مصطفی رسته مقدم
انتخابات مجلس هشتم یک پیام روشن برای تمامی طیفهای اصلاحطلب داشت: «از نظر اصولگرایان، اصلاحطلبان سر و ته یک کرباسند و هیچ فرقی بین سنتی، میانه رو و پیشرو وجود ندارد و همه باید حذف شوند» البته برای درک این پیام واضح طیفهای مختلف اصلاحطلبان مسیرهای متفاوتی را پیمودند.
اصلاحطلبان که به برگزاری انتخاباتی آزاد و با حداقل استانداردهای لازم امیدوار شده بودند، از همان روزهای آغازین سال 86 اسب خویش را برای حضور موثر و قدرتمندانه در انتخابات زین کردند.
البته به دلیل شرایط پیش آمده انگیزه فوقالعاده و دوچندانی هم داشتند. زیرا که اولا خاتمی خود شخصا «لیدری» جریان اصلاحات را به عهده گرفته بود، ثانیا آنها توانسته بودند که در انتخابات سومین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا که به فاصله زمانی کمی پس از روی کار آمدن دولت نهم برگزار شده بود- موفقیتی نسبی و قابل قبول در کل کشور و بهخصوص در تهران کسب کنند و بالاخره مشکلات روزافزون مردم در زمینههای مختلف و بهخصوص در زمینه اقتصادی و معیشتی - که اتفاقا اصولگرایان و دولت نهم با تکیه بر سر دادن همینگونه شعارها توانسته بودند تا رای مردم را به سوی خویش جلب کنند و انتقادات تند آنها در این زمینه نسبت به اصلاحطلبان گوش فلک را کر کرده بود- و ناتوانی دولت در حل و فصل آنها باعث شده بود تا مردم اقبالی دوباره به اصلاحطلبان داشته باشند و در واکنش به شرایط نابسامان پیش آمده به اصلاحطلبان دوباره رویخوش نشان دهند و بدینگونه این طیف بار دیگر توانسته بود جایگاه رفیع گذشته خویش را در میان مردم بازیابند.
بدینگونه بود که از همان روزهای ابتدای سال گذشته اصلاحطلبان فعالیتهای خود را برای سامان بخشیدن به وضعیت خود برای حضور منسجم و قدرتمند در کارزار رقابتهای مجلس هشتم آغاز کردند و خاتمی با دعوت جمعی از چهرههای سرشناس جریان اصلاحات و احزاب و تشکلهای مختلف این طیف رسما فعالیت اصلاحطلبان را استارت زد. اصلاحطلبان که البته از شکستهای تلخ گذشته خویش که منجر به اخراج آنها از حاکمیت شد، درسهای لازم را گرفته بودند و از انتخابات سومین دوره شوراها ضرورت ائتلاف را درک کرده بودند، این بار نیز بنا را بر کار گروهی و خرد جمعی نهادند و عزم بر آن کردند که بر «حداقل» نقاط اشتراک تکیه کنند تا بتوانند ائتلافی «حداکثری» را شکل دهند تا جایی که حتی حزب مشارکت ایران اسلامی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین احزاب اصلاحطلب رسما اعلام کرد که در این انتخابات هیچگونه سهمی نمیخواهد و از تمام امکاناتش برای رسیدن اصلاحطلبان به یک لیست واحد و همچنین کسب پیروزی در این انتخابات استفاده خواهد کرد و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.
البته آنچه اصلاحطلبان را در عملی کردن این تصمیم خود راسختر و مصممتر میکرد، اوضاع و شرایط ویژه کشور و درک بیش از پیش خطرات قدرت یکدست بود، چه اینکه کارنامه دولت نهم طی حدودا سه سالی که از عمر آن میگذشت نشانگر آن بود که بهرغم داشتن شرایط عالی و مساعد از هر نظر، دولت در همه زمینهها دارای عملکردی منفی است. در زمینه سیاست خارجی و دیپلماسی برخی اقدامها موجب آن شده بود تا ایران هر روز بیش از گذشته در جامعه جهانی منزوی شود.
