تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۸۱۰۰۴
درباره دیدار سران جبهه مشارکت و موتلفه
محمدجواد غلامرضا کاشى

ملاقات جبهه مشارکت با احزاب گوناگون سیاسى از جمله حزب موتلفه، به نظرم رخداد مهمى در عرصه سیاسى ایران بود. دقت در سخن سیاسى نیروهاى اصلاح طلب از دوم خرداد به این سو نشانگر آن است که این نیروها چندان با رقباى خود از حیث روایت تک ذهنى از میدان عمل سیاسى تفاوت نداشتند.جمهورى اسلامى پس از انقلاب، مستمراً در چرخه تولید و بازتولید گفتارى افتاده است که حاصل آن، از میدان به در بردن هر نیروى سیاسى بود که به نحوى دیگر مى اندیشید و مسائل سیاسى را بر مبانى تاز ه اى تحلیل مى کرد.
به عبارتى اهتمام اصلى خود را بر حفظ جماعتى از پیروان و دوستداران مطیع و یک دل و یک سخن قرار داده بود. گویى حتى شائبه هر تردیدى در دل فرد یا گروهى را از جرگه خودى ها خارج مى کرد. حاصل این رویکرد البته افزایش گروه و شمار غیرخودى ها بود. افزایش شمار آنان به تدریج آن سخن تک ذهنى را بى اعتبار کرد. به طورى که همه گفتند و شنیدند که «اختلافات البته طبیعى است اما ...» و اماى هرکس البته مشخصات خاص خود را داشت. آن رویکرد تک ذهنى که در عمل به تدریج استحاله مى شد، حاصل گفتارى بود که مشروعیت خود را از ستیز با دشمنان اسلام اخذ کرده بود و به عنوان منجى خلائق عالم بر مسند قدرت تکیه زده بود. اما پادگفتمانى که در دوم خرداد ظاهر شد، دوباره به نحوى تک ذهنى به میدان آمد. دموکراسى پیام و سخن تازه اى بود که نشان آن در دستان گروه هایى خاص بود. آنان نیز از دموکراسى سخن مى گفتند و اعتبار آن را از دشمنان دموکراسى مى گرفتند. به عبارتى آنان آمده بودند تا متاع دموکراسى را یکباره از غیب به زمین نازل کنند. آنان منجیان مردم بودند و فرشته نجات را در دست داشتند.
آن اسلامخواهى و این دموکراسى طلبى اساسى واحد داشت: عرصه سیاسى باید براى هدفى واحد سازمان یابد و به این اعتبار از اغیار باید پاک شود. اما هم آن اسلام و هم این دموکراسى، بیشتر حاصل یک رابطه بود، نه متاعى که از غیب فرومى آمد. دموکراسى بدون تردید تنظیمات حاصل یک ارتباط دموکراتیک است. بنابراین بیش از بازیگر دموکراتیک، و حتى بیش از ایدئولوژى و شعار دموکراتیک، این ارتباطات سیاسى مبتنى بر ترتیبات دموکراتیک است که حائزاهمیت است. ملاقات با موتلفه به معناى یک شناسایى دو طرفه نیروهاى سیاسى است. شناسایى دو طرفه همان متاع مهمى است که کمتر در عرصه سیاسى کشور تجربه کرده ایم. جبهه مشارکت با ابتکار سیاسى خود، منطق این شناسایى دو طرفه را پذیرفت و آن را به رقیب سیاسى خود نیز تحمیل کرد. و این نکته اثبات کننده اولویت ارتباطات سیاسى بر منطق و سخن سیاسى است.
چنانکه یاد آور شدم آن اسلام نیز از همان روز نخست اگر رابطه انگاشته مى شد، نه متاع، هیچگاه با منطق فضیلت مندانه دموکراتیک در تعارض نمى افتاد. هنگامى که یک سخن سیاسى متاع انگاشته مى شود، نزاع بر سر مالکیت آن درمى گیرد و نزاع یاد شده پایان دهنده اصل متاع است. اما هنگامى که موضوع به نحوه و نوع ارتباط تفسیر شود، آنگاه متضمن شناسایى متقابل است. و به این معنا همواره با فهم فضیلت مندانه از دموکراسى همراه مى بود. نکته مذکور ناشى از فضیلت امر سیاسى است. سیاست تنها هنگامى قادر است به یک کنش فضیلت مندانه ارتقا یابد که امر عمومى حیات زنده اجتماعى و سیاسى داشته باشد.
امر عمومى نیز تنها در پرتو همگان زنده است و آن نیز مشروط به شناسایى متقابل نیروها و روایت هاى گوناگون است. هر ایده و باورى هنگامى قادر است در عرصه سیاسى فضیلت مندانه ظاهر شود که در این میدان، با فضیلت امر سیاسى پیوند پیدا کند. در واقع سیاست فضیلت خود را از خارج از میدان تعاملات خود وام نمى گیرد بلکه خود به حسب جوهر ذاتى حاوى فضیلتى درونى است. هر ایده اى که خواهان پیوند با امر سیاسى است، تنها در احیاى فضیلت امر سیاسى قادر است فضیلت خود را نیز در میدان سیاسى ظاهر کند.