* در تقسیم بندیای که برخی از پژوهشگران درباره اندیشمندان مسلمان ارائه کردهاند و آنان را به احیاگران، مصلحان و روشنفکران دینی تقسیم کردهاند، مطهری در چه گروهی قرار میگیرد و ویژگیهای اندیشهای ایشان چیست؟
** من با مرزبندی دقیق تعاریف سه مفهومی که در پرسش خود نام بردهاید، از دیدگاه اندیشورانی که به اشارهای از آنان یاد کردهاید، آشنایی ندارم. بالشخصه «روشنفکر دینی» را «مصلح» و «احیاگر» نیز میدانم هر چند که شاید نوع برداشت من از این مفاهیم با آنچه که برخی دیگر در ذهن دارند یکسان نباشد. در نظر من وجه ممیزه روشنفکر دینی التزام وی به عقل نقاد و باورش به وجود و حضور گوهری قدسی در عالم است. این دو مولفه اصلی راهنمای نظر و عمل روشنفکر دینی در عرصههای فردی و اجتماعی و حوزههای معرفتی و ارزشی و اخلاقی است. اصلاح و احیای وی نیز رنگ و بوی عقلانیت نقادانه و آب و رنگ معنویت مومنانه را دارد. توجه داشته باشید که عقلانیت نقادانه و معنویت مومنانه به اصطلاح فلاسفه تحلیلی دو «اصل تنظیم کننده» به شمار میآیند که حالات ایدهآلی را مشخص میکنند که افراد از جهت قرب و بعد به آن تفاوت دارند. اما همه آنان که در مسیر این دو ایده آل در حرکتند «روشنفکر دینی» محسوب میشوند و البته علی قدر مراتبهم جنبه روشنفکری (عقلی) یا ایمانی یا هر دو در آنها از شدت برخوردار است. «موقعیت»های خاصی که «روشنفکران دینی» در آن قرار میگیرند در برجسته شدن این جنبهها نقش ایفا میکند.
با این تفاصیل، با نگاهی به کارنامه زندگی مرحوم مطهری، میتوان بروشنی تشخیص داد که آن مرحوم در عداد «روشنفکران دینی» جای دارد.
* آیتالله مطهری در فلسفه اسلامی چه جایگاهی دارد و آیا به جز شرح و تفسیر آرای علامه طباطبایی ایشان جایگاه مستقلی در فلسفه اسلامی هم دارند، با توجه به نقدهای جزیی که به علامه دارد مثلا در اخلاق؟
** مرحوم مطهری در میان اندیشوران مسلمانی که از حوزه برخاستهاند در زمره انگشت شمار متفکرانی به شمار میآمد که به اصطلاح فلاسفه جدید دارای «برنامههای تحقیقاتی» جدی در قلمروهای معرفتی ناظر به مسائل اجتماعی (در معنای عام کلمه –در برگیرنده دین و فرهنگ و سیاست و اقتصاد-) بود. مرحوم طباطبایی، علیرغم همه تواناییهای فکری و همه نوآوریها در عرصه معارف دینی، به پارادایمی غیر مدرن، یا «سنتی» در معنای خاص این واژه تعلق داشت. مرحوم مطهری که از استاد بهرههای زیاد برده بود (ایشان برای من نقل میکرد که هرگاه در صدد بر میآمد در زمینهای به نحو اجتهادی نظریهپردازی کند، یکبار تفسیر المیزان را مرور میکرد) برخلاف استاد، متفکری متعلق به جهان «مدرن» (بازهم در معنای تخصصی این واژه) بود و مسائل را از همین منظر مورد توجه قرار میداد. رویکرد مرحوم مطهری به مسائل معرفتی ناظر به امور اجتماعی رویکردی مساله محور بود. در فلسفه تحلیلی طی سی سال اخیر توجه به مسائل عملی و کاربردی اهمیت زیادی پیدا کرده و حوزه فلسفههای کاربردی اینک عرض عریضی در قلمرو فلسفههای تحلیلی پیدا کرده است. مرحوم مطهری بدون آشنایی با این رویکرد، به صرافت طبع و بنا به استعداد فلسفی شخصی در همین مسیر گام برمیداشت. برنامههای پژوهشی آن مرحوم در صورت تداوم میتوانست به نوعی احیای رویکردهای فلسفی در درون سنت جاری در «فلسفه اسلامی» منجر شود. البته اکنون نیز این امکان وجود دارد که با تربیت محققانی که با فلسفههای جدید و آموزههای سنتی آشنایی دقیق و نقادانه داشته باشند، آن برنامهها را دنبال کرد.
