تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۸۰۹۶۰

پاتریک بیوکنن
ترجمه: احسان صحافیان

در حالى که بوش کاملاً درباره اوضاع عراق مطمئن به نظر مى رسد، اثرى از این اطمینان در کلام مجریان پروپاگاند حزب جنگ که هنگام فرماندارى بوش نقشه این نبرد را مى کشیدند به چشم نمى خورد. ویلیام کریستول سردبیر نشریه نومحافظه کار ویکلى استاندارد اکنون خواستار اخراج دونالد رامسفلد وزیر جنگ شده است. ویلیام اف. باکلى که نشریه نشنال ریویو او راست ضدجنگ را «محافظه کاران غیرمیهن پرست» خطاب کرد که از آمریکا «نفرت» دارند، اکنون از بوش مى خواهد «شکست را بپذیرد.» ریچارد پرل مى گوید که دولت «در آغاز جنگ عملکرد صحیحى داشت اما در ادامه راه را خطا پیمود». آندرو سالیوان که خود را «صاحب نظر تحقیرشده» مى داند، اعتراف مى کند که «احساس شرمندگى و تاسف مى کند». مایکل لدین مى گوید که جنگ بوش «جنگى نادرست در زمان نادرست و در مکان نادرست» بود. فوکویاماى صادق (نویسنده کتاب پایان تاریخ) تصدیق مى کند که «عراق اکنون به جاى افغانستان نقش یک آهن ربا را بازى و تروریست ها را به خود جذب مى کند. عراق از این رو که فرصت گرانسنگى در اختیار تروریست ها قرار داد (تا تاکتیک هاى خود را بهبود بخشند) نقش پایگاه آموزشى و به این دلیل که اهداف آمریکایى بسیارى را در خود جاى داده است، نقش پایگاه عملیاتى جهادگران تروریست را بازى مى کند.» فراتر، فرد بارنز در مقاله اى در روز 20 مارس روزنامه وال استریت ژورنال احتمال مى دهد که نومحافظه کاران به اختلال مشاعر مبتلا شده باشند.
او در این مقاله از بوش مى خواهد «با پاکسازى کابینه به رسانه ها و جامعه سیاسى شوک وارد کند.» آنچه بارنز مى خواهد حتى استالین را به وحشت وامى داشت. بارنز از بوش مى خواهد اسکات مک کللان سخنگوى مطبوعاتى، اندى کارد رئیس کاخ سفید، کارل روو مشاور سیاسى، استفن هدلى مشاور امنیت ملى، دونالد رامسفلد وزیر دفاع، جان اسنو وزیر خزانه دارى و دیک چنى معاون رئیس جمهور را اخراج کند. بارنز مى گوید: «دشوارترین قسمت چگونگى مهار کارل روو است.» اما به نظر من دشوارترین قسمت این است که بوش چگونه دیک و لین چنى را که با راى مردم برگزیده شدند، از سمت خود برکنار و آنها را از کاخ سفید اخراج کند و از آنها بخواهد کلید را تحویل کاندولیزا رایس دهند. درست خواندید، بارنز، بوش را تشویق مى کند کاندولیزا رایس را به سمت معاونت ریاست جمهورى انتخاب و طى مراسمى وى را به عنوان جانشین خود تعیین کند. و چه کسى جایگزین کاندولیزا رایس در وزارت امور خارجه شود؟ لیبرال هوادار جنگ؛ «جو لیبرمن». دوست دارم هنگامى که ریچارد لوگار رئیس کمیته روابط خارجى سنا مى شنود که براى تصدى سمت وزارت امور خارجه سناتور دون پایه دموکرات از ایالت کانکتیکات را به او ترجیح داده اند واکنش او را ببینیم.
