حسین شریعتمداری
این روزها ماجرای تغییر سه وزیر کابینه آقای دکتر احمدینژاد - پورمحمدی، دانش جعفری و رحمتی- به یکی از اصلی ترین مسائل مورد بحث در عرصه سیاسی کشور تبدیل شده و با تفسیرها و اظهارنظرهای متفاوتی روبروست. موافقان که صدای کمتری از آنان شنیده می شود این تغییرات را ضرورت هماهنگی اعضای کابینه با رئیس دولت می دانند و مخالفان که به دو طیف نسبتاً خاموش و پرسروصدا قابل تقسیم هستند از چند زاویه جداگانه با این تغییرات مخالفت می ورزند. برخی از انتقادکنندگان، افراد و گروههایی هستند که اساساً با اصولگرایی و -درپی آن - با دولت اصولگرا میانه خوبی ندارند و اگر این تغییرات نیز در پیش نبود، اعتراض ها و مخالفت های آنان در بستر دیگری شکل می گرفت. مخالفت این طیف با تغییر این یا آن وزیر به مفهوم و معنای موافقت با وزیرانی که قرار است تغییر کنند و یا تمایل به ادامه حضور آنان در کابینه نیست. آنها با هر وزیری که برگزیده احمدینژاد باشد مخالفند، چه آنان که هم اکنون عضو کابینه اند و چه آنان که به جای وزرای برکنار شده انتخاب خواهند شد! بنابراین روی سخن در این نوشته با آنان نیست.
و اما، طیف دوم از منتقدان کسانی هستند که به اصولگرایی و دولت اصولگرا نه فقط علاقه دارند بلکه حضور اصولگرایان در کانون قدرت را فرصتی برای خدمت و موهبتی الهی می دانند. این طیف، اگرچه بنا به ملاحظاتی ترجیح می دهند انتقاد خود به تغییرات- تقریباً پی درپی- کابینه را کمتر علنی کنند ولی شواهد و قرائن بسیاری از نگرانی جدی آنها حکایت می کند و در این باره گفتنی هایی هست.
1- قبل از پرداختن به موضوع اصلی، نگاهی هرچند گذرا به تابلوی پیش روی و مختصات آن ضروری به نظر می رسد. نگارنده بر این باور است و برای اثبات آن شواهد و اسناد فراوان و غیرقابل انکاری در دست است که حضور اصولگرایان در کانون های سیاست پردازی و تصمیم سازی نظام - مخصوصا دولت و مجلس- از پیدایش یک انحراف جدی پیشگیری کرده است. این فرآیند که با مدیریت الهی رهبر معظم انقلاب و لبیک مردم دلباخته به اسلام ناب محمدی(ص) شکل گرفت، مسیر حرکت نظام را - که کسانی سعی در بیرون کردن آن از بستر اصلی داشتند- بار دیگر به بستر اصلی بازگرداند و از بیراههای که برای آن تدارک دیده و در مواردی نیز چندان ناموفق نبودند، نجات داد. در ادامه این فرآیند، ابتدا، شورای دوم شهر و روستا، سپس مجلس هفتم و در پی آن دولت نهم شکل گرفت و افرادی از جمع عظیم اصولگرایان که در شعار و عمل پاکباخته اسلام و انقلاب بودند بر کرسی های اجرا و قانونگذاری تکیه زدند. کسانی که قدرت را برای خدمت می خواستند و برای خود نه سودای سود داشتند و نه غم بود و نبود، و در این میان تعهد و دلباختگی دولت - مخصوصا رئیسجمهور - به اسلام، انقلاب، مردم و... مثال زدنی است.
با توجه به خطوط اصلی این تابلو، به آسانی می توان نتیجه گرفت که حاکمیت گفتمان اصولگرایی با سرنوشت نظام اسلامی و مردم خون داده و خون دل خورده ایران گره خورده است بنابراین حفاظت و پاسداری از این گفتمان وظیفه همگان است و دقیقاً به همین علت است که نقد دلسوزانه نسبت به برخی از اقدامات دولت با هدف و انگیزه تداوم خدمت آن ضروری به نظر می رسد. مخصوصا آن که رئیسجمهور محترم گفتمان اصولگرایی را از جانب مردم نمایندگی می کند و امانت دار این گفتمان است.
