تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۵۷۶۱۶

کابک خبیری ـ عضو هیات علمی دانشگاه
با دعوت پوتین از رهبران حماس برای سفر به روسیه، و پذیرش این دعوت توسط حماس، باید انتظار نقش‌آفرینی دیگری از روسیه را در قبال تحولات خاورمیانه داشت. طی روزهای اخیر، روسیه نقش فعالی را در خصوص پرونده هسته‌ای ایران بر عهده گرفته است؛ نقشی که بیش از آن که به سود جمهوری اسلامی باشد، به سود غرب تمام خواهد شد. اکنون نیز روسیه دست به کاری زده است که آمریکا قادر به انجام آن نبوده و چندان تمایلی به انجام آن در شرایط کنونی نیز ندارد؛ ایجاد ارتباط با حماس به‌عنوان یکی دیگر از دغدغه‌های امنیتی آمریکا.
نقش‌هایی که روسیه در طول سالیان اخیر ایفا کرده، همواره دوگانه بوده است. از یک سو این کشور موقعیت و نفوذ خود را در حوزه‌هایی که مورد توجه آمریکا و کشورهای غربی است، تثبیت می‌کند و از سوی دیگر بر سر آنان با این کشورها وارد چانه‌زنی می‌شود. در نهایت نیز با گرفتن امتیازاتی که برای روسیه حیاتی محسوب می‌شود، به مصالحه با آمریکا و دیگر کشورهای غربی پرداخته و با نفوذی که برای خود در مناطق و موضوعات حساس ایجاد کرده، بازی را به سود غرب خاتمه می‌دهد. روس‌ها این رفتار را در راستای مسوولیت‌های بین‌المللی خود تعریف می‌کنند. واقعیت این است که روسیه در سال‌های اخیر به این نکته واقف شده که حد بازیگری این کشور دیگر در حد یک ابر‌قدرت جهانی نیست، اما روسیه همچنان می‌تواند به‌عنوان یک ابر قدرت منطقه‌ای نقش ایفا کند و از این طریق وارد ترتیبات امنیتی و سیاسی غرب گردد. درخصوص خاورمیانه به‌عنوان منطقه‌ای که آمریکا آن را حوزه اول امنیتی خود تعریف کرده است. روسیه توانایی ایفای نقش‌های منحصر به فردی را دارد. در هر دو مورد عنوان شده، یعنی مساله هسته‌ای ایران و ارتباط با حماس جهت تلاش برای تغییر رفتار این گروه، روسیه تنها کشوری است که قابلیت ارتباط با تمامی طرفین را دارد. این کشور هم توانایی ارتباط با حماس را داراست، و هم با اسرائیل ارتباط بسیار نزدیک دارد. از سوی دیگر، ارتباطات گسترده ایران و روسیه باعث می‌گردد تا این کشور تبدیل به پل ارتباطی میان غرب با جمهوری اسلامی ایران، برای اعمال فشار بر سیاست‌های هسته‌ای ایران گردد. برای دیگر طرفین درگیر در این مسائل نیز نفش‌آفرینی روسیه بسیار مطلوب است. آمریکا به هیچ وجه حاضر به تغییر سیاست‌های خصمانه خود نسبت به ایران و یا حماس نیست، بنابراین با اتخاذ سیاست‌های تهاجمی، همچنان فاصله خود را با آنان حفظ کرده و از بازیگری به نام روسیه برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کند. نکته مهم آن که روسیه نیز به این واقعیت آگاه شده و سعی دارد از این نقش منحصر به فرد خود نهایت سود و استفاده را ببرد. از این طریق هم روسیه با بازی خاورمیانه باز می‌گردد. و هم مجدداً نقش خود به‌عنوان کشوری تاثیرگذار در عرصه تعاملات بین‌المللی را احیا و تثبیت می‌نماید.