اما کارنامه دولت در زمینه سیاست داخلی نیز همینگونه بود. رئیسجمهوری که با ادعای آوردن «پول نفت بر سر سفرههای مردم» از مردم رای اعتماد گرفته بود، اکنون بعد از گذشت سه سال از دوران زمامداریش نهتنها هیچ اثری از «پول نفت» بر سر سفرهها نبود، بلکه بسیاری از اقلام ضروری و مایحتاج روزانه آنها هم از سفرهشان رخت بر بسته بود. تورم بیداد میکرد و دولتی که برای دفاع از مردم محروم و مستضعف جامعه آمده بود اکنون بار سنگین سیاستهای اقتصادیش بر دوش نحیف این قشر آسیبپذیر سنگینی میکرد. گذشته از این، رئیسجمهور نشان داده بود که چندان اعتقادی به نظر و مشاورت کارشناسان ندارند و واقعا در مشی و مرام «انقلابی» بود و انقلابی هم عمل میکرد. بدینگونه در دوران دولتش در اقدامی عجیب «سازمان برنامه و بودجه» حذف، شوراهای مشورتی ادغام و نرخ سود بانکها به صورت دستوری کم شد. گذشته از این اقدامات رئیسجمهور و البته عملکرد ضعیف خود مجلس هفتم، باعث شده بود تا بر خلاف فرمایش صریح حضرت امام(ره) دیگر مجلس در «راس امور» نباشد و بارها و بارها مصوبات مجلس از سوی دولت معطل ماند تا جایی که حتی سبب آن شد تا صدای اعتراض «حداد عادل» که نرمخویی و عطوفت او مخصوصا با دولت نهم زبانزد خاص و عام است هم بلند شود.
اما در این میان آنچه که حساسیت برانگیز بود و به دغدغه اصلی بزرگان و دلسوزان بدل شده بود، نحوه و چگونگی برگزاری انتخابات توسط مجریان آن بود، چه اینکه برای اولین بار در طول تاریخ انتخابات ایران پس از انقلاب، مجری و ناظر انتخابات هر دو از یک طیف فکری بودند و این موجبات نگرانی بیش از پیش بزرگان نظام، اصلاحطلبان و همچنین طیف عقلایی اصولگرایان را فراهم میکرد. بهخصوص آنکه تغییر و تحولات در وزارت کشور و انتصاب برخی نیروها در راس امور مربوط به انتخابات بر نگرانی طیف نیروهای منتقد دولت اعم از اصولگرایان منتقد و اصلاحطلبان میافزود.
بر همین اساس تحرکات اصلاحطلبان برای گرفتن تضمین سلامت انتخابات از سران نظام شروع شد و مثلث خاتمی، هاشمی و کروبی شکل گرفت و هرکس به فراخور حال خویش تلاش میکرد تا زمینهساز انتخاباتی با حداقل معیارها و استانداردهای قانونی و رقابتی را فراهم کنند تا بدینگونه مجلس را به جایگاه اصلی خویش که همانا «راس امور» است بازگردانند. بزرگان اصلاحطلب و دلسوزان کشور به کرات و در جلسات مختلف و از طرق گوناگون با گوشزد کردن فرمایش حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر «میزان بودن رای مردم» دولت را وادار به برگزاری انتخاباتی سالم و با حداقل استانداردهای لازم کردند. اکنون به راستی انتخابات مجلس هشتم همان گونه که اصلاحطلبان نیز در موضعگیریهای خویش بدان اشاره داشتند به آزمون «راستی آزمایی» دولت نهم بدل شده بود.
البته در این میان همین نگرانی از مسئله «رد صلاحیت»ها باعث بروز فعل و انفعالاتی در اردوگاه اصلاحطلبان شد. حزب اعتماد ملی که اعلام کرده بود به جمع ائتلاف اصلاحطلبان نخواهد پیوست و شماری از کاندیداهای اختصاصی خود را در لیست خواهد گذاشت، با درک اینکه به احتمال زیاد کاندیداهای ستاد ائتلاف از صافی «تایید صلاحیت»ها عبور نخواهند کرد با در پیش گرفتن تاکتیک خاص خود، به تدریج از ستاد ائتلاف فاصله گرفت.
