محسن هاشمی
دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در نامه ای خطاب به طلبه های حوزه های علمیه سراسر کشور با بیان مطالبی تحت عنوان «درد دل با آنان» پرداخت.
متن کامل نامه به این شرح است:
مدتی است که شنیده می شود برخی از طلبه های جوان حوزه های علمیه در مورد برخی از سخنان و عملکردهای آیت الله هاشمی گله دارند و اخیراً نیز گلایه های آنان تحت عنوان «رنجنامه» در یکی از هفته نامه های تازه تاسیس شهرستانی منتشر شد. بر آن شدیم تا مثل دو سه سال پیش که با دانشجویان سخنی از سر صمیمیت گفتیم و نوشتیم، با اینان نیز درد دل کنیم.
فرزندان جوان حوزه های علمیه و برادران عزیز طلبه!
سؤالات شما را در آن نشریه دیدیم و خواندیم و متاسف شدیم. نه از این جهت که چرا سؤال می کنید، بلکه از این جهت که گلایه کرده اید چرا به سؤالات پاسخ نمی دهند. در صورتی که خود آیت الله هاشمی رفسنجانی چندی پیش در دیدار با جمعی از وعاظ و طلبه های حوزه های علمیه، از نبود نقادیهای کارساز در حوزه ها گلایه کرد و گفت: «متاسفانه بعد از انقلاب گروهی با ایجاد فضای بسته در حوزه ها، جرات نقد و ابراز نظر را از طلبه ها گرفته اند.» بعید است بدین زودی فراموش کرده باشید که چندی پیش در زیرزمین مدرسه فیضیه یک جلسه بسیار باز همراه با پرسش و پاسخهای بسیار داشتید. اتفاقا در آن جلسه درباره خیلی از شبهاتی که در این به اصطلاح رنجنامه آمده، پاسخ داده بود. متاسفانه گویا بعضی ها تصمیم گرفته اند اصلا جوابهای ایشان، دفتر ایشان و دیگران را نشنوند و فقط بپرسند. تاسف بیشتر از این رنجنامه توضیحاتی بود که در حواشی سؤالات مطرح شده بود:
الف: ولایت فقیه: جای تاسف است که از این کلام امام(ره) برآشفته شده اید که ایشان مشروعیت را به مردم می دادند و برای توجیه این برآشفتگی، به سخنان آن پیر روشن ضمیر استناد کرده اید.
به گواه تاریخ آیت الله هاشمی رفسنجانی از سال 1332 با امام راحل(ره) همراه بود. خود ایشان در این باره می گوید: در نخستین سالهای اقامت در قم، تقدیر این گونه برایم رقم خورد که در همسایگی ایشان باشم و علاوه بر کسب فیض از محضر ایشان در درس و جلسات، در مسیر از منزل تا کلاس و بالعکس نیز شرف همراهی با ایشان را داشته باشم و بسیاری از تفکرات زندگی من ملهم از گفتار و رفتار ایشان است. من به چشم خود می دیدم که ایشان بر خلاف برخی از آقایان، دربیرونی قالی فرش می کنند و از همانجا فهمیدم که نباید در برخورد با مردم ریاکار بود. بعدها که مبارزات شروع شد، بارها از ایشان شنیدم که فقط باید به مردم اتکا کرد و حتی چندین بار که برخی افراد خواهان ترور بودند، ایشان موکداً بر مردم تاکید می کردند.
پس گفتن این جمله که «هاشمی رفسنجانی از گفتار و کردار امام(ره) بی اطلاع هستند و یا از آن دوری می کنند» در روزگار ما که اطلاع رسانی به همه جا رسیده، طنزی متناقض است که «آفتاب آمد دلیل آفتاب» شاید در فضایی که هستید، نتوانستید اندیشه های هاشمی رفسنجانی را تحلیل کنید، ولی دسترسی به آثار امام(ره) آن قدر مشکل نبود که تورقی نفرمایید. واقعا تا به حال آثار امام را ندیده اید و نخوانده اید که چقدر به مردم تکیه دارند؟! جهت مزید اطلاع، مواردی از سخنان امام(ره) را با هم مرور می کنیم.
