تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۸۲۰۶۹

وحید عابدینى
عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی‌خواه دانشگاه تهران

در هفته هاى اخیر در صفحه سیاست شرق بحثى بر سر هویت دینى انجمن هاى اسلامى بین چند تن از تحلیلگران و فعالان دانشجویى درگرفته است. حمیدرضا جلائى پور، احمد شیرزاد و محمد رضا جلائى پور از هویت دینى انجمن هاى اسلامى دفاع کردند و رضا خجسته رحیمى و مهدى شیرزاد نقدهایى را به نوشته هاى آنان وارد کردند. در این میانه پدر و پسرى (شیرزادها) در پى نقد منصفانه یکدیگر و بازخوانى دو تجربه از دو نسل متفاوت در انجمن هاى اسلامى بودند. آنچه در این نوشتار مى آید بیش از هر چیز نکاتى است در مورد نوشته محمدرضا جلائى پور با عنوان «پارلمان دانشجویى نه ممکن و نه مطلوب» که در نقد مقاله هاى مهدى شیرزاد و رضا خجسته رحیمى نگاشته بود. محمدرضا جلائى پور در این نوشته در پى بیان دو نکته بوده است. نکته اول نقد و یا تضعیف شکلى مقاله هاى شیرزاد و خجسته در برابر مقاله هاى حمیدرضا جلائى پور و نکته دیگر اینکه ایجاد پارلمان دانشجویى در ایران توسط انجمن هاى اسلامى نه ممکن است و نه مطلوب. قبل از آنکه به نکته دوم پرداخته شود و استدلال ها و مدعاها مورد بررسى قرارگیرد باید ذکر کرد که به نظر نگارنده، محمدرضا جلائى پور در بیان نکته اول در مواردى از دایره اخلاق و نقد همراه با انصاف خارج شده است.
محمدرضا جلائى پور در جاى جاى مطلب خود مقاله هاى مورد نقد را «از نظر شکلى، ساختارى، اخلاقى و استدلالى، کم مایه و سست بنیاد» عنوان مى کند. جلائى پور در بیش از ده جاى مقاله خود با عباراتى نه چندان منطقى سعى در تخفیف و یا انگ زدن به مقاله هاى مورد نقد برمى آید. جلائى پور مى نویسد: «عدم انسجام و ارتباط منطقى میان پاراگراف ها، حواشى زائد و بدون ربط، اشکالات نگارشى و پاره اى استدلال هاى فرعى سست» و یا در جاى دیگر مى نویسد: «استفاده گنجى وار از مفاهیم علمى تخصصى بدون اطلاع از معناى دقیق آنها»و یا «استفاده از مفاهیم علمى (آن هم به اشتباه )» و یا در جاى دیگر مى نویسد: «ضعف مدعیات دیگر شیرزاد در نوشته مذکور بیش از حدى است که حاجت به پاسخ داشته باشد» و «شیرزاد معناى هیچ یک از این مفاهیم را به درستى متوجه نشده است» و...استفاده از این عبارات و عباراتى نظیر شطحیات، گنجى وار و ادعاى نافهمى طرف مقابل بیشتر به ناسزا و برچسب زنى شبیه است و البته در مقاله اى که اتفاقاً ادعاى علمى بودن مى کند انتظار چنین مطالبى نیست.
چرا اجازه قضاوت به خواننده داده نمى شود که با خواندن مقاله ها تشخیص دهد که کدام «سست بنیاد و کم مایه» و بى انسجام و حاوى اشکالات نگارشى است و کدام یک «متین و مستدل»؟ چه نیازى به تکرار چندباره چنین قضاوت هایى است؟ این عبارات جز بلند کردن گرد و خاک و ایجاد ذهنیت منفى براى خواننده چه نتیجه اى دارد؟جلائى پور در دفاع از مقاله پدر و در جواب شیرزاد مى نویسد: «گذشته از نقد اخلاقى این جمله با این ادبیات در پاسخ به چنان مقاله متین و مستدلى از ایشان باید پرسید که چگونه انتقاداتى بدین پایه محترمانه و مشفقانه را تخطئه مى نامد و تخطئه هایى با چنان ادبیات را نقد؟»به نظر مى رسد که جلائى پور به همان ورطه اى افتاده که در پى نقد آن برآمده است.
