فرانسه همواره به عنوان کشوری که خود را مهد آزادی بیان، عقیده و رعایت حقوق بشر میداند در خصوص هر آنچه مربوط به یهودیان و رژیم اسرائیل باشد سازش ناپذیر و دگم ظاهر میشود.
به گزارش خبرگزاری فارس، از زمانی که «شارل دوگل» رئیس جمهور وقت فرانسه پس از جنگ 1967اعراب و اسرائیل سیاست بیطرفی را در قبال جنگ و عدم فروش سلاح به طرفین درگیری در پیش گرفت، تکیه کلامی در سیاست خارجی فرانسه برجسته شد که سیاست فرانسه دفاع از موجودیت و امنیت اسرائیل است، یعنی فرانسهای که نیروی هستهای نظامی و هواپیماهای جنگی اسرائیل و تجهیزات نظامی این کشور را پیش از جنگ 1967 تامین میکرد زمانی که تصمیم گرفت برای جلوگیری از عقب افتادگی صنعتی خود در مقایسه با دیگر کشورهای اروپایی به منابع انرژی قابل اطمینانی در خلیج فارس تکیه کند، به تعدیل سیاستهای خود در حمایت از اسرائیل پرداخت، برای اجتناب از انتقام اسرائیل، سیاست تکرار حمایت از موجودیت و امنیت اسرائیل را از آن زمان تاکنون پیشه خود کرده است.
از آن زمان تاکنون اسرائیل با تکیه اصولی بر حمایت آمریکا، به رفتار فرانسه با دیده تردید مینگرد و بیاید داریم که اوج این تردیدها به اختلافاتی میان دو کشور در خصوص مسائل خاورمیانه منجر شد که روابط فرانسه و اسرائیل را بارها با شکنندگیهای جدی مواجه ساخت.
شیراک نیز در حالیکه به احیای سیاستهای عربی فرانسه پرداخته بود از موجودیت و امنیت اسرائیل حمایت میکرد و اسرائیل این موضع فرانسه را مضحک میخواند و آریل شارون بارها خواستار مهاجرت یهودیان فرانسه به اسرائیل شد زیرا از نظر او یهودیانی که در فرانسه شهروند این کشور هستند، امنیت ندارد چه برسد به اینکه فرانسه بخواهد به حمایت از موجودیت و امنیت اسرائیل بپردازد، لذا بهتر است ابتداء فرانسه امنیت شهروندان خود را تامین کند.
با روی کار آمدن سارکوزوی نگرانی شدیدی در جهان عرب و اسلام به دلیل تمایلات یهودیگرایانه وی بروز کرد. هدف سارکوزی برای حمایت بیشتر از اسرائیل نزدیکی به آمریکا و ایفای نقش موثرتر در خاورمیانه و صحنه بینالمللی بود، سارکوزی افتخار داشت که او را لابی یهود بخوانند.
وی نیز با آنکه به سیاست منطقهای خارجی فرانسه ایراد داشت و معتقد بود که باید موضوعات تنش انگیز در روابط اسرائیل و فرانسه را کم و حذف کرد، اما همان اصول گلیستی و سنتی فرانسه را در مورد اسرائیل تکرار کرد یعنی حمایت از موجودیت و امنیت اسرائیل.
زمانی یک شخصیت یهودی فرانسوی در توصیف این نکته که چرا اسرائیل این میزان درباره موجودیت و امنیت خود نگران است و این نگرانی را تبدیل به اصول سیاست خارجی دیگر کشورهای غربی کرده، گفته بود که در اسرائیل یک بیماری روحی دسته جمعی و یک پارنویای قومی وجود دارد که از زمان تشکیل اسرائیل تاکنون بسیار تشدید شده است.
این بیماری به این خاطر بروز کرد که رژیم اسرائیل پایههای تشکیل دولت خود را در میان دشمنان تاریخی، دینی و سیاسی بنیان گذاشت و به این طریق خود را در میان دشمنانش محصور و منزوی ساخت لذا یا باید دشمنان خود را مقهور میکرد که این نیازمند حمایت قدرتهای بزرگ بود و یا بنای دوستی و صلح با آنان را میگذاشت که این امر ممکن نبود زیرا میلیونها فلسطینی در به در و بی سرپناه وجود داشتند که توسط آنها از شهر و دیار خود تبعید شده بودند و میبایست به حال آنها فکری کرد لذا رژیم اسرائیل ترجیح داد تا این دشمنی را آن قدر طولانی کند که حداقل دو نسل از فلسطینیان زمان تاسیس رژیم اسرائیل گذاشته باشد و آنان در دشمنی با اسرائیل خسته شده و کاملاً این واقعیت برایشان مسجل شود که اسرائیل از بین رفتنی نیست و فلسطین احیاء نخواهد شد.