آمریکا به خوبی به این نکته واقف است که روسیه درگیر مشکلات عدیده داخلی است و برای رفع این مشکلات، حاضر به پرداخت امتیازاتی به آمریکاست. بنابراین برخورد آمریکا با روسیه در دولت بوش بیشتر جنبه‌های اقتصادی را در بر می‌گیرد. اما این جنبه‌های اقتصادی، اغلب از کانال‌های فشار سیاسی عبور می‌کند. آمریکا به خوبی شرایط بی‌ثبات داخلی روسیه را می‌شناسد و در زمان‌های مشخص از این شرایط برای اعمال فشار بر روسیه استفاده می‌کند. در روز 12 فوریه، رایس وزیر امور خارجه آمریکا، جمله‌ای تکراری را در خصوص روسیه مطرح کرد که روس‌ها به خوبی با معنای آن آشنا هستند. او در سخنانی گفت که «مسئله دموکراسی در روسیه یکی از نکاتی است که آمریکا همواره به آن حساس بوده و اکنون نیز ما احساس می‌کنیم برخی عناصر دموکراسی در روسیه در مسیرهای غلطی حرکت می‌کنند». روس‌ها به خوبی می‌دانند زمانی که این پیام تکراری به آنها می‌رسد، باید خود را آماده ایفای نقشی کنند که آمریکا نمی‌تواند عهده‌دار آن شود. در غیر این صورت باید آماده پذیرایی از بحران‌های داخلی ناشی از بی‌ثباتی‌های سیاسی و اقتصادی کردند. علاوه بر این، آمریکا معتقد است با درگیر کردن و ادغام روسیه در مسائل جهانی، مسوولیت‌پذیری این کشور بالا رفته و این نکته مهمی بود که بر سیاست جدید این کشور در خصوص مساله هسته‌ای ایران تاثیر گذاشت.
در عین حال آمریکا و روسیه نیاز به همکاری برای تامین منافع دو جانبه را پذیرفته‌اند. مبنای همکاری استراتژیک آمریکا و روسیه در قرن جدید، در بیانیه مشترک دو کشور در سال2002خلاصه می‌گردد که چارچوبه‌ای است برای گسترش روابط در سطوح سیاسی، امنیتی، استراتژیک و اقتصادی با توجه به نیازهای امنیتی، قرن بیست و یکم. روح کلی حاکم بر این بیانیه نیز عبارت است از روابط بر مبنای دوستی، همکاری ارزش‌های مشترک، اعتماد، شفاف‌سازی و قابلیت پیش‌بینی». براساس این بیانیه، دو کشور سعی دارند تا اختلافات را مدیریت کرده و آن را تبدیل به حوزه‌هایی از همکاری نمایند.
به طور کلی سند بیانیه مشترک آمریکا و روسیه، یک سند همکاری استراتژیک میان دو کشور محسوب می‌گردد. در بخشی از این سند، بر مواردی نظیر «بالا بردن همکاری‌ها در جهت جلوگیری از گسترش و توسعه سلاح‌های کشتار جمعی و تروریسم بین‌المللی»، تغییر ماهیت تعاملات هسته‌ای و مقابله با روندهایی که قصد بر هم زدن نظم جهانی را دارند، تاکید شده است.
همانگونه که اشاره شد، مجموعه اقدامات روسیه نشان می‌دهد که برای این کشور همکاری با آمریکا بسیار ارزشمند است. سرخوردگی‌های روسیه در دهه1990 و بحران‌های فزاینده داخلی و خارجی این کشور در سال‌های گذشته و همچنین نیاز این کشور به احیای اقتدار همه‌جانبه خود، نقشی چندگانه را به روسیه بخشیده است. روسیه در یک فرایند پیچیده تعاملات بین‌المللی ، در حال تلاش برای حفظ و ارتقای موقعیت خود است. بنابراین، نگرش نخبگان این کشور مبتنی‌بر رویکردهای عقلانی است که محور اصلی آن، سنجش سود و زیان در رفتارهاست. به همین جهت نمی‌توان انتظار ثبات و قطعیت را در رفتارهای این کشور داشت.
