تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۵۲۲۲۴

مسعود رضایی
احمدعلی مسعود انصاری گرچه در سالهای پایانی انقراض حکومت پادشاهی در ایران به دربار راه یافت در حلقه خواص دربار جای گرفت، اما خاطرات وی به دلیل ورود سریع او به بازیها و جناح بندی‌های درباریان تا حدودی با اهمیت ارزیابی می‌شوند. این اهمیت زمانی بیشتر خودنمایی می‌کند که او را یکی از حلقه‌های اتصال بین محمدرضا پهلوی و ورثه وی بدانیم. در یک نگاه کلان به کتاب پس از سقوط چنین استنباط می‌شود که چارچوب مناسباتی که این خاطرات در آن به رشته تحریر در آمده با شرایط نگارش خاطرات علی شهبازی (محافظ مخصوص محمدرضا پهلوی) کاملاً مشابه است، چرا که از یک سو اختلافات مالی شدید با رضا پهلوی پای هر دو را به محاکم قضایی در آمریکا کشانید تا از این طریق حقوق خود را دریافت دارند و از سوی دیگر تضادهای داخلی بازماندگان محمدرضا، هر دو را به استفاده از خاطراتشان علیه یک جریان دربار سوق داده است.
مسعود انصاری که پایش به واسطه خویشاوندی با فرح دیبا به خلوت دربار باز شد، به سرعت از اطرافیان فرح فاصله گرفت و بهتر آن دید تا برای حفظ جایگاه خود به پهلوی‌ها نزدیک شود. بعد از فرار شاه و اطرافیانش از ایران و به ویژه بعد از مرگ وی، تضادهای درباریان قوت گرفت تا آنجا که رسماً هر جناح، دیگری را عامل تسریع در سقوط رژیم پهلوی معرفی می‌کرد (برخی خاطرات دقیقاً در این چارچوب نگاشته شدند.) در واقع عناصر شاخص هر جریان افرادی را تشویق کردند تا خاطرات خود را با جهت‌گیری علیه جناح مقابل، عرضه دارند. بر همین منوال، انصاری در کتاب پس از سقوط همانند علی شهبازی تمامی هم خود را مصروف به زیر سوال بردن عملکرد فرح دیبا و اطرافیان روشنفکر وی در سالهای پایانی حکومت پهلوی کرده است. بی‌جهت نیست که این کتاب در مورد عملکرد اشرف و اصولاً فعالیت‌های پولسازی وی مانند توزیع مواد مخدر در ایران و ... کاملاً سکوت کرده است. هر چند مدارک مشخصی در این زمینه در دست نیست، اما برخی قرائن دلالت بر آن دارند که این کتاب نیز در چارچوب تعارضات بین اشرف و فرح دیبا به نگارش درآمده است.
بسیاری از نسبت‌هایی که انصاری متوجه فرح می‌سازد، کاملاً بی‌پایه است، از جمله این که وی در پی کودتا علیه همسرش بود و بدین منظور تلاش داشت هنگام فرار شاه در ایران بماند تا مقدمات به دست‌گیری قدرت را فراهم آورد. این در حالی است که بی اراده بودن حکومت پهلوی در برابر تصمیمات بیگانگان حاکم بر ایران در آن ایام غیرقابل انکار است. اگر شاپور بختیار به عنوان نخست‌وزیر انتخاب می‌شود بر اساس یک اراده داخلی نیست، بلکه بدان لحاظ است که آمریکایی‌ها به صراحت تمایل خود را در زمینه این گونه تغییرات و رفرمها به محمدرضا منتقل می‌سازند. بنابراین بزرگنمایی جایگاه قدرت فرح پهلوی به منظور مقصر جلوه دادن وی در سقوط پهلوی‌ها، از سوی هیچ پژوهشگری در عرصه تاریخ پذیرفته نخواهد شد. به عکس، فرح دیبا صرف‌نظر از برخی وابستگی‌های افراطی فرهنگی به غرب، همواره وجهه ضد مردمی پهلوی‌ها را در جامعه تا حدودی ترمیم می‌کرده است. پس ریشه‌های این سرنگونی را باید در نوع روی کار آمدن پهلوی‌ها و عملکردشان در 57 سال حکومت با حمایت همه جانبه آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها جستجو کرد. متأسفانه آقای انصاری ترجیح داده است در زمینه جزئیات رفتار پهلوی‌ها به عنوان عناصر بی اراده در برابر بیگانگان مسلط بر ایران صرفاً به کلی‌گویی‌هایی بسنده کند. به عنوان نمونه، وی در ارتباط با محمدرضا با همین رویکرد دچار تعارض و دوگانگی می‌شود؛ زیرا از یک سو انتقاداتی تحت عناوینی چون بیگانه‌پرستی و داخل آدم ندانستن مردم به وی وارد می‌سازد و از سوی دیگر در برخی از فرازهای خاطرات خود از تشویق شاه برای برخورد شدیدتر با قیام مردم سخن به میان می‌آورد و تقصیر عدم قاطعیت شاه را به گردن اطرافیان فرح دیبا می‌اندازد و آنها را مورد سرزنش قرار می‌دهد.
