تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۴۹۶۷۱
گفتگو با طاهره صفار‌‌زاده (شاعر و مترجم)

حامد هاتف
* یکی از خصوصیات کار شما پیوند قیام امام حسین(ع) و انقلاب اسلامی است: «ما در محاربه هستیم با هر کسی که با حسین(ع) به جنگ است/و در صلحیم با هر کسی که با حسین(ع) به صلح است/ و خاندان ابن‌‌زیاد عجب زیادند/ و کوفیان می‌گویند باید در اختیار قدرت‌ها باشیم.» کمی در این مورد بگویید.
** «ما در محاربه هستیم با هر کسی که با حسین به جنگ است/ و در صلحیم با هر کسی که با حسین به صلح است.» ترجمه دو عبارت از زیارت عاشورا است و بعد هم گفته‌ایم: «حسین آینه حق است/ و چون شکسته شود/ هر ذره‌اش آینه‌ای دیگر خواهد شد.» باری، امام حسین(ع) رهبر تمام حق‌طلبان جهان هستند. چند شب قبل بزرگداشت مرحوم قاضی نذیر‌الاسلام شاعر مبارز بنگلادش از سوی مرکز گسترش زبان و ادبیات فارسی برپا شده بود، من هم به سبب آشنایی با اهل قلم بنگلادش دعوت شده بودم. این شاعر اهل سنت شعرهایی که در رثای امام حسین(ع) سروده، در همان خطی است که ما شاعران شیعی آن حضرت را می‌شناسیم و می‌ستاییم.
* معمولا شعری که بر‌پایه مسائل اجتماعی شکل می‌گیرد، طراوت یک شعر عاشقانه را ندارد، بخصوص زمانی که بر‌پایه اندیشه نوشته شده باشد. شما شعر«سفر عاشقانه» را با مسائل مذهبی پیوند زده‌اید. چگونه به این مهم رسیده‌اید؟
** اشتغال ذهنی شاعر متوجه هر موضوعی که باشد، اجتماعی، سیاسی، مذهبی و یا هر سه شیوه سبک پیشنهادی من یعنی « شعر طنین» اقتصادی قبول درهم‌آمیختگی هر سه نوع موضوع را دارد. شیفتگی و شوق روح و ذهن در طرح و پرورش اثر به آن طراوت می‌بخشد. من به هیچ وجه عقیده ندارم که طراوت تنها در شعرهای عاشقانه و رمانتیک است. اصلا تعریف عشق در شعر« سفر عاشقانه» همان عشق به راه است.« و من به راه/ و راه به من/ یگانه‌ترین هستیم/ و من همیشه در راهم.» این« راه»، راه حق‌طلبی است و من نیکو‌بختی این اثر را در آن می‌دانم که یکی از دلایل اخراج من از دانشگاه بود و بسیاری از شاعران از الان تاثیر گرفتند و طراوت عشق من به راه چنان بود که مبارز وارسته‌ای مانند مرحوم آیت‌الله طالقانی در اولین ملاقات من و آقای گرمارودی بعد از آزادی ایشان گفتند: «خانم صفار‌زاده! به جدم شعر شما در زندان به ما روحیه می‌داد.» و بعد هم به‌ویژه درباره شعر« سفر عاشقانه» مرا تشویق فرمودند.
* در نیمه اول شاعری‌تان، نگاهی جهانی به شعر داشتید. مثلا در این شعر از «سفر بیداران»، جنگ ویتنام را به «بولدوزری‌ها حکومت بیگانه/ در ژاله/ در ویتنام/ اجساد کشتگان را برمی‌داشت.» اما در نیمه دوم، توجه‌تان بیشتر متوجه روزهای ایران است، چرا؟
** نه، شما از کتاب« بیعت با بیداری» بروید به طرف آثار دیگر مثل «دیدار صبح»،«مردان منحنی» و «گزیده ادبیات» و حتی«روشنگران راه»، آنجا هم خبرهایی هست. مخاطبان شعر می‌دانند که در هر گوشه دنیای که ستمی بر ملتی وارد شود، همدردی و ستم‌ستیزی من حضور پیدا می‌کند؛ اگر چه چوب این حق‌دوستی را از عوامل استعمار و استثمار همواره خورده‌ام. یک نویسنده مصری در کتاب « عرب ستیزی در ادبیات معاصر ایران» که به انگلیسی و سپس به فارسی ترجمه شده، ضمن آوردن نمونه‌هایی از شعر من معتقد است که «صفارزاده» نظرش تنها به ایران معطوف نیست، بلکه سراسر جهان را در‌بر می‌گیرد.»
