوق در عرصه دینداری که طی آن ظاهرگرایی ترویج و معناگرایی تعطیل شده و بسیاری از نخبگان در عزلت و انزوا قرار میگیرند و جامعه در غم از دست رفتن اخلاق و عرفان شایسته و بایسته انسانی، سوگوار است، میتواند ناشی از تاثر انفعالی حوزه دینداری از حوزه سیاست باشد.
در عرصه انتخابات- کشور ما مانند بسیاری از دیگر کشورها- تبلیغات بسیاری از گروههای ذینفوذ که با ادعای کیاست و سیاست نیز همراه است، در حوزه بیمعنایی تعریف شده است؛ شاید همانند قبل از انقلاب، البته بعضی معتقدند بیش از آن یا عدهای دیگر میگویند کمتر از آن، هیچ داوری مستقلی هم وجود ندارد. تا حدودی شبیه اخبار منتشره از طرف رسانه ملی، داوریها ما بیش از آنکه هماهنگ با واقعیات باشد با تمایلات شکل میگیرد! بحث بر سر قربانی شدن انسانی است که بنا بود برخلاف نظامهای شاهنشاهی، سرمایهداری و سوسیالیستی قربانی نشود، اما چنین نشد.
در جامعه چند جناحی ایران، جناحی که به برکت رقابت موهبتی انحصاری، حریفان مدعی را از سر راه خویش برای تصرف کرسیهای قدرت برداشته است، مردمان را مریدانی مقلد و عابدانی مکلف میخواهد تا نه تنها از دین قرائتی غیرحکومتی نداشته باشند بلکه در مسائل سیاسی نیز پیروانی متعهد باشند. اگر چنین باشد یقینا نمایندگی از مردم جنبه واقعی ندارد و تنها مانور سیاسی از «انتخابات» مقصود و مراد میشود. در مقابل، جناحی که با تمام تکثر درونی طیفی از افکار اصلاحی و روشنگری را نمایندگی میکند، بیش از آنکه مروج افکار خویش باشد و با مردمان از این طریق تعامل فکری داشته باشد، آنان را منفینگر و منفعل میخواهد. اگر واقعا چنین باشد، پیروزی خویش را در پاسخ «نه» مردم به جناح رقیب جستوجو میکند. به هر حال بهرهبرداری از واکنشهای عکسالعملی و شکلگیری سیکل معیوب نارضایتی از وضع موجود و روی آوری به آیندهای نه چندان روشن و جناح مقابل، نمیتواند با موازین اخلاقی و وجدان علمی سازگار باشد. جناح سوم برخلاف دو جناح مذهبی با دو قرائت «خلیفهگرا» و «مردمگرا» از اسلام، اعتقادی به حضور دین در عرصه جامعه و سیاست ندارد و اصطلاحا سکولار است که فرصت کمتری برای حضور در عرصههای قدرت را دارد؛ اینان همانند دیگر گروههای مذهبی خارج از حاکمیت و اقلیتهای قومی و اعتقادی همانند اکثریت خاموش تاثیر مستقیم بر انتخابات ندارند، ولی در برابر جناح متشتت و متفرق اپوزیسیون که به شکل دیگری مردم را در خدمت اهداف خاص خویش به کار میگیرد و به همین مناسبت آنان را از حضور در تعیین سرنوشت که در انتخابات متجلی است محروم میخواهد، اینان بدبینی و سوءظن و عصیان را گسترش میدهند.
با نگاه انتقادی به مواضع جناحها و برنامه آنها برای جلب آرا، که یکی از ارسال امواج جهل، خرافهگرایی، بدعتگذاری و ترویج بربریت استفاده میکند و دیگری از انفعال و بدبینی مردمان و تعطیلی نیروی مثبت آنان بهره میگیرد، وظیفه نخبگان و روشنفکران احساس مسئولیت و ارسال امواج روشنگری است.
البته در عصری که مانند همیشه پایگاههای فرهنگی، اجتماعی در رقابت انحصاری اشغال شده است و مهمتر از آن انسانیت انسان در چنین رویکردهایی به مسلخ میرود، ارسال امواج روشنگری حامل دو اثر است؛ اول، تنویر افکار عمومی نسبت به امواج تخریبگر ارزشهای بنیادین انسانی و دوم، ارتقای سطح فرهنگ توسعه قدرت انتخاب که خدمتی انسانی محسوب میشود و برای سلامت انتخابات که راه نزدیکتر و کمهزینهتری برای حصول به نظام اجتماعی پایدار و گردش سالم نخبگان در جامعه میباشد، راه مناسبی به نظر میرسد. به هر حال همانگونه که روشنگری و کار پیامبری قرین با روشنایی و امید است، خاموشی امواج آن میتواند به گمراهی جامعه و تباهی انسانهای آن جامعه منجر شود.