1-شما هم مسیر همین ملت را طی کنید و با ملت باشید، حساب خودتان را از ملت جدا نکنید... باید دنبال ملت باشید. باید هوادار ملت باشید. (صحیفه امام، جلد10، صص58 و 59)
2- خیال نکنند که این ملت نمی فهمد چیزی. نخیر، ملت بهتر از ماها می فهمد. (صحیفه امام، جلد 10، ص322)
آیت الله هاشمی رفسنجانی بارها گفته اند که نباید برای ولی فقیه شخصیتی متافیزیکی متصور شد و بر این حرف خرده گرفته اید، اما به این سخنان امام بزرگوار(ره) توجه کنید:
1-اسلام دین قانون است. پیغمبر هم خلاف قانون نمی توانست بکند... خدا به پیغمبر می گوید که اگر یک حرف خلافی بزنی، رگ و تینت (گردنت)[ اشاره به آیات 44 تا 46 سوره الحاقه ] را قطع می کنیم. حکم قانون است. غیر از قانون الهی کسی حکومت ندارد. برای هیچ کس حکومت نیست، نه فقیه و نه غیر فقیه، همه تحت قانون عمل می کنند. (صحیفه امام، جلد10، ص353)
2-ولایت فقیه اثر مترقی بار است... یک نفر آدم که همه جهات اخلاقیش، دیانتش و ملی بودنش و علم و عملش ثابت است پیش ملت و خود ملت این را تعیین می کنند. (صحیفه امام، جلد10، ص526-525)
3-وقتی چند تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در سال 1364در تعریف و تمجیدهای خویش از امام(ره)، ولایت فقیه را با ولایت پیغمبر(ص) و امامان معصوم برابر می دانستند، امام در پیامی درباره حدود اختیارات ولایت فقیه گفتند: «با تشکر وافر از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، چون گفتار آقایان پخش می شود و ممکن است سوء تفاهمی بین مردم حاصل شود، لازم است عرض کنم آیات و روایاتی وارد شده است که مخصوص به معصومین- علیهم السلام- است، و فقها و علمای بزرگ اسلامی هم در آنها شرکت ندارند، تا چه رسد به مثل اینجانب. هرچند فقهای جامع الشرایط از طرف معصومین، نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی و اجتماعی دارند و تولی امور در غیبت کبرا موکول به آنان است، لکن این امر غیرولایت کبرا است که مخصوص به معصوم است. تقاضای اینجانب آن است که در صحبت هایی که می شود و پخش می گردد ابهامی نباشد، و مرزها از هم جدا باشد.» (صحیفه امام، جلد19، ص403)
ب) شورای رهبری: اولاً آنچه را که آیت الله هاشمی رفسنجانی از مدتها پیش و برای اولین بار در جمع علما، فضلا و طلاب حوزه علمیه مشهد و بعدها در حوزه علمیه قم مطرح کرد، شورای فتوا بود و نه شورای رهبری. ثانیاً چون این موضوع را به شکل وارونه و از طریق رنجنامه در نشریات منتشر کردید، باید توضیح داد تا شبهه هایی که در اذهان شما ایجاد شده، فراگیرتر نشود:
از کجا چنین برداشت اشتباهی برای شما ایجاد شده که تأکید بر شورای رهبری، در جهت تضعیف رهبری است؟ کاش یک بار از سر تأمل مصاحبه مفصل ایشان با روزنامه کیهان را می خواندیدکه در آنجا روند مباحث رهبری فردی و شورایی در مجلس خبرگان رهبری توضیح داده شده که در جلسات خبرگان، آن هم در روزگاری که جامعه در تب فقدان امام امت خویش می سوخت، آیت الله خامنه ای در مقابل کسانی که بر رهبری فردی تأکید می کردند، از شورای رهبری حمایت کردند و خوبتر این است که بدانید وقتی قرار بر این شد که شورای رهبری متشکل از سه نفر باشد، آیت الله خامنه ای مصرانه از حضور در شورا خودداری می کردند و در همان جلسه وقتی گروهی شورای متشکل از پنج نفر یعنی آیت الله مشکینی، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله خامنه ای، مرحوم حاج احمدآقا و آیت الله هاشمی رفسنجانی را مطرح کردند، آقای هاشمی هم عدم موافقت خویش را اعلام کردند. در رأی گیری، ابتدا رهبری فردی رأی آورد و پس از آن آیت الله خامنه ای انتخاب شدند. غیر ازاین، امام راحل که رهبری بی بدیل در همه اعصار اسلامی بعد از غیبت هستند، نه تنها مانند شما از این لفظ برآشفته نمی شدند، بلکه در هر پیامی که به خبرگان می دادند، عبارت «رهبر یا شورای رهبری» را یکجا بکار می بردند (صحیفه امام، جلد 18، ص 3، 6 و 19) اصولاً خبرگان اول بودند که شورای رهبری را در قانون اساسی گنجاندند و علما و مراجع قم و نیز شخص امام آن را تأیید کردند. گرچه امام راحل در اواخر عمرشان فرموده اند که رهبری فردی را بر شورا ترجیح می دهم.
