تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۸۱۰۴۷

سعداله زارعی
«بدحجابی» ظاهراً مرز میان «حجاب» و «بی حجابی» است و شاید از همین رو حساسیت بعضی ها در این موضوع خیلی بالا نیست و آن را تحمل می کنند به این دلیل که بالاخره بدحجابی با بی حجابی تفاوت دارد.
بدحجابی بخصوص در 15-10 سال اخیر رشد زیادی کرده به گونه ای که به یک معضل مهم اجتماعی تبدیل گردیده است در حالی که وقتی زاویه بدحجابی در آغاز این دوران باز شد، موضوع در حدی نبود که از آن احساس خطر شود. در آن زمان عده ای که حساسیت به خرج می دادند با این عبارات نواخته می شدند: «سخت نگیرد، وضعیت بدتر می شود.» این نوع برخورد سبب شد که عده ای سکوت کنند، عده ای اعتراض نمایند و عده دیگری کار خود را بکنند. از آن روز موضوع «اختلاط دختر و پسر» و استفاده از لباس های بدن نما و نیز حضور زنان با آرایش های تند در اماکن عمومی و خیابان ها رشد کرد و مرز ارزش های اسلامی در خصوص پوشش - مخصوصاً در برخی از مراکز آموزشی- شکسته شد. محیط های اداری و دانشگاهی که در کنترل نظام بودند و منطقاً دولت می توانست «شرایط الزامی مبتنی بر شرع و عرف دینی» را برقرار نماید، رها شدند تا جایی که در بسیاری از این مراکز تا حد زیادی «هویت» زدایی گردید.
رشد پدیده بدحجابی در جامعه ایران فقط از این روند برنیامد بلکه در طول این دوران هرگاه دلسوزان از لزوم به کنترل درآوردن پدیده بدحجابی سخن می گفتند عده ای از متولیان که وظیفه شرعی و قانونی شان (مطابق تصریح قانون اساسی) آنان را به برنامه ریزی و اقدام فرا می خواند، پاسخ می دادند؛ پدیده بدحجابی دارای ابعادی است و نمی توان با برخورد فیزیکی آن را علاج کرد که البته سخن منطقی و درستی بود و تأکید می کردند برای کنترل آن باید مطالعه همه جانبه کرد و برنامه ای فراگیر تدوین نمود و دستگاههای مختلف را با یکدیگر هماهنگ کرد. که این نیز سخن قابل قبولی بود، اما متأسفانه در طول این دوران مسئولان مختلفی آمدند و بر مصدر کار نشستند و این سخنان را- فقط- تکرار کردند. امروز بعد از 15-10 سال باز هم وقتی از پدیده بدحجابی سخن به میان می آید، همان ها هنوز می گویند: پدیده بدحجابی ابعاد فراوانی دارد و بدون مطالعه و تدوین برنامه و هماهنگی دستگاهها نمی توان به مهار آن پرداخت- که امروز هم درست می گویند- ما امروز می توانیم سخن وزیر کشور سال های 1368 تا 1372 را در کنار موضعگیری شدید عناصر هم گروهی او - علیه مواجهه با بدحجابی- بگذاریم و خدای نخواسته دچار این تصور شویم که گویا عده ای اساساً اعتقادی به مبارزه با بدحجابی نداشته اند و فقط «استدلال» می کردند تا کسی طرحی ارائه نکند و درصدد مبارزه جدی با این پدیده برنیاید.
در عین حال باید اضافه کرد که بعضی ها هم موضوع بد حجابی را با «کار و بیکاری»، «ازدواج»، «فقر و دارایی»، «ضعف و قوت فرهنگی» و چندین مقوله دیگر گره زدند- که تا حد زیادی درست هم می باشد- و علاج این یکی را به علاج آنها منوط کردند و دست آخر هم برای هیچکدام فکر اساسی نکردند تا جایی که امروز هم در پاسخ به چرایی «بد حجابی» بر همین روال سخن می رانند که البته سخن امروزشان نیز درست می‌باشد.