و اما بعد، ما پس از انقلاب در برابر« عملکردها» واقع شده‌ایم. اگر به نظر شما شعر من بعد از انقلاب اینجا و در مرکز بیشتر تمرکز کرده به این دلیل است که در جست‌وجوی پیدا کردن نشانه‌های وعده‌های انقلاب براساس معیارهای قرآنی است. الان وظیفه هنر متعهد نظارت بر اجرای وعده‌هاست.
* ترجمه شما از قرآن به زبان فارسی و انگلیسی خیلی جلب ‌توجه کرد و قبلا به انگلیسی شر نوشته‌اید. قصد ندارید که در مورد ترجمه ادبیات مذهبی کار کنید؟
** من اولین استاد نقد عملی ترجمه در دانشگاه‌های ایران بودم و طبعا بایدها و نبایدهای علمی را رعایت کرده‌ام و به لطف خداوند ترجمه مورد استقبال در داخل و خارج ایران قرار گرفت؛ اما این جلب‌توجه باعث شد که برخی‌ها بدون اجازه به نام خودشان آن را چاپ کنند. در همین نمایشگاه اخیر، ناشری ناشناس جزء سی‌‌ام را صدا‌گذاری کرده و سه هزار تومان فروخته. قبل از آن هم مرکزی به نام «بنیاد قرآن» کاری مشابه انجام داد. با من تماس گرفتند و نماینده موسسه نزد من آمد و جزء اول را که حروفچینی شده بود، برای بررسی نشانم داد. ضمنا لغات هر سوره که معانی آنها را یادداشت کرده بود، برایشان تصحیح کردم. طبعا فکر کردم که می‌خواهند در ترویج این ترجمه اقدام کنند. بعد از مدت کوتاهی یکی از کارمندان همان موسسه تلفن زد و خبر داد که ترجمه به نام رئیس و معاون آن منتشر شده و اضافه کرد که چندین مرکز دایر کردهاند، از افراد پول می‌گیرند که ترجمه دو زبانه تدریس کنند، اما جزوه‌های ترجمه مرا با نام خودشان توزیع می‌کنند، و چند روز بعد که کتاب منتشر شده را برایم آورد، به رئیس موسسه تلفن کردم و جویای وضع شدم. گفت: «خانم، من انگلیسی بلد نیستم، معاون من اسم مرا دوی جلد نوشته». گفتم: «حاج آقا، اسم شما به فارسی نوشته شده.» همچنین گفتم: «من این‌بار با خدا معامله میکنم به شرطی که تکرار نکنید.» ولی چون خبر رسید که جزء دوم هم در دست انتشار است با همان شیوه قبلی، وکیل من اقداماتش را خنثی کرد.
رفتار ناشران هم قابل توجه است: ناشری که وابسته به خانواده روحانی است و برای وضع حمل همسرش او را به خارج میفرستد، به دلیل عدم مطابقت با امضایش چک او برگشت خورده. وکیل محترم دو سال است که دارد به تعقیب او همت می‌گمارد. ناشر دیگر سه سال بعد از قرارداد به بهانه وضع خراب مادی و یا طولانی شدن رسیدگی دار‌لقرآن کاملا از چاپ منصرف شده بود. در این فرصت من به ویراستاری کامل پرداختم و با انتشارات اسوه به توصیه آقای دکتر محمود حکیمی قرارداد بسته شد. همین که اسوه اثر را منتشر کرد، آن آقا هم به چاپ اقدام کرد و با قیمت دو برابر در نمایشگاه حاضر شد.
