صبح صادق >>  پرونده >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۳۹۱۵۶۹
نگاهی به ماموریت محمدباقر قالبیاف در پرونده چین

انتصاب «محمدباقر قالیباف» به منزله سکان‌دار جدید روابط ایران و چین، فراتر از یک تغییر بوروکراتیک، شلیک سیگنالی استراتژیک به پایتخت‌های غربی و شرقی است. این تصمیم که یادآور مأموریت «علی لاریجانی» در اواخر دهه ۹۰ برای شکستن یخ روابط با پکن است، این بار در اتمسفری کاملاً متفاوت متولد می‌شود. از همین منظر، مرور چند نکته کلیدی در این باره مفید خواهد بود:

۱- در وهله نخست باید توجه داشت که امروز تهران دیگر نه در موضع ضعف، بلکه به منزله یک قدرت تثبیت‌شده بین‌المللی که طوفان‌های ژئوپلیتیک بزرگی را پشت سر گذاشته، روبه‌روی اژد‌های زرد می‌نشیند؛ موازنه‌ای که واقعیت آن حتی در رفتار محاسباتی پکن در قبال واشنگتن (سفر ترامپ به چین) پس از چالش‌های خاورمیانه به وضوح دیده شد. بنابراین، روابط با چین را باید در چنین ترازی دید؛ یعنی باید نشان دهیم که از موضع یک قدرت جهانی به دنبال توسعه روابط راهبردی خود با چین هستیم. یکی از گام‌های مهم فعال شدن سازوکار پرداخت رسمی بین ایران و چین است.

۲- نخستین و بزرگ‌ترین دست‌انداز در این مسیر، «نگاه ابزاری» به شرق است که باید به فوریت اصلاح شود. برای سال‌ها، پکن در اتمسفر دیپلماسی ایرانی نه یک شریک استراتژیک، بلکه متغیری وابسته به برجام و کارت بازی برای تنظیم فرمان با غرب بود؛ واقعیتی که در دوره دوم ریاست‌جمهوری روحانی و در انتشار ناگهانی سند ۲۵ ساله برای تحریک واشنگتن به وضوح خود را نشان داد. اما چین امروز یک ابربازیگر مستقل است، نه یک مسکن موقت برای روز‌های سخت تحریم. با توجه به اینکه قالیباف همزمان در خط مقدم کانال‌های حساس دیپلماتیک برای مدیریت منازعات قرار دارد، تفکیک دقیق این دو پرونده حیاتی است تا پکن دوباره احساس نکند که رابطه با او، چرخ‌زاپاس توافق با غرب است. چین تفاوت میان «شریک استراتژیک» و «پناهنده تحریمی» را به خوبی می‌فهمد و به دومی باج نمی‌دهد.

۳- این نکته را نباید فراموش کرد؛ تصویری که همیشه از طرف چینی در مذاکرات بیرون می‌آید بر پایه بوروکراسی متمرکز، کیف‌های پر از سند و مذاکرات روی جزئیات است؛ فضایی که با سنت دیرینه مدیریت ایرانی، یعنی «ابتکار‌های شخصی و توافقات شفاهی» فرسنگ‌ها فاصله دارد؛ از این رو لازم است قالیباف به دلیل موقعیت حقوقی ویژه در ساختار قدرت، از بدنه کارشناسی مجلس و دولت بیشترین بهره را ببرد و از «تک‌روی‌های نهادی» و «چندصدایی اجرایی» جلوگیری کند.

۴- در لایه عملیاتی نیز، سایه سنگین وسواس‌های اداری داخلی و موانع ریز فنی بار‌ها کلان‌پروژه‌های استراتژیک (نظیر راه‌آهن گرمسار-اینچه برون) را به بن‌بست کشانده است. هرچند دقت فنی گریزناپذیر است، اما نباید اجازه داد بوروکراسیِ کارشناسی، تصمیمات کلان حاکمیتی را به گروگان بگیرد. سرعت در اجرا، تنها زبان معتبر برای اعتمادسازی با چینی‌هاست که به شدت محافظه‌کار و کاسب‌کارانه عمل می‌کنند.

۵- واقعیت این است که رابطه با چین دیگر یک پرونده صرفاً اقتصادی نیست، بلکه به بخشی از لایه دفاعی امنیت ملی و موازنه قدرت ایران تبدیل شده است؛ یعنی موفقیت یا شکست این رابطه، صرفاً بر تجارت و سرمایه‌گذاری اثر نمی‌گذارد، بلکه بر جایگاه منطقه‌ای و آینده امنیت ملی ایران هم تأثیر مستقیم دارد.