پاشنه آشیل استراژی صهیونیستها آن است که کسی یا کسانی تابوی شکست ناپذیری اسرائیل را در هم بکشند و ثابت نمایند که میتوان امنیت اسرائیل را برخلاف آنچه خود آنها و حامیانشان تصور میکنند، براحتی گرفت.
اگر پارنویای سیاسی صهیونیسم و حساسیتهای روانی آنها را نیز در اینجا در نظر بگیریم خواهیم دید که سخن گفتن درباره اینکه اسرائیل از بین رفتنی است یا اسرائیل به پایان خط رسیده و یا چرا باید اسرائیل در خاورمیانه و در قلب فلسطین بنا شود چه اندازه برای آنها خطرناک و حساس است؟
صهیونیستها در کنار این از نوعی هیستری خطرناک و یک درد روحی عظیم رنج میبرند که مسبب این درد و حساسیت شدید روانی کشورهایی چون آلمان و فرانسه هستند. موضوع این آلرژی روانی، خطر از بین رفتن یهودیان توسط نژادپرستان ضد یهودی است که فکر و ایده آنها در میان کشورهایی چون آلمان و فرانسه هنوز بعد از پایان جنگ جهانی دوم بصورت مشهود وجود داشته و آزار دهنده است.
امروز در فرانسه یهودی ستیزی یک پدیده شایع است که منشاء آنها صرفاً ضدیت مسلمان فرانسه در این کشور با عقاید صهیونیستی نیست بلکه خود فرانسویان نیز یهودی ستیز هستند و هنگامی که با هم بر سر موضوعی نزاع میکنند همدیگر را یهودی کثیف میخوانند!!!
فرانسویها و آلمانیها برای آنکه نشان دهند که چنین پدیدهای امر رایجی در میان آنها نیست به تعریفهای بیموقع و خارج از معمول از یهودیان میپردازند و یا در تکریم و تمجید آنها بواسطه ظلمی که بر یهودیان رفته (یا میتوان گفت کردهاند!!!) نمایشگاه آثار و اسناد یهودی ستیزی میگذارند و یا شخصیتهای سیاسی یهودی را در امر کشورداری خود به کار میگیرند.
شاید برای خوانندگان این مطلب جالب باشد که سالانه توسط شورای نمایندگان یهودی فرانسه (موسوم به کریف) شامی ترتیب داده میشود که تمام مقامات اجرایی و سیاسی فرانسه از نخست وزیر تا مسئولان رد پایین شهری بای حضور در آن دعوت میشوند و نمایندگان یهودیان فرانسه در این مراسم به انتقادات شدید از مسئولان سیاسی فرانسه در خصوص عدم استیفای حقوق شهروندی خود میپردازند. در واقع این مراسم برای تخلیه روحی و بازگشایی عقدههای روانی است، لذا برخی میگویند این احساس شرمندگی در میان فرانسویها نسبت به پدیده تبعید، آزار و نسل کشی یهودیان است که مانع از آن میشود که هر گونه سخنی درباره سست و اغراق آمیز بودن و یا بزرگنمایی کشتار و آزار یهودیان را بر نتابند و به آن واکنش نشان دهند چرا که به این طریق خود را موجه نشان داده و تفاوت نسل خود را با نسلهای نژاد پرست قبلی شان به رخ مقامات صهیونیست رژیم اسرائیل میکشند.
فرانسه به عنوان کشوری که بدنبال انقلاب فرانسه خود را مهد آزادی بیان، عقیده و رعایت حقوق بشر میداند در خصوص هر آنچه مربوط به یهودیان و رژیم اسرائیل باشد سازش ناپذیر و دگم ظاهر میشود. گویی انتقاد از رژیم اسرائیل معیارهای متفاوتی از سایر ابناء بشر و سایر دولتها و واحدهای سیاسی دارد و صهیونیسم و رژیم اسرائیل یک واحد استثناء در جهان معاصر است و نباید و نمیتوان انتقادی به آن داشت و یا هر انتقادی از اسرائیل به نابودی آن و ناامنی این کشور منجر میشود؟!! بدون آنکه قصد اهانتی در بین باشد باید گفت اینگونه رفتارها ناشی از عدم تعادل روحی و رفتاری در میان صهیونیستها و برخی کشورهای غربی است که خود را یهود ستیزی (آنتی سمیتیسم) سابقه بلند و ید طولائی داشتهاند.
