رضا مقدادیان
پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری و عدم کامیابی اصلاحطلبان در این انتخاب نقدها و تعریضهای زیادی بر تحریمیان این انتخاب وارد شده است. جالب آنکه گاهی عدهای تحریمیان را اصلیترین شکستخورده این انتخابات خواندهاند و گاهی در مقام پیروز این انتخابات، تحریمیان اصلیتری بازیگر و رقیب اصلاحطلبان و عامل شکست آنها در این انتخابات خوانده شدهاند. یا این حال آنچه کمتر به چشم آمده تحلیل واقعبینانه در بررسی علل شکست اصلاحات است و از همین روی سخن گفتن از تشکیل جبهه دموکراسیخواهی نیز تا اطلاع ثانوی امری بیفایده به نظر میرسد. چرا که وقتی اصلاحطلبان با پیشینه گذشتهشان نتوانستهاند این جبهه را در زمان انتخابات جدی و عملیاتی کنند امروز نیز چنانچه در این پیشینه و عملکرد تجدیدنظری نشود در بر همان پاشنه خواهد چرخید و توفیقی حاصل نخواهد شد. اما هدف این یادداشت بازبینی مقالهای است در روز پنجشنبه در صفحه سیاست روزنامه شرق منتشر شد. این مقاله با عنوان «منازعه روشنفکران عرفی و دینی» نهایتاً به این جمعبندی رسیده که روشنفکران لائیک عامل شکست اصلاحات در ایران و حتی عملکننده به استراتژی محافظهکاران ایرانی بودهاند. در این مقاله «دفتر تحکیم وحدت» و دانشجویان سیاسی به عنوان اصلیترین پایگاه روشنفکری عرفی موردنظر قرار گرفتهاند. مدعاهای کلیدی این مقاله از این قرار است:
1- محافظهکاران در برابر اصلاحات، استراتژی «محدودیت از بالا، تخریب از پایین» را طراحی کردند و دانشجویان در همین راستا مناسبترین گزینه برای تخریب اجتماعی اصلاحطلبان و روشنفکری دینی بودند.
2- در چند ساله گذشته روشنفکران دینی توسط روشنفکران لائیک تخریب شدهاند.
3- تحریمیها باید توضیح دهند که چرا تحریم را همواره در برابر اصلاحطلبان مطرح کردند و نه در برابر محافظهکاران.
4- اگر به عنوان مثال با طراحان رفراندوم برخورد نشد از همینروی بود که آنها بمانند و نهمین انتخابات ریاستجمهوری را تحریم کنند.
5- در چند ساله گذشته، منازعه اصلی در دفتر تحکیم، منازعه بر سر روشنفکری دینی و عرفی بوده است.
حال اما پاسخ به این مدعاها:
1- نویسنده مدعی است که دانشجویان نادانسته ابزار محافظهکاران برای تخریب اصلاحطلبان بودهاند. اما آیا این راحتترین راه برای سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدیهای اصلاحطلبان نیست؟ به واقع دانشجویان در برابر خلف وعده اصلاحطلبان و عدول آنها از وعدههای اصلاحی چه باید میکردند؟ آیا باید سکوت میکردند تا محافظهکاران پیروز این میدان نباشند؟ چرا اصلاحطلبان برای ناکام گذاشتن محافظهکاران حاضر نشدند با دانشجویان و بدنه اجتماعی اصلاحات همراهی کنند و از تخریب خود جلوگیری به عمل آورند. گویی ما سوراخ دعا را گم کرده و به جای آنکه آب را از سرچشمه ببندیم و «علت» را بسنجیم در فکر آسیبشناسی «معلول» هستیم. «علت» تخریب اصلاحطلبان کمکاری و ناکارآمدی آنها بود و لاغیر. این راهکار تنها دوای این درد بود. بنابراین ناقدان و منتقدان را عامل شکست خواندن یک فرافکنی غیرصادقانه است. همچنین به این نویسنده باید یادآور شد که صحنه سیاست در ایران صحنه دوقطبی و ایدئولوژیک «جبهه مشارکت» و «محافظهکاران» نیست که بر مبنای آن مجبور باشیم نیروهای سیاسی را در یکی از این دو گروه جای دهیم و آنگاهی که این عمل غیرممکن باشد، یک نیروی سیاسی را ابراز نادانسته یا مزدور گروه دیگر بخوانیم.
2- نویسنده در طول مقاله خود از تخریب روشنفکران دینی توسط روشنفکران لائیک در سالهای گذشته نام نمیبرد. تا جایی که این مسئله را تبدیل به اصلیترین مسئله در چند سال گذشته میکند. اما این ادعا بر چه اساسی استوار شده است؟ اگر در میان روشنفکران دینی افراد ارتدوکسی وجود داشته باشند به تبع آن در میان روشنفکران دینی نیز افراد ارتدوکس وجود دارند و حتی میتوان مدعی شد که روشنفکران دینی در اندیشه خود ارتدوکستر از روشنفکران لائیک هستند. منازعه روشنفکری دینی و عرفی در سالهای گذشته نیز منازعهای یک سویه نبوده که آغازگر آن عرفیها بوده باشند.
