تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۷۲۰۴۴
گزارش سخنرانى مصطفى ملکیان در منزل عبدالله نورى
فرید مدرسی اشاره: اصلاح طلبان با سلایق و نگرش هاى متفاوت هرازچندگاهى گردهم جمع مى شوند و از هواداران خود نیز دعوت مى کنند تا مباحثى را یکى از نخبگان که از قماش خودشان است، طرح کند. حسینیه ارشاد مرکزى براى بیان این مباحث البته با رویکردى براساس روشنفکرى دینى و طرح دیدگاه هاى کلان با محوریت متفکران نواندیش دینى است. زیرزمین مشهور یکى از ساختمان هاى خیابان سمیه که از آن جبهه مشارکت یکى از احزاب مدعى اصلاح طلبى است هم با این نگاه هرازچندگاهى مباحث و جلساتى در آن برپا مى شود که بیشتر از نوع بررسى مسائل سیاسى روز است. ساختمان مجموعه سیاسى سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم) که اکثر اعضاى این سازمان را فعالان سابق انجمن هاى اسلامى دانشجویان دانشگاه هاى سراسر کشور تشکیل مى دهند، نیز بیشتر شاهد این گونه مباحثى است که در جبهه مشارکت طرح مى شود، البته با رویکردى متفاوت و گاهى در تقابل با برخى تفکرات حاکم بر زیرزمینى واقع در خیابان سمیه اجرا مى شود. اما «خانه اى دیگر» در شمال شهر تهران در حوالى میدان قدیمى تجریش محلى براى جمع میان این دوگونه از طرح مباحث است. یعنى نه همچون حسینیه ارشاد به مباحث روشنفکرى دینى صرف مى پردازد و سخنرانانش فقط از این نوع موضوعات نمى گویند و نه آنچنان به مانند دو حزب مشارکت و ادوار تحکیم مسائل روز سیاسى را در چنبره خود قرار مى دهد. بلکه تنوع مباحث را در نظر گرفته تا مدعوین را با مباحث کلان اما با موضوعات گوناگون آشنا کند. منزل «عبدالله نورى» فردى که چند سالى سمت وزارت کشور، نمایندگى مجلس، نماینده امام در جهاد کشاورزى و... را تجربه کرد و در نهایت براساس حکم دادگاهى ایام حضور در زندان را نیز در پوشه خاطرات زندگى خود نگاشت. او ماهانه جلساتى را برگزار مى کند و از نخبگان تفکر اصلاح طلبى دعوت مى کند تا آنان «زیرزمین» منزل او را محلى «معتمد» جهت بیان دغدغه ها و تفکرات جدید خویش در نظر بگیرند. یاران نورى و هواخواهان تفکر اصلاح طلبى نیز مستمع هستند تا در پایان جلسه از سخنران شناخته شده گوشه اى از پرسش هاى خود را پاسخ بگیرند.

آن روز «مصطفى ملکیان» روشنفکر معاصر دعوت شده بود. او که سال ها است زیستن در شهر قم را رها کرده است و فقط هراز چندگاهى به این شهر مى رود و باز به کتابفروشى هاى آن شهر نگاهى مى اندازد و در نهایت به سراغ کتابفروشى دلخواه خود یعنى «خانه کتاب» حوالى مدرسه حجتیه مى رود، آن روز به منزل «عبدالله نورى» آمده بود تا در آن «زیرزمین» به قول خودش مباحثى نه نو و جدید بلکه گردآورى و چارچوب بندى شده را عرض کند. او در مقدمه گفتار خویش که به موضوع «آسیب شناسى فرهنگى مردم ایران» مى خواست بپردازد، از علل و عواملى نام مى برد که از سوى صاحب نظران و محققان عملکرد این سه عامل بیچارگى و بدبختى را براى جوامع به ارمغان مى آورد: «1- مداخله کشورهاى خارجى، استعمار و هرگونه سلطه طلبى بیگانگان، 2- رژیم هاى سیاسى حاکم و 3- تلقى نادرست از دین از سوى مردم». ملکیان مى گوید که «طرفدار اصالت سیاست و اقتصاد نیستیم و به جد طرفدار اصالت فرهنگ هستیم. لذا بزرگترین مشکل یا یگانه مشکل هر جامعه و ایران را فرهنگ مردم مى دانم نه امور دیگر. البته به دنبال انکار علل سه گانه مذکور نیستم، بلکه مهمتر از آن عوامل را نگرش هاى فرهنگى مى دانم. به گونه اى که مى گویم «از ماست که بر ماست» یا اینکه قرآن مى فرماید که «تا دگرگونى درونتان حادث نشود، دگرگونى در بیرون حادث نمى شود» و به هر حال به تعبیر قرآن و همه ادیان جهانى بدون استثنا هر دگرگونى بیرونى معلول دگرگونى درونى است.»
این روشنفکر مدعو بررسى این امر درونى را در دو بعد متصور مى شود و بعد اول را موضوع بحث خود نمى داند: «بعد اول این است که رفتار اخلاقى سالمى نداریم و باید اخلاق زیستى یعنى رفتار اخلاقى فرد در رابطه با خود با انسان هاى دیگر و حتى طبیعت پیرامون رعایت شود. البته بنده به بخش رفتار اخلاقى نمى پردازم. مرادم بعد دوم است.» او بعد دوم را «نگرش ها و دیدهاى ذهنى» افراد مى داند و معتقد است که این امور آگاهانه یا غیرآگاهانه در درون «ما» راسخ شده است و «ما» در همه کنش و واکنش هایى که با خودمان یا انسان هاى دیگر داریم، تحت تاثیر این نگرش ها هستیم که لزوماً جنبه اخلاقى ندارند و براى اینکه این نگرش ها عوض شود، لزوماً نباید رفتار اخلاقى «ما» عوض شود. برعکس این نگرش ها هستند که گاهى رفتار اخلاقى ما را به سمت و سوى ناسالمى مى برند.
مصطفى ملکیان در ادامه توضیح موضوع مورد بحث خود، عوامل و ویژگى هاى فرهنگى ایرانیان را تحت روانشناسى و یا جامعه شناسى اقوام بسط نمى دهد، بلکه مسائل فرهنگى طرح شده در این جلسه را بدون استدلال مى داند و بیان آن را تحت تاثیر مسائل درون نگر عنوان مى کند. او به سرعت 20عامل مشکلات فرهنگى ایرانیان را ذکر و تشریح مى کند و معتقد است که بیان این 20عامل فقط در جهت طرح است و هر فردى باید خود آن عوامل را با وضعیت درونى خود تطبیق دهد و به درستى یا نادرستى آن پى ببرد. او هرچند بند از این 20عامل را به هم مرتبط مى کند و این گونه این عوامل را مى شمارد:
1- پیش داورى: ما نسبت به بسیارى از امور پیش داورى داریم. یعنى اینکه پیش از تجربه و مواجهه با یک مسئله همچون ادیان، اشخاص، مذاهب، اقوام، نژادها، آرمان ها، آرا و نظرات نسبت به آنها داورى مى کنیم. اکثر این پیش داورى ها منفى است که اگر برخى اوقات مثبت هم باشد، این مسئله مخرب است و آثار و تبعات منفى دارد.
2- دگماتیسم: نوعى دگماتیسم جزم و جمود در ما رسوخ کرده است. دلایل این مسئله را باید جامعه شناسى، روانشناسى و تاریخ تبیین کند. معناى این نگرش این است که باور ما ضمیمه دارد. «الف ب است و محال است الف ب نباشد.» امکان این کم است که ما به چیزى معتقد باشیم و اینکه محال است در آن به کار نبریم. به «صدق گریزناپذیر» معتقدیم.
