گروه سیاسی: حاکمیت یکدست اکنون دغدغهیی است که صاحبنظران محافل سیاسی در تحلیلهای روزمره خود از آن به عنوان معضلی در فرآیند سیاسی کشور نام میبرند چه در این دیدگاه حقوق مسلم و حقه یک گروه سیاسی (گروههای سیاسی) نادیده گرفته شد و تنها یک گروه است که میتواند یکهتاز میدان سیاست و اجتماع باشد. در حاکمیت یکدست نهادها و قوای سهگانه از آن جهت که در دست طیف و دیدگاه خاص آن قرار دارد، لذا میتواند حقوق همان طیف جانبداری کند و دیگر طیفها میبایست دنبالهرو سیاستها و خواستههای کلان و خرد طیف حاکم باشند، سیاستهایی که در بعد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نهایتاً سیاسی دیدگاه طیف حاکم را تداعی میکند.
باب نقد و انتقاد در حاکمیت یکدست دیگر جایگاهی ندارد و یا به اصطلاح کمتر به چشم میخورد و اگر هم باشد نه از سوی آنهایی که قدرت اجرایی دارند بلکه از سوی آنانی است که در فرآیند تحولات و تصمیمات سیاسی و اجتماعی حقوق آنها نادیده گرفته شده و یا بر آن وقعی نمیگذارند، چرا که کسی از آنها در تصمیمگیریها نیست تا بر فرآیند تصمیمسازی نظارت و تاثیر داشته باشد.
آنچه اکنون این ایده را تقویت و نگرانیها را تشدید میکند، تصاحب کرسی ریاست جمهوری از سوی طیف نوظهور آبادگران است. آبادگران که طیف جوانتر راست سنتی است و تفکرات نومحافظهکار را دنبال میکند، توانست در مدت زمان کوتاهی (کمتر از سه سال) ابتدا با تصاحب شورای شهر و سپس مجلس شورای اسلامی و در نهایت کرسی ریاست جمهوری را در ناباوری تمام و در حالی که نظرسنجیها ردیف کاندیدای آبادگر را در پایینترین رتبهها نشان میداد، از آن خود کرد و پشت سر گذاشت.
شاید این نخستین بار باشد که یک طیف نوظهور توانسته در تاریخ پس از انقلاب اینچنین در فاصله زمانی کوتاه تمام ارکان قدرت را از آن خود کند و از اقبال عمومی برای به قدرت رسیدن استفاده کند. پیروزی کاندیدای آبادگران در انتخابات نهم ریاست جمهوری برای بسیاری این زنگ هشدار را به صدا در آورد که حاکمیت یکدست شده است. اما آیا واقعاً حاکمیت یکدست خواهد شد یا خیر؟
آنچه بررسی تاریخ معاصر پس از انقلاب و روی کار آمدن گروهها و جریانات مختلف سیاسی در حامیت نشان میدهد عملا چنین موضوعی هنگام عمل منتفی است.
چه همیشه زایشها و انشعاباتی که در گروههای مختلف سیاسی صورت گرفته آن موقع بود که احساس میشد حاکمیت یکدست شده و یک طیف بر حاکمیت حکمرانی میکرده است. محسن میردامادی نیز براساس همین تحلیل اعتقاد دارد: «... این تصور که یک مجموعه یکدست خواهد ماند، اشتباه است.» او براساس تجربیات تاریخی گذشته میگوید: «تجربه تاریخی نشان میدهد که سلایق مختلف از دل یک سلیقه بروز میکنند و تا زمانی که تحمل و مدارا نباشد و گروهی خود را حق مطلق و طرف مقابل را باطل مطلق تلقی کند، این اختلافها تمام شدنی نخواهد بود و یکدست ماندن فقط یک سراب است.»
سراب یکدست ماندن حاکمیت بارها در تاریخ معاصر به اثبات رسیده است. گروههای سیاسی مختلف در ابتدا انقلاب و تداوم روند تقسیم بر 2 بهترین مدعا برای این امر است.