ج) شایعات مربوط به مسائل اقتصادی: سابقه اوج این تهمت ها به دو سال اول پیروزی انقلاب برمی گردد. گروهک های ضد انقلاب که آقای هاشمی رفسنجانی را سد راه خودشان می دیدند، متوسل به این تهمت شدند و به هر یک از افراد مؤثر خط امام تهمت هایی زدند و برای آقای هاشمی این تهمت را انتخاب کردند. اوایل پیروزی انقلاب که آقای هاشمی رفسنجانی به تبریز رفته بود، در دانشگاه پلاکاردهایی با مضامین «هاشمی با فلان مقدار سرمایه آمده» نصب کرده بودند. ریشه این تفکر به سالها قبل از انقلاب برمی گردد که کمک های به مبارزین انقلاب، از طریق ایشان تقسیم می شد و پس از مشخص شدن انحراف منافقین، کمکها را قطع کرد و آنها که شروع به شایعه پراکنی کردند، آنقدر موفق شدند که نیروهای متدین هم علیرغم پاسخهای مکرر و حتی اعلام رسمی رئیس قوه قضائیه وقت، آیت الله یزدی، همچنان آن حرفها را می زنند.
خود آیت الله هاشمی رفسنجانی درباره زندگی خانوادگی و فرزندان می گوید: «پدر من در روستایی که زندگی می کردیم، کشاورز بود و زندگی نسبتاً معمولی داشت. من همین رویه را حفظ کردم. هر چه هزینه من بیشتر می شد، کاسبی و کار می کردم که بتوانم کفاف و عفاف داشته باشم. تفاوتی با بعضی از طلبه ها داشتم و آن اینکه، من با ریا، تظاهر و زهد فروشی ذاتاً مخالف و متنفر هستم. آنچه را که هستم، نشان می دهم.
بعضی ها را می شناسم که آنچه را که واقعیتشان هست، نشان نمی دهند. زهد فروشی را بد و گناه می دانم و آن را اسلامی نمی دانم. آنچه که هستم، شفاف است. قبل از انقلاب این گونه نبود که دستمان باز باشد، اواخر که ممنوع المنبر شدم، کاسبی می کردم و در کار زمین و ساختمان بودم و با درآمدی که کسب می کردم، وضع بهتری داشتم. ولی زندگی من همان بود. تغییری در زندگی ندادم. امروز بعد از اینکه 27 سال از انقلاب اسلامی گذشته و سه دوره رئیس مجلس و دو دوره رئیس جمهور بودم، برخی به غلط تصور می کنند، دست من در همه کشور باز است، ولی زندگی شخصی و خانوادگی من در همان سطحی است که از قم شروع کردم و می خواستم داشته باشم. زمانی نتوانستم و زمانی هم که توانستم، همان سطح را حفظ کردم. با اسراف و تبذیر به همان نسبت مخالف هستم و گناه می دانم که با زهد فروشی و ریاکاری، نعمت های خداوند را در حد نیاز دارم و اهل ریاضت هم نیستم.
البته باید بگویم قبل ازانقلاب اسلامی و دوران مبارزات، مقداری زمین با قیمت متری یک یا دو تومان در بیرون شهر قم خریدم. اینها را کم کم خیابان بندی کردم و بعد گرانتر شد و یک مقدار را فروختم و آن را آباد کردم. چند سال هم در زندان بودم و اینها یک مقدار مصرف شد. وقتی که از زندان آزاد شدم، مقداری را مجانی به طلبه های نیازمند دادم. عده زیادی از طلبه ها از این زمینها گرفتند. به هر فرزندم پنج قطعه دویست یا سیصد متری دادم که برای خودشان استفاده کنند. بچه ها هم کم کم فروختند و هزینه زندگی و ساخت منزل کردند. ولی سطح معاش را نگه داشتیم.
