تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۵۴۴۴۶
به مناسبت سالگرد اعدام مجتبی‌ نواب‌صفوی

مهدی غنی
ترورهای سیاسی
در حالی که روحانیت خود را از دخالت در مسائل سیاسی کنار کشیده بود، مشاهده می‌کنیم گروه فدائیان اسلام نه تنها بنا به تشخیص خود در مسائل سیاسی دخالت می‌کنند بلکه به سازماندهی و عملیات نظامی نیز دست می‌یازند. از یاد نبریم که نگارنده در پی ارزش‌گذاری و تائید یا تکذیب رفتار و گفتار نواب و یارانش نیست، بلکه سخن بر سر این است که برای ارزش‌گذاری و داوری ابتدا باید واقعیت امر را درست شناخت. جایگاه آن را مشخص کرد و سپس به داوری نشست. آنها تصمیم به ترور افراد می‌گیرند و آن را اجرا می‌کنند. از آن میان ترور احمد کسروی به دلیل آنکه با اعتقادات مرسوم شیعه سر مخالفت داشت و کتاب‌هایش حساسیت شدیدی میان متدینان برانگیخته بود، ‌مورد استقبال بسیاری روحانیان قرار گرفت و خواستار آزادی قاتل وی شدند. اما ترور رزم‌آرا راه نهضت ملی شدن نفت را گشود و گرچه مورد استقبال طرفداران این نهضت قرار گرفت اما از جانب حوزویان حمایتی را برنینگیخت. کشتن هژیر نخست‌وزیر، ترور ناموفق دکتر فاطمی وزیر خارجه دکتر مصدق و سرانجام ترور علاء نیز بنا به تصمیم اعضا در درون تشکیلات خودشان انجام شد. اصولاً برای این اقدامات نظامی چندان در پی کسب مجوز و تائید از مرجعیت تقلید زمانه نبودند. این رویه‌ای بود که بعدها در سازمان‌های سیاسی نظامی دهه چهل و پنجاه تعقیب شد. آنها نیز برای انجام اقدامات نظامی خود در درون گروه تصمیم‌گیری می‌کردند و با تحلیل اوضاع و اجماع تشکیلاتی به این نتیجه می‌رسیدند که چه ادقام نظامی انجام دهند. این اقدامات نیز در زمان خود حمایت برخی از روحانیان را جلب کرد. اما نکته مهم این است که این اعمال در تفکر مذهبی نمی‌گنجید. در تفکر مذهبی حکم بر قتل کسی دادن به جز موارد خاص در صلاحیت غیر معصوم نیست چرا که نمی‌توان حکم به باطن افراد داد. بنا به آن اعتقاد تنها امام معصوم است که می‌تواند حدود را اجرا کند.
گفت‌وگو و برخورد فکری
آنچه شایع است و مخالفان و موافقان پذیرفته‌اند این است که نواب صرفاً‌ اهل خشونت و کشت و کشتار بوده است. به محض اختلاف با کسی به حذف فیزیکی او دست می‌زده است. اما حداقل در مورد کسروی مشاهده می‌کنیم وی ابتدا به بحث و گفت‌وگو با او می‌پردازد. در جلسات سخنرانی او شرکت می‌کند. مجمعی تشکیل می‌دهد تا به شبهاتی که از سوی آنان طرح می‌شود پاسخ گوید. حتی بر مسئله کتاب‌سوزی مشاجراتی مطبوعاتی میان طرفین صادر می‌شود. در یکی از این اطلاعیه‌ها نواب تقاضا می‌کند دادگاهی بی‌طرف مرکب از نمایندگان مجلس و مقامات قضایی و غیره تشکیل شود تا مدارک و اسنادی ارائه دهد که ادعاهایش را اثبات کند. از حق