او در نقد مقاله خجسته رحیمى درحالى که از تحریف جملات دکتر جلائى پور گله کرده، خود دست به همین کار مى زند. او با حذف کلمه اخراج از جمله خجسته از قول او به مسئله ردصلاحیت فرزندان شیرزاد، سروش، کدیور و رهامى توسط انجمن اسلامى دانشگاه تهران اشاره کرده و مى نویسد: «اصولاً انجمن تهران این عزیزان را ردصلاحیت نکرده  اند و آنها همه براى عضویت در انجمن هاى دانشکده هاى خود تایید صلاحیت شده اند»، درحالى که دوست عزیزم به خوبى مستحضر است که درست است که آنها ردصلاحیت نشده اند اما دو تن از آنها رسماً اخراج (لغو عضویت) و دو تن دیگر به طور غیررسمى اخراج شده   اند (براى نمونه مصاحبه روح الله رهامى در هنگام استعفا از شوراى مرکزى تهران).
حذف کلمه اخراج تحریفى محسوب مى شود که کار نقد را براى جلائى پور آسان مى سازد.اما فارغ از ایراداتى که به «نقد منصفانه» او وارد است، جلائى پور در مقاله خود سعى دارد با دفاع از هویت دینى انجمن هاى اسلامى، پارلمان شدن این انجمن ها را نه ممکن و نه مطلوب اعلام کند. جلائى پور در اثبات مدعاى خود 6 استدلال ارائه مى دهد که نگارنده نقدهایى به هر کدام وارد مى داند که به ترتیب خواهدآمد:
1 -جلائى پور با ذکر این که «نفس فعالیت در قالب انجمن ها و تحکیم مصونیتى ایجاد نمى کند و لائیک ها چه در خارج انجمن اسلامى و چه در انجمن چمدان مجالى براى فعالیت ندارند»، اجازه فعالیت انجمن هاى اسلامى و تحکیم را (بر خلاف تشکل هاى لائیک) به واسطه هویت دینى شان مى شمارد. به نظر مى رسد که هر دوى این گزاره ها غلط است. چرا که اتفاقاً در شرایط خاص کنونى فعالیت در انجمن ها و تحکیم براى فعالان مصونیت ایجاد مى کند و در بسیارى از موارد مشاهده شده که برخورد ها با فعالان دانشجویى که بدون عنوان قانونى فعالیت کرده اند بسیار سنگین تر از برخورد ها با فعالان انجمنى بوده و این اتفاقاً بیش از آنکه به دلیل اسلامى بودن این تشکل باشد به دلیل فراگیر بودن و پشتوانه دار بودن این تشکل است.
در رد این مدعا که صرف مذهبى بودن موجب مصونیت و اجازه فعالیت مى شود مى توان به جریان هاى مذهبى مخالفى چون فرقه دراویش گنابادى اشاره کرد که با وجود مذهبى بودن شاهد فشارها و برخوردهاى سنگین بوده اند. در جریان اخراج دو دانشجو (امینى زاده و پوراسماعیلى) در سال گذشته که یکى از فعالان انجمن بوده و دیگرى اتفاقاً از همین فعالان مذهبى مخالف بوده، فعال انجمنى مورد حمایت دانشجویان و رسانه ها قرار مى گیرد و فعال مذهبى مخالف بدون کوچکترین حمایتى اخراج مى شود. پس به نظر مى رسد، فعالان انجمنى بالنسبه از مصونیت برخوردارند و این مصونیت بیش از هرچیز ناشى از فراگیرى و حمایت بدنه دانشجویى بوده است.