* از چاپ و انتشار راضی هستید؟
** چاپ خیلی خوب است، اما من نمی‌دانستم که این ناشر چون دولتی است، پخش عمومی ندارد و فقط در سه، چهار شهر از طریق نمایندگان خودش عمل می‌کند. مردم به دفتر من مرتب تلفن می‌زدنند و ما باید آنها را به نماینده مرکزی اسوه که فقط در یک نقطه تهران است، ارجاع دهیم. این از انتشارات قرآنی.
از طرفی پخش خبر قرآن و تبلیغ صدا و سیمایی آن ویژه هیات انحصارگر قرآنی است؛ یعنی شما با گرانی هزینه تبلیغات ملاحظه میکنید که سه ماه یک CD تقریبا هر روز به تفضیل در تلویزیون تبلیغ می‌شود. ، ولی بعد از پنج سال هنوز یک‌بار اسم «قرآن حکیم» از تلویزیون شنیده نشده. از طرفی برخی‌ها هم ظرف چند ماه با استفاده از ترجمه قرآن حکیم بدون ذکر ماخذ ترجمه منتشر میکنند. این نمونه‌ها به واقع و بدون تعارف نمایانگر آن است که اعمال آقایان غیر‌قرآنی و حتی ضد‌قرآنی است.
* اگر این ترجمه در داخل و خارج مورد استقبال مردم است، چرا باید به جای ترویج صحیح با این همه تنگنا و بخل و سودجویی و تقلب روبرو شود؟
** در زمینه ادبیات مذهبی هم سوال کرده‌اید. من علاوه بر بهره‌روی از مضامین و آیات در شعرم دو تالیف خود را با عنوانهای« ترجمه مفاهیم بنیادی قرآن‌ مجید» و نقد «مفاهیم قرآنی در حدیث نبوی» را ادبیات مذهبی می‌دانم. کوشش برای ترجمه دعاهای عرفه، ندبه و کمیل، همان‌طور که در مقدمه آن آثار یادآور شده‌ام، به این منظور بوده که تاثیر قرآن در تالیف ادعیه را نشان دهم و یادآوری کنم که یک فرد مسلمان اگر در درک معانی نکوشد، تنها در حد روخوانی قرآن در ماه مبارک رمضان از آن بهره می‌گیرد. به عبارت دیگر برترین مبدا ادبیات مذهبی خود قرآن است.
* به نظر شما مرز شعر و شعار کجاست؟ آیا شاعر به غیر از شعر وظیفه دیگری هم دارد؟
** شاعر وظیفه دارد ذهن خود را مدام با مطالعه و پژوهش در ادبیات قدیم و جدید غنی کند، تاریخ بخواند با علوم روز آشنا و نسبت به درک آنها راغب باشد. در راه آرمان‌های انسانی از‌‌خود‌گذشتگی، تعهد و مقاومت نشان دهد. اساسا شعر وقتی وظیفه محسوب می‌شود که با انگیزه قوی و به منظور بیداری و غنی‌سازی فرهنگی سروده شود. ضمنا شاعر باید شاعری را از شغل و حرفه معیشتی خود جدا نگه دارد تا استقلال فکری او حفظ شود.
* بین شاعران نسل انقلاب به کدام یک مثلا بین شاعرانی چون قیصر امین‌پور، حسن حسینی، سلمان هراتی، علیرضا قزوه، محمدرضا عبدالملکیان، موسوی گرمارودی و …
کار کدام یک را می‌پسندید؟
** هر کدام از این شاعران محترم نسبتی که به زبان شعری مشخص رسیده باشند، بیشتر به موفقیت دست یافته‌اند. شاخص بودن زبان شعر نمایانگر بینش شاعر است.
می‌گویند کار شما تاثیر بسزایی روی شاعران نسل انقلاب گذاشته، نظر خودتان چیست؟
روی نسل پیش از انقلاب هم بی‌تاثیر نبوده، منتها نقد‌نویسی براساس پژوهش و شناخت آثار در برنامه کار پژوهش و شناخت آثار در برنامه کار نسل حاضر نیست؛ اما آقای سید علی صالحی، شاعر معاصر نقدی بر شعر من نوشته بودند با عنوان «سرقت به وقت سریش» که از این تاثیرپذیری‌های بدون اشاره به ماخذ، پرده‌برداشته شده است.
