تاریخ انتشار : ۱۳ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۸۱۴۹۸
داستان ناکامی سه مردی که سودای مصالحه با ایران داشتند

محمد نوری: سیاستمدار معزول کاخ باکینگهام آخرین بازمانده از تیم دیپلمات هایى بود که عکاسان ایرانى تصویر آنها را به عنوان«مردان مصالحه» درنماى سبز کاخ سعد آبادبه خاطره ها سپرده بودند.او که قربانى سیاسى ماه مه لندن نام گرفته همان بود که روزى در کنار دو دیپلمات قد بلند اروپا،دومینیک ویلپن ویوشکا فیشر زبان گویاى دیپلماسى قاره سبز نزد ایرانیان را شکل مى دادند.آن سه تن تنها در ایران مشهور نبودند بلکه محافل غرب نیز به عنوان افرادى تصمیم ساز به آنها مى نگریست . درست است که سیاست ودیپلماسى در بلاد مغرب زمین سازوکارى حزبى وغیر فردى دارد اما هنوز و حتى درعصر دولتهاى مدرن ،هستند سیاستمدارانى که از قالبها وکلیشه هافراتر مى روند ونقشى در مهندسى وطراحى سیاستها پیدا مى کنند. وگویى استراو و دوهمقطارش در شطرنج سیاست غرب چنین موقعیتى رایافته بودند، اما نکته جالبتر این که این سه در سابقه خود ردپایى از همنشینى با محافل دانشگاهى را برجاى گذاشته اند.
یوشکا فیشر از سررشته داران جنبش دانشجویى آلمان بود و همین خصوصیت اورابه سمت حزبى چپگرا بانام گروه سبزها سوق داد،دومینیک ویلپن نامى آشنا درمحفل فرهنگ و ادبیات فرانسه داشت وجزوحلقه نقد ادبى این کشورشناخته مى شد، اما استراونه تنهاپاى ثابت میتینگهاومیزگردهاى دانشگاهى بود بلکه طى سالهاى 1967تا74ریاست اتحادیه دانشجویان انگلیس را بر عهده داشت.
به هرحال سه دیپلمات نامى اروپا به فاصله اندکى از مصدر دیپلماسى قاره سبزکنار رفتندو در دنیاى سیاست غرب سرنوشتى شبیه هم پیدا کردند.یوشکافیشر به همراه شریک سوسیالیست خود؛گرهاردشرودر، از کانون تصمیمگیرى این کشور حذف شد،دومینیک ویلپن مرد بدشانس پاریس لقب گرفت. او على الظاهر به صدارت در فرانسه رسید. اما همه ایام رادر بحران گذراند و بالاخره نوبت سومى فرا رسید.
دیپلمات کهنه کار انگلیسى در اتفاقى که به دسیسه شبیه بود از کابینه بلر کنار گذاشته شد.
به ظاهر استراو ورفقایش در برلین وپاریس کرسیهاى خود رادر پارلمان وحزب حفظ کرده اند، اما دست آنها از عرصه دیپلماسى کوتاه شده ورشته سیاست خارجى اروپا به دست گروه وقبیله اى جدیدافتاده است که خلق وخصلتى متفاوت داردوسودایى دیگر در وادى سیاست جهانى جست وجو مى کند.
رفتن وغیبت آن سه دیپلمات از دپارتمان سیاست خارجى اروپا نه تنها خود رمزونشانه اى از دگردیسى در آیین ورفتار مردان قاره سبز بودبلکه خود به منشأیى از تغییرات پردامنه تبدیل شد. بازتاب حذف دیپلماتهایى که از منطق تعامل در روابط اروپابا ایران سخن مى گفتند ودر برابر تئوریهاى ستیزونزاع ابرو در هم مى کشیدند بسیار زودتر از آنچه برلین و لندن تصور مى کرد عیان شد.تیم جدید کارگردانان دیپلماسى اروپا با حضور خود بحرآرام روابط سیاسى با ایران رابه هم ریخت وگفتمان مذاکره و تعامل در مهمترین مسأله سیاسى اروپا-پرونده هسته اى ایران _ جاى خود رابه منطق اجبار و تهدیدداد.