شاید درباره زهد فروشی که گفتم، مصداق بخواهید، ولی نمی خواهم روی افراد حرف بزنم. سطح زندگی امثال ما تقریباً مثل هم بود. دوستانی که با هم مبارزه می کردیم، خانه ها، رفت و آمدها، لباس و هر چه داشتیم، شبیه هم بود. زهد فروش به آنهایی می گویم که امکانات دارند و مخفی می کنند و خودشان می توانند در سطح متوسط حضور داشته باشند و از لحاظ تظاهر اینها را در سطح پایین نشان می دهند. من اینها را قبول ندارم و میگویم اینها زهد فروشی است. به قصد اینکه خودشان را به گونه دیگری نشان بدهند، امکانات خود را به قول شما پنهان می کنند. حالا بعضی ها ندارند و اگر نداشته باشند، دیگر زهد فروشی نیست و بعضی ها نمی خواهند داشته باشند که آن زهد است و نه زهد فروشی.
به هر حال زندگی شخصی مرا آنها یی که می بینند، می دانند و آن روز که انقلاب شد، درخانه ای در دزاشیب بودم که حدود هشتصد متر بود. الان در یک خانه اجاره ای زندگی می کنم که خیلی کمتر از آن است. امکانات همانهایی است که آن موقع بود. آن موقع بخاطر اینکه 5 بچه داشتیم و من هم معمولاً در زندان بودم، خدمتکار داشتیم. الان همسرم کارهای خانگی را خودش انجام می دهد. البته من هم می پسندم که این گونه باشد. اینها از تنگدستی نیست. خیلی از خانمهای با شرایط زندگی خوب هم چنین کارهایی می کنند. فکر می کنم شیوه اسلامی این است.
طبق قانون اساسی، رئیس جمهور وقتی شروع به کار می کند و وقتی دوره اش به اتمام می رسد، باید لیست دارایی های خود، فرزندان و همسرش را به قوه قضاییه بدهد. من همین کار را در هر دو دوره کردم. آیت الله یزدی آخرین بار بررسی کردند و دیدند کم شده است. رسماً هم اعلان کردند.
در مورد فرزندانم هم بگویم که هیچ یک از بچه های ما کار اقتصادی به آن معنا، جز ادامه کشاورزی ندارند. همان کشاورزی که ما در قم و رفسنجان داشتیم و با زمین ها کار می کنند. بخشی از زندگی را از آنجا و بخشی را هم از حقوق خودشان اداره می کنند.
فائزه که مدتی نماینده مردم تهران در مجلس بود، مدتها مسئول ورزش بانوان کشور بود و نباید با ورزش کردن بانوان مخالف باشید. فاطمه هم سالها مسئول بنیاد رسیدگی به امور بیماری های خاص میباشد و هیچکدام حقوقی نمیگرفتند و نمیگیرند. تمام وقت کار می کنند. یاسر در مرکز تحقیقات استراتژیک به من کمک می کند. مهدی در جوانی با جهاد کار می کرد و برایش جاذبه داشت. مدتی در سازمان بهینه سازی مصرف سوخت بود و در حال حاضر مسئول دفتر من در هیهت امنای دانشگاه آزاد اسلامی است. او قبلاً کار بسیار مهمی را شروع کرده بود که جزو افتخارات ایشان میدانم. تکنولوژی این سکوهایی را که می بینید در دریا نصب میشود، دیگران اصلاً قبول نداشتند که این کار را می توان کرد. الان سکوهای هفت هزار تنی میسازند. تکنولوژی لوله زیر دریا را او آورد.
محسن هم در زمان دفاع مقدس به دلیل نیاز کشور مقطع دکتری خود را در کانادا نیمه کاره رها کرد و در صنایع موشکی سپاه مشغول به کار شد و اکنون مدیرعامل مترو است.
پسران من همه به جبهه رفتند. همین مهدی مجروح شیمیایی است و یاسر مدتها در جبهه چومان مصطفی در خط مقدم بود. قبلاً هم گفتم کسانی که میخواهند بیشتر تحقیق کنند، میتوانند پرونده هایشان را از فرماندهان لشکر 27 محمدرسول الله(ص) و لشکر 10 سیدالشهداء بپرسند.