بارنز به ما اطمینان مى دهد: «چنى احتمالاً از ترک سمت و بازگشت به محل سکونتش وایومینگ شادمان خواهد بود.» آیا بارنز یقین دارد؟ چرا چنى نباید چنان عملى از سوى بوش را خنجرى در پشت از سوى دوستى بداند که سال ها به او خدمت کرده است؟ اگر چنى مجبور به ترک سمتش شود به عنوان معاون سرافکنده رئیس جمهور به تاریخ مى پیوندد و همچون رامسفلد تبدیل به بز بلاگردان بوش ساخته جنگ عراق مى شود. آیا برکنارى چنى که از نظر فلسفه، تجربه و دانش براى تصدى ریاست جمهورى خلاق تر از کاندولیزا رایس است، جز جایگاه ضعیف در نظرسنجى ها مى تواند دلیل دیگرى داشته باشد؟ تمام مشکلات چنى از عراق ناشى مى شود. مشکلات بوش و رایس نیز اینگونه است. خطاى رایس در شوراى امنیت ملى براى نظارت بر عملکرد سازمان هاى اطلاعاتى و حصول اطمینان از این که وزارت دفاع اقدامات مناسب را براى اشغال و پرهیز از بروز بحران امروز انجام داده قابل چشم پوشى نیست. جنگ صلیبى رایس براى دموکراسى چه دستاوردى جز پیروزى هاى تاریخى براى اخوان المسلمین در مصر، حماس در کرانه غربى، حزب الله در لبنان و مقتدا صدر و روحانیون شیعه در عراق داشته است؟ رایس چرا باید شایسته جانشینى رئیس جمهور باشد؟ بارنز مى گوید گزینش رایس براى این سمت «حرکتى نمایشى» است. انتصاب رایس به سمت جایگزینى کاخ سفید چاشنى انفجارى بسیار مخرب تر از قرارداد واگذارى کنترل بنادر به دبى را خواهد کشید و مبارزات انتخاباتى ریاست جمهورى در سال 2008 را پیش از موعد آغاز خواهد کرد.
محافظه کارانى که زندگى شخصى رایس را نادرست مى دانند و او را از نظر اجتماعى لیبرال هوادار اقدام مثبت (حضور بیش از حد زنان در عرصه هاى اجتماعى براى جبران تبعیض تاریخى علیه آنان- م) پیش از آنکه به سنا برسد او را به توپ خواهند بست. آیا آتش مخرب قرارداد واگذارى کنترل بنادر به یک شرکت مستقر در دبى خواب رویایى ها را آشفته نمى کند؟ آیا جان مک کین حاضر خواهد بود در ازاى حمایت از رایس سمت خود را ترک کند؟ جورج آلن چطور؟ مسیحیان نوانجیلى چطور؟ همگى در مقابل او موضع خواهند گرفت. هیچ کس نگران میزان بدنامى که این امر براى جورج بوشى که مغرورانه تلاش مى کند وى را به عنوان نامزد مورد علاقه خود براى انتخابات سال 2008 به حزب جمهوریخواه تحمیل کند نخواهد بود. بوش دچار مشکل است تردیدى نیست. اما مشکل او نه افرادش که سیاست هایش هستند. این سیاست هاست و نه مشاوران که ما را به کسرى هاى بودجه عظیم رسانده، 12 میلیون مهاجر غیرقانونى را بر ما تحمیل کرده و کسرى بودجه بازرگانى 800 میلیون دلارى در سال و جنگ بدون پیروزى را براى ما به ارمغان آورده است. اگر بوش بخواهد به نصیحت بارنز گوش دهد و وفادارترین افراد خود را مانند بدلکاران فیلم هاى تبلیغاتى جلوى گرگ ها بیندازد مستوجب سرزنش همیشگى آنها و کشور خواهد بود. همگان خواهند دانست که آنها بلاگردان خطاهایش هستند. خطاهایى که از گوش سپردن به نومحافظه کارانى حاصل شده که هم اکنون در حال ترک اردوگاه هستند، از پذیرش بار مسئولیت شانه خالى کرده و بوش را متهم مى کنند که توصیه با ارزش آنها را گوش نکرده است.