هنگام خروج فیشر وشرودر از کانون قدرت بسیارى از تحلیلگران نوشتند که تهران یکى از متحدان خود رااز دست دادواین آغاز تغییر در مسیر دیپلماسى اروپااست. اما واقعیت این است که تهران گردش عقربه دیپلماسى اروپارا نه درواقعه شکست فیشر وشرودر بلکه اکنون با خروج سومین حلقه آن مثلث یعنى استراو باور مى کند.
داستان افول هیچ یک ازآن سه مهمان بد اقبال سعد آباد به اندازه استراو جنجال نینگیخت.
رسانه هاى ایران و اروپا خبر حذف او را در پیشانى اخبار نشاندندواین دلیلى بود بر این که پیام حذف این رجل سیاسى به یکسان در تهران و مغرب زمین درک شده است.
شاید نخستین پرسش در ماجراى حذف استراو این باشد که چرا مطبوعات لندن و اروپا دست بردار ازاین خبر نیستند و چرا آنهاگریبان بلر را رها نمى کنند مگر حذف استراو مقدمه و پیش درآمد چه حوادثى در سیاست انگلیس ومغرب زمین است براستى چه چیزى باعث شده حادثه حذف دیپلمات انگلیسى در ردیف وقایع رمز آلود دنیاى غرب بنشیند.
اکنون همه مى دانند تسویه حسابى سنگین در کاخ باکینگهام رخداده است که ماهیتى متفاوت از ماجراهاى قصه ملکه وولیعهد دارد.حذف مرد پر نفوذ کابینه بریتانیا با همه ابعاد هیجانى اش، سوژه اى براى نشریات زرد و جنجالى سان ودیلى میرور نیست بلکه خبرى اختصاصاً سیاسى با بارتاریخى است که از گاردین وایندیپندنت تا لوموند وواشنگتن پست درپى واکاوى ریشه هاوعلتهاى آن هستند.متهم وقربانى این واقعه(بلر واستراو)در قبال این ماجرا سکوت کرده اند واین خود ابهام ماجرا را دو چندان کرده است وتوضیحات مقامهاى آگاه از کنه ماجرا چیزى جز پراکنده گویى وکلى بافى نبوده است.
در هر حال پرونده برکنارى مشهورترین سیاستمدار لندن را باید مفتوح نگه داشت چون تاریخ به آن نیاز داردو از خبرنگاران تا مورخین واز محققان دانشگاهى تا جویندگان حرفه اى پستوهاى سیاست از فهمیدن حقیقت این ماجرا بى نیاز نخواهند بود.
داستان سقوط استراو دو رویه دارد، رویه اى که در آن مى توان بازى رمزآلود و پر هیجان سیاست رادر جزیره به تماشا نشست و همچون فوتبال جزیره از تکنیک وتاکتیک بازیگران وکارگردانان به هیجان آمد وحیرت زده شد ورویه اى دیگر که به وادى مناسبات هزار توى آنگلوساکسونها یعنى محور لندن-واشنگتن بر مى گردد که ریشه و تاریخى 500ساله دارد .اگر رفتن استراو براى محافل سیاسى جهان نیزیک مسأله شدازآن رو ست که ربطى عمیق به روابط حساس کاخ سفید ولندن دارد.پس هم باید موقعیت دیپلمات معزول را در سلسله مراتب قدرت در بریتانیا شناخت وهم اینکه نقش ونگاه او به روابط چند لایه برادران آنگلوساکسون را رد یابى کرد.
قواعد بازى سیاسى در جزیره
تنها فوتبال جزیره نیست که نگاهها راخیره مى کند، سیاست جزیره نشینان نیزبه همان اندازه مهیج،جذاب ودر عین حال پیچیده است. لندن هنوز قطعه اى مجزادروادى دیپلماسى اروپا است ودولتمردان بریتانیا به فنون سیاست ورزى از همقطاران اروپایى سرآمدترند.