از طرف دیگر فرانسویها برای حمایتهای افراطی خود از اسرائیل ملاحظات و برنامهریزیهای حساب شدهای نیز دارند! تا زمانی که شیراک روی کار بود هر اقدام او در نزدیکی به جهان اعراب از چشمان صهیونیسم جهانی و مقامات اسرائیلی دور نبود و فرانسه میبایست تاوان حمایتها و نزدیکیهای خود را به اعراب میپرداخت. مثلاً اگر طرح ساخت راکتور اتمی توسط فرانسه برای مصر که در همسایگی اسرائیل است و یا ساخت نیروگاههای اتمی در کشورهای عرب حوزه خلیج فارس مطرح میشد، اسرائیل قطعاً این را نوعی تهدید امنیتی برای خود تلقی میکرد، زیرا این میزان نزدیکی به اعراب توسط فرانسه، موازنه قدرت را بر ضرر برتری اسرائیل در منطقه بر هم میزند مضافاً اینکه اگر اسرائیل قصد حمله نظامی به نیروگاهها ساخته شده هستهای را داشته باشد، تبعات این امر از جمله تشعشات هستهای این نیروگاهها، تمام منطقه و خود اسرائیل را نیز در بر میگیرد.
مثلا تصور کنید فرانسه بخواهد برای رفع نیازمندیهای شدید دولت آینده فلسطینی به مسئله انرژی در نوار غزه نیروگاه اتمی بسازد در این صورت آیا اسرائیل از این امر احساس امنیت خواهد کرد؟ آیا در رویه اسرائیل که زمانی نیروگاه هستهای ساخت فرانسه در عراق (اوسیراک) را در سال 1981 هدف حمله قرار داد، تغییری حاصل شده و یا اینکه روی کار آمدن سارکوزی میزان تسامح اسرائیل را بالا برده است؟
به نظر میرسد که جانبداری بیدریغ فرانسه از اسرائیل باعث شده تا فرانسه میلیونها دلار قرارداد ساخت نیروگاههای هستهای و نیز فروش تسلیحات را با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس امضاء کند. به موازات این، فرانسه تلاش میکند تا دشمنی اعراب و اسرائیل را تبدیل به دشمنی مشترک آنان علیه ایران کند یعنی از طرفی خواهان ایجاد پایگاه نظامی در امارات میشود و وزیر دفاع این کشور در منطقه از نقش بیثبات کننده برنامههای هستهای ایران برای منطقه سخن میگوید تا به آنها سلاحهای فرانسوی بفروشد و از طرف دیگر با سرسختی در مقابل مواضع ایران در قبال اسرائیل میخواهد نشان دهد که در کنار اسرائیل است و نزدیکی وی به اعراب نوعی سوء استفاده از گرمتر شدن روابط با اسرائیل نیست و حاضر است در این راستا هزینه نیز پرداخت کند؟! لذا در واکنش به سخنان رئیس جمهور اسلامی ایران در بوشهر که در تقبیح جنایات اسرائیل در نوار غزه این نکته را بیان کرده بود که اسرائیل با این اقداماتش آخرین نفسهایش را میزند و این کشور به پایان خط رسیده، سفیر ایران را احضار میکند؟! امری که هیچگونه بوی تهدیدی برای امنیت و موجودیت اسرائیل از آن به مشام نمیرسد مگر آنکه مبنای احساس تهدید نسبت به موجودیت و امنیت اسرائیل را همان تحلیلهای روانشناسانه و عدم تعادل روحی و رفتاری قرار دهیم.
فرانسه در توجیه اقدامات نامتعادل خود میگوید که رژیم اسرائیل یک عضو سازمان ملل است که نباید موجودیت و امنیت آن را زیر سوال برد.