مسئله اصلی در سالهای گذشته نیز در اردوگاه اصلاحات نه دعوای عرفیها با دینیها که منازعه بر سر اخلاق سیاسی بوده است. مسئله این بوده که به عنوان مثال یک کاندیدا نمیتواند برای کاندیداتوری خود پیششرطهایی تعیین کند و بدون تحقق آن پیششرطها کاندیدا شود و سپس رد صلاحیت خود را منجر به تحریم انتخابات بداند و پس از رد صلاحیت نیز از کاندیدایی دیگر حمایت کند و ... مسئله اصلی در سالهای گذشته مسئله اخلاق سیاسی بوده است و نه دینی یا عرفی بودن. چرا که حتی برخی روشنفکران دینی نیز امروز در عرصه حکومت و سیاست سخنانی را مطرح میکنند که چندان متفاوت از اندیشه لائیکها نیست. از این روی تغییر صورت مسئله در سالهای گذشته از «اخلاق و بیاخلاقی» به «عرفی و دینی» نیز نوعی فرافکنی غیرواقعی است.
3- نویسنده پرسیده است که چرا تحریمیها همیشه در برابر اصلاحطلبان تحریم را مطرح کردهاند و نه در برابر محافظهکاران و سپس با طرح این پرسش نتیجه گرفته است که تحریمیها به نوعی خدمتگزار محافظهکاران بودهاند. بررسی این مدعا احتیاج به واکاوی اندیشه تحریم دارد که از حوصله این یادداشت خارج است و تنها به ذکر چند نکته بسند میشود. تحریمیها در برابر اصلاحطلبان تحریم را مطرح کردند اما چرا اصلاحطلبان برای جلوگیری از این اتفاق رویه خود را تا حدودی تغییر ندادند. تحریمیها اعتقاد داشتند که اصلاحطلبان در عمل به نسخههای اصلاحی چندان پایبند و صادق نیستند. دوای این درد کمی صداقت و پایبندی بود. از این روی این اصلاحطلبان بودند که با جدا شدن از بدنه اجتماعی خود و دانشجویان بازی را به حریف اصولگرا واگذار کردند. اصلاحطلبان خود عامل حذف خود بودند چرا که نخواستند همراه و همگام با بدنه اجتماعی باشند و از این روی اصلاحطلبان خود اصلیترین عامل در شکست اصلاحات بودند.
4- نویسنده در این مقاله مدعی شده است که اگر به عنوان مثال به طراحان رفراندوم برخورد نشد به این دلیل بود که آنها در سال 84 انتخابات را تحریم کنند. در اینجا بیآنکه بخواهیم به دفاع از ایده طراحان رفراندوم بپردازیم (که آسیبشناسی آن نیز در فرصت دیگری قابل انجام است) باید به شیوه نگاه این نویسنده در نقد طراحان رفراندوم و نحوه تحلیل وی بپردازیم. این نویسنده میگوید که با طراحان رفراندوم برخورد نشد تا آنها در انتخابات بعدی به تحریم بپردازند. با همین منطق میتوان گفت که با رهبران یک گروه اپوزیسیون برخورد نشد تا در انتخابات بعدی در پشت کاندیدای اصلاحطلبان بایستند و تنور انتخابات را گرم کنند. اما همه میدانیم که این شیوه از نقد و سخن تنها به کار مچگیریهای سیاستمداران حرفهای میآید و در تحلیل واقعیات سیاسی و اجتماعی جایگاهی ندارد.
5- نویسنده مدعی شده است که در سالهای گذشته منازعه روشنفکری دینی و عرفی اصلیترین منازعه در دفتر تحکیم بوده است. این در حالی است که واقعیت به قرار دیگری است تا آنجا که در انتخابات اخیر دفتر تحکیم برخی از روشنفکران دینی نیز حامی بخشی از دفتر تحکیم بودند که به زعم این نویسنده لائیک هستند. آن هم به این دلیل که اصلیترین مسئله در منازعات جاری در دفتر تحکیم میزان اعتقاد عملی به روند دموکراتیک در مسائل داخلی دفتر تحکیم بوده است. جریانی نیز که حاضر نبوده در اقلیت بودن خود را بپذیرد، با پنهان شدن در پس تابلوی روشنفکری دینی سعی کرده تا اختلافات تحکیم را تبدیل به یک اختلاف ایدئولوژیک کند تا در صحنه اجتماعی و در میان فعالان سیاسی در معرض نقد قرار نگیرد. اما آنانکه مسائل دفتر تحکیم را دنبال میکنند. به نیکی میدانند که در چند ساله اخیر بسیاری از روشنفکران دینی نیز منتقد عملکرد جریانی در دفتر تحکیم بودهاند که با قرار دادن خود در پشت تابلوی روشنفکری دینی و پنهان کردن در اقلیت بودن خود، خواهان برقراری تساوی میان گروه مقابل (اکثریت) و خود (اقلیت) بودهاند. بنابراین مسئله اصلی در دفتر تحکیم در سالهای گذشته نیز نه تنازع روشنفکری دینی و لائیک بلکه تنازع میان جریان اکثریت و اقلیتی بوده است که اگر چه اقلیت مطلق بوده اما اکثریت مطلق را میخواسته است.
در پایان باید گفت که تحلیلها و سخنانی از این دست نه تنها به برونرفت از موقعیت کنونی و گشایش در مسیر اصلاحات نخواهد انجامید کار را سختتر از پیش خواهد کرد. اصلاحطلبان باید با گذشته خویش تعیین تکلیف کنند و این تعیین تکلیف اصلیترین مسئله پیشروی آنها است. خواه بخواهند و خواه نخواهند. خود دانند.