اما برخلاف حزب اعتماد ملی، سایر اصلاحطلبان هرچند که رایزنیهایی با سران نظام در مورد گرفتن تضمین سلامت انتخابات داشتند اما عملا گرفتار «بی عملی» شده بودند. در واقع آغاز شکست اصلاحطلبان را نیز باید از همین نقطه دانست، زیرا که در عین حال که از سلامت و صحت انتخابات بیمناک بودند و این بیم را داشتند که انتخابات فاقد حداقل شرایط و استانداردهای لازم باشد، اما عملا فقط به یک واکنشدهنده صرف تبدیل شده بودند و انتظار آن را میکشیدند تا ببینند که جریان مقابل چه طرح و نقشهای برای آنها دارد تا آنها نیز در فرصت مقتضی در مورد راهکار برون رفت از آن چارهای بیندیشند. به دیگر سخن هرچند که عملا باید جریان حاکم تضمین حضور جریانهای قانونی حاضر در اتمسفر سیاسی کشور را در کارزارهای انتخاباتی بدهد اما با توجه به مختصات جامعه ایران و مقتضیات سیاستورزی در آن، اصلاحطلبان نیز به عنوان جریانی که میخواهد در همین فضا به سیاستورزی ادامه دهد باید به فکر گرفتن تضمینهایی برای حضور خود و همچنین برگزاری انتخابات در حد استانداردهای ایران میبود، البته در این میان راهکارهایی نیز اندیشیده شد ولی متاسفانه هیچگاه با توجه جدی مواجه نشد و خیلی زود به بوته فراموشی سپرده شدند از جمله این راهکار پیشنهاد حضور سید محمد خاتمی در انتخابات بود که از سوی حزب کارگزاران ایران اسلامی مطرح شد لکن با مخالفت خاتمی و طیفی از حامیان وی مواجه شد. مخالفان حضور خاتمی از این بیم داشتند که پروژه هاشمیزه کردن خاتمی موجب خدشهدار شدن یا سوختن این اعتبار اصلاحطلبان شود. همچنین این عده معتقد بودند که نباید هنوز از حساب خاتمی خرج کرد و وی را همچون برگ برندهای برای کارزارهای بعدی حفظ کرد. اما با تمام این اوصاف حضور خاتمی یا هرکدام از دیگر اضلاع مثلت اصلاحطلبان در این کارزار میتوانست تضمینکننده سلامت نسبی انتخابات باشد تا بدین وسیله حداقل اعوان و انصار آنها بتوانند از فیلتر نظارت شوراهای اجرایی و هیاتهای نظارت به سلامت عبور کنند. از دیگر راهکارهایی که توسط اصلاحطلبان برای تضمین سلامت انتخابات پیشنهاد شد این بود که اصلاحطلبان با پیش شرط در این انتخابات شرکت کنند و آن پیششرط هم چیزی نبود جز برگزاری انتخاباتی با حداقل استانداردها که اگر چنین نشد، اصلاحطلبان نیز از شرکت در این فرآیند انصراف دهند.
زمان میگذشت، اندک اندک شمارش معکوس برای ثبتنامها در انتخابات مجلس شروع میشد. اصلاحطلبان با بسیج نیروهای خود و با به میدان فرستادن شماری از بهترین و سرشناسترین نیروهای خویش، عملا خود را برای شرکت قدرتمندانه در انتخابات حاضر کرده بودند تا بدین نحو هم بتوانند خللی در قدرت یکدست ایجاد کنند، هم کشور را از این وضعیت رها کنند و هم با پیروزی و کامیابی در انتخابات مجلس هشتم، مقدمات حضور ظفرمندانه خویش را در انتخابات ریاست جمهوری دهم که حدودا یکسال پس از تشکیل مجلس هشتم برگزار میشد، فراهم کنند.