شایعه می کنند که مثلاً در کیش یا فلانجا، فلان برج متعلق به ماست و یا شما ادعا کرده اید خانواده هاشمی در مجموعه صنایع خودروسازی، بانک پارسیان، بنیاد مولی الموحدین، شرکت خودروسازی دوو و... نفوذ دارند و در پشت این قضایا هستند. حتی میگویند بر مناطق آزاد سیطره دارند.
بنده ضمن تکذیب چنین شایعاتی که ریشه آنرا عوامل ضدانقلاب و منافقین میدانم، همانگونه که یکبار در جمع طلاب عزیز در شهر مقدس قم اعلام کردم، برای چندمین بار اعلام می کنم هرکس مدرکی برای اثبات این ادعاها و یا هرجای دیگر دارد، ارائه کند، آن را به خود او خواهیم بخشید و برای خودش بردارد.»
البته جان کلام را هاشمی رفسنجانی در مناسبتی اینگونه گفته بود که «از شهید بهشتی پرسیدم: با این همه تهمت ها چه میکنی؟ گفت: آسیاب به نوبت». حالا کار به جایی رسیده که در هفته نامه ای دیگر می نویسند: «هاشمی از منافقین حمایت میکرد!!» اگر این گونه پیش برود، پیش بینی دکتر بهشتی تکمیل می شود. البته در این تهمت ها و شایعات درباره آقای هاشمی رفسنجانی، مسئولان سازمانها و یا مراکزی که منسوب به هاشمی رفسنجانی نیستند، مقصرند.
چرا یک بار شرکت هواپیمایی ماهان، بانک پارسیان، بنیاد مولی الموحدین، کرمان خودرو و ... با مردم شفاف صحبت نمی کنند که چیستند و سهامداران آنها کیستند؟ اگرچه خیلی دیر شده، اما به مصداق مثل معروف «ماهی را هر وقت از آب بگیرید، تازه است» خوب است که این مهسسات مالی و تولیدی، ذره ای از نقدینگی خود را صرف شفاف سازی و نشان دادن وضعیت مالکیت خویش به مردم نمایند.
طلبه های عزیز!
بیایید خطاب شبنامه های خویش را عوض کنید. یکبار به سازمان بازرسی کل کشور و نهادها، سازمانها و ارگانهای مربوطه بنویسید که چرا در بیان سرمایه های خاندان هاشمی کوتاهی میکنید؟ شاید از این طریق آنان را قانع کنید که یافته های خویش را در بارها بازرسی از سرمایه های هاشمی و خانواده ایشان حداقل برای یکبار هم که شده بگویند؟ مطمئناً عدم اعلام نتایج بازرسیهای مکرر توسط این سازمانها در ایجاد چنین ذهنیت های اشتباهی بی تهثیر نبوده است.
طلبه های جوان و آینده سازان حوزه دین و فرهنگ؛
بگذارید صریح بگوییم که در پیش و پس مسیر تفکرات شما، تارهایی از افراط و تفریط تنیده اند و می خواهند جریان معتدل جامعه را که نماد و مصداق اتم آن«آیت الله هاشمی رفسنجانی» است، مشوه و بد جلوه دهند. به این تناقض آشکار توجه کنید تا متوجه عمق توطئه شیطنت آمیز خط افراط و تفریط شوید.
1-مخالفان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می گویند: هاشمی رفسنجانی نمی گذاشت جنگ تمام شود تا این همه خسارات مادی و معنوی به کشور وارد نشود.
2-مخالفان پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران میگویند: هاشمی رفسنجانی بود که جنگ را تمام کرد و در باغ شهادت را به روی مشتاقان بی شمار بست.
ح) برابری حقوق زن و مرد: به تلخی های انتخابات نهم ریاست جمهوری اشاره کردید و گفتید: ارزشها و آرمانهای نظام اسلامی به حراج رفت. اتفاقاً در این زمینه «جانا سخن از زبان ما می گویید» چه کسانی بر ارزشهای انقلاب اسلامی در مصاحبه های زنده تلویزیونی چوب حراج میزدند؟ چه کسانی برای تبلیغات نداشته های خویش مجبور بودند به تخریب 16 سال عملکرد نظام اسلامی بپردازند؟ آن را بهانه کردید و تفاوت دیه زن و مرد را پیش کشیدید و گفتید: «چرا هاشمی رفسنجانی گفت: باید قانون مدنی که دهها سال پیش نوشته شده، بررسی و اصلاح شود؟» جای تعجب است که شما تفاوت قانون شرعی و مدنی را نمیدانید؟ قانون مدنی ایران سالها پیش از انقلاب اسلامی نوشته شده و هنوز به آن استناد میشود. جهت اطلاع شما بگوییم که رهبری معظم انقلاب هم یک بار دستور بررسی ریشه ای این قانون را صادر کردند. آنچه در آن مصاحبه از ایشان پرسیدند و ایشان جواب دادند، حقوق زنان در جامعه اسلامی بود و نه برابری دیه زن و مرد. حتی سخنی از سب نبی نبود. کدام مسلمان می تواند سب نبی را ببخشد؟ مگر می توان با احکام مسلم اسلامی برخوردهای روزمره داشت؟
طلبه های عزیز!