2-خرد جمعى اندیشمندان و سابقون و فعالان انجمن هاى اسلامى دومین استدلالى است که محمدرضا جلائى پور در دفاع از هویت دینى انجمن هاى اسلامى ذکر مى کند. وى مى نویسد: «آقایان شیرزاد، خجسته و دوستان تحکیمى قطعاً واقفند که قاطبه بنیانگذاران انجمن هاى اسلامى، اصلاح طلبان، روشنفکران دینى و نیروهاى پخته سیاسى از هویت دینى انجمن هاى اسلامى دفاع مى کنند، از تمامى سران نهضت آزادى، مشارکت، مجاهدین انقلاب، کارگزاران و دیگر احزاب اصلاح طلب گرفته تا چهره هایى همچون آقایان خاتمى، سحابى، یزدى، توسلى، میثمى، پیمان، منتظرى، سروش، کدیور، حجاریان، علوى تبار، اباذرى و...» شاید دوستان تحکیمى «قطعاً» واقف به نظر این چنینى این سروران باشند ولى نگارنده در چنین مدعایى شک جدى داشته و اخلاقاً درست نیست که مطلبى بدون نقل قول و استناد ذکر شود و جاى آن بود که سندى براى این مدعا ذکر مى شد. نتیجه منطقى این جمله این است که فقط نیروهاى سیاسى ناپخته و خام از پارلمان دانشجویى دفاع مى کنند!
3- جلائى پور به عنوان سومین دلیل در دفاع از هویت دینى انجمن هاى اسلامى بیان مى کند که «ایجاد پارلمان دانشجویى در ایران توسط انجمن هاى اسلامى نه ممکن است و نه مطلوب.» جلائى پور با بیان اینکه «اقامه دلیل براى ممکن و مطلوب نبودن پارلمان دانشجویى در ایران، گرچه به غایت ساده است، مجال دیگرى مى طلبد»، از بیان هر دلیلى براى این مدعا خوددارى مى کند و این البته بسیار عجیب است چرا که اتفاقاً همه دعوا بر سر همین گزاره است. برخلاف ادعاى جلائى پور، نگارنده معتقد است به دلیل فضاى خاص کنونى حاکم بر جامعه و دانشگاه هاى ایران، شکل گیرى پارلمان دانشجویى حتى توسط انجمن هاى اسلامى هم مطلوب و هم ممکن تر از آن چیزى است که جلائى پور آن را حفظ هویت دینى مى نامد.
در واقع مهمترین سئوالى که جلائى پورها و دکتر شیرزاد باید پاسخ دهند این است که حفظ هویت دینى انجمن هاى اسلامى چگونه ممکن است؟ حتى اگر انجمن هاى اسلامى بخواهند که هویت دینى خود را آنچنان که جلائى پور بیان مى دارد حفظ کنند ممکن نیست، چرا که در فضایى که به واسطه نبود تشکل هاى سیاسى با هویت غیرمذهبى، انجمن هاى اسلامى تنها تشکل سیاسى مخالف محسوب مى شوند، همه فعالان دانشجویى اعم از مذهبى و غیرمذهبى به این تشکل روى مى آورند. آنگاه چگونه باید مانع از ورود غیرمذهبى ها شد؟ آیا اساساً امکان عملى چنین تمایزگذارى هایى با وجود تنوع قرائت هاى دینى شدیداً متفاوت و فضاى سرشار از ابهام دینى کنونى و نفاق نهادینه شده در رفتارها ممکن است؟ چه کسى و براساس کدام معیار و ملاک مى تواند مسلمان را از نامسلمان و مذهبى واقعى را از غیرمذهبى تشخیص بدهد؟ اتفاقاً سئوالى که جلائى پور از پرداختن به آن خوددارى کرده این است که به لحاظ عملى ساز و کار تشخیص مسلمان از نامسلمان چگونه است؟ آیا جز با نظارت سلیقه اى، استصوابى و تجسس در زندگى شخصى و حریم خصوصى افراد این ممکن است؟ قضیه این است که در اکثر موارد افرادى که کاندیداى انجمن مى شوند فرم عضویت انجمن پر مى کنند و خود را پایبند به احکام اسلام معرفى مى کنند. آنگاه سئوال اصلى این است که احکام اسلامى چیست؟ مسلمان کیست و نامسلمان کیست؟ محمدرضا جلائى پور در مطلب خود در اثبات مذهبى بودن مردم نوشته است که در جامعه ما 99 درصد مردم به خدا باور دارند.