چنین بی‌ثباتی رفتاری را به طور وضوح در مورد روابط ایران و روسیه می‌توان مشاهده نمود. متاسفانه باید عنوان نمود که روسیه به دلیل تمامی مشکلاتی که با آن مواجه است و در عین حال وزن و جایگاهی که برای خود احساس می‌کند، فاقد اراده لازم برای برقراری روابط گسترده با ایران است. تجربه سال‌های اخیر ثابت کرده است که روسیه حاضر به پرداخت هزینه‌های ناشی از روابط دو کشور در حوزه‌های گوناگون نمی‌باشد. جمهوری اسلامی ایران نیز در سیاست خارجی روسیه در اولویت اول یا دوم قرار ندارد و این کشور به ایران به‌عنوان یک ضرورت مقطعی نگاه کرده و سطح روابط خود را بر مبنای منافع کوتاه مدت تنظیم می‌کند. به همین دلیل است که اغلب ارتباطات دو کشور جنبه یک طرفه داشته و در بسیاری موارد با فشارهای وارده از سوی نظام بین‌المللی، سطح همکاری‌ها به حالت تعلیق در می‌آید. روسیه ترجیح می‌دهد تا از بازیگری به نام ایران تنها در مواقع نیاز استفاده نماید. روند رفتارها و سیاست‌های سال‌های اخیر روسیه در قبال ایران، نشان از آن داشته که این کشور در لحظات بحرانی با برداشتن حمایت خود از جمهوری اسلامی، از ایران به‌عنوان وزنه‌ای برای چانه‌زنی و یا فشار به غرب استفاده کرده و از این طریق یا جایگاه خود را در میان قدرت‌های بزرگ تثبیت کرده و یا بحران‌های اقتصادی داخلی خود را رفع نموده است.
اگر چه در گذشت عنوان می‌شد شناخت چالش‌ها و فرصت‌هایی که متوجه هر دو کشور جمهوری اسلامی ایران و روسیه است، زمینه مناسبی برای متعهد کردن روسیه به همکاری و درگیر نمودن این کشور در ارتباطات سازمان یافته استراتژیک است، اما بسیاری از مولفه‌هایی که می‌توانست باعث نزدیکی روابط دو کشور گردد، امروزه تغییر یافته.
به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ایران نیازمند آن است که در تعاملات منطقه‌ای و جهانی خود، براساس آنچه منافع و امنیت ملی کشور اقتضا می‌کند، رفتار بازیگران را مورد بررسی و بازنگری قرار داده و روابط فراملی خود را با بازیگرانی گسترش دهد که از توانایی لازم برای ایجاد موازنه در سطح بین‌المللی و تامین منافع کشور برخوردار باشند. متاسفانه روسیه نشان داده است که برخلاف بسیاری از بازیگران عرصه بین‌المللی نظیر آمریکا یا برخی کشورهای اروپایی، رفتار و بازی خود را نه به صورت آشکار، بلکه به صورت پنهانی انجام می‌دهد و همین ویژگی دلیلی است برای عدم اطمینان به این کشور.
روسیه و جمهوری اسلامی ایران هیچ‌گاه شرکای استراتژیک نبوده‌اند و حتی علی‌رغم تمایل مسوولین ایران برای استفاده از این عبارت دو روابط با این کشور، روس‌ها هیچگاه حاضر به قبول آن نبوده‌اند. باید تا جای ممکن سعی کرد این رابطه به یک رابطه سازمان یافته و برابر تغییر جهت دهد.
هر نوع مذاکره و توافق با روسیه بدون متعهد کردن روسیه و ایجاد روابط سازمان یافته، اشتباه بزرگی است که بیش از فرصت، دارای تهدیدات فراوان است.