2- تغییر وزیران - چه برکناری و چه جابجایی آنان - از اختیارات قانونی رئیسجمهور است که البته با کسب رأی اعتماد از مجلس شورای اسلامی صورت می پذیرد. بنابراین، تصمیم جناب آقای احمدینژاد برای تغییر وزیران کابینه خود یک اقدام قانونی است و از این زاویه قابل انتقاد و اعتراض نیست، اما ادامه حضور آنان در مسئولیت نیز غیرقانونی نیست. به بیان دیگر، استفاده از اختیارات همیشه الزامی نخواهد بود، بلکه از این اختیارات فقط باید در مواقع ضروری و با ارزیابی دقیق سود و زیان و سنجش موقعیت و زمان استفاده کرد. آیا تغییر وزیران یاد شده در شرایط کنونی و با توجه به جایگاه و عملکرد آنان، اقدامی حساب شده است؟ و آیا این اقدام - هرچند قانونی - به سود گفتمان اصولگرایی است؟! ظاهر ماجرا و محاسباتی که در پی خواهد آمد، به این پرسش پاسخ مثبت نمی دهد و توجه بیشتر رئیسجمهور محترم را می طلبد، مخصوصاً آن که ایشان بارها تاکید کرده و اخیراً نیز در وبلاگ شخصی خود، مسئولیت دولت و دولتمردان را «یک امانت» دانسته و آورده اند؛ «همه ما باید به امانت بزرگ خدا و مردم و فرصت محدودی که در اختیار داریم بیندیشیم» و نوشته اند «مدعی بی نقص بودن برنامه های دولت و روش ها و تصمیمات شخص رئیسجمهور نیستم و...» بنابراین ضرورت تأمل بیشتر در این تصمیم، می تواند برخاسته از نظر و تأکید خود ایشان باشد و شاید یکی از نواقص اندک و کم شماری که ریاست محترم جمهوری، احتمال وجود آنها را دور از انتظار ندانسته اند.
3- آقای دکتر احمدینژاد در همان یادداشت از وبلاگ شخصی خود از تغییرات پیشروی با عنوان «نوآوری» یاد کردهاند که بدون قضاوت درباره این اظهارنظر باید گفت؛ «نوآوری» همیشه با تغییر همراه است و «نوآوری» بدون تغییر مفهوم و معنایی ندارد، اما هر تغییری، الزاماً «نوآوری» نیست، البته تردیدی نیست که رئیسجمهور محترم نیز، «نوآوری» را یک «راه میان بر» به سوی هدف ثابت و تعریف شده می دانند و بارها نشان داده اند که «نوآوری»های تعیین کننده و سرنوشت سازی به نفع مردم و نظام داشته اند، اما، آیا، تغییرات پی درپی کابینه و از جمله تغییرات پیش روی نیز در بستر همان نوآوری ها قابل ارزیابی است یا فقط یک «تغییر» است، بی آن که نوآوری تلقی شود؟!
4- به یقین آقای احمدینژاد، با اعتقاد به تعهد و تقوا و کارآمدی وزیرانی که قرار است تغییر کنند، در پی جایگزینی آنها با افراد دیگری هستند که از نگاه ایشان کارآمدی بیشتر و یا هماهنگی بیشتری با رئیس دولت دارند. قضاوت در اینباره قبل از دیگران برعهده خود ایشان است ولی در این باره نکتهای نیز هست که نباید از آن غفلت کرد.
بر فرض که وزیران تغییر یافته جای خود را به افراد کارآمدتر و هماهنگتری بسپارند - که چندان قطعی نیست - و این تغییر و جابهجایی همانگونه که رئیسجمهور محترم انتظار دارند برای مأموریت دولت در خدمت به مردم نفع بیشتری داشته باشد ولی از سوی دیگر، تغییر وزیران کابینه نیز، بدون ضرر و زیان نیست و پی آمدهای منفی غیرقابل انکاری دارد، بنابراین باید این نکته نیز محاسبه شود که زیان و پی آمد منفی تغییر چند وزیر - احتمالا ناهماهنگ - بیشتر است یا زیان احتمالی ادامه حضور آنان در هیئت دولت؟ بدیهی است که اگر کفه اول سنگین تر باشد، تغییر وزیران به مصلحت نیست و این کفه سنگین تر نیز به نظر می رسد. چرا؟! برای آن که، ضرر و زیان و پیآمدهای منفی تغییر وزیران یک واقعیت قطعی است اما جایگزینی آنها با افرادی - به قول ریاست محترم جمهوری - مناسب تر و کارآمدتر، فقط یک احتمال است و صدالبته، نباید زیان قطعی را به بهای نفع احتمالی پذیرفت!