اگر ملاک مذهبى بودن چنین باشد، مى توان ادعا کرد 100درصد فعالان انجمن هاى اسلامى به خدا باور دارند، پس مذهبى هستند. مسئله این است که ایمان و دین ورزى امرى ذهنى و درونى است و ملاک هاى عینى چندان تعیین کننده نیستند. آیا قضاوت براساس ظاهر افراد مى تواند ملاک قرار گیرد؟ اگر با کاروان عمره دانشجویى همراه شوید، خواهید دید افرادى که شما آنها را بر اساس ظاهر لائیک مى پنداشتید چنان رفتارهاى دینى و معنوى دارند که شما در قضاوت خود تجدیدنظر مى کنید.نمى توان کسى را که با اذعان به مسلمانى خود اساسنامه انجمن اسلامى را مى پذیرد و فرم عضویت انجمن را پر مى کند، نامسلمان نامید و از ورود او به انجمن خوددارى کرد. مشکل دقیقاً در عملیاتى شدن نظر آقایان جلائى پور است. نکته مهم این است که ما در جامعه و دانشگاهى زندگى مى کنیم که هیچ چیز شفاف و در سر جاى خود قرار ندارد.
جلائى پور در ادامه این استدلال خود مى نویسد: «در دانشگاه هاى کشورهاى توسعه یافته، تشکل هاى هویت مند متعددى در دانشگاه ها فعالیت دارند که هیچ یک فراگیر نیستند.» به نظر مى رسد که همه تفاوت دیدگاهى محمدرضا جلائى پور با مهدى شیرزاد و دیگر فعالان دانشجویى را از این جمله بتوان بازشناخت. به نظر مى رسد تحصیل یک ساله محمدرضا جلائى پور در دانشگاه هاى اروپایى و دور شدن او از فضاى عینى دانشگاه هاى ایران و وضعیت انجمن هاى اسلامى، تغییر جدى در نگاه او ایجاد کرده باشد.
جلائى پور فراموش کرده است که نسخه اى که او تجویز مى کند در «دانشگاه هاى کشورهاى توسعه یافته» ممکن است نه در فضاى کنونى حاکم بر دانشگاه هاى ایران. و البته اگر ممکن باشد به واسطه شیوه هایى است که مطلوب نیست. به نظر مى رسد بهترین نمونه عملى نسخه تجویزى جلائى پور انجمن اسلامى طیف سنتى دانشگاه تهران باشد. انجمنى که به خاطر آنچه که جلوگیرى از ورود سکولار ها و جاده صاف کن هاى سکولار ها مى نامد، مجبور به لغو عضویت تعداد زیادى از مذهبى ها، تعلیق انجمن هایى با بیش از صد عضو و برگزارى انتخابات هایى با کمترین تعداد ممکن (16 نفر در دانشکده علوم اجتماعى با بیش از هزار دانشجو و سابقه انتخابات هاى چند صدنفره) مى شود.جلائى پور در حالى که هیچ دلیلى در ممکن و مطلوب نبودن پارلمان دانشجویى ارائه نداده است، مى نویسد: «اگر بپذیریم پارلمان دانشجویى براى انجمن هاى اسلامى گزینه ممکن و مطلوبى نیست چاره اى نمى ماند جز رفتن به سمت تشکلى با هویتى مشخص در کنار تشکل هاى دیگر» و البته همه اختلاف پذیرش همین نکته است.