کمی حوصله به خرج دهید تا نگاه اسلام و انقلاب اسلامی به زنان را از زاویه قرآن، قانون اساسی و امام خمینی(ره) بررسی کنیم. آیت الله هاشمی رفسنجانی درباره جایگاه زن در اسلام در یکی از مصاحبه ها گفت: « اگر بخواهیم درباره تساوی زن و مرد به مطالب کسانی که تفسیر قرآن را به عهده گرفتند و توضیحاتی که در روایات نقل شده، بپردازیم، فکر میکنم، باید در قرآن به تساوی زن و مرد از ابعاد مورد نظر بحثهای اجتماعی و کلامی بپردازیم و قبول کنیم که هر دو، انسان کامل و دارای حقوق مساوی هستند و در برخی احکام ویژه به خاطر شرایط اجتماعی که در خانواده و جامعه هست و ناظر به امکاناتی است که در وجودشان برای پذیرش تکلیف و انجام وظیفه هست، تفاوتهایی دیده میشود. قرآن وقتی به تاریخ هم نگاه میکند، انسان هایی را به عنوان قله های فضیلت مطرح می کند. اکثر آنها از طبقه مردان هستند، ولی از طبقه زنان هم مثل حضرت مریم ، همسر فرعون و شخصیت های دیگر مطرح می شوند که از لحاظ انسانی، قرب به خدا و فضایل انسانی موقعیت بسیار بالایی برایشان قائل است.
فکر می کنم قرآن زن و مرد را دو بخش تکمیل کننده جامعه بشری تلقی می کند. ممکن است گاهی فکر کنیم که نقش مرد در جامعه بیشتر است. در مجموع چنین برداشتی از قرآن می شود. در ابعادی به تربیت و رشد انسان ها و بالاخره موقعیت مادری برمی گردد که در آنجا هم نقش ویژه ای به زن می دهد. در قرآن هم متعادل عمل شده است. آیه «و لهن مثل الذی علیهن» (سوره بقره، آیه 228) تغییر قابل توجهی است. اگر این مفهوم را به عنوان یک اصل قطعی و مسلم بگیریم، آن وقت باید بگوییم احکامی که در اسلام هست، باید از این نوع و بین آنها توازن باشد. یعنی به اندازه آنچه که انسان احساس می کند برای مردها امتیاز قائل شده، در مقابل برای خانمها هم امتیاز قائل شد. اگر بتوانیم استثنایی در این جمله پیدا بکنیم آن وقت باید جمله و این آیه را تخصیص کنیم.
البته آیه در دنباله خود، تخصیص را دارد: «و للرجال علیهن درجه». یعنی ضمن اینکه اینها حقوق مساوی دارند، در یک سری مسائل، موقعیت مردها، روشنتر و فائق به نظر می آید. باید جایی هم باشد که نقش بانوان فائق به نظر بیاید، والا این جمله، جمله قبلی را نفی می کند. در قرآن می توانیم واقعا مفهوم عدالت و اعتدال را بفهمیم، نه از آن بعدی که بخواهیم در همه چیزها یکی باشند. این تساوی در هیچ بخشی از اجتماع نیست. در بخشهای مختلف مردها هم این تساوی نیست. تفاوت هایی به وجود می آید.
تردیدی نیست که از بعضی جهات جسمی و روانی، ساختار وجود زن و مرد تفاوت دارد. ولی این تفاوت می تواند برای هر طرف امتیازی باشد و براساس آن در تقسیم کار باید هر بخش در پذیرفتن مسئولیت ویژگی داشته باشد که دارند.