* به نظر میرسد که مرحوم مطهری به فلسفه صرف اکتفا نکرده و به نوعی مسائل جامعه شناسانه را نیز پاسخ داده است و برخی از نقدهایی که به آرای ایشان وارد میشود (مثلا نقدهایی که دکتر سروش دارد) از این زاویه است که مسائل جامعه شناسانه را با روش فلسفی پاسخ گفته است. نظر شما در این باره چیست؟
** در پرسش قبلی به این نکته اشاره کردم که رویکرد مرحوم مطهری رویکردی مساله محور بود و در میان این مسائل آنها که به امور اجتماعی (در معنای وسیع این اصطلاح) ارتباط پیدا میکرد برای آن مرحوم از برجستگی بیشتری برخوردار بود. این نوع رویکرد اکنون به خوبی در میان فلاسفه تحلیلی جای باز کرده. در واقع فلاسفه تحلیلی با اتخاذ چنین رویکردی نقش بسیار برجستهای در تصحیح بسیاری از آموزههای نادرست روش شناسانه و معرفت شناسانه در قلمرو علوم اجتماعی (از جمله علوم سیاسی، اقتصاد، جامعه شناسی، روانشناسی، و نظایر آن داشتهاند). در این خصوص میتوان نمونهها و مثالهای متعدد را به عنوان شاهد مثال ذکر کرد. تنها کافی است به آنچه که فلاسفه علم طی چند دهه اخیر نه تنها در حوزه علوم طبیعی و زیستی بلکه در حوزه علوم اجتماعی و انسانی به انجام رساندهاند نظر افکنده شود. من نمونههایی برجسته از این موارد را در جلد نخست فلسفه تحلیلی مورد بحث قرار دادهام. در سالهای اخیر بخصوص به واسطه رشد رویکردهای چند رشتهای و بین رشتهای، اهمیت دیدگاههای فلسفی در تصحیح روش شناسیها، مفاهیم تحلیلی، چارچوبها و مقولاتی که به وسیله محققان در قلمروهای مختلف به مراتب بیش از گذشته روشن شده و البته توجه فلاسفه تحلیلی به مسائل کاربردی نیز در این خصوص نقش موثری داشته است.
یک نکته را نیز نباید فراموش کرد و آن اینکه در همه تکاپوهای نظری در عرصه نو پدید، همواره این امکان وجود دارد که محقق و پژوهشگری که در مرز یک معرفت تازه به فعالیت اشتغال دارد، به علت آنکه در راهی کوبیده ناشده گام برمیدارد، برخی مفاهیم و ابزارهای تحلیلی را با دقتی کمتر از آنچه که بعدها روشن میشود مورد استفاده قرار دهد یا مرزهای برخی قلمروها را که در زمانه او هنوز با روشنی از هم جدا نشدهاند، چنانکه باید تفکیک نکند. این نوع کاستیهای احتمالی به هیچ روی قابل اجتناب نیستند و به همین علت است که فلاسفه تحلیلی بر اهمیت نقد مستمر و مداوم آن هم به شیوهای عینی و قابل دسترس همگانی تاکید میکنند. از رهگذر این قبیل نقدهاست که راههای تازه رفته، به جادههایی هموار و با مرزهای روشن تبدیل میشوند.