3- خرافه پرستى: هم در بافت دینى ما و هم در بافت سکولار ما خرافه پرستى نهفته است. یعنى اینکه به عقایدى باور داریم که هیچ گونه شاهد و دلیلى براى آن وجود ندارد.»
مصطفى ملکیان این سه عامل از 20عامل در حال شمردن را فرزندان «استدلال ناگرایى» ایرانیان مى داند و این نکته را بازگو مى کند که آموزش و پرورش ما نیز بر مبناى «باطن و فهم و استدلال» نیست، بلکه بر مبناى «ظاهر و حافظه» است، لذا افرادى با تحصیلات آکادمیک را مى بینید که جزم و جمود دارند.
او سپس به ادامه ذکر عوامل مى پردازد و عامل بعدى را این گونه آغاز مى کند:
4- بها دادن به ارزش داورى دیگران نسبت به خود: براى ما مهم است که بدانیم دیگران نسبت به ما چه نظرى دارند. راجع به ما چه مى گویند؟! آرا و نظرات دیگران در مورد ما بیشتر از دیدگاه ما نسبت به خودمان اهمیت دارد. به ندرت به نظرات خودمان درباره عملکردمان توجه داریم. همیشه تراژدى را در خودمان قرار نمى دهیم بلکه در دیگران مستقر مى کنیم و نظر خودمان برایمان اهمیت ندارد.
5- همرنگى با جماعت: براى ما اهمیت دارد که خودمان را موافق دیگران نشان دهیم و تظاهر کنیم و در هیچ راهى تنها نمانیم. زمانى که در برابر جمهورى - در جامعه یا محیط کار- قرار مى گیریم سعى مى کنیم رفتار یا سخنى نگوییم که آنان برنتابند.
6- تلقین پذیرى: همواره در برابر سخن دیگران این را نمى پرسیم که بدیل سخن شما کدام است؟! یعنى اینکه یک آوایى را پذیرائیم و سراغ سایر سخنان را نمى گیریم.
7- القاپذیرى: یک راى آنقدر تکرار مى شود که تکرار جاى دلیل را مى گیرد. به جاى ذکر دلیل به عنوان مثال 300بار مى گوییم «الف ب است». این روش در پروپاگاندا و آوازه گرى کاربردى فراوان دارد.
8- تقلید: مراد تقلید به کار رفته در فقه نیست. بلکه به معناى روانشناختى است یعنى آگاهانه یا غیرآگاهانه طرز پوشاک، خوراک، مسکن، عزا، عروسى و... را تحت الگوى یک شخص قرار مى دهیم. خود را هماهنگ مى کنیم با تو؛ ماننده تو مى شوم. مراد از تقلید الگوگیرى است بدون اینکه بدانى چرا این کار را مى کنى.
9- تعبد: سخن فردى را پذیرفتن، به دلیل اینکه آن فرد مى گوید. «الف ب است» چون که X یا Y گفته است و اصلاً استدلال نمى آوریم.
ملکیان پس از سه عامل اولیه عوامل شش گانه بعدى یعنى عامل بها دادن به ارزش داورى دیگران، همرنگى با جماعت، تلفیق پذیرى، القاپذیرى، تقلید و تعبد را مجموعه عواملى تحت تاثیر یک گزاره «زندگى اصیل نداریم» ذکر و آن را به معناى زندگى براساس فهم و تشخیص خود تعریف مى کند. او «زندگى اصیل» را داراى دو سر مى داند: «یکى عقل در مسائل نظرى و دیگرى وجدان اخلاقى در مسائل عملى.» و مى گوید: «ما این دو سرمایه را تعطیل کرده ایم. ما نباید به این توجه داشته باشیم که مرادها، دیگران، افکار عمومى و... چه مى گویند، بلکه باید به عقل و وجدان خود رجوع کنیم. البته رجوع به اهل فن در تمامى امور جزء تقلید و تعبد نیست و با زندگى اصیل در تضاد نیست.»
ملکیان بار دیگر شمارش آسیب هاى فرهنگى ایرانیان را از سر مى گیرد و به سراغ دهمین عامل مى رود:
10- شخصیت پرستى و کیش شخصیت: شخصى خودش را به ما عرضه مى کند و ما او را به دست خودمان بزرگ و فربه مى کنیم. هیچ شخصى تبدیل به کیش نمى شود، مگر اینکه مخاطب داشته باشد و مخاطبان او را بزرگ کنند.
11- تعصب: سفت چسبیدن به آنچه داریم و نگاه نکردن به چیزهاى زیادى که نداریم. نسبت به آنچه که داریم شیفته مى شویم و اصلاً حسرت آنچه که نداریم، نمى خوریم و نسبت به آنچه که داریم وفادار مى شویم. اینجا است که خودى و غیرخودى، خویش و بیگانه و محرم و نامحرم بروز مى کند.
12- اعتقاد به برگزیدگى: فکر مى کنیم با توجه به تمامى اشکالات و ایرادها ما نابود نمى شویم که اکثر اهمال هایى که داریم ناشى از همین مسئله است.معتقدیم که بالاخره تمام اشکالات درست مى شود و براى خود یک وضع خاص و استثنایى متصور مى شویم. همواره گول «هماهنگى پیش بنیاد» را مى خوریم. لذا دشمن مى تراشیم، فکر مى کنیم نابود مى شویم. هرچه نظام حقوقى ما باشد، ما از بین نمى رویم و به عبارتى معتقدیم که «دستى از غیب برون آید و کارى بکند».
13- تجربه نگرفتن از گذشته: فراموش مى کنیم رخدادها را و همواره ضربه مى خوریم از ناحیه کسانى که در گذشته به ما ضربه زده اند. از لحاظ عاطفى برخى اتفاقات را فراموش نمى کنیم و کینه جو مى شویم، اما از لحاظ ذهنى اینکه در تاریخ چه اتفاقى افتاده و چه آثارى داشته را به راحتى از یاد مى بریم. به عنوان مثال از ابتداى مشروطه تا دهه 40چه اتفاقات و تجربه هایى که به دست نیامد، اما به راحتى آن را فراموش کرده ایم.
14- جدى نگرفتن زندگى: در عین شوخ طبعى باید زندگى را جدى گرفت. البته کسانى زندگى را جدى مى گیرند که به مسئله باور دارند. اول اینکه معتقدند از قواعد حاکم بر نظام هستى مستثنى و جدا نیستند. به عنوان مثال ما فکر مى کنیم دیگران اگر ورزش نکنند بیمار مى شوند، اما ما نمى شویم.
دوم اینکه کسى که احساس نسبت به سنجش را دارد، مسائل را اهم و مهم مى کند و مهم را فداى اهم نمى کند و یا به عبارتى دفع افسد به فاسد مى کند. باید بدانیم که در کجا انعطاف داشته باشیم و در کجا نداشته باشیم.
15- نگرش نادرست به کسب و کار: فقط براى کسب درآمد، کار مى کنیم. اگر از ناحیه بیکارى بشود، درآمد کسب کرد، حتماً این کار را خواهیم کرد. عاشق چشم و ابروى کار نیستیم، بلکه اصل در نزد ما کسب درآمد است. ما که به رجال سیاسى انتقاد مى کنیم که چرا هرکدام کارى را برعهده دارند که نمى توانند انجام دهند، خود همچون آنان هستیم. ما باید اولاً کارى را انجام دهیم که از عهده آن برآییم و ثانیاً آن را به بهترین وجه انجام دهیم. نگاه ما به شغل و کار نباید به عنوان «شر اجتناب ناپذیر» باشد.
16- عدم اعتقاد به ریاضت: قائل به ریاضت نیستیم. ریاضت به این معنا که قبول کنیم نمى توان در زندگى همه چیز را با هم داشت. همه محاسن قابل جمع نیستند. باید همه چیز را فدا کنیم تا چیزى ارزشمند را به دست آوریم. عدم اعتقاد به ریاضت باعث عامل بعدى مى شود.
17- مصرف زدگى مفرط و تجمل پرستى: برخى معتقدند که مردم ایران اصلاً فقیر هستند، پس چگونه مصرف زده اند؟! باید گفت که این دیدگاه در آنان نیز وجود دارد یعنى این دیدگاه هست، ممکن است امکان آن نباشد. کدام از ما حاضر است براى آرمان هاى اخلاقى خودمان، قوم و یا شهروندان جهانى به قدر ضرورت اکتفا کند؟! حاضریم عزت نفس خود را از دست بدهیم، اما فلان پرده یا مبلمان در منزلمان باشد.
18- عدم تشخیص خوشایند و مصلحت: قدرت تشخیص میان خوشایند یا منافع کوتاه مدت و مصلحت یا منافع بلندمدت را نداریم. ما همیشه باید به عنوان یک خود یا یک شهروند به منافع بلندمدت توجه داشته باشیم وگرنه چه فرقى میان ما و آن طفل است که یک شکلات به او مى دهى و انگشترى را از او مى گیرى.
19- زبان پریشى: در واقع ما در حوزه زبان و کلام دو مشکل داریم. اولى زیادگویى است و ملتى هستیم که آسان ترین کار برایمان حرف زدن است. دوم اینکه حرف خود را نمى فهمیم و زبان پریش هستیم. سخنان مان پشت ندارد، یاوه به تمام معناست. فقط الفاظ را در کنار هم مى گذاریم.
20- ظاهرگرایى: به جاى اینکه به پیام یا ارزشى که پشت یک کار نهفته است بنگریم، فقط و فقط به ظاهر آن نگاه مى کنیم. ظاهربینى ما را آماده ظاهرفریبى مى کند و اخلاق، عرفان و روانشناسى فداى ظواهر مى شوند.
مصطفى ملکیان که با سرعت همراه با دقت این 20مورد را توصیف و تشریح مى کند، از چند نکته پایانى نمى گذرد و موردى را بار دیگر مى گوید که در ابتدا گفت: «به این موارد با تأمل بنگرید و آنها را با درون خود مقایسه کنید.» او سپس از «مجیز گویى» برخى روشنفکران و نخبگان از مردم انتقاد و اینکه برخى تمام مشکل ها را به سیستم سیاسى حاکم بازمى گردانند، رد مى کند: «رژیم سیاسى زاییده فرهنگ مردم است. این گونه فرهنگ رژیم سیاسى خاص خود را برمى گزیند. علت العلل مشکلات رژیم سیاسى نیست. اصالت در درون ما است. با عوض شدن درون ما، همه چیز درست مى شود.» ملکیان در نهایت تاکید مى کند که این عوامل را که عامل بدبختى ایرانیان مى داند، مهمتر از سایر علل است، والا علل دیگر هم وجود دارد که برخى را در ابتدا ذکر کردم این علل از نگاه بنده مهمترین علت است.
مصطفى ملکیان آسیب شناسى فرهنگى مردم ایران را در 20عامل خلاصه و آن عوامل را توصیف کرد. برخى از مدعوین دیگر هم هر یک به مقتضاى نگاه خود سئوالاتى را پرسیدند و او پاسخ گفت و برخى دیگر فقط سکوت کردند. این جلسه اصلاح طلبان در منزل «عبدالله نورى» به پایان رسید و مدعوین رفتند تا شاید در ماه آتى همدیگر را در این مکان ببینند، به سخنان سخنران گوش کنند و «سلام و خداحافظى» رد و بدل کنند. تا جلسه اى دیگر...