گروه دیگری در مواجهه با این پدیده، ساده ترین شیوه را برمی گزینند: برخورد- صرفاً- فیزیکی با بدحجاب! این گروه نیز اگرچه نشان می دهند پدیده بد حجابی مشکل بزرگی است ولی نوع عمل آنان، «بزرگی» و اهمیت آن را بیان نمی کند. برخورد- صرفاً- فیزیکی با بد حجاب، یعنی بی منطقی در برابر بی منطقی. این دو منکری است که در عمل در مقابل یکدیگر قرار ندارند. در این بین عده ای- واقعاً- دلسوزانه و عده ای برای نشان دادن دلسوزی، به محض این که جو برای علاج بد حجابی بالا می گیرد، به سرعت «وارد عمل» می شوند و بخشنامه صادر می کنند و از حبس و... سخن می گویند اینها- حداقل- نشان می دهند توانایی و درک مواجهه علاج گرایانه با این پدیده را ندارند.
بعضی دیگر نیز، راه دور می روند، آدرس غلط می دهند و به عبارت دیگر «فرافکنی» می کنند. عملکرد بعضی از دستگاه های تبلیغاتی- از جمله سیمای جمهوری اسلامی- در طول این دوران عمدتاً دامن زننده به «بد حجابی» بوده است. اختلاط دختر و پسر در برنامه های بصری «رسانه ملی»، ارائه سریال های خانوادگی با حذف یا کمرنگ کردن اصول شرعی در آن، ارائه تصویری سست و بی بنیاد از خانواده در سریال های مختلف، تولید برنامه هایی که مرزهای عقیدتی را بهم می ریزد و تا اعماق مذهبی ترین خانواده ها می کشاند، نمونه هایی از آدرس واقعی پدیده «بد حجابی» و «اختلاط غیر شرعی زن و مرد» می باشد ولی با این حال رسانه ملی وقتی می خواهد درباره پدیده بد حجابی کاری انجام دهد، میزگرد می گذارد، مصاحبه تشکیل می‌دهد و...!
بعضی دیگر در مقوله مبارزه با بد حجابی به «دام» می افتند. این دام ها دو گونه است. یک وجه آن «اقدام برابر متن مخالفین» می باشد به این معنا که مخالفان حجاب و عفاف وقتی فضای اجتماعی را متقاضی مبارزه با بد حجابی یافتند، برای تخریب این فضا عده ای را به نام مبارزه با بد حجابی به جلو هل می دهند و پس از آن با استفاده از ناشی گری بعضی از مقابله کنندگان با بد حجابی، مبارزه واقعی- منطقی و دنباله دار- با بد حجابی را از بین می برند. وجه دیگر آن این است که بعضی از مسئولان کلیدی مبارزه با بدحجابی را از مجموعه شرایط می ترسانند و آنان را وادار به عکس العملی می نمایند که به روند مبارزه با بدحجابی آسیب جدی وارد شود. در واقع در این ماجرا درست در ابتدا یا در اواسط روند مبارزه با این پدیده، مسئولان را می ترسانند که: «سرنخ مبارزه در دست مخالفان مبارزه است!»، «اساساً این مبارزه برای خراب کردن اصولگرایان راه افتاده است»، «برای ورود به این صحنه دهها ساعت کار مطالعاتی و تحقیقاتی نیاز است و فعلاً که این کار نشده است» و...
موضوع دیگر بزرگنمایی پدیده است. بله پدیده بدحجابی در هر کوی و برزن شهرهای بزرگ قابل مشاهده است ولی واقعاً عدد این «دختران یا زنان بدحجاب» چقدر است؟ ما با دقت در آمارها درمی یابیم که- فعلاً- پدیده بدحجابی «زنانه» است نه مردانه. و یا این که فعلاً بخش زنانه مورد توجه است. زنان نیمی از جمعیت 68 میلیونی ایران را تشکیل می دهند. پدیده بدحجابی عمدتاً به سنین 15 تا 30 سال مربوط می شود. چرا که کودکان و میانسالان و کهنسالان را با این مقوله کاری نیست. در همان حال باید از رقم آنان 43درصد جمعیت روستانشین کشور کم کرد. پس از آن به این سؤال پاسخ داد که حدوداً چند درصد از دختران ما بدحجاب هستند؟ مسلماً این عدد بسیار کمتر از آن است که جلوه داده می شود. آنگاه باید پرسید آیا در شهرهای کوچک هم «بدحجابی» یک معضل است؟
پاسخ آن با کمی تسامح بدون شک این است: «خیر». با این وصف آمار دختران در شهرهای کوچک هم باید از آمار کلی دختران شهری بین 15 تا 30 سال کسر کرد و در نهایت عدد باقی مانده را میان- حداقل 10 و حداکثر 15- شهر تقسیم نمود. آنگاه درخواهیم یافت که ما در هر شهرستانی که «بدحجابی» در آن یک روند نامطلوب و غیرقابل تحمل است، با تعداد کمی افراد - به نسبت آنچه تصور می شود - مواجه می باشیم. در اینجا بطور طبیعی به این نتیجه می رسیم که در شرایطی که اکثریت قاطع افراد در جامعه- و از جمله خانواده های افراد بدحجاب- از این موضوع رنج می برند، دستگاه های مسئول در نظام می توانند برنامه ریزی کنند و در یک دوره زمانی نه چندان طولانی شاهد کاهش چشمگیر این پدیده باشند.
بخش وسیعی از پدیده بدحجابی به رها کردن مسئولیت توسط متولیان امور جوانان بازمی گردد. همه می دانیم که نظارت دقیق وزارت بهداشت و درمان بر غذای مصرفی مردم به یک «هنجار» تبدیل شده است و عدم آن قابل تصور نیست. در همان حال ما شاهد این هستیم که حساسیتی روی پوشش دختران و نحوه سلوک آنان در محیط دانشگاهی وجود ندارد و این بنام «آزادی» و مقتضای جوانی تحمل می شود در حالی که خطر این «وانهادن مسئولیت» از وانهادن نظارت وزارت بهداشت در اغذیه بسیار بیشتر است و این همه در حالی صورت می گیرد که بدون تردید والدین این دختران خواستار کنترل دولت بر محیط های آموزشی برای تضمین سلامت این محیط ها می‌باشند.
نکته دیگر مراکز عرضه لباس می باشند. کمتر اتفاق می افتد که در درون خانه ها لباس هایی برای پوشش خیابانی خانم ها دوخته شود که نامناسب باشند عمده لباس ها به صورت تولید انبوه و توسط مراکز خاصی در سراسر کشور توزیع می شوند. مراکز تولید و عرضه کلی بدون شک شناخته شده هستند یا قابل شناسایی اند از این مهمتر اگر مراکز عرضه جزیی، این لباس ها را از عرضه کننده کلی نخرند، امکان ادامه کار عرضه کنندگان کلی وجود ندارد.
عرضه کنندگان جزیی به دهها وسیله به دولت وصل می باشند از جمله به وسیله آب و فاضلاب، برق، گاز، تلفن، وام، پروانه کسب، مالیات، مجوز تبلیغات و عرضه و...
اگر دولت فقط اعلام کند حمایت خود را از آن دسته از مغازه هایی که لباس های نامناسب توزیع می کنند، برمی دارد بدون شک اکثر این مغازه ها به خود اجازه عرضه این لباس ها را نمی دهند هر چند همه می دانیم که اکثر این فروشندگان هم از عرضه این لباس ها ناراضی اند ولی فضای تولید و توزیع البسه- ظاهراً- در اختیار باندهایی است که- احیاناً- بصورت برنامه ریزی شده به تولید سبک خاصی از لباس ها روی آورده‌اند.
این همه برای ساده سازی مقوله مبارزه با بدحجابی نیست ما خود در ابتدای مقاله گفتیم با پدیده چند وجهی نمی توان یک وجهی برخورد کرد. ما می گوئیم برخلاف آنچه گفته می شود که 27 سال مبارزه با بدحجابی نتیجه نداده است، مبارزه واقعی با بدحجابی در طول 15-10 سال اخیر اساساً شروع نشده تا تجربه شده باشد.