* آشنایی و برخورد شهید مطهری با فلسفه غرب چگونه است و چه تاثیری در آثارش گذاشته است؟
** مرحوم مطهری تکاپوی معرفتی را امری جدی تلقی میکرد و نه نوعی تفنن و گذران وقت. برای او آشنایی با دستاوردهای معرفتی اندیشوران دیگر یک امر الزامی بود. زمانی آن مرحوم در صدد بود بحثی تحلیلی را در خصوص مبحث زمان از دیدگاه ملاصدرا تحریر کند و به واسطه نکاتی که در جلسات خصوصی در زمینه نظریه زمان در نسبیت اینشتین مطرح شده به آشنایی جدیتر با این مبحث علاقهمند شد و از نگارنده خواست تا یک متن فلسفی را در این خصوص از منابع غربی ترجمه کند. ایشان چنانکه میدانیم دائما در تلاش بود تا با بهرهگیری از اساتیدی که با فلسفههای غربی آشنا بودند اطلاعات خود را در این زمینه دقیقتر کند. متاسفانه در آن هنگام میزان آشنایی دانشگاهیان با فلسفههای تحلیلی در ایران بسیار اندک بود و فلسفههای اروپای قارهای نیز ابزار تحلیلی مورد نیاز را در اختیار ذهن تکاپوگر مرحوم مطهری قرار نمیدادند و این مشکل البته مزید بر مشکل آموزش نه چندان دقیق این فلسفهها بود. به هر حال آن مرحوم در حد امکانات موجود در آن دوران کوشیده بود تا خود را با فلسفههای جدید اروپایی آشنا کند. اما متاسفانه ظرفیتهای محیطی چندان زیاد نبود. به یاد دارم زمانی که مرحوم طباطبایی برای معالجه عازم لندن شد و مرحوم مطهری نیز استاد و مراد خود را همراهی کرد، پس از بازگشت از سفر، بلافاصله از نگارنده خواست تا به دیدار وی برود. در این دیدار مرحوم مطهری به نگارنده تاکید کرد که حتما برای اخذ مدرک دکتری در حوزه فلسفه علم به انگلستان برود. مرحوم مطهری توضیح داد که در جریان سفر کوتاه خود و در گفت و گو با برخی از افراد به این نتیجه رسیده که حوزه فلسفه علم از اهمیت بسیار زیادی برای پروژه بازسازی و احیای اندیشه مدرن دینی برخوردار است و میباید کسانی که با حوزههای علمی و فلسفی و دینی آشنا هستند به مطالعه جدی در آن بپردازند.
نگارنده تابستان گذشته و در جریان پروژهای که با عنوان «سیر فلسفه علم در ایران» به صورت مشترک با یک محقق جوان در دست تکمیل دارد گفت و گوی مفصلی با دکتر سروش در لندن انجام داد. در جریان این گفت و گو دکتر سروش، در زمره موضوعات دیگر، به این نکته پرداخت که مرحوم مطهری در ایام اقامت در لندن مدتی نیز میهمان او بوده و در جلسات بحث و گفت و گو، مباحث مربوط به فلسفه علم نیز مطرح شده و ظاهرا همین گفت و گوها توجه مرحوم مطهری را به اهمیت این رشته بنیادین در قلمرو فلسفه تحلیلی جلب کرده است. از نکات جالب دیگری که دکتر سروش در این گفت و گو بازگو کرد آن بود که مرحوم مطهری تحریر اولیهای از کتاب نهاد ناآرام جهان را که دکتر سروش تالیف کرده بود در همان ایام با دقت از نظر گذراند و به گفته دکتر سروش بسیاری از خطاهای آن را تصحیح کرد و صورتی منقح به روایت نهایی آن بخشید.
* میراث مطهری برای نسل جوان امروز ایران چیست و چه میتوان از ایشان آموخت؟
** مرحوم مطهری با سیره عملی خود نشان داد که میتوان میان «روشنفکری» و «دینداری» جمع کرد. او همچنین اهمیت بهرهگیری از دستاوردهای معرفتی برای حل مسائل مبتلا به اجتماعی، ضرورت اتخاذ رویکردهای مساله محور ناظر به مسائل واقعی و نه امور تفننی، تاثیرات مهم ایجاد حلقههای فکری و علمی، و حساسیت آشنایی با آراء دیگران و گشوده بودن معرفتی را خاطر نشان ساخت. همه این آموزهها برای نسل کنونی که در زمانهای زندگی میکنند که امور بیش از پیش «معرفت- بنیاد» شده است، نکته آموز و حائز اهمیت توانند بود.
* به نظر شما چرا ایشان به موضوعات متنوعی میپرداخت؟
** مرحوم مطهری همچنانکه در پاسخ به پرسشهای قبلی یادآور شدم و به شهادت نوشتههای خود ایشان بر اساس «موقعیت»های واقعی به مسائل «واقعی» توجه میکرد و به واسطه غیرت و حمیت فراوانی که برای رفع نیازهای معرفتی مخاطبان خود و بخصوص نسل جوان احساس میکرد، از آنجا که میدید که دیگران چندان اهتمامی برای پاسخگویی به این مشکلات به خرج نمیدهند، به ناچار خود آستین همت بالا میزد و میکوشید در حد بضاعت خویش پاسخهای در خوری برای مسائل ارائه دهد. تنوع موضوعاتی که به آن اشاره کردید ناشی از تنوع مسائل و فقدان افراد همدل و توانا برای رفع نیازها بود. من ادعا نمیکنم که همه تکاپوهای نظری مرحوم مطهری در عرصههای متنوعی که به آنها پرداخت یکسره موفق بود و یا حتی اینکه همگی به یک درجه از توفیق در تاباندن نورهای تازه و روشنگر موفق بودند، اما نفس این تکاپو، به گمان من، در خور تحسین بود. شاید اگر در فضای اجتماعی سیاسی مملکت امکان نقد آزادانه اندیشههای مرحوم مطهری و اندیشوران دیگری که در مسیر روشنگری اجتماعی گام برمیداشتند برای آنان و معاصرانشان فراهم میبود، رفع بسیاری از خطاها با سهولت بیشتر میسر میشد. این نکته که در فضاهایی که مبادله آزادانه اطلاعات و معرفتها امکانپذیر است، شانس حذف خطا به مراتب بالاتر میرود، یکی از استدلالهای قدرتمند علیه سختگیریها و سانسورهای غیر موجه است. مرحوم مطهری و اندیشورانی نظیر آن مرحوم از چنین امکانی برخوردار نبودند و همین امر نه تنها برای خود آن مرحوم که برای مخاطبان آن بزرگوار نیز خسارت بار بود.
