تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۵۳۶۳۵
هوشنگ امیر احمدی در گفتگو با خبرنگار قدس:
مقدمه: گروه سیاسی- مسعود بصیری: «هوشنگ امیراحمدی» تقریباً با دو واژه ایران و آمریکا عجین شده است. برخی او را دلال روابط دو کشور می دانند و بعضی دیگر نیز جاسوس به هر صورت او پس از حدود 10 سال، هم اکنون در ایران به سر می برد و خودش می گوید: «آقای احمدی نژاد سبب شد من به کشورم سفر کنم». امیراحمدی واژه دلال را چیز بدی نمی داند، اما گویا چندان هم از این لقب خوشحال نیست.فرصتی دست داد تا گفتگویی با این «تالشی» مقیم نیویورک داشته باشیم که آن را بدون هیچ گونه قضاوتی در برابر دید خوانندگان قرار می دهیم. بدیهی است، روزنامه قدس در خصوص اظهارنظرهای «امیراحمدی» در مقام اثبات یا نفی قرار ندارد و جای نقد گفته های وی را برای تحلیلگران و منتقدان، محفوظ می‌داند:

* آقای امیراحمدی! نظرتان درباره واژه «دلال رابطه ایران و آمریکا» که در خصوص شما به کار گرفته می شود، چیست؟
** ببینید، من احساس می کنم دارم به کشورم خدمت می کنم. به من جاسوس و خائن نگویند، اما کلمه دلال چیز بدی نیست.
* آیا شما فرد سیاسی با روابط خاصی هستید؟
** من آدم معمولی و متولد تالش هستم و تا لیسانس هم در ایران بودم. سپس برای اینکه از شاه و حزب رستاخیز فرار کنم، از ایران رفتم. به هر حال، قضیه ماند تا سال 78 تا 76 که آقای مهدی چمران مرا دعوت کرد و من به ایران آمدم. بسیاری از شهرهای جنگ زده را هم دیدم و در چند کنفرانس دفاع مقدس شرکت کردم.من این مسافرتها را ادامه می دادم تا اینکه آقای خاتمی رئیس جمهور شد و ناگهان پای من از ایران بریده شد.
* چرا؟
** من مطالبی را نوشته و چاپ کرده بودم. برخی از دوستان، تفکر جامعه مدنی را به حساب من نوشتند و نمی دانم چه شد که پای من از ایران بریده شد. جالب آنکه با وجود این که درباره جامعه مدنی مطالبی را نوشته بودم، اما در انتخابات آن سال طرفدار آقای ناطق نوری بودم. همه هم این را می دانستند. گر چه من معتقد بودم، بهتر بود آقای ناطق رئیس جمهور می شد به خاطر این که جریان آقای خاتمی زودرس بود و نباید این قدر زود رخ می داد.
* در قضایای کوی دانشگاه هم نام شما چند بار مطرح شد؟
** ببینید، این هم یکی از عجایب بود. من اصلاً ایران نبودم. ناگهان آقایی به نام منوچهر محمدی را دستگیر کردند و او هم گویا در اعترافاتش از کسی به اسم رامین احمدی نام می برد، اما خیلی ها فکر می کردند این همان «امیراحمدی» است. روز بعد از اعترافات، برخی روزنامه ها مقالات تندی علیه من نوشتند که فلانی دانشگاه را بهم ریخته است.جالب آنکه این آقای محمدی آمده بود آمریکا و هر کاری کرده بود تا با من ملاقات کند، موافقت نکردم. بعد هم رفته بود پیش «رامین احمدی». من هم خدا را شکر او را ندیدم و هنوز هم ندیده ام و نمی خواهم ببینم.
* رامین احمدی را هم ملاقات نکرده‌اید؟
** او را یکی دو بار در کنفرانسها دیده ام، اما رابطه ای نداریم ضمن این که او را آدم بی خودی می دانم. آدمی است که از آمریکاییها پول می گیرد و سازمانی هم دارد. بگذریم، اما به هر حال بعضی روزنامه ها در آن سالها حسابی درباره من بد نوشتند. دو سال بعد هم که خانم آلبرایت را آوردیم و از ایران عذرخواهی کرد، باز هم شرایط برای من بدتر شد و به جای اینکه به من بگویند دستت درد نکند، عکسم را چاپ می کردند کنار آلبرایت و می نونشتند چهره این مرد را به خاطر بسپارید، او یک مأمور ویژه است.بعد من شدم چوب دو سر طلا و نتوانستم به ایران بیایم. هی گفتند امروز نیا، فردا بیا، دو سال دیگه بیا و همین شد تا 10 سال.تا اینکه خدا رو شکر آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شد و آمد آمریکا. من دو سه جلسه رفتم خدمتشان. از نزدیک با ایشان و برخی اعضای کابینه که همراهشان بودند، صحبت کردم. از ایشان خواهش کردم وسیله ای فراهم کنند تا به ایران بیایم، ایشان هم زحمت این کار را کشیدند.