در مورد تفاوت زن و مرد از قدیم، فرهنگی میان بشر بوده و کم کم تلطیف شد. زمانی اصلا زن را انسان نمی دانستند، زمانی هم انسان ناقص می دانستند. بعدها که شرایط بهتری هم پیش آمده، زن بودن افتخار نبود و مرد بودن افتخار بوده است. خیلی اشکالات در جامعه بود. اسلام توانسته مقداری این فرهنگ را اصلاح کند، ولی می بینیم حتی در محیط اسلامی این فرهنگ پاک نشده و رسوباتش همچنان وجود دارد.
آیات دیگر هم نشان می دهد که زن و مرد، هر چیزی که دارند، مال خودشان است: «من عمل صالحا من ذکر و انثی».
البته یک واقعیت تاریخی هم وجود دارد که محدودیت هایی را به جامعه ما تحمیل می کند. یکی از آنها این است که زنان جامعه سابقه نیرومند حضور در امور اجتماعی و مدیریتی را ندارند و باید مدتی به تدریج حضور عملی در کارها و مدیریت ها داشته باشند تا رسوبات ذهنی را پاک کنند و صلاحیت خودشان را ثابت نمایند. واقعیت دیگر این است که مطالعه جامع روانشناسی و جامعه شناسی روی تفاوت های واقعی زنان و مردان به منظور شناخت صلاحیت و متناسب با کارها انجام نشده و باید این بررسی های عملی انجام شود.»
مطمئنیم شما طلبه های منتقد، به قانون اساسی پایبند هستید. حال با هم به جایگاه زن در این قانون می پردازیم: بند 14 اصل سوم قانون اساسی، یکی از وظایف دولت جمهوری اسلامی ایران را چنین مقرر می دارد: «تامین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون» طبق این بند از اصل سوم قانون اساسی، تفاوتی بین زن و مرد در جهت تامین حقوق همه جانبه آنها وجود ندارد و دولت موظف است حقوق همه جانبه زنان را نیز همانند مردان تامین کند.
اصل 20 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقرر می دارد که: «همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلامی برخوردارند». براساس این اصل قانون اساسی نیز اولا زنان و مردان به طور یکسان در حمایت قانون قرار دارند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد. ثانیا زنان و مردان از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی- البته با رعایت موازین اسلامی- برخوردار می باشند و در این زمینه ها نیز هیچ کدام برتری خاصی ندارند.
اصل 21 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین مقرر می دارد: «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد: 1- ایجاد زمینه های مساعد برای شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او 2- حمایت مادران، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بی سرپرست 3- ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده 4- ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی سرپرست 5- اعطای قیمومیت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولی شرعی.»
طبق این اصل، دولت اسلامی به معنی اعم آن یعنی حکومت و نظام اسلامی که شامل همه قوای کشور می باشد، موظف است در جهت تضمین حقوق زن در تمامی جهات با رعایت موازین اسلامی، پنج اقدام اساسی مندرج در اصل فوق را انجام دهد.
و اما باهم مرور می کنیم که نگاه امام«ره» به زنان و تساوی حقوق مردان و زنان چگونه است:
1- از }نظر { حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست. زیرا هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد. (صحیفه نور، جلد2، ص 49)
2- در اسلام زن، در همه شئون همانطور که مرد در همه شئون دخالت دارد، دخالت می کند. (صحیفه نور، جلد 5، ص 153)
3- در نظام اسلامی، زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد... در تمام جهاتی که مرد حق دارد، زن هم حق دارد. (صحیفه نور، جلد 4، ص 33 و 34)