* با توجه به روابطی که با آیتالله مطهری داشتهاید و با توجه به تصویری که از آن شهید در رسانههای رسمی ارائه میشود؛ به نظر شما ویژگیهای شخصیتی و علمی ایشان چیست و چگونه میتوانیم تصویری کامل و واقعی از ایشان داشته باشیم؟
** باید اعتراف کنم که چندان تصویری را که در رسانههای رسمی عرضه شده یا میشود دنبال نکردهام و اطلاع زیادی از آن ندارم. اما در خصوص شخصیت آن مرحوم، و بزرگان دیگری همچون ایشان، نظیر مرحوم دکتر شریعتی و مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم طالقانی و بسیاری دیگر، مایلم تاکید کنم که آشنایی دقیق با ابعاد مختلف فکری و علمی این بزرگواران از یکسو یک ضرورت اساسی برای نسلهای حاضر و بخصوص جوانترها در جامعه ماست.
در غیاب این آشنایی معضل گسست معرفتی میتواند به نحو خسارتباری پیشرفتهای تمدنی و فرهنگی جامعه ایرانی را به تاخیر بیندازد و دچار وقفه کند. از سوی دیگر اینگونه آشناییها در گرو اتخاذ یک رویکرد نقادانه در خصوص دستاوردهای فکری و اجتماعی این اندیشوران و فعالان اجتماعی است. زمانی یک فیلسوف تحلیلی (دنیل دنت) در مقدمه کتابی که در تفسیر کتاب نقد عقل نظری کانت نوشته بود تاکید کرده بود که برای آنکه دستاوردهای کانت را برای خوانندگان قرن بیستم قابل فهمتر سازد ناگزیر شده تا رویکردی نقادانه (و در مواردی بدون رعایت احترامات معمول به مقام شامخ فیلسوف آلمانی) اتخاذ کند و خاطرنشان ساخته بود که این تنها شیوهای بود که با استفاده از آن امکان داشت کانت را از حصاری که در آن قرار گرفته بود و از دسترس خوانندگان دور شده بود خارج سازد. در جامعه ما، جایگاه نقادیهای صریح از منظرهای گوناگون و در پرتو یافتههای نو، و البته با رعایت شرایط زمانی و مکانی اندیشههایی که مورد نقد قرار میگیرند، هنوز چنانکه باید و شاید شناخته نشده است.
در ارزیابی اندیشههای اندیشورانی که در فضای فکری و معرفتی و عرصههای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی کشور نقش ایفا کردهاند، میتوان و میباید با استفاده از شیوههای جدید معرفتی، نقاط قوت و ضعف این دیدگاهها و ظرفیتهای مثبت و منفی مندرج در آنها بازنموده شود. در غیاب چنین کاوشهای دقیقی، جامعه نمیتواند از انرژیهای گستردهای که نسلهای قبل به منظور افزایش ظرفیتهای معنایی و مفهومی جامعه صرف کرده بودند، بهره مثبتی ببرد و در بسیاری از موارد به ناگزیر و از سر ناچاری به اختراع دوباره چرخ تن میدهد.
* اگر سخن دیگر یا خاطرهای درباره استاد مطهری دارید بفرمایید.
** در این فرصت مایلم بر دین معنوی و معرفتی خود به آن بزرگوار و دیگرانی که به نام چند تنی از آنان در سطور بالا اشاره شد و شمار فزونتری نیز نامشان ذکر ناشده باقی ماند، تاکید کنم و برای همه آن عزیزان که بسیاریشان اینک روی در نقاب خاک درکشیدهاند، آرزوی علو درجات و مغفرت و رحمتالهی کنم.