زمانی که برخی گروههای تندرو نظیر سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق که نهایتاً جنگ مسلحانه را به عنوان خطمشی کلی خود برگزیدند و یا همان موقع که پیکاریها، جنبش مسلمانان مبارز، حزب توده و نهضت آزادی در سهمخواهیهای سیاسی وارد میدان سیاست شده بودند، گروههای چپ و راست میانه اسلامی با داشتن چهرههای شاخصی چون آیتالله بهشتی، آیتالله خامنهیی، آیتالله رفسنجانی و شهید رجایی و باهنر، احمد توکلی، بهزاد نبوی و بسیاری دیگر دست در دست هم داده و از به قدرت رسیدن آنها جلوگیری کردند، به گونهیی که حتی برخی از همان گروهها از عرصه سیاسی طرد شده و در مقابل ملت ایران قرار گرفتند که گروههای برانداز را در همین راستا میتوان نام برد.
بعد از آنکه خط و خطوط کلی شکل گرفت و جامعه روحانیت مبارز توانست با جمع کردن تعداد زیادی از روحانیون با نفوذ و بسیاری که اکثر آنها در مناصب مهم حکومتی حضور داشتند حزبی منسجم تشکیل دهد در واقع اولین حاکمیت یکدست را میتوان نام برد. اما آنچه در تحولات سیاسی اتفاق افتاد گویای حوادثی جالب توجه است چرا که اختلاف نظر و سلیقه بین اعضای جامعه روحانیت در خصوص مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی باعث شد تا مجمع روحانیون مبارز در آغاز بحثها ورود به انتخابات مجلس سوم با پیگیریهای مهدی کروبی از جامعه روحانیت مبارز انشعاب پیدا کرده و چپ سنتی را شکل دهد؛
تشکلی که از همان ابتدا امام(ره) نیز از آن حمایت کرد و تاکید داشت: تا آنها با همان وضع کشور را اداره کنند. البته این اولین و آخرین انشعاب در راست سنتی نبود، چه انتخابات را باید سر فصل جداییها برای احزاب در ایران در نظر گرفت. جامعه روحانیت مبارز که برای جناح راست اکنون نقش پدرخوانده را بازی کرده است بعد از آنکه توانست انتخابات مجلس چهارم را به سود خود به پایان برده و اکثریت آن را به دست آورد و به نوعی دوباره حاکمیت را به اصطلاح به اردوگاه خود ببرد. دوباره اختلافها سرباز کرد.
این بار اما یکی از شاخصترین چهرههای جناح راست قصد داشت تا از جامعه روحانیت جدا شود لذا در لیست قرار نگرفتن تعدادی از افراد که آیتالله هاشمی رفسنجانی از آنها حمایت میکرد باعث شد تا در بیانیهیی که به امضای 16 نفر رسیده بود، حزب کارگزاران سازندگی با حمایت هاشمی رفسنجانی از جناح راست جدا شده و تشکل جدیدی پا به عرصه سیاست ایران بگذارد. کارگزاران که مشی تکنوکراتیک داشت از آن پس توانست فضای سیاسی جامعه را متاثر کند. انتخابات مجلس پنجم و در نهایت ریاست جمهوری هفتم (1376) را آنگونه پیش برد که در آخر باعث روی کار آمدن جناح چپ سنتی بود.
چپ سنتی که در قالب تفکرات جدید و اصلاحطلبانه این بار ظهور کرده بود توانست اقبال عمومی فراوانی را با خود همراه کند؛ اقبالی که نقش کارگزاران و عناصر موثر در آن را نباید در به پیروزی رساندن جناح چپ بیتاثیر دانست.
مجمع روحانیون مبارز به همراه جبهه مشارکت ایران اسلامی و برخی دیگر از احزاب چپ که لایههای جدیدتر آن را رهبری میکردند، در قالب گروههای 18گانه دوم خردادی به فعالیت مشغول شدند. اگرچه بعد از مدتی فعالیت در کنار یکدیگر دوباره درگیر پارهیی اختلافات بر سر قدرت شده بودند اما این نکته را نباید فراموش کرد که آنها هرگز نتوانستند به آن معنا حاکمیت یکدست را تجربه کنند، چه زمانی که مجلس ششم و دولت را در دست جناح چپ بود اختلافات سرباز کرد و خود باعث شدن تا جناح راست سنتی دوباره به بازسازی درونی جناح خود بپردازد.