* آیا به دعوت ایشان آمدید؟
** نه، آقای احمدی نژاد آمدن من را تسهیل کردند، اما به دعوت شخص دیگری مانند آقای رحیم مشایی نیامدم. به نظرم آقای احمدی نژاد کار خوبی می کند. ایرانی ها باید بتوانند بیایند و بروند. آنها دارای سرمایه مالی و فکری هستند.
* چگونه شما به جریان ارتباط ایران و آمریکا وارد شدید؟
** من بیست سال پیش کتابی را به نام «ایران بعد از انقلاب» در دست تهیه داشتم. در جریان مطالعات تحقیقاتی این کتاب متوجه شدم مسأله ای به نام ایران و آمریکا در حال جدی شدن است.
آن زمان خیلی این موضوع جدی گرفته نمی شد، اما من بلافاصله موضوع را جدی گرفتم و احساس کردم مانند سرطانی است که آرام آرام در حال پخش شدن در همه جای بدن است. همان موقع رفتم پیش آقای خرازی که سفیر ایران در سازمان ملل بود و مسأله را با ایشان در میان گذاشتم و این شروع حرکت شد.
* به عنوان یک شخص آکادمیک، مسأله را پیگیری کردید؟
** بله! هنوز هم من یک فرد آکادمیک هستم. من سفیر، وزیر یا یک نیروی امنیتی نیستم. فقط یک استاد دانشگاه هستم. من نیامده ام از این پیام بگیرم ببرم برای آن یکی و...
متأسفانه یکی از بزرگترین مشکلات ایران و آمریکا نبود شفافیت بین آنهاست. این یک چیزی می گوید آن یکی برداشت بدی می کند و بالعکس و چون این وسط شفافیت نیست، برخی هم شیطنت می کنند؛ مانند اسرائیلی ها، عربها، ایرانیهای مخالف حکومت، شاهی ها و حتی اروپاییها.
ببینید این رابطه هیچ دوستی ندارد، عربها مخالفند، اسرائیلی ها مخالفند، کشورهای همسایه مخالفند حتی چین و روسیه.این کشورها از رابطه ایران و آمریکا متضرر می شوند. آنها میلیاردها دلار خرج می کنند که رابطه را خراب کنند.
* شما چگونه با مقامهای دو کشور بخصوص آمریکاییها رابطه برقرار می کنید. مثلاً گفتید ما آلبرایت را آوردیم برای عذرخواهی، این روابط چگونه شکل گرفته است؟
** ما یک شورا به اسم «ایرانیان و آمریکاییها» داریم که اولین رئیس هیأت مدیره آن هم «سایروس ونس» بود؛ همان کسی که در ماجرای طبس و در مخالفت با اقدام علیه ایران، استعفا کرد.او رئیس هیأت مدیره و استاد آلبرایت بود. آلبرایت به حرف او گوش می داد.اصلاً اسم «ونس» سایروس یا همان سیروس است. پدر او علاقمند به ایران بود. وقتی به دنیا آمد، پدرش نام او را سیروس گذاشت. خب وقتی چنین آدمی رئیس هیأت مدیره انجمن ما شد، کار مهمی انجام شد. بعد هم به طبع او آدمهای بزرگی وارد این شورا شدند.
اکنون هم رئیس هیأت مدیره ما خانم «دانا شلیلا» است. او لبنانی الاصل است و هشت سال وزیر بهداشت آمریکا بود. فارسی بلد است و در دانشگاه جندی شاپور هم درس داده است.
* اما شما در حالی از دوستی حرف می زنید که ما اکنون مورد تهدید و تحریم آمریکاییها هستیم.
** ببینید ما هیچ وقت اعتقاد نداشتیم که ایران و آمریکا در آینده نزدیک بتوانند دوست باشند. هیچ لزومی هم ندارد. بحث ما این است که این رابطه غیر عادی است.
در جریان جنگ سرد، بزرگترین دشمن آمریکا شوروی بود و بزرگترین دشمن شوروی آمریکا؛ اما این دو کشور بزرگترین سفارتخانه ها را در کشورهای یکدیگر داشتند.اصلاً کشورها در حال جنگ به این روابط ادامه می دهند. جمهوری اسلامی ایران آمریکا را یک کشور مشروع می داند. نظرما درباره آمریکا یک دنیا با نظرمان درباره اسرائیل متفاوت است. ما اسرائیل را اساساً مشروع نمی دانیم، اما با سیاستهای آمریکا مخالفیم.
* نبود اعتماد در این میان خیلی مهم است، آمریکاییها اجازه ندادند روابط همراه با اعتماد باشد.