نمی‌توان گذشت که مرحوم کسروی نیز فردی افراطی و تندرو بود. ولی چنین نبوده است که نواب از همان اول دست به خشونت ببرد. درباره درگیری با نهضت ملی و دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی نیز باید به یک نکته روانشناسانه توجه کرد. نواب در ابتدا از نهضت ملی و آیت‌الله کاشانی حمایت کرد. به آنها پیام داد که هر کاری از ما ساخته است حاضریم. برخی سران نهضت به جز دکتر مصدق در جلسه با نواب گفت‌وگو کردند،‌ اعلام کردند که تیمسار رزم‌آرا مانع اصلی ملی شدن نفت است. فداییان هم در راستای حمایت از این جریان اقدام به ترور رزم‌آرا کردند. حال ماجرای قتل رزم‌آرا به هر نحو باشد،‌ واقعیت این است که با رفتن او زمینه ملی شدن نفت فراهم شد و فداییان اسلام خود را در این مسئله شریک قافله می‌دانستند و حتی شهید داده بودند. طبیعی است که مطالباتی داشته باشند. همچنان که گروه‌های مبارز بعد از پیروزی انقلاب همه خود را سهامدار و میراث بر انقلاب می‌دانستند و مطالبات و خواسته‌هایشان را طلب می‌کردند. فداییان بعد از اینکه در دوره حاکمیت ملی دچار مشکل شدند احساس مغبونیت کردند،‌ ناخودآگاه این احساس به آنها دست داد که به نوعی از آنها سوءاستفاده شده است،‌ نکته‌ای که نواب در نامه به آیت‌الله نجفی مرعشی به زبان آورده است. به نظر می‌آید این حالت روانی در فاصله‌گیری آنها که اکثراً جوانانی پرشور و احساس بودند، از جریان نهضت و غلتیدن به سوی دیگر بسیار موثر بود. برای تقریب به ذهن شاید وضعیت گروه‌های سیاسی مبارز بعد از پیروزی انقلاب را بتوان مثال زد. ناگفته نماند برخوردهای تند آیت‌الله کاشانی با آنها نیز دور از انتظارشان بود. وقتی ایشان علناً اعلام می‌کنند: «نامه‌هایی با امضا به من می‌رسد که چرا شما مشروب‌فروشی را نمی‌بندید، چرا زن‌ها را از ادارات اخراج نمی‌کنید،‌ چرا دستور نمی‌دهید خانم‌ها چادر به سر کنند، ‌اینها یا نوکران مستقیم انگلیس هستند یا مغرضند یا نمی‌فهمند.» طبیعی است که وقتی فداییان اسلام چنین مطلبی را در روزنامه شاهد (شماره 766) می‌خوانند نه تنها طرز فکرشان تغییر نمی‌کند بلکه تحریک شده و در موضعشان محکم‌تر می‌شوند. درست است که به نظر آیت‌الله کاشانی طرح چنین مسائلی در آن بحبوحه درگیری با شرکت نفت انگلیس به نفع آنها تمام می‌شود و موجب بهره‌برداری آنهاست اما واقعیت این است که نواب و یارانش ولو به غلط به هر حال به این مسائل اعتقاد دارند. کما اینکه آیت‌الله خود شق نفهمیدن را نیز لحاظ کرده است. طبعاً باید میان جریانی که مشکل فکری دارد با جریانی که آگاهانه خیانت می‌کند تفاوت قائل شد. این را باید افشا کرد و با آن بایستی با ملاطفت و صمیمیت گفت‌وگو کرد و آگاهی بخشید. در غیر این صورت به اتحاد این دو کمک کرده‌ایم.