اما موعد ثبتنامها که فرارسید، طیفهای مختلف اصلاحطلبان به نحو متفاوتی با آن برخورد کردند. حزب اعتماد ملی به رهبری مهدی کروبی بسیار تشکیلاتی و سیستماتیک و با بسیج کلیه نیروهای خود از خرد و کلان و بزرگ و کوچک اقدام به ثبتنام در انتخابات کردند، همینگونه بود در مورد احزاب اصلاحطلبان پیشرو و آنها هم با تمام نیروهای خویش در صحنه حاضر شدند بهطوری که سازمان مجاهدین تقریبا در تهران و همینطور در اکثر نقاط کشور با تمام نیروهای درجهیک و سرشناس خود که نزدیک به 90 نفر در کل کشور میشدند به صحنه آمد و حزب مشارکت ایران اسلامی نیز حدودا 200 نفر از نیروهای اصلی خویش را برای شرکت در انتخابات گسیل داشت. اما در این میان عدمحضور نزدیکان خاتمی و هاشمی و بیمیلی آنها به شرکت در انتخابات بود که بسیار سوال برانگیز بود و تعجب بسیاری از ناظران و تحلیلگران سیاسی را برانگیخت. چه اینکه پیش از این نیز خاتمی نگرانی خویش را از روند «تایید صلاحیت»ها اعلام کرده بود و این عدمشرکت میتوانست دلیل و تاییدی باشد بر آن موضوع و این خود بر نگرانیهای اصلاحطلبان میافزود و دغدغههای برگزاری انتخاباتی با حداقل معیارهای لازم جدیتر میشد. از نزدیکان و یاران خاتمی که نمود آنها در موسسه باران بود، جز اندکی که شمار آنها به تعداد انگشتان دست هم میرسید ثبتنام نکردند و طیف «حسن روحانی» و حزب اعتدال و توسعه نیز که از نیروهای معتدل و میانهروی اصلاحات و از نزدیکان فکری به «هاشمی رفسنجانی» محسوب میشوند، در یک تصمیم عجیب و ناگهانی هیچکس ثبتنام نکرد و این درست برخلاف گفتههای پیشین «محمد باقر نوبخت» از چهرههای تاثیرگذار این طیف که از تشکیل «جبهه اعتدال و میانه روی» سخن میگفت. گویی این طیف از آنچه قرار است در آینده نزدیک بر سر اصلاحطلبان و به طور کلی نیروهای منتقد دولت بیاید آگاه بودند. تعداد ثبتنام کاندیداهای اصلاحطلب به نحوی بود تا بتوانند در صورت منصفانه بودن روند «رد صلاحیت»ها لیستی خوب و قوی برای مجلس ارائه کنند. اما آنچه پیش آمد بهقدری تعجب برانگیز بود که همه اصلاحطلبان و بلکه همه نیروهای سیاسی کشور را شوکه کرد! در جریان روند بررسی صلاحیتها توسط هیاتهای اجرایی در فرمانداریها تقریبا تمامی کاندیداهای منتسب به اصلاحطلبان در کل کشور رد شدند و یکهزار نفر کاندیدایی که اصلاحطلبان در کل کشور معرفی کرده بودند، فقط و فقط حدود 200 نفر توانسته بودند که به سلامت از صافی هیاتهای نظارت عبور کنند. در میان رد صلاحیت شدگان حتی نام سه نفر از وزرای دولت خاتمی - حاجی، صوفی و خرم- نیز به چشم میخورد. همانگونه که پیشبینی میشد گویا این دوره بر خلاف دورههای قبل که در «هیاتهای اجرایی» انتخابات عملا ردصلاحیت چندانی صورت نمیگرفت، این بار نقشه منتقدان اصلاحطلبان این بود که این هیاتها «بار» شورای نگهبان را به دوش کشیده و با ردصلاحیتها عملا از هزینه شورای نگهبان بکاهد تا شورای نگهبان نقش ملجا و دادخواه ردصلاحیتشدگان را بازی کند! فی الواقع این عمل جریان حاکم را میتوان نوعی اتمام حجت با اصلاحطلبان و بلکه نیروهای منتقد خویش بر شمرد زیرا در میان ردصلاحیت شدگان حتی نام «خودی»ها و اصولگرایان منتقد نیز به چشم میخورد.