** ببینید، خیلی چیزها میان ایران و آمریکا ربطی به هم ندارد.مثلاً تروریست.کدام ایرانی بر ضد آمریکا تروریست را بوجود آورده است؟ بعضی از این سازمانهایی که آمریکا یا اسرائیلی ها تروریستی می دانند، خودشان به وجود آورده اند، مانند القاعده. آقایان آمریکایی وقتی با انگلیسی ها در کشور خودشان می جنگیدند، به خودشان می گفتند جنگجویان آزادیبخش، حالا چرا تعریفتان عوض شده است؟ شما مشکلتان را با حماس و حزب ا... حل کنید، از سرزمینهایشان بیرون بروید، مسأله حل می شود.یا همین مسأله غنی سازی، طرف 150 تا بمب دارد؛ آن وقت به ما می گوید حتی سانتریفیوژ هم نداشته باش!
* پیش از سفر به ایران، آخرین دیدار شما با چه کسی در آمریکا بود؟
** با زلمای خلیل زاد. (سفیر آمریکا در سازمان ملل)
* آیا شما حامل پیام خاصی هستید؟
** اصلاً. من فقط از او پرسیدم بحث افتتاح دفتر حافظ منافع در ایران چقدر جدی است و او گفت کاملاً جدی است.
* آیا گروه شما در آمریکا از حامیان مالی خاصی کمک می گیرد؟
** کمکهایی انجام می شود، اما خیلی منظم نیست.
* مثلاً از چه کسانی؟
** اعضا کمک می کنند و برخی کمپانی ها فهرست آنها در سایت ما هست.
* مشخصاً می توانید نام ببرید؟
** توضیح: آقای امیر احمدی در پاسخ به این پرسش از یکی دو شرکت معروف نام می برد که بنابر ملاحظات تبلیغاتی، روزنامه از درج آن معذور است.
* به نظر شما در آمریکا دموکراتها بیشتر به ایران تمایل دارند یا جمهوری خواهان؟
** این گونه نباید نگاه کرد. برخی می گویند دموکراتها آرام تر هستند اما نه، ما بزرگترین ضربه ها را از دموکراتها خوردیم. در ایالات متحده روابط ایران و آمریکا برای عده ای یک تجارت و بازار است. بسیاری از این راه نان می خورند. می دانید کمپانی های اسلحه فروشی، جاسوسی و... چقدر از این راه نان می خورند؟ در آمریکا دو طیف وجود دارند، طیفی که منافع ملی آمریکا را می خواهد و می داند که مصلحت آمریکا در منازعه با ایران و اسلام نیست؛ طیف دوم هم منافع دیگری مانند منافع کشورهای دیگر را در نظر می گیرد.
ما باید کاری کنیم که طیف اول در آمریکا تقویت شود.
* رابطه ایران و آمریکا برای شما هم جنبه «تجاری» دارد؟
** نه، اصلاً من اکنون هم که اینجا (هتل استقلال) نشسته ام، روزی 250 تا 300 هزارتومان هزینه دارم، دلم می خواهد یکی از شما بپردازد. ]با خنده [
* آیا آقای خلیل زاد درباره درخواست رسمی برای افتتاح دفتر حافظ منافع حرفی نزد؟
** خیر! اما من مطمئنم اکنون برای فرستادن این درخواست رسمی در وزارتخارجه آمریکا میان همان دو طیفی که گفتم، جنگ است.البته، به نظر من میان دو طیف اکنون توازنی ایجاد شده است، زیرا تا چند وقت پیش طیف جنگ با ایران خیلی قوی بودند، اما اکنون این گروه در درون حکومت خیلی ضعیف شده اند. این طیف اکنون توان خود را به اسرائیل منتقل کرده اند و از اسرائیل می خواهند شلوغ کاری کند.
* شما با «شائول موفاز» هم دیدار کرده اید. در این دیدار چه گفتید؟ به هر حال، موفاز در جمع سران صهیونیستهای اشغالگر، پرچمدار جدال و چالش با ایران است.
** من به او گفتم تو چرا ایران را تهدید می کنی؟ در حالی که ایرانیها هیچ گاه کشور شما را به حمله نظامی تهدید نکرده اند؟
او گفت: نه، آنها امنیت ما را به هم ریخته اند. من پاسخ دادم ایران هیچ وقت شما را تهدید نکرده و مثال آن هم 30 سال گذشته است.بعد گفتم: تو یزید را می شناسی؟ او هم گفت: بله !می دانید که موفاز ایرانی است و تا 12 سالگی هم اصفهان بوده است. به هر حال گفت: می شناسم. گفتم 1400 سال پیش، یزید امام حسین(ع) را شهید کرد. ایرانی ها از همان زمان تا اکنون به دنبال آن هستند که یزید را پیدا کرده و بشدت مجازاتش کنند.بعد ادامه دادم: تو اسرائیل و قوم یهود را یزید ایرانیها نکن، چون مطمئن باش امروز، 14 سال یا 14هزارسال دیگر هم که شده، از دست آنها رها نمی شوید.
این را هم اضافه کنم که یهودیان ساکن اسرائیل به شدت از توان ایران وحشت دارند؛ این را هم خود اسرائیلی ها در دل مردمانشان ایجاد کردند؛ اما اکنون بلای جان خودشان شده است.