این بار اما وضع به گونهیی دیگر بود؛ راست سنتی با آنچه فضای جامعه طلب میکرد فاصله داشت لذا نیاز بود تا طیف جوانتری را شکل دهد که بتواند راحتتر به تصاحب ارکان قدرت همت گمارد. ظهور آبادگران در این مقطع انجام شد. آنها حامل پیامهای جدیدی از سوی پیران خود بودند منتها با شکل و قالبهای جدید که نیازهای روز را نیز میتوانست تا حدودی پاسخ گوید.
شورای شهر اولین گام این گروه دید بود: گروهی که هر پانزده نفر آنها توانستند همچنان که در لیست انتخاباتی گذاشته شده بودند، رای کسب کرده و وارد عرصه سیاست شدند اما همه چیز آن گونه که از سوی طیف سنتی راست طراحی شده بود پیش نرفت و نخستین نشانههای اختلاف کمی بعد از انتخابات شورای شهر و هنگامی که انتخابات مجلس هفتم بروز کرد و جوانترها ثابت کردند که دیگر این پیران نیستند که برایشان تصمیم میگیرند.
اختلاف در بین جناح راست بر سر لیست انتخاباتی چنان بالا گرفت که حتی حبیبالله عسگراولادی و اسدلالله بادامچیان (دو تن از بزرگان جناح راست سنی و حزب موتلفه اسلامی) از گردونه کنار گذاشته و حذف شدند. اگرچه عقلای این جناح سعی داشتند تا این موضوع حمل بر اختلاف نباشد و نوعی تاکتیک معرف شود، اما هر چه سعی کردند آنچه میخواستند نشد. انتخابات ریاست جمهوری نیز آزمون دیگری برای جناح راست بود .چرا که در این انتخابات نیز جناح راست سنتی کاندیدای مورد نظر خود را داشت و قصد نداشت از آبادگران که فرزند ناخلفی شده بود حمایت کند.
لذا شورای هماهنگی انقلاب که ناطق نوری آن را راهبری میکرد از لاریجانی (کاندیدای دیگر این طبقه) حمایت کرد و همین مسائل باعث شد تا اختلافات بین طیفهای جناح راست تشدید شود، آبادگران اما سیاست چراغ خاموش را برگزید گزینهیی که باعث شد تا انتخابات ریاست جمهوری را براحتی و به دور از انتظار کسب کند. سیاست چراغ خاموش آبادگران اما دیر زمانی نمیتواند ادامه داشته باشد چرا که موسم انتخاب اعضای کابینه نمیتواند باز با چراغ خاموش باشد. اکنون جناح سنتی راست منتظر است تا نقشی در کابینه داشته باشد.
و یا حداقل موثر در فرآیند تصمیمسازی آبادگران باشد، اما آبادگران با سیاستهایی که تاکنون از خود نشان داده خواسته بگوید که یک جریان جدید از دل راست سنتی است و میخواهد راهی که نه راه هم سلفان پیشین خود است را بپیماید و این سرآغاز تنشهایی جدید بعد از انتخاب اعضای کابینه و شروع به کار دولت جدید خواهد بود.
شوراها، مجلس، دولت و بسیاری از نهادهایی که در حاکمیت نقش دارند اکنون حامی و بیانکننده دیدگاههای یک طیف از جریانات سیاسی هستند، لذا آنچه تاریخ به اثبات رسانده زایش گروههای سیاسی در همین موقع اتفاق میافتد، گویاست تاریخ همین است که وقتی همه چیز از آن یک گروه شد سرآغاز جدا سری زودهنگام است پس اگر بگوییم یکدستی حاکمیت سرابی بیش نیست چیزی به گزاف نگفتهایم.