از جمله مسائلی که به صورت ناقص در این کتاب بیان شده است فعالیت‌های نظامی با محوریت محمدرضا و سپس رضا، تحت حمایت مستقیم آمریکا و شیوخ عرب و به ویژه صدام برای براندازی جمهوری اسلامی است. انصاری اذعان دارد به شدت مشوق محمدرضا برای پذیرش محوریت فعالیت نظامی به منظور هموارسازی راه بازگشت به ایران بوده، ترجیح داده است فعالیت‌هایی که برخورداری وی از عرق ملی را زیر سوال می‌برد کمرنگ سازد یا از کنار بگذرد. حال آنکه بر هیچ تاریخ‌نگاری پوشیده نیست که میزان امکان‌دهی عراق به مخالفان و معارضان دولت آمریکایی به روی کار آمده در ایران بیش از همه کشورهای عربی وابسته به آمریکا بود و صدام چنین کاری را برای جلب نظر واشنگتن به منظور پذیرش رژیم بعثی به عنوان آلترناتیو رژیم شاه برای ژاندارمی منطقه می‌کرد. آقای انصاری در حالی که کمکهای سخاوتمندانه سایر شیوخ عرب را به شاه فراری بر می‌شمرد، در مورد امکاناتی که عراقی‌ها اعم از مالی و نظامی و یا سکنا دادن در مناطق سوق‌الجیشی مرزهای ایران در اختیار ساواکی‌ها و افسران هوادار شاه قرار می‌دهند، سخنی به میان نمی‌آورد. به هر حال، همین حد از اعترافات نیز مشخص می‌سازد که خانواده پهلوی حتی برای بر پا کردن مجدد تاج و تخت خود حاضر نبودند از میلیاردها دلار ثروتی که به صورت پول نقد و جواهرات از ایران خارج کرده بودند، هزینه کنند.
این کتاب علیرغم گزیده‌گویی‌های خود در مورد حمایت‌های خارجی از شاه فراری، این واقعیت را به خوبی مشخص می‌سازد که با وجود بیماری شدید محمدرضا، همه امکانات برای باز گردانیدن وی به تاج و تخت به کار گرفته می‌شوند، اما چند عامل این فعالیتها را محکوم به شکست می‌کنند:
1. اهل بزم بودن خانواده پهلوی و اطرافیانش
2. فساد نهادینه شده در میان نیروهای عمل‌کننده
3. تمایل شدید به این که سیا، شیوخ عرب و صهیونیستها پیشتاز مقابله با نظام اسلامی باشند و در صورت موفقیت، آنگاه اهل دربار شاهنشاهی به ایران باز گردند.
انصاری اشاره‌های فراوانی در این کتاب دارد که وی به محمدرضا و پس از وی به رضا تأکید می‌کرده است که هیچ طرح براندازی بدون حضور آنها مشروعیت نخواهد داشت، اما با این وجود از آنجا که پهلوی‌ها تربیت شده بودند که بدون محوریت آمریکایی‌ها هیچگونه تصمیمی اتخاذ نکند، به طور طبیعی چنین عناصری در شرایط بحران هرگز قادر به اتخاذ تصمیم نبودند. مطالعه در احوالات شاه به خوبی این واقعیت را روشن می‌سازد که وی قبل از مواجهه با هر موضوع مهمی حتماً می‌بایست ابتدا از نظرات سفرای انگلیس و آمریکا مطلع می‌شد. بنابراین، به اعتراف انصاری علیرغم همه تلاشهای پیدا و پنهان آمریکایی‌ها اصولاً پهلوی‌ها قابلیت و آمادگی ورود به یک عرصه پرتلاطم را نداشتند و حاضر نبودند زندگی مصرفی و بی‌دغدغه خود را حتی برای مدت کوتاهی ترک گویند و این تنگنا، پاسخ لازم به علت بسیای از سردرگمی‌ها در واشنگتن و لندن در چند سال پایان حکومت پهلوی در ایران است.