* دلتنگی‌های این روزهای شما چیست؟
** مشاهده رواج تبعیض و طایفه‌گری، رانت و رشوه‌خواری، بالا رفتن تعداد وابسته به خط زیر فقر و تعداد وابسته به خط بالای ثروت در کشور، عمده‌ترین گلایه یک شاعر و اهل علم مسوول مسلمان است. یعنی کسی که توقعی عالی از نتایج برقراری اسلام در جامعه دارد، اما دلتنگی‌های فردی که منشاء آنها را هم باید در گروه اول جستجو کرد: یعنی علاوه بر زن بودن اعتقاد راسخ به عدم وابستگی‌ها و پارتی‌بازی‌ها و حتی مقابله مسوولانه با این سلسله مفاسد باعث شده که 17 سال حقوق معنوی کار من برخلاف قرارداد کتبی برای اجرای پروژه کتاب‌های تخصصی زبان توسط یک موسسه دولتی نادیده گرفته شود. در نتیجه با برکناری من امروز آموزش زبان برخلاف زمانی که من جهت آن را با کار شبانه‌روزی خود متوجه علوم کرده بودم و آثار آن ظرف چند سال به پیشرفت‌های علمی آشکار منجر شد، متاسفانه از حداقل توجه برخوردار است. برخی کتاب‌ها با متون کهنه تدریس می‌شوند، واحدهای زبان را کم کرده‌اند و خلاصه سیر نزولی گریبان‌گیر این پایه اساسی علم‌آموزی عصر ما شده است.
دلتنگی دیگر عبارت از این است که 11 سال تمام و قدری بیشتر از فوت همسرم می‌گذرد. با وجود سه وصیتنامه متقن که متونی واگذاری حق وصایت مرا مبنی بر اعتقادش به درستی و اخلاص من معرفی کرده، بر اثر سوء استفاده از نفوذ و پارتی‌بازی برخی ورثه، دادگستری دستش را در اجرای رای و حکم آنچنان بسته که بچه‌های باغبان که پدرشان زیر اتومبیل جان باخته، از دریافت حقوق و طلب‌هایشان محروم شده‌اند و در وضع اسفباری بر اثر قطع آب و برق و گاز زندگی می‌کنند. دلتنگی دیگر که برای مردم هم حیرت‌انگیز است، اختلال‌هایی است که در نشر ترجمه قرآن من چنان‌که ذکرش رفت، فراهم شده. اینها هیچ‌کدام توهم نیست. این را بگویم که کتاب زبان تخصصی برای انرژی هسته‌ای در زمره اساسی‌ترین کتاب‌هایی بود که زیرنظر من تالیف شد.
ولی من با‌وجود این همه به قول شما دلتنگی، موافق برخورداری کشور از حق انرژی هسته‌ای هستم و همچنین از اسائه ادب نسبت به پیامبر گرامی اسلام هم بسیار رنجیده‌ام.
* سابقه شعر مذهبی در ایران به قرون اولیه رسمیت زبان دری بازمی‌گردد. در این چند دهه اخیر در شعر مذهبی خصوصیتی می‌بینید که آن را نسبت به این سابقه متمایز کند یا دقیقا در ادامه همان روند پیش می‌رود.
** تعریف شعر مذهبی از دیرباز در جامعه ما تقریبا صورت واحد داشته، در خدمت نعت و ثناء و رثاء بوده؛ یعنی توصیف و تعریف و بزرگداشت یا مرثیه‌سرایی برای اولیاء دین را شعر مذهبی دانسته‌اند. حتی در همین چند دهه اخیر هم روال عموما همین بود، اما در شعر مذهبی که من به آن نظر دارم، شاعر معیارهای اخلاقی مذهب بویژه رعایت حق و عدالت و ستم‌ستیزی را از دل مضمون اندیشگی و احساس خودش به خواننده انتقال می‌دهد؛ یعنی از طریق بنمایه‌های مذهبی برای وضع جامعه در هر زمان ایجاد پیام می‌کند.
