پروفسور حمید مولانا
در اروپا «سرباز گمنام» جای خود را به «شهروند گمنام» می دهد. تظاهرات و شورش های دامنه دار و وسیع اخیر دانشجویان و جوانان فرانسه علیه قانون جدید کار و اعتصاب میلیون ها نفر شهروند مهاجر علیه تبعیضات نژادی، دینی، و اقتصادی آن کشور، پاریس، واشنگتن و بروکسل راکه حقیقت ستاد اتحادیه اروپاست سخت نگران کرده است. بحران فرانسه عمیق تر از آن است که به نظر می رسد بسیاری از فرانسوی ها به این نتیجه رسیده اند که ملت و مملکت شان در حال افول است. آمریکائی ها معتقدند که تحولات و رویدادهای اخیر در فرانسه چالشی است علیه الگوی سرمایه داری نئولیبرالیسم و آمریکا و به ویژه روند جهانی سازی که ایالات متحده در رأس آن قرار دارد.
جالب اینکه اعتراض و تظاهرات مهاجران برای تحصیل حقوق اجتماعی و اقتصادی خود اخیراً در سطح وسیع تری در آمریکا تکرار شده و بعید نیست که به زودی به سایر کشورهای اروپائی هم سرایت کند.
انقلاب کبیر فرانسه که در سال های آخر قرن هیجدهم با حمله به «باستیل» شروع شد و با اعلامیه شعار «آزادی، مساوات، اخوت» به پایان رسید، در واقع پدیده ای بود که دریچه انقلاب ها و تغییرات بنیادین دیگر را به روی ملت فرانسه بسته است. چند سالی از دوران معروف به «ترور» زمان انقلاب نگذشته بود که شعار آزادی، مساوات و اخوت جای خود را به دیکتاتوری و جهانگشائی و امپراتوری ناپلئون داد. پس از شکست و انهدام رژیم ناپلئون، فرانسه یک دوره طولانی استعمارگرانه افراطی و ارتجاعی را شروع کرد که تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه داشت. در بهار 1968 وقتی که دانشجویان و کارگران فرانسه علیه رژیم ژنرال دوگل شوریدند من در پاریس بودم ولی چیزی که اتفاق نیفتاد انقلاب بود. به مدت چندین دهه سیستم رفاه ملی فرانسه تحت سرمایه داری دولتی اشتغال و کار شهروندان به ویژه طبقه متوسط و به اصطلاح بورژوا را تضمین کرده است. قانون جدید کار فرانسه تحت فشار الگوی «بازارهای آزاد» جهانی سازی این امتیاز اشتغال دائم و امنیت اقتصادی را از شهروندان به ویژه جوانان سلب می کرد: کارفرما مطابق این قانون می توانست بدون هیچ دلیلی کارمند را اخراج و از کار برکنار کند، سیستمی که در نظام آمریکا متداول است.
دو سال قبل فرانسوی ها در یک رفراندوم پرسروصدا قانون اساسی پیشنهادی اتحادیه اروپا را رد کردند زیرا به عقیده آنها قبول چنین قانونی اصول اجتماعی فرانسه را جابه جا کرده و تغییرات بنیادین در اقتصاد و رفاه ملی کنونی آن کشور به وجود می آورد. اکثر قریب به اتفاق دانشجویان و جوانانی که علیه تصمیمات دولت فرانسه شوریدند از طبقه متوسط و بالا بودند و نه از طبقه پایین، در حقیقت فرزندان «انقلابیون» سال 1968 کسانی که موفق شده بودند خود را به رفاه نسبتاً خوبی برسانند. انقلاب ها و شورش ها همیشه برای تغییرات بنیادین صورت می گیرد ولی در مورد بسیاری از فرانسوی ها اینگونه پدیده ها و روند ها برای حفظ «وضع موجود» و سنتی است. فرانسوی ها و به طور کلی اروپائی ها اغلب بر «الگوی اجتماعی اروپا» که دولت را موظف به حفظ حقوق شهروندان می کند، تکیه می کنند ولی حاضر نیستند این امتیازات را با حقوق کامل و رسمی به شهروندان مهاجر تعمیم دهند. مشکلات فرانسوی ها و اروپائی ها تنها اقتصادی و سیاسی نیست بلکه فرهنگی و اجتماعی و حتی زبانی و نژادی است. بسیاری از دانشجویانی که در تظاهرات اخیر فرانسه شرکت کردند از دانشجویان دوره های دکتری و کارشناسی ارشد بودند زیرا برای یک شهروند مهاجر حتی داشتن درجه دکتری دانشگاه سوربن هم کفایت قبول در جامعه فرانسه را نمی کند.
یکی از خصائص عصر مدرن این است که ما اغلب واقعیات مسخ شده توسط رسانه ها را به صورت حقیقت تلقی می کنیم. ولی در تظاهرات و شورش های دانشجویان و مهاجران در فرانسه شعله های برخاسته از اتومبیل های سوخته و آتش ساختمان ها مانند مشعل جاودانه ای به نظر می رسید که برای احترام به «شهروند گمنام» روشن شده بود.