احسان صالحی
قوم یهود سالها در ادعیه خود بر مبناى آیات تورات تحریفشده بازگشت به سرزمین موعود را از خداوند طلب مىنمود؛ سرزمینى موعود “از نیل تا فرات”. اما تصرف و سیطره بر این گستره وسیع ممکن نبود مگر با تدبیر و راهبردى گام به گام. براى بازکردن این سلطه جویى و اشغالگرى بر آن شدند که با داستانسرایى و دست بردن در وقایع تاریخی، دستاندازهاى توجیهى این اقدام را نزد افکار عمومى هموار نمایند لیکن گویا سنگلاخها و ناهموارىها به قدرى کثرت و شدت داشت و این توجیه آنچنان سست بنیاد بود که از ابتدا از تناقضى درونى رنج مىبرد. این تناقض درونى در مقابل منطق ساده و همه فهمى به این ترتیب رخ مىنمود که اگر غربیها نسبت به یهودیان در آلمان و اتریش و کورههاى نازیسم و اردوگاههاى آشوتیس ظلمى تاریخى روا داشتهاند، چرا باید تقاص آن را اعراب فلسطینى پس دهند و با ظلمى مضاعف، مرهمى براى یک زخم مهیا گردد؟ پرسشى که بانیان این اقدام ضد بشرى از 61 سال پیش تاکنون از پاسخ به آن طفره مىروند.
سال 1945 میلادى مقارن بود با تشکیل سازمان ملل متحد. در این مقطع بریتانیا و ایرلند شمالى بر اساس مجوز قیمومیت جامعه ملل در سال 1922، اداره فلسطین را برعهده داشت و سازمان ملل وظیفه ایجاد ماوایى یهودى در فلسطین را به حکومت قیم واگذار کرد. مهاجرت فزاینده یهودیانى که به خیال “سرزمین موعود” از هرگوشه عالم به سوى یک نقطه واحد در حرکت بودند، به شدت نگرانکننده بود. پس از مستقر نمودن کثیرى از یهودیان در منطقه، انگلیسىهاى سیاسى پا پس کشیده و مسئله فلسطین را به سازمان ملل احاله کردند.
کوتاه سخن آنکه در نشست عادى سازمان ملل (1947) از میان دو پیشنهاد ارائه شده از سوى کمیته ویژه، پیشنهاد “تقسیم توام با وحدت اقتصادی” به تصویب رسید که بر مبناى این مصوبه فلسطین به 8 بخش با دو دولت مجزا تقسیم و از میان این 8 بخش، تنها 3 بخش از آن در اختیار دولت عربى قرار مىگرفت. تمامیتخواهى و انحصارطلبى فراتر از اینکه با سوء استفاده از باورهاى مذهبى یهود و اعلام یک فراخوان جهانى در مورد سرنوشت یک ملت و خاک آن تصمیمى چنین ظالمانه گرفته شود؟ تصمیمى که زشتى آن براى همیشه بر پیشانى سازمان ملل- بزرگترین لابى صهیونیسم- در همان بدو تشکیل حک گردید.
شرح جنگهاى اعراب مدعى عصبیت عربى در سالهاى 1948، 1956، 1967 و 1973 با اسرائیل در این چند خط نمىگنجد اما اجمالا نگارنده بر این باور است که نطفه خط سازشى را که امروز وقیحانه و عریان از سوى دولت عرب در برخورد با جنایات صهیونیستها دنبال مىشود، باید در همان سال 1947 جستجو نمود. آنگاه که منفعلانه در برابر مصوبه سازمان ملل عقب نشستند و با ارائه نمایشى ضعیف و ناامیدکننده در برابر ارتش نه چندان منسجم اسرائیل، شکستها و عقبنشینىهاى دور از باورى را پذیرا شدند تا هرگونه مقاومت در برابر اشغالگرى را عبث و مختوم به ذلت بیشتر به فلسطینىها و گروههاى مقاومت بنمایانند.
صهیونیستها که با سوداى “از نیل تا فرات” شب و روز مىگذراندند، گام بعدى را با حمله به جنوب لبنان، پیشروى تا بیروت و کشتار بىرحمانه صبرا و شتیلا به فرماندهى شارون برداشتند، اما اشغال 18 ساله لبنان (2000-1982) نیز همانند آنچه در ارض فلسطین روى داد به تشکیل گروههاى مقاومت و جهادى منجر شد با این تفاوت که شیعیان لبنان بر اساس آموزههاى دینى خود به “ولایتپذیری” اعتقاد و التزام عمیقى نشان دادند و تمرکز فرماندهى و پرهیز از تشتت استراتژى و تاکتیک هاى منسجم و واحدى را در برابر دشمن به نمایش مىگذاشت و سرانجام شکست و عقبنشینى اسرائیل از جنوب لبنان (2000) محصول همین مجاهدتها بود.
على ایحال، 2 هفته از آغاز تهاجم وحشیانه اسرائیل به جنوب لبنان مىگذرد، اسرائیل حزبالله را مانعى جدى و در خط مقدم مقابله با زیاده خواهىهاى خود مىبیند. همانند تمامى تجاوزات پیشین کارى از سازمان ملل و نهادهاى بینالمللى ساخته نیست چرا که این سازمان والد این مولود نامشروع است و رژیم اشغالگر با اراده و امضاى این سازمان موجودیت یافته است. لذا این والد نه تنها هیچ گاه سر ولد خود را نمىبرد بلکه از در تنگنا نهادن وى نیز حذر دارد. رسانههاى وابسته دنیا نیز آتش بیار معرکه جنایتکاران شدهاند و به جاى اینکه بازتابنده واقعیات و آلام ملل مظلوم لبنان و فلسطین باشند، پارکابى صهیونیستها را برگزیدهاند. طرفه آنکه در داخل جمهورى اسلامى نیز، امکانات بیتالمال هرز شرقىهاى غربزده مىرود و بیتالمال مسلمین مصروف تضعیف مقاومت و تئوریزهنمودن “استحاله از درون حزبالله” و روزشمارى براى “ورود اسرائیل به خاک لبنان” مىشود. با اینهمه در سوى دیگر این میدان، جوانانى که به نیروى ایمان آبدیدهتر از فولاد گشتهاند، استوار ایستادهاند. فولاد در مجاورت آتش تغییر شکل مىدهد اما مومن اذا قتل ثم نشر ثم قتل لم یتغیر قلبه”. هرچه مىگذرد صفآرایى حق و باطل و اصطکاک این دو با یکدیگر عمیقتر و شدیدتر مىشود. اینها همه مقدمه آن نبرد نهایى و آرمانى است؛ نبردى به واقع استشهادی. مومنینى که در قتال با دشمنان خدا و طلب شهادت از یکدیگر سبقت مىگیرند و حساب “مومن” و “منافق” و “کافر” کاملا از یکدیگر جدا مىشود. جهان از عدل و داد پر مىشود پس از آنکه از ظلم و جور لبریز شده است.
اندکى صبر، سحر نزدیک است.