سوال این است که این رژیم به اصطلاح عضو سازمان ملل چه میزان برای این سازمان، ارکان آن (از جمله مجمع عمومی و شورای امنیت) و مصوبات و قطعنامههای آن احترام قائل بوده و یا پایبندی خود را به آنها نشان داده است؟ این امر را میتوان از 1967 تاکنون مورد ارزیابی قرار داد. در این رابطه سوالات متعددی قابل طرح است. اینکه اسرائیل تا چه اندازه حق حاکمیت همسایگان خود را رعایت کرده؟ چه اندازه به طرحهای صلح پای بندی داشته و چه انداز اجازه داده تا سازمان ملل اقدامات بشر دوستانه و مداخلات قانوین در کنترل قجایعی که این کشور در طول سالهای تلاش برای تثبیت خود از زمان تاسیس تاکنون ایجاد کرده انجام دهد؟ و بالاخره اینکه چندین قطعنامه شورای امنیت بنام اسرائیل وتو شده است؟
سوال اساسی دیگر اینجاست که فرانسه چه اندازه نسبت به حقوق همسایگان اسرائیل که آنان نیز عضو سازمان ملل هستند، حساسیت دارد؟ در جریان جنگ سی و سه روز حزبالله و اسرائیل که به رسوایی اولمرت بر اساس گزارش وینوگراد منجر شد فرانسه و آمریکا که خواهان خلع سلاح حزب الله بر اساس قطعنامههای شورای امنیت و از جمله قطعنامه 1559 شده بود تنها زمانی حاضر به تنظیم قطعنامه جدیدی برای پایان جنگ و نابودی مناطق شهری جنوب لبنان شدند که اسرائیل در موضع ضعف قرار گرفت.
باید به فرانسه یادآوری کرد که حضور و ایفای نقش موثرتر در خاورمیانه و نزدیکی بیشتر به اسرائیل و اعراب از طریق دشمنی به ایران مسیر نیست. هزینههای دشمنی و خصومت با جمهوری اسلامی ایران بسیار سنگین تر از آن است که فرانسه از طریق نزدیکی بیشتر با اسرائیل میتواند بدست آورد؟ ضمن اینکه این کشور باید بداند سرانجام دنباله روی از آمریکا و اسرائیل به کاهش نقش این کشور در منطقه و جایگاه منفی آن در افکار عمومی منطقه منجر خواهد شد.
احضار سفیر جمهوری ایران در فرانسه در شرایط که اسرائیل بدترین جنایات را در نوار غزه به عمل میآورد از نظر افکار عمومی جهان اسلام به این معنی است که فرانسه از اقدامات اسرائیل در غزه حمایت میکند و این واکنشی به حمایت متقابل ایران از مردم مظلوم غزه بوده و در واقع اعتراض به سخنان رئیس جمهور احمدینژاد نوعی اعتراض به احساسات کشورهای اسلامی و تلاش ایران برای انجام اقدامات عملی سازمانهای بینالمللی جهت رفع فشارها بر مردم غزه میباشد.
متاسفانه باید گفت که فرانسه نگران مردم غزه نیست بلکه نگران احساسات صهیونیستهایی است که سخنان رئیس جمهور ایران برای آنها اصولاً خوشایند نیست.
انتظار عمومی کشورهای اسلامی و عربی از فرانسه این بود که در پاسخ به جنایات رژیم اسرائیل در نوار غزه این کشور سفیر این دولت غاصب در پاریس را احضار میکرد نه آنکه با بدعت گذاری در مناسبات دیپلماتیک سفیر جمهوری اسلامی ایران را به دلیل انتقاد رئیس جمهور اسلامی ایران از اقدامات دولت اسرائیل و بیان اینکه با این اقدامات رژیم اسرائیل به پایان خط میرسد، احضار کند.
گویا احضار سفیر ایران در پاریس سخن آقای احمدی نژاد را که گفته بود «بیجهت از صهیونیستهای پلید حمایت نکنید» را به خوبی اثبات میکند، کسی نیست که از مسئولان فرانسوی بپرسد که آیا فرانسه قیم رژیم اسرائیل اسرائیل است و نماینده شورای امنیت سازمان ملل در امور حراست از کیان این رژیم نامشروع؟! فرانسه چرا و به چه حقی باید سفیر ایران در پاریس را در ارتباط با مواضع جمهوری اسلامی ایران در خصوص اسرائیل احضار نماید؟ احضار سفیر فرانسه به وزارت امور خارجه ایران پیامی که برای دولت فرانسه دارد این است که تکرار چنین اقداماتی در آینده سیاست خویشتنداری جمهوری اسلامی ایران به رفتار فرانسه را تبدیل به یک سیاست تهاجمی خواهد کرد و این کشور هزینههای تندروی خود را خواهد پرداخت.