5- تغییر وزیران اگرچه از اختیارات قانونی رئیسجمهور است ولی این تغییرات پی درپی و بی سابقه، علاوه بر پیآمدهای منفی خاص خود، سایر اعضای کابینه را هم نسبت به ادامه فرصت برای خدمت دچار تزلزل می کند و هیچکدام نمی دانند فردا نوبت کدامیک از آنان است. البته این سخن رئیسجمهور محترم پذیرفتنی است که؛ هدف اصلی هیچ یک از اعضای دولت، بقاء در دولت نیست بلکه خدمت به ملت است. ولی خدمت به ملت نیز به برنامه ریزی، زمان بندی و محاسبه نیاز دارد، بنابراین وزیری که نمی داند دوران تصدی او تا چه زمانی است و هر روز احتمال برکناری می دهد چگونه می تواند برای «خدمت به ملت» برنامه ریزی کند؟! و در برنامه خود محاسبه و زمان بندی - که از ضروریات برنامهریزی است - داشته باشد؟!
و از سوی دیگر زمان باقی مانده از دوران مسئولیت دولت آنقدر طولانی نیست که وزرای بعدی نیز در صورت کارآمدی بیشتر، فرصت لازم برای برنامه ریزی داشته باشند.
6- تغییرات پیدرپی اعضای کابینه - که تاکنون در فاصله دو سال و چند ماه تغییر 5 وزیر صورت پذیرفته و تغییر 3 وزیر دیگر در راه است - اگر آنگونه که مطرح شده و ریاست محترم جمهوری نیز به طور تلویحی به آن اشاره کرده اند، به علت ناهماهنگی آنان با رئیسجمهور باشد، یکی از پیآمدهای تقریبا قطعی آن، این است که اعضای کابینه، جرات و جسارت اظهارنظری متفاوت با رئیسجمهور را نخواهند داشت و این پدیده اگر خدای نخواسته پدیدار شود، ریاست محترم جمهوری را از تعاطی آراء و تبادل نظر که لازمه تصحیح نظرات و تعالی اندیشه است محروم خواهد کرد. البته بدیهی است که بعد از تبادل نظر در دولت و ابراز دیدگاههای متفاوت - و حتی مخالف – تصمیمگیری نهایی برعهده و از اختیارات رئیسجمهور است ولی چنانچه جسارت اظهارنظر متفاوت در میان اعضای کابینه آسیب ببیند، بیتردید، نتیجه مثبت آن که تصحیح نظرات است نیز آسیب خواهد دید.
7- به یقین رئیسجمهور محترم نیز درباره علت تصمیم خود برای برکناری سه وزیر در حال تغییر دلایلی دارند که البته اعلام نکرده اند ولی در این میان و در شرایط کنونی، تغییر وزیر کشور که به تازگی یک انتخابات بزرگ و حماسی را با موفقیت برگزار کرده و در میانه دور دوم همان انتخابات است، در خور تأمل بیشتری است. آیا تغییر ایشان در این شرایط به مصلحت است و آیا این تغییر که با تغییرات احتمالی برخی از استانداران و یا – حداقل - تصور آنان از تغییر همراه است می تواند بدون پی آمد منفی در افکار عمومی باشد؟ و...
8- و بالاخره این وجیزه به عنوان وظیفه دوستی و با انگیزه حمایت از رئیسجمهور اصولگرا و فداکار که حضور او در رأس قوه مجریه، یک موهبت الهی است، نوشته شده و در پی آن است که درخشش مثال زدنی این مردخدا و راهی راه امام راحل(ره) و خلف حاضر او کمترین آسیبی نبیند. اگر ظاهری تلخ دارد، روکش به ظاهر تلخ آن را می توان با درون مایه شیرین آن به مقایسه نشست. چرا که شنیدن آنچه شنیدنی است شیرین است و نگفتن آنچه گفتنی است، اگر هم ظاهری شیرین داشته باشد، درونی تلخ خواهد داشت.