تاکید بر معیشت و رفاه اجتماعی
نکته قابل توجه دیگر اینکه ملاحظه می‌شود در برنامه راهنمای حقایق در کنار شرح وظایف همه وزارتخانه‌ها و نهادهای دولتی، صندوقی به نام صندوق قرض‌الحسنه و اعانه پیش‌بینی شده است با دستور کار مشخص که چند کار را به عهده دارد. یکی وام‌ دادن به مامورین و کارمندان است. دوم ذکر شده که کارکنانی که حقوقشان کفاف مخارج زندگیشان را نمی‌کند، با کمک این صندوق به قدر کفاف به حقوقشان اضافه شود. سوم کسانی که فرزند تازه‌ای پیدا می‌کنند و بی‌بضاعت هستند ماهانه مبلغی به آنها کمک شود. این مسئله در ساختار پیشنهادی همه وزارتخانه‌ها و ادارات گنجانده شده است. نکته جالب تاکید بر این مساله است که هر کارمندی بایستی حداقل به اندازه احتیاجات مشروع زندگی حقوق دریافت دارد. در غیر این صورت دولت موظف است کسری حقوق را جبران کند. این در حالی است که جریان سنتی کاری به این مسائل نداشت و تنها نگران حجاب و نماز و روزه مردم بود.
نتیجه‌گیری
امروز آنچه ملاک داوری درباره نواب صفوی قرار گرفته تاکید وی و همراهانش بر احکامی چون حجاب، برقراری نماز در ادارات، ‌منع مشروب‌فروشی و... غیره است. اکثر تحلیلگران با نشانه رفتن به سوی همین مسائل جریان نواب را از جمله جریان‌های قشری و سنتی و متصلب آن روزگار قلمداد کرده‌اند. در حالی که اولاً در کنار این مسائل به مسائل دیگری نیز برمی‌خوریم که با تفکر سنتی روحانیان همخوانی نداشته است. علاوه بر مواردی که یاد شد،‌ ملاحظه می‌شود در کنار منع مشروب‌فروشی که برای آن دلایل پزشکی و اجتماعی ذکر می‌کند، استعمال تریاک، شیوه و حتی سیگار و قلیان و چپق و سایر دخانیات را نیز ممنوع می‌داند و مصرف این مواد را موجب رخوت و فساد جامعه می‌شمرد. در حالی که حرمت این مسائل هنوز در میان روحانیان مورد مناقشه است. توجه نداشتن به مراحل تاریخی تحول و گذار یک جامعه از جمله آفت‌های بزرگ روشنفکری ماست. ما همواره بر آرمان‌ها و شعارها تکیه کرده‌ایم و از مهندسی اجتماع و مرحله‌بندی رسیدن به آن آرمان‌ها غافل بوده‌ایم. یک شبه خواسته‌ایم ره صد ساله بپیماییم. در حالی که چه بسا بعد از صد سال دوباره به روز اول برگشته‌ایم. انتظار داریم آنچه امروز ما به آن می‌اندیشیم عیناً پنجاه سال پیش نیز نیاکان ما بدان عمل کرده باشند و گرنه همه جرم عقب‌ماندگی و ارتجاع محکومند. در حالی که از یاد برده‌‌ایم همان تلاش‌های کوچک و همان تحولات ریز ریز باعث ایجاد ایده‌های نو امروزین شده است. واقعیت این است که در این سال‌ها کسانی خود را پیرو فداییان اسلام نامیدند و تحت این نامه به تهدید و ارعاب روزنامه‌نگاران، روشنفکران و دگراندیشان پرداختند و لیست سیاه برای کشتن افراد تهیه کردند. چه بسا بر این باور بودند که راه نواب را دنبال می‌کنند. همین عامل هم موجب شد تحلیلگران درباره نواب چنین داوری کنند. در حالی که نواب در زمان خود از جریان‌های قشری اینچنینی آن زمان فاصله گرفته و گام‌هایی به پیش برداشت. رهرو او کسی است که این گام‌ها را ادامه داده و آن مسیر را با همه ویژگی‌های مثبتش دنبال کند و به قول امام علی(ع) فرزند زمان خویش باشد. نه اینکه به تکرار گفتار و رفتار پنجاه سال پیش بپرازد. اگر نواب هم چنین می‌کرد که با سایرین تفاوتی نداشت.