4- جلائى پور این نکته را که «تحکیم در حال حاضر امکان حضور موثرى در دانشگاه ها ندارد» دلیلى براى دفاع از هویت دینى انجمن هاى اسلامى ذکر مى کند که چندان استدلال دقیقى به نظر نمى رسد. چرا که بحث بر سر امکان یا عدم امکان حضور تحکیم در دانشگاه ها نیست بلکه بحث بر سر انجمن هاى اسلامى است که در دانشگاه هاى خود امکان حضور دارند و اتفاقاً بسیار موثرند و البته تحکیم چیزى نیست جز افراد منتخب همان انجمن ها.
محمدرضا جلائى پور با مقایسه نسبت انجمن هاى اسلامى و دانشجویان غیرمذهبى با اصلاح طلبان مسلمان و دگراندیشان سیاسى مى نویسد: «سران نهضت آزادى و نیروهاى مسلمان و دگراندیشان سیاسى و نیروهاى ملى - مذهبى این نکته را دریافته اند که حضور اصلاح طلبان مسلمانى همچون خاتمى، مشارکتى ها و کارگزارانى ها در عرصه سیاسى به نفع احزابى همچون نهضت آزادى و دگراندیشان است و از حضور آنان در عرصه سیاسى و حاکمیت حمایت مى کنند و دریافته اند اگر آنها جذب مشارکت شوند، امکان فعالیت سیاسى را از مشارکت هم مى گیرند و در نتیجه، از اینکه حزبى قانونى از حقوقشان دفاع کند محروم مى شوند.» این استدلال در بهترین حالت توصیه اى سیاسى به دانشجویان غیرمسلمان محسوب مى شود تا دلیلى در دفاع از هویت دینى انجمن هاى اسلامى. هرچند در این گزاره آنقدر نکات اثبات نشده پیش فرض گرفته شده که قبول آن براى نگارنده دشوار است.
بر خلاف انجمن ها که امکانات تعیین کننده اى در دانشگاه ها دارند به نظر نمى رسد که حزب مشارکت از امکانات ویژه اى برخوردار باشد که نیروهاى ملى - مذهبى و نهضت آزادى بخواهند به آن وارد شوند. اما سئوال اصلى این است که اگر روزى این نیروها با پذیرش اساسنامه مشارکت (به حقیقت یا به کذب) خواهان ورود به مشارکت باشند، اصلاح طلبان چگونه مانع ورود آنها خواهند شد؟ و از سوى دیگر اگر مشارکت داراى امکانات ویژه اى بود آیا این اخلاقى بود که مشارکت این امکانات را فقط خود استفاده کرده و گروه هاى فاقد آن را در آن شریک نکند و البته اینکه اصلاح طلبان در 8 سال حضور خود در قدرت کدام دفاع موثر از این احزاب انجام دادند سئوالاتى است که باید پاسخ داده شوند. اما شاید سئوال مهم تر از اصلاح طلبان این باشد که «توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر مى کنند؟» آیا آنها خود از هویت دینى شان غفلت نکرده ا  ند که به انتقاد از دانشجویان در این مورد دست مى زنند ؟چقدر خود در سال هاى اخیر در فعالیت ها، سخنرانى ها و تبلیغات انتخاباتى شان بر هویت دینى خود تاکید کرده اند که این گونه بر دانشجویان خرده مى گیرند؟
 دفاع از هویت دینى دموکراتیک
واقعیت این است که امروز نه انجمن هاى اسلامى لائیک شده اند و نه هویت دینى خود را موجب سرافکندگى مى دانند. آنها امروز هویت دینى خود را با هویتى دموکراتیک تلفیق کرده و دست به تجربه اى تازه مى زنند. همچنین انجمن هاى اسلامى امروز آنقدر پختگى دارند که دوباره تجربه تلخ تغییر ایدئولوژى دهه ?? را تکرار نکنند. پس بهتر است کسانى که بیرون گود نشسته اند نیز براى خرد جمعى فعالان انجمن هاى اسلامى احترام قائل شوند و اینگونه نباشد که صرفاً در ذهن و فارغ از واقعیت هاى عینى امروز جامعه و دانشگاه به تحلیل بپردازند که اگر چنین باشد چیزى نخواهند بود جز تحلیلگران فضایى.