* نسلی از شاعران پس از انقلاب پدید آمد که مستقیما دلمشغولی‌های مذهبی، اجتماعی و انقلابی داشت؛ نسلی که به این شکل پیش از انقلاب نبود و نه در صورت وجود امکان کار آزاد پیدا می‌کردند. نظر شما در این‌ باره چیست؟
** در شاعران نسل بعد از انقلاب دلمشغولی عموما شعرهای مربوط به جنگ است که جنبه مذهبی هم دارد، ولی در نسل پیش از انقلاب، شعر مقاومت در دفاع از آزادی و دیگر حقوق‌های اجتماعی انسان‌های شهروند بیشتر وجود داشته، اگرچه عموما عاری از بینش مذهبی است.
* نکته‌ای در کار حرفه‌ای شما هست که معمولا مورد توجه قرار می‌گیرد، انشعاب از کانون نویسندگان. اگر چنین انشعابی واقعا صورت گرفته، به چه دلایلی بود و به چه سرانجامی رسید؟
** انشعاب نبود. یعنی من عضو کانون نبودم، اگر چه با برخی از اهل قلم آن دوست و معاشر بودم، چون که هنگام تشکیل کانون در ایران نبودم. اما در شب شعر انستیتو «گوته» که در سال 56 از سوی کانون دعوت شدم، پذیرفتم و شرکت کردم.
«کانون فرهنگی نهضت اسلامی» که ما تشکیل دادیم، یک مرکز صرفا آموزشی بود. من در زمانی که از دانشگاه اخراج شده و در خانه نشسته بودم، جوانانی را که ذوق هنری داشتند، آثارشان از شعر و نمایشنامه و داستان را برای بررسی و نقد نزد من می‌آوردند. به این نکته توجه پیدا کردم که نویسندگان لائیک در تکنیک هنری پیشرفته هستند، ولی جوانان مذهبی به آموزش فنون هنری نیاز دارند. فکر تاسیس یک مرکز آموزش هنری جامع در رشته‌های مختلف، شعر، داستان، عکاسی، گرافیک، تئاتر و سینما ذهنم را مشغول کرده بود. موضوع را با موسوی گرمارودی شاعر در میان گذاردم، ایشان هم استقبال کرد و در دعوت صاحبان قلم که هیات امناء را تشکیل دادند، سعی بلیغ مبذول داشت. انقلاب که به پیروزی رسید، آن هنرمندان نو‌خاسته در مراکز هنری اسلامی و رسانه‌ها به کار پرداختند. آقایان هیات امناء هم مشغول مسئولیت‌های شورای انقلاب شدند و دیگر سراغی از ما نگرفتند. من با دست خالی، بدون کمک مادی اداره کانون را بر‌عهده داشتم و با روحیه امروزی جامعه درباره مادیات جای شگفتی است که بدانید استادانی که از سر لطف و همکاری با من در رشته‌های مختلف تدریس می‌کردند، کمترین توقع مادی نداشتند. «حوزه هنری» کنونی میراث معنوی همان تلاش‌های ساده و بدون تکلف است؛ یعنی نهضت که به انقلاب تبدیل شد، نام موسسه هم بعد از آنکه من را آنجا به خود جوانان واگذار کردم، تغییر یافت.
* کمتر تن به مصاحبه می‌دهید و حضورتان در جامعه ادبی کمرنگ است. آیا این به دور شدن شما از مردم منجر نمی‌شود؟
** برعکس، مصاحبه‌ها دارند و بسیاری از وقت مرا می‌گیرند. حضور در جامعه ادبی باید توسط نشر آثار باشد که من کمبودی در این زمینه نداشته‌ام. خشت است هر آنچه پر توان زد.
و اما در باب دور شدن از مردم باید صریحا بگویم که نزدیکی با مردم برای شاعر متعهد، روشنگری معنوی و دفاع از حقوق مردم است، نه لزوما شرکت در محافل ادبی.