هـ) مرکز تحقیقات استراتژیک: معلوم نیست آنچه باعث عصبانیت شما شده، عنوان و اسم مرکز تحقیقات استراتژیک است یا افرادی که در آن سمت و مسئولیت دارند؟ اولاً مرکز تحقیقات؛ عنوان عام محل تحقیق و پژوهش بسیاری از نهادها، ارگانها، سازمانها و وزارتخانه هاست و ریاست جمهوری و مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز از آن مستثنی نیستند و مجلس نیز جای شبیه به این با نام «مرکز پژوهش ها» دارد. مطمئناً خیلی خوب می دانید که تصمیمات کلان کشور نیاز به کارهای کارشناسی دارد و مرکز تحقیقات استراتژیک بازوی توانمند همفکری کمیسیونهای مجمع میباشد. در خصوص افرادش هم معلوم نشد به حضور چه کسانی اعتراض دارید. ریاست آنجا را نماینده ولی فقیه در عالیترین شورای کشور، یعنی شورای عالی امنیت ملی بر عهده دارد و معاونتهای مختلف آنهارا وزرای سابق دولتهای پس از انقلاب اسلامی دارند. وجود افرادی چون آقای یونسی، وزیراطلاعات سابق در معاونت فقه و حقوق و آقایانی چون میرسلیم، علی محمد بشارتی و... چه منافاتی با اهداف انقلاب اسلامی دارد؟! مسئولیت آقای خاتمی در آن مرکز هم با مشورت مقام معظم رهبری بوده است. در خصوص مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری هم دچار اشتباه شده اید. اولاً عضویت بسیاری از افرادی که نام بردید، کذب محض است و آنان هیچگونه مسئولیتی در مرکز ندارند. ثانیاً افرادی که نام بردید، در آن دوره خیلی افراطی تر از جریانهای فعلی مخالف سیاست های دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی بودند و ثالثاً اگر بعضی ها در آنجا نبودند، در هر کجای دیگر حتی مثلاً در کتابخانه ملی هم می توانستند جمع شوند. انتظار این بود که اگر انتقادی دارید، به اقدامات و فعالیت های مرکز تحقیقات باشد، نه اینکه چه افرادی در آنجا هستند. هرچند که در ذکر اسامی نیز اشتباه کرده اید.
در خصوص مجمع تشخیص مصلحت نظام، طلبه عزیز دیگری در یکی از نشریات مدعی شده: «چرا مجمع براساس تفویض رهبری معظم انقلاب برای نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام جلو بی عدالتی ها را نگرفته است؟»
برای این بخش، از روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام استعلام کردیم و نوشتند: «اگر مجمع بخواهد با اذن رهبری انحراف برنامه ها از سیاست های کلی و سند چشم انداز 20 ساله را که در کمیسیون نظارت مجمع با آن برخورد کرده، در جامعه منعکس کند، متهم می شود که چوب لای چرخ دولت گذاشته و اگر اعلام نکند، متهم به سکوت در قبال بی عدالتی ها می شود. سربسته بگوییم فعلاً بنا به مصالحی قصد بازگو کردن برخی انحرافات را با اذن رهبری معظم انقلاب نداریم. شاید زمانی این کار انجام شود.»
مجمع تشخیص براساس قانون اساسی سه مسئولیت عمده و مهم دارد:
1- رفع اختلاف میان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان که تاکنون بن بست شکنیهای زیادی در روند اجرایی کشور توسط مجمع از همین ناحیه شده است.
2-مشورت به رهبری معظم انقلاب در مورد تدوین سیاستهای کلی نظام که این کار نیز تاکنون به خوبی در مجمع انجام شده و سیاستهای کلی تدوین و جهت تأیید نهایی تقدیم رهبری شده و ایشان نیز آنان را برای اجرا به سران سه قوه ابلاغ کرده اند که نمونه اخیر آن ابلاغ سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی است.
3- رسیدگی به اموری که توسط رهبری معظم انقلاب به عنوان معضل به مجمع ارجاع می شود و مجمع برای رفع آن موضوع تصمیم گیری می کند.
مجمع تاکنون برای رفع مشکلات دولت و تنگناهای قانونی آن گامهای مؤثر و مفیدی برداشته و در مواقع حساس رفع مشکل کرده است. به عنوان نمونه قانون جلب سرمایه های خارجی (فاینانس) که در دولت جدید به یک مشکل اساسی تبدیل شده بود، در مجمع تشخیص با نظرخواهی از خود دولت و به نفع برنامه های آن حل و فصل شد. پس اتهام عدم همکاری با دولت، دروغ بزرگی است که نشأت گرفته از افکار دشمنان نظام اسلامی است. البته راه نقادی و اعلام نقاط ضعف برای اصلاح امور و براساس حفظ مصالح ومنافع نظام را نباید به حساب کارشکنی و عدم حمایت گذاشت.»
به هر حال آنچه در این مقال با شما در میان گذاشتیم، بخش کوتاهی از شرح مفصلی است که با عنوان رنجنامه پخش کردید. اما همین رنجنامه شما فرصتی شد تا با بسیاری ازطلبه ها و حوزوی های دیگر سخن گوییم.
امیدواریم خداوند عاقبت همه ما را در دنیا و آخرت ختم به خیر