عجیب است که کثیرى از ناظران در مواجهه با وزیرخارجه کهنه کار بلر سیماى رجال ایام امپراتورى را تجسم مى کردند. او در پاى میزمذاکره و بر سکوى جدلهاى دیپلماسى یک انگلیسى تمام عیار بود، با همه خصوصیاتى که ازدیپلماتهاى عصر کهن بریتانیا در اذهان مانده است.
دیپلماتهاى ایرانى واروپایى داستانهاى زیادى از توان استراو59ساله در چانه زنى واقناع نقل کرده اندوخبرنگاران واصحاب رسانه بارها قدرت او در مباحثه وسخن ورى به قلم آوردند. آنچه دیپلمات بذله گو را از همتایانش در کاخ باکینگهام متمایز مى کرد مسیرى بود که استراو در حوزه سیاست انگلیس طى کرده بود.
او با آنکه دانش آموخته حقوق بود و کرسى ثابتى در حلقه وکلاى لندن داشت اما قریب سى سال حساس ترین مسؤولیتها را در صحنه سیاسى انگلیس تجربه کرده بود. از تصدى وزارت کشور انگلیس تا ریاست کمیته اجرایى و از سخنگویى اپوزیسیون در دوره اى که محافظه کاران قدرت را در دست داشتند تا مرحله اى که او به مقام دوم کابینه بلر تبدیل مى شود.
استراو از 1967که نخستین تجربه مدیریت سیاسى خود را در ریاست اتحادیه دانشجویان محک زد تابه امروز که بر کرسى ریاست پارلمان تکیه کرده است نردبان صعود در سیاست جزیره را به آسانى طى کرده است وسر انجام در دومین کابینه بلر او به رقیبى بلامنازع در وادى سیاست این کشور تبدیل شد. پس از درخشش اقبال او در کرسى ریاست دیپلماسى بریتانیا،بسیارى لباس رهبرى انگلیس را سزاوار او خوانده و زنگ خطر را براى دولت تونى بلر به صدا درآوردند . از نگاه اینان استراو حذف شد، چون قانون قدرت در جزیره چنین حکم مى کند. هیچ یک از رقیبان و مدعیان رهبرى آینده انگلیس او را تاب نیاوردند.
در حذف این دیپلمات از کابینه ردونشانى از جنگ قدرت دیده مى شود و به عبارتى دیپلمات کهنه کار دست آخر به سرنوشت کسانى دچار گشته که در کمین بسیارى از رجال پر نفوذ مى نشیند.
اما افکار عمومى جهان استراو رابا کارنامه سیاست خارجى او مى شناسد. تصویر ذهنى مااز او تصویر فردى است با چهره اى گاه عبوس وگاه خندان که پاى ثابت میدان مذاکرات ومجالس خبرى بود.براى ارزیابى میراثى که استراو در دیپلماسى بریتانیا بر جاى گذاشت باید به روایت رسانه هاى لندن و یا گزارش نمایندگان مجلس عوام از تحولات وزارت خارجه در دوران صدارت سه ساله او رجوع کرد.
میراث دیپلماسى استراو
استراو در حساس ترین دوران، رشته دیپلماسى بریتانیا را دردست گرفت، دوره اى که دیپلماسى انگلیس با عمیق ترین چالشها روبروست ازیکسو لندن سایه سنگین تهدیدات تروریستى پس از 11سپتامبر را بر سر خود حس مى کند و از طرفى وجهه منطقه اى و جهانى انگلیس مخدوش شده است. لندن درصحنه اروپا با رقیبانى تازه نفس روبرواست که مدعى نمایندگى دیپلماسى اروپارادارندودر خارج از مرزهاى اروپا نیز با صف بلندى از دشمنان روبرو است که لندن را در برابر فهرستى ازاتهامات قرارداده اند .