اما این «رد صلاحیت» اصلاحطلبان نهتنها دست آنها را برای حضور در انتخابات بسته بود، بلکه باعث شد در میان طیفهای مختلف آنها بر سر حضور و عدمحضور در انتخابات بحثهایی شکل بگیرد و تردیدهایی در این زمینه به وجود بیاید. در ابتدای امر حتی برخی از احزاب میانه رو و سنتیتر در اظهار نظری که در نوع خود بیسابقه بود اعلام کردند اگر در انتخابات امکان رقابت کمتر از 70 درصد باشد عملا در انتخابات شرکت نمیکنند حتی مجمع روحانیون مبارز که یک تشکل صنفی روحانیون و از درونیترین لایههای نظام محسوب میشود با دادن بیانیهای به صورت تلویحی اذعان کرد به دلیل اینکه اصلاحطلبان عملا امکان حضور در کارزار انتخابات را ندارند، در این انتخابات شرکت نمیکند. گذشته از این در میان نامزدهای اصلاحطلبان هم که حتی از همان ابتدا چندان تمایلی به شرکت نداشتند، نا امیدی و یاس موج میزد و عملا هیچ انگیزهای برای اعتراض نداشتند بهطوری که «محمد رضا عارف» معاون اول خاتمی و چهره سرشناس و سرلیست اصلاحطلبان در تهران در اقدامی در اعتراض به ردصلاحیت همفکرانش از ادامه حضور در انتخابات انصراف داد. از سوی دیگر نیز جوانهای اصلاحطلب و بدنه اجتماعی این طیف نیز بیشتر بر این نظر بودند که اصلاحطلبان میباید عطای شرکت در مجلس را به لقایش ببخشند و در اعتراض به اینگونه اقدامات در انتخاباتی که تکلیف بیش از 200 کرسی آن از پیش معلوم است، شرکت نکنند. البته در آن سوی ماجرا نیز اصولگرایان در یک بازی «دو سر برنده» تمام امکانات خویش را برای تحت فشار قراردادن اصلاحطلبان به کار میبردند. برای آنها شرکت یا عدمشرکت اصلاحطلبان در مجلس «برد» و پیروزی محسوب میشد، چه اینکه آنها در میدانی بیرقیب از پیش برنده بودند و گذشته از این بسیاری از کرسیهای مجلس از پیش برای آنها سند خورده بود، حال در این فضا اگر اصلاحطلبان که با پیش شرط شرکت در انتخاباتی با حداقل استانداردها، خود را برای کارزار رقابتهای مجلس آماده میکردند، با اندک نیروهای باقی مانده خود که آنها هم نه نیروهای سرشناس و درجه یک بلکه گزینههای چهارم و پنجم آنها بود، در انتخابات شرکت میکردند در واقع به این روند مشروعیت میبخشیدند و اگر هم اصلاحطلبان سیاست «عدم شرکت» را در پیش میگرفتند با توجه به «شانتاژ»های مخالفان انتشار اخبار و شایعات بیپایه و اساس علیه این طیف در اذهان عمومی، خیلی راحت و بدون دردسر میتوانستند پروژه حذف و در واقع «نهضتیزه» کردن- اشاره به حذف نیروهای ملی-مذهبی و نهضت آزادی در ابتدای انقلاب- آنها را در پیش گیرند و اگر برای اصولگرایان حامی دولت این بازی یک بازی «دو سر برد» بود، اصلاحطلبان در مخمصهای عجیب که دو سر آن به جز «باخت» چیزی برای آنها نداشت، دست و پا میزدند، اما در میان ائتلاف اصلاحطلبان وضعیت بهگونه دیگری بود. سازمانها و احزاب اصلاحطلبان پیشرو که قبلا و پیش از این نیز «پی» رد صلاحیتها به تنشان خورده بود، این بار بر خلاف احزاب سنتیتر و میانهرو که اولین بار بود در طول تاریخ پس از انقلاب ردصلاحیت گسترده اعضایشان را تجربه میکردند، در موضعگیری تامل بیشتری به خرج دادند و اعلام کردند که هرچند عملا شرایط برای حضور اصلاحطلبان مهیا نیست، اما آنها هیچ تصمیمی خارج از چارچوب ستاد ائتلاف نمیگیرند و خود را ملزم و متعهد به تصمیمات ستاد ائتلاف اصلاحطلبان میدانند. دست آخر در این مباحثه درون جناحی بر سر حضور یا عدمحضور در انتخابات، حامیان تز «حضور در صحنه» از یک طرف به این دلیل که تعدادی محدود از گزینههای سوم- چهارم آنها با عنایت شورای نگهبان به صحنه انتخابات باز گشته بودند و از طرف دیگر با این استدلال که شرایط کشور در وضعیت ویژهای قرار دارد و باید از حداقل امکانات برای وارد کردن خلل در حاکمیت یکدست استفاده کرد، پیروز شدند - هرچند که با فشارهای پیدا و پنهانی که به اصلاحطلبان وارد میآمد، این مسئله امری دور از ذهن نبود- هرچند که تصمیم بر آن شد تا در مناطقی که اصلاحطلبان هیچ گزینهای برای شرکت ندارند، تز «عدم شرکت» را در پیش گیرند که البته حرکتی کاملا منفعلانه و از روی اجبار ارزیابی میشد و به هیچعنوان نمیتوانست آنگونه که مد نظر اصلاحطلبان بود، صدای اعتراضی باشد به روند موجود.
در هر صورت و فارغ از آنچه که بعدا در جریان انتخابات اتفاق افتاد، باید انتخابات مجلس هشتم را چالشی بزرگ در مقابل اصلاحطلبان دانست. این قلم برخلاف نظر کسانی که همین حضور در صحنه اصلاحطلبان را پیروزی تلقی میکنند و حتی بهرغم عقیده افرادی که لفظ برد و باخت را در مورد این انتخابات فاقد معنا میدانند، نتیجهای جز شکست برای اصلاحطلبان قائل نیست و این شکست نه در جریان انتخابات که قبل و پیش از آن اتفاق افتاد. این درست که اقبال مردم به اصلاحطلبان دوباره فزونی گرفته بود و این هم درست که جریان اصلاح طلبی بهرغم میل و خواست مخالفان در میان مردم جاری و ساری است و اصلاحطلبان پایگاهی خوب و قابل توجه دارند و اگر انتخاباتی دارای حداقل استانداردهای داخلی برگزار شود، اصلاحطلبان دوباره خواهند توانست اکثریت قاطع را از آن خویش کنند، اما متاسفانه اصلاحطلبان بهرغم موقعیت خوب اجتماعی خویش نتوانستند تضمین حضور خویش را در انتخابات بگیرند و عملا به نوعی «واکنشگر» صرف در مقابل تحرکات رقیب بدل شده بودند. اصلاحطلبان البته در این انتخابات به نوعی در مقابل بدنه اجتماعی هوادار خویش نیز قرار گرفتند و طرفداران تز «حضور در انتخابات» حداقل در شهرهای بزرگ که آمار شرکتکنندههای در آن کمتر از 30 درصد بود دریافتند که تز و راهکار آنها با شکست مواجه شده است.
به هر روی اصلاحطلبان که این بار شمشیر آخته و از رو بسته شده رقیب را با تمام وجود علیه خود تجربه کردند و دریافتند که جریان رقیب فارغ از گرایشات مختلف موجود در میان اصلاحطلبان، همه آنها را به یک چشم میبیند و به یک چوب میراند و همه را به دم شمشیر خویش میدهد، باید برای چگونگی حضور خویش در فضای رسمی سیاسی ایران فکری نو بکنند و اگر میخواهند که دوباره بتوانند به حاکمیت بازگردند باید در راه و روش خود و همچنین نوع مقابله با مخالفان «طرحی نو» در اندازند. چه اینکه این روند نرم خویی، عطوفتآمیز و «مهرورزانه» اصلاحطلبان در مقابله با جریان مقابل نهتنها هیچ ثمری برای آنها در پی نداشت بلکه آنها را به نیرویی منفعل در عرصه سیاسی ایران بدل کرد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که اصلاحطلبان دریابند برای رسیدن به هدف گاهی هم باید محکم ایستاد ولی آیا اصلاحطلبان به بازنگری در روش خویش تن در خواهند داد؟ این سوالیست که آینده به آن پاسخ میدهد!