تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۵۲۳۷۶

دکتر محمدرضا جمالی
بسیاری از کشورهای غربی که در کارنامه خود استعمار منابع مادی و معنوی کشورهای دیگر را دارند، امروزه در چهره یک مدعی حق به جانب در برابر کشورهای مستقل ظاهر می‌شوند.
غربی که ما سراغ داریم یک واقعیت سیاسی- تاریخی است که بعد از فرانسیس بیکن که با نوعی نگاه اثبات‌گرایانه و تجربی‌اندیشانه به مقولات حوزه علوم انسانی پرداخت، به عرصه جدیدی وارد شد. با این نوع نگاه تمام آگاهی‌ها و معقولات ذهنی وقتی وجود دارند که از آزمایش به سلامتی عبور نمایند و تجربه‌پذیر بر علوم معرفتی و انسانی نیز ساری و جاری شوند.
با این حساب، علم از دیدگاه پوزیتیویست‌ها و اثبات‌گرایان، آن چیزی است که تجربه‌پذیر باشد و در محیط‌های متفاوت جواب‌های یکسان بدهد.
این نگاه را بگذارید در کنار تفکر دیگری که با دکارت آغاز شد و آن عقل ابزاری بود. عقل ابزاری به ابزاری منفعت‌اندیش و سودانگار به همراه گرایش پوزیتیویستی، غرب را به ورطه‌ای انداخت که دیگران را وسیله استفاده و بهره‌گیری خود قرار دهد به طوری که با نوعی امتیازطلبی و نقض حقوق انسان‌ها در اشکال متفاوت به عنوان پیشقراول نقض حقوق بشر قرار گرفت. کشورهای غربی که در کارنامه پر از تباهی خود استعمار کشورها و بردگی مظلومان را دارند و تاریخ حیات سیاسی، اجتماعی آنها در عصر تجارت برده و استعمار کشورها رقم خورده است، چگونه امروزه می‌توانند مدعی حقوق بشر شوند؟
وقتی کشورهای غربی با ادامه تفکر سیاه استعمار در قالب استعمار فرانو همان روش اسلاف خود را دنبال می‌کنند و چهره استعمار گذشته را که در قالب غارت منابع انسانی و معادن کشورها بود. در عصر جدید و قرن بیست و یکم در قالب تجارت فکر، نژادپرستی و آپارتاید علکی و ایجاد نزاع و چند دستگی در کشورها، افروختن آتش اختلافات در کشورها برای درگیر کردن آنها و «استعمار راحت» انجام می‌دهند، کجا می‌توانند داعیه‌دار حقوق انسان‌ها باشند؟
در همین عصر به ظاهر افتخارآمیز اروپایی‌ها، حقوق اقلیت‌های مذهبی در کشورهای اروپایی نقض می شود. رویکردهای تنفرآمیز نسبت به خارجی‌ها و رنگین‌پوستان درحال گسترش است. دراردوگاه‌های پناهندگان، با انسان‌هایی که گول آوازه غرب را می‌خورند به شدیدترین وجه انجام می‌گیرد، حقوق کودکان و زنان در پرتو خشونت انسان متمدن نمای غربی نادیده گرفته می‌شود و زنان و کودکان قربانی حیوانیت تکنیک و شهوت‌پرستی می‌گردند. آمار بالای تجاوز به محارم درکشورهای مدعی اروپایی و بردگی زنان و تجارت آنها شهره عام و خاص است.
در کشورهای غربی بسیاری از انسان‌های حاشیه‌نشین و افراد فقیر که بر اثر حاکمیت اقتصاد توسعه‌ای و فلسفه مادی «پوزیتیویستی و سودانگارانه» به دست آمده است از اندک خوراک و زندگی بی‌بهره‌اند و جنبشی که در ماه گذشته کشورهای غربی را فراگرفت، هم اینک تهدید بزرگی برای مدعیان اروپایی خصوصاً فرانسه، آلمان و هلند می‌باشد.
هنوز که هنوز است مسلمانان که بزرگ‌ترین اقلیت دینی در بسیاری از کشورهای غربی هستند، از داشتن نماینده در پارلمان‌های غربی محرومند. علی رغم ادعای آزادی که یکی از سه شعار اساسی لیبرالیسم است، مسلمانان نمی‌توانند با نشانه‌های مذهبی در مراکز آموزشی حضور پیدا کنند.
نمونه‌های فوق، اندک موارد اثبات شده‌ای است که غربیان باید پاسخ دهند. دیگر نمی‌توان به صورت منفعل نشست تا آنها دیگران را متهم کنند، بلکه باید به صراحت گفت غرب باید پاسخگوی نقض حقوق میلیون‌ها انسان باشد و بزرگ‌ترین ناقضان حقوق بشر، خود نمی‌توانند مدعی حمایت از حقوق انسان‌ها باشند.