اما سیاست خارجى بریتانیا در دوران مدیریت استراو سامانى دوباره گرفت واین نکته اى مشترک در رأى همه کسانى است که در کارنامه دیپلماتیک مرد معزول باکینگهام نظر افکنده اند وشایدسخن واحدى است که اکنون به طور همزمان در لندن وپایتختهاى دیگر به گوش مى رسد.درنگاه ناظران خارجى، انگلیس دوره استراواز بازیگرى حاشیه نشین وپر اشتباه در سیاست خارجى اروپا به قدرتى تأثیر گذار در تصمیمات بلوک غرب تبدیل شد .
ردپاى نقش آفرینى استراو را این ناظران در چند رویدادمهم به ثبت رسانده اند که از آنجمله است سهمى که لند ن از جنگ عراق برد تاحدى که پس از آمریکا و ایران جایگاه بعدى را در گردش امور سیاسى این کشور در دست گرفت . پرونده هسته اى ایران دومین آزمون سیاست خارجى لندن بود، جایى که شاید اوج درخشش استراو باشد. از دید کارشناسان، استراو طراح اصلى گروه سه گانه اروپایى بود که در مقطعى توانست اراده واختیار مدیریت این مناقشه پیچیده را در دست گیرد و حتى کارت وکالت آمریکا در این پرونده رانیز به نام اروپا صادر کند.پرونده هسته اى ایران چنانکه همه ناظران گفته اند نخستین سکوى ورود اروپاییها به عرصه مناقشات بین المللى وبازگشت به دنیاى دیپلماسى پس از غیبتى 50 ساله بود و نقش کلیدى استراو در این ماجرا آنگاه نمایان شد که همزمان با خروج او آمریکا کارت اعتبارى اروپاییها را با دخالت مستقیم خود باطل کرد ودر حادثه اى سمبلیک سیر پرونده از مقر اروپاییها به نیویورک منتقل شد.
شاید سومین برگ مهم در کارنامه استراو تدابیر او در فرداى انفجارمهیب لندن باشد. حادثه اى که شبح تروریسم را بر زندگى اهالى جزیره مستولى کرد. اسناد و شواهد حاکى از آن است که در فرداى این واقعه ودرحالى که دولت بلر چندین طرح خشونت بار براى رویارویى مهیا کرده بود این تدبیر استراو بود که جزیره وحشت زده را از تکرار واقعه رهایى بخشید.به هر تقدیر کارنامه دیپلماسى استراو هرچه بود شهروندان ونخبگان لندن دررفتن او نغمه نگرانى سردادند.نمایندگان مجلس انگلیس در توصیف کارنامه استراو حس تکریم به فردى راداشتند که توانست قایق به گل نشسته بریتانیا پس از توفان جنگ عراق وافغانستان را برفراز دیپلماسى اروپا به گردش درآورد.به باور آنها استراو نه تنها اعتبار ووزن تاریخى دیپلماسى انگلیس درمغرب زمین را احیا کرد بلکه استاندارد و طراز کاردیپلماتیک را که آرزوى دیرین هر شهروند انگلیسى است ارتقا بخشید.
گزارشگران واصحاب رسانه در لندن از زاویه اى دیگر در کارنامه کامیاب استراو نگریستند. آنها استراو را صاحب هنرى شایان در مدیریت منازعه یافته اند و اینکه او در حادترین دوران دیپلماسى غرب و در برهه اى که اروپا با عمیقترین شکل مدیریت بحران دست به گریبان بودتوانست کدورت موجود میان انگلیس با عموزاده هاى اروپایى را از یک سو و شکاف اروپا با آمریکا را از سوى دیگربر طرف کند. از همین روست که در فرداى سقوط او سرمقاله نویسان لندن نوشتند که نه فقط بلر که توفیقات دیپلماسى خود را مدیون استراو است، که رایس و بوش هم به اتکاى او توانستنداختلاف عمیق دوسوى آتلانتیک را پس از جنگ عراق بر طرف کنند.
آیین نخبه کشى در غرب
حادثه رفتن استراو به زلزله اى سیاسى در محافل اروپا تبدیل شد چون با لحظه هایى بس حساس در دنیاى دیپلماسى مقارن است. لحظه اى که بلوک غرب ودر رأس آن آمریکا وانگلیس براى تصمیمات مهم در باره پرونده هسته اى ایران خیز بر داشته اند.هیچ ناظرى نتوانست غیبت فردى را که رشته اصلى مذاکره هسته اى در دست اوبوددر پرونده ایران نادیده بگیرد.
لذا حذف استراو در نظر عموم ناظران ازلندن تاتهران یک مفهوم مى توانست داشته باشد وآن اینکه تفکر ى که استراو بانى آن درمناقشه هسته اى ایران بود یعنى مذاکره وتعامل کم رنگ شده است. رسانه ها ومحافل پر آوازه لندن در انبوه نوشته هاى خود بر این گمان عمومى لباس یقین پوشاندند که دیپلمات کهنه کارلندن تاوان استقلال رأى وهزینه مخالفتش با تفکر توسل به زور محور بوش وبلر را پرداخته است.
بامرور در آنچه طى روزهاى اخیر بر صفحه جراید اروپا نشست مى توان ماهیت نزاع بزرگى که میان رجال آنگلوساکسون که به قربانى شدن استراو انجامید دریافت رسانه هاى لندن براى نمایاندن عمق فاجعه بار تصمیمى که بلر گرفت دو قرینه و شاهد تاریخى آوردند.
حذف کالین پاول درآستانه اشغال عراق وحذف رابین کوک نخستین وزیر خارجه بلر درآستانه جنگ اول آمریکا در عراق. شباهت دل آزار آن دو اتفاق در کاخ سفید وبا کینگهام در این بود که حذف آن دو سیاستمدار پیام شوم حرکت به سمت انتقام و نزاع را همراه داشت وهردو پیش درآمد خروج دیپلماسى آمریکا وانگلیس از جاده اعتدال و عقلانیت بود . به عبارتى استراو سومین قربانى یکجانبه گرایى و ائتلاف سر سخت بوش ـ بلر است
امااین تمام واقعیت تسویه هاى تاریخى و کشتن رجال سیاسى نیست. استراونیز چون سلف خود رابین کوک وپاول نه تنها بر فهم نادرست تصمیم گیران لندن وواشنگتن تاخته بود بلکه با واقعه اى به نام جعل شواهد دروغ براى رسیدن به تصمیمات ماجراجویانه در افتاده بود، دروغ هایى که فتنه ها وجنگهاى بزرگ ازآنها برمى خیزد. اگر پاول قربانى افشاى پرونده جعلى پیوند صدام والقاعده شد یا رابین کوک درراه افشاى دروغ تسلیحات هسته اى عراق از صحنه حذف شد، استراو هزینه تکذیب زرادخانه هاى تسلیحات هسته اى ایران را پرداخت.
براساس آنچه گاردین و ایندپیندنت نوشته اند استراو فرضیه ها و تئورى هاى مهمى را در زبان بوش و بلر درباره ایران خط ابطال کشیده است. فرضیه هایى که این روزها حکم قوانین تصمیم گیرى را درکاخ سفید و لندن پیدا کرده اند. در رأس این فرضیه «تصور خطرناک بودن ایران» قرار داشت، استراو در گفته هاى خود هیچگاه به این نظریه افراطى راه نداد. او با علم به اینکه فرضیه خطرآفرینى ایران از مجموع گزارش هاى غیرمستند پنتاگون فراهم آمده است همواره آن را بى اساس خواند، استراو هرچند به مواضع تهران انتقاد داشت و برنامه هسته اى ایران را نیازمندکنترل ونظارت مى خواند. اما در این نگاه، خود از دایره قضاوت دیپلماسى فراتر نرفت مبناى داورى او گزارش دیده بانان آژانس اتمى بود و شاید این بارزترین وجه دیپلمات دانش آموخته حقوق لندن با محافظه کاران نظامى گراى واشنگتن بود که او جهان و مناقشات جهانى را از دایره دیپلماسى مى دید وبا عیار مذاکره و معیارهاى حقوقى سعى در حل و فصل آنها داشت.