تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۹۲۳۷۲

ابوالقاسم قاسم‌زاده
اصطلاح "جنگ روانی" که از دوران جنگ جهانی دوم باب شد، همراه و همزاد با قدرت رسانه‌ای، ابتدا، از مطبوعات و استفاده از رادیو و انتشار امواج شروع گردید و در مسیر رشد با بهره‌گیری از تمامی وسایل ارتباط جمعی، اعم از تلویزیون و سینما و... شکل گرفت و در خدمت اهداف سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی در آمد. اکنون این اصطلاح - جنگ روانی - با نظر برخی از جامعه‌شناسان که عصر ما را عصر انقلاب ارتباطات نامیده‌اند، تبدیل به استفاده از همه ابزارها و تکنولوژی ارتباطات شده و به اوج شکوفایی خود رسیده است. می‌گویند ما با "جنگ روانی" ذهن‌ها را می‌سازیم و افکار را به آن سمت و سویی که میخواهیم هدایت می‌کنیم. این سخن چندان دور از واقعیت زندگی امروز بشر نیست.
دو سوی توصیف حد بی‌پایان قدرت از یک سمت و در طرف مقابل نمایشی از اضطراب، آشفتگی و فروپاشی، شاید ابتدای بکارگیری فرمول برای تولید یک جنگ روانی موفق باشد. واژگان جنگ روانی در ادبیات سیاسی، اجتماعی، پدیده‌ای تخصصی گردیده است که اصحاب فنون رسانه‌ای هر روز با طراحی‌های جدید آن را به خدمت می‌گیرند و صاحبان قدرت سیاسی، اجتماعی برای بسترسازی مناسب از آن سود می‌برند. دولت و جامعه ایران نه تنها با واژگان جنگ روانی بیگانه نیستند، بلکه از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، بطور مداوم و گسترده با این پدیده مواجه و روبرو هستند. در طول نزدیک به سه دهه از جمهوری اسلامی ایران، تجربه‌های تلخ آن را هم دولتمردان ما و هم مردم شاهد بودند، اگرچه تاریخ سیاسی پنجاه سال اخیر کشور، مملو از آزمون‌های جنگ روانی است. آنچه که در این نوشته کوتاه، به اختصار یادآوری می‌شود، این واقعیت است که، نسل اول انقلاب به شگردها و ابزارهای جنگ روانی دشمن، خیلی زود و تا حدودی خوب آگاه شدند و نسبت به آن خود را واکسینه کردند. اینکه چرا در سالهای نخست ایام انقلاب و در اوج ترورهای وحشت‌آفرین و یا در طول هشت سال جنگ تحمیلی با همه مشکلات و کمبودها، همچنین محدودیت‌های ابزار رسانه‌ای، دشمنان از طرحهای جنگ روانی خود چندان سود نبