* برای آغاز کلام اجازه دهید از شرایط ایران در عصر پذیرش اسلام شروع کنیم. ادعای برخی مستشرقین در باب اینکه «اسلام با شمشیر وارد ایران شد» چقدر سندیت دارد؟
** هنگامی که دامنه اسلام به ایران رسید، ایران شرایط سیاسی خاصی داشت. شاید نتوان انکار کرد که در برخی از برخوردهایی که در آن زمان پیش آمد عنصر «زور» مدخلیت داشت اما این ادعای خاورشناسان هم پذیرفته نیست که ورود اسلام را به ایران منحصر به زور شمشیر میدانند. بنابر اسناد تاریخی، اوضاع سیاسی ایران در آن زمان به شدت آشفته بود.
از یکسو حکومت ساسانی به یک حکومت اشرافی و طبقهگرا بدل شده بود و از سوی دیگر فشارهای دینی که از سوی مغان و موبدان و با قدرت دربار بر مردم تحمیل میشد دست به دست هم داد تا زمینهها و بسترهای یک جنبش اجتماعی فراهم شود و حکومت ساسانیان زودتر از آنچه که مورد انتظار بود فروپاشد و ایران نسیم تازهای به نام اسلام را راحتتر از آنچه که تصور میکنیم، پذیرا شود. بنابراین ضعف دستگاه حکومت ساسانی با همه شکوهی که از اشکانیان و هخامنشیان به اثر برده بود همراه با تبعیض طبقاتی و فشارهای دینی بستر را برای پذیرش گونهای انقلاب مهیا کرد. این وضع همراه بود با آمدن اسلام که سادگی و همزیستی و عدالت را نوید میداد.
* جامعه ایرانی هیچ مقاومتی در برابر عرضه دین جدید نشان نداد؟
** البته مقاومتهایی صورت گرفت اما نسبت به پذیرش عمومی ناچیز بود.
* برخی گفتهاند که پذیرش اسلام در ایران نسبت به جاهای دیگر کمی کندتر بود. مثلاً مصریها راحتتر اسلام را پذیرفتند و حتی زبانشان را بر سر آن گذاشتند و زبان عربی را پذیرفتند. اما در ایران اینگونه نشد ...
** شاید یک عامل آن والیان و استانداران آن کشورها بود. اما ایران شرایط متفاوتی داشت. اولاً به خاطر ریشههای عمیق فکریای که در ایران بود و دانشمندان زروانی و وابستگان مکتب مانی و مبلغان دین زردتشتی پایگاه سترگی در جامعه فکری ایران ایجاد کرده بودند و از سوی دیگر زبان فارسی هم جایگاه محکمی داشت که این عوامل باعث میشد پذیرش اسلام در ایران متفاوت از دیگر سرزمینها باشد.
* با توجه به ریشهداری فرهنگ و تمدن ایرانی، اسلام پس از نفوذ به این سرزمین بیشتر تأثیر پذیرفت یا منشأ تأثیر شد؟
** ایران وقتی اسلام را پذیرفت با توجه به عرفان و فلسفه اشراقی ویژه خود، آب و رنگ خاصی به اسلام داد و اسلام هم متقابلاً اندیشههای خاصی را در این حوزه از تفکر وارد کرد.
* به نظر میرسد در میان گرایشهای فکری اسلامی، «معرفت سیاسی» جایگاه ثابتی داشته است به گونهای که وقتی به حوزههای عقلی و نقلی جهان ایرانی ـ اسلامی رجوع میکنیم کمتر اثری را سراغ داریم که به بحث «سیاست» نپرداخته باشد. آیا به این اعتبار میتوان گفت که اسلام اساساً و ماهیتاً دینی سیاسی است؟
** در اینکه اسلام خود، دینی سیاسی است، شک نکنید. هرچند که کوششهای بسیاری میشود که این آمیختگی را پیرایش و جدا کنند ولی این تلاش بیهودهای است. در اسلام نمیتوان اینها را از هم جدا کرد همانطور که اخلاق را نمیتوان از دین و سیاست جدا کرد. اسلام دانشش، بینشش، تفکر سیاسیاش، مسائل اجتماعی و عبادیاش و فضایل و اخلاقیاتش، اگرچه هر یک واحدهای جداگانهای است ولی در عین حال درهم تنیدهاند و شکلی یگانه پیدا کردهاند. شاید فرق اسلام با مذاهب دیگر همین باشد.
این مسأله حاکی از آمیختگی سیاست با دین اسلام است. پیامبر در عین حال که حاکم جامعه بود، قاضی و قانونگذار جامعه هم بود. البته، قانونگذار اولیه و اصلی قطعاً خدا است اما سیره نبی که در قالب حدیث و سنت آمده است، به نوعی قانونگذاری است. به همین دلیل است که ما به هیچ وجه نمیتوانیم اسلام را از سیاست جدا کنیم. از همان آغاز، پیامبر دست به کاری دیپلماسی زد؛ کسانی را با نامههای دعوت به دین جدید نزد شاهان و حاکمان فرستاد.
* شاید به همین دلیل است که نخستین اختلافی هم که در اسلام پیش میآید یک اختلاف سیاسی است بر سر جانشینی پیامبر و خلافت حضرت علی(ع).
** البته این اختلاف بنمایههای دینی و کلامی دارد ولی نمود و تظاهری سیاسی مییابد. این اختلاف تنها برای اداره کشور نبود بلکه جانشین پیامبر اداره امور دینی، اخلاقی و معنوی جامعه را هم برعهده میگرفت. اینها در اسلام همانند منشوری درهم تنیده شدهاند.
* یکی از سؤالات مهم در عرصه پژوهشهای متنی این است که در تفکر اسلام، ایده وحدتگرایی بیشتر مقبول است یا کثرتگرایی؟
** قرآن که در واقع قانون اساسی اسلام است یکی از رسالتهایش این بود که به پراکندگی و چندگانگی در جامعه پیش از اسلام پایان داد. در واقع، «قبله» که آمد «قبیله» را از میان برد. اسلام قبله را جانشین قبیله کرد و این یکپارچگی زیر پرچم اسلام به لحاظ سیاسی بسیار مهم است.
البته خدا در قرآن به صراحت میفرماید که اگر ما میخواستیم، میتوانستیم شما را از یک امت قرار دهیم ولی این کار را نکردیم. بنابراین اسلام تکثر و اختلاف عقیده و بینشهای مختلف را پذیرا است اما درعینحال قایل به یک نیروی هماهنگکننده هم هست و میخواهد که همه را زیر چتر یکتاپرستی با اسلام گرد آورد و تا جایی که به رکن اساسی لطمه نخورد و این چتر حفظ شود تکثرها را پذیرا است. به همین دلیل است که ما در بینشهای فلسفی و کلامی اسلام، با همه تکثر و رنگارنگی، نوعی تسامح و پذیرش را هم شاهد هستیم.
* شما از قرآن بهعنوان قانون اساسی اسلام نام بردید. متفکران اسلامی در صدر اسلام برای تدوین آرای سیاسی خود علاوه بر قرآن از چه منابع دیگری بهره میگرفتند؟ چهقدر از سنت عرب و فلسفه یونان تأثیر پذیرفتند؟
** عربستان که گهواره اسلام است، در پیش از اسلام با جهان خارج ارتباط داشت. به همین دلیل، نمایش و نمود فرهنگهای مختلف را میتوان در آن دید. اینکه از اعراب به «اعراب جاهلی» نام میبرند بدین معنا نیست که دانش در آنجا نبوده بلکه ـ همانگونه که گلدزیهر آلمانی هم برای نخستین بار به این نکته اشاره کرده است ـ جاهلیت به معنای سبکسری و پرخاشگری است و نه نادانی.
در آن زمان اعراب بسیار متأثر از فرهنگ یونان و روم بودند و البته ایران باستان هم تأثیر ویژهای بر فرهنگ اعراب گذاشت و همه اینها شکل گیری تفکر و آرای دانشمندان ایرانی ـ اسلامی آن روزگار را تحتالشعاع قرار داده بودند. البته مهمترین آبشخور بینشهای سیاسی آن روزگار، فرهنگ یونان بود. از این گذشته، ادیان الهی پیشین تأثیر فرهنگی برجا گذاشته بودند و دین حنیف پیروانی داشت.
* حاکمان مسلمان معمولاً با جریانهای فکری مختلف و جهانبینیهای متفاوت چگونه برخورد میکردند؟
** در دورههای مختلف برخوردهای حاکمان متفاوت بود. مثلاً در دوران امویان که دوران تعصب نژادی نام گرفته شدیدترین برخورد را با دگراندیشان میکردند.
* نوع برخوردشان چگونه بود؟
** در زمان امویان اغلب با دگراندیشان برخورد فیزیکی میکردند اما بعد از آغاز نهضت ترجمه و وزش هوای تازه تفکر یونانی، هندی، ایرانی به جهان اسلام، مقاومت فیزیکی در قالب ساختارهای فرهنگی تجلی پیدا میکند؛ هرچند که آزار و پیگرد و شکنجه هم در میان بود. یکی از قالبهای فرهنگی که بسیار نقش مؤثری داشته ـ و تقریباً در پژوهش بیشتر پژوهشگران هم مورد غفلت قرار گرفته است ـ نقش شعر در آفرینش اندیشههای سیاسی و تبلیغ خواستههای حکومتی بوده است.
* شاید خود دگراندیشان هم برای تلطیف یا شاید پنهان کردن آرای خود از شعر استفاده میکردند.
** بله، کاملاً درست است. به تعبیر نیکلسون، در آن دوران شعر نقش رسانهها در زمان کنونی را داشت. دگراندیشان از جذابیت شعر برای ابراز عقایدشان استفاده میکردند تا از تأثیر سیاسی آن بهره گیرند. و از آن طرف هم حکومت به وسیله عاملان فرهنگی خود سعی میکرد این افکار را خنثی کند. به همین دلیل است که بخشی از اندیشههای کلامی، فلسفی و سیاسی را در دوران صدر اسلام در قالب شعر میبینیم.