تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۴۶۹۹۶

على‌اکبر قزوینى
رادیو و تلویزیون، دو رسانه مدرنى هستند که در قرن بیستم میلادى ظهور کردند، و در زمان سلطنت شاهان پهلوى پدر و پسر به ایران راه یافتند و با ورود خود تغییراتى ناگزیر را در بافت فرهنگى جامعه سنتى ایران موجب شدند. جدا از ورود یک تکنولوژى مدرن که به خودى خود تأثیرهایى را در پى داشت، رویکرد دستگاه حاکم و نحوه برخورد آن با این رسانه‌ها نیز عامل بسیار مهمى بود تا مناسبات و ارتباط حکومت ـ جامعه (دولت ـ مردم) را به گونه‌اى دیگر شکل دهد. پیش از آن، روزنامه‌ها و مجلات در ایران منتشر مى‌شدند اما هرگز آزادى پرداختن به هر موضوعى را نداشتند.
بنابراین عجیب نیست که رادیو و تلویزیون نیز که گستره پوشش و ضریب نفوذى بسیار بیشتر داشتند، در راستاى سیاستِ بسته نگه داشتن جامعه از لحاظ خبرى، زیر نظر مستقیم حاکمیت قرار گرفتند تا هر کسى نتواند با تأسیس یک ایستگاه رادیویى یا شبکه تلویزیونى دیدگاه‌هاى ناخوشایند حکومت را ترویج کند. این مجموعه (رسانه‌هاى نوشتارى، شنیدارى و دیدارى تحت نظارت حکومت) که در اینجا «رسانه‌هاى بزرگ» (Big Media) مى‌نامیم، همگى در راستاى اهداف دستگاه حاکم بودند و صداهاى مخالف مجالى براى عرضه خود در این حیطه نمى‌یافتند. اما عدم انعکاس این صداها یا حتى هرگونه انتقاد از رفتارهاى حکومت، به معناى نبودِ آنها نبود.
اغلبِ مردم، حرف‌هاى خود و دغدغه‌هایشان را در رسانه‌هاى دولتى و رسمى ‌(داراى مجوز) نمى‌یافتند. از طرفى این رسانه‌ها و بیشتر تلویزیون، مدرنیته‌اى را ترویج مى‌کردند که جامعه سنتى ایران با بافت مذهبى‌اش چندان پذیراى آن نبود؛ طورى که بسیارى از خانواده‌ها حاضر نبودند تلویزیون را به خانه خود راه دهند. محمدرضا پهلوى اما که بعد از کودتاى آمریکایی ـ انگلیسى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ قدرتى مطلق یافته بود، سرمست از این قدرت حاضر نبود از کنترل همه جانبه بر رسانه‌ها دست بردارد.
او خوش خیالانه تصور مى‌کرد که سیاست سرکوب، خبررسانى کانالیزه و فیلتر شده و ترویج دیدگاه‌هاى یکسان (و همگى موافق سیاست‌هاى دستگاه حاکم)، جامعه را از اندیشیدن یا تصور هر گزینه (آلترناتیو) دیگرى باز خواهد داشت و همگان آن چه را که او مى‌گوید و براى کشور مى‌خواهد، خواهند پذیرفت. شاهِ دیکتاتور ایران اما هرگز فکر نمى‌کرد که این روش باعث خواهد شد تا مردم به شبکه‌‌اى از رسانه‌هاى غیررسمى ‌روى بیاورند که در نهایت همان‌ها همچون نخ تسبیح، مهره‌هاى جداگانه و پراکنده را به هم پیوند دادند و سرانجام در ماه‌هاى پایانى سال ۱۳۵۷ حکومت او را از پا درآوردند.
این رسانه‌ها، در تقابل با آنهایى که پیش از این عنوان شد، «رسانه‌هاى کوچک» (Small Media) خوانده مى‌شوند که کاست‌هاى صوتى و اعلامیه‌هاى تکثیرشده روى برگه‌هاى کاغذ را شامل مى‌شوند. این رسانه‌ها جز آنکه مستقل از حکومت بودند، به بنگاه‌هاى مالى یا شرکت‌هاى تجارى بزرگ نیز متکى نبودند.«رسانه‌هاى کوچک، انقلاب بزرگ: ارتباطات، فرهنگ و انقلاب ایران»۱ کتابى است که به شکلى دقیق و با پژوهشى عمیق نقش این رسانه‌ها را در پیروزى انقلاب اسلامى ‌ایران بررسى کرده است. این کتاب نوشته زوجى است که در آن سال‌ها خود در ایران بوده و در روند به ثمر رسیدن انقلاب حضور داشته‌اند.
«آنابل سربرنى ـ محمدى» (استاد و مدیر مرکز پژوهش‌هاى ارتباط جمعى در دانشگاه لیسستر انگلستان) و «على محمدى» (دستیار مطالعاتى در بخش ارتباطات بین‌الملل و مطالعات فرهنگى دانشگاه ترنت ناتینگهام) کتاب خود را بر پایه ۱۰ سال پژوهش نگاشته اند و به عنوان اولین اثرى که نقش فرهنگ و ارتباطات را در انقلاب ایران بررسى کرده، عرضه کرده‌اند. این کتاب که در ۵ بخش، ۱۱ فصل و ۲۲۵ صفحه تنظیم شده است، در سال ۱۹۹۴ از سوى دانشگاه مینه سوتا منتشر شده و از همان زمان بسیار مورد تحسین قرار گرفته است.
از جمله، فیروزه رجایى بخارایى در نشریه ارتباطات کانادا نوشته است: «براى تمامى ‌علاقه مندان به اثرى تحلیلى درباره یکى از بزرگترین انقلاب‌هاى مردمى ‌در تاریخ معاصر، که به زیبایى نوشته شده، پژوهشى مستحکم داشته و بررسى‌هاى مستدلى بر پایه ارتباطات انجام داده، خواندن این کتاب واجب است.»
شاید در یک کلام بتوان گفت که «رسانه‌هاى کوچک، انقلاب بزرگ» کاملاً مستند و با دلایل و قرائن کافى، نشان مى‌دهد که چگونه محدود و تک صدایى کردن رسانه‌ها مى‌تواند پایه‌هاى مغرورترین حکومت‌ها را چنان سست کند که در نهایت آن را از جا درآورد. و این هشدارى است که در عصر رسانه‌هاى کوچک شخصى که بسیار سهل‌الوصول‌تر، سریع‌تر و فراگیرتر از کاست‌ها و برگ نوشته‌هاى دهه ۱۹۷۰ میلادى هستند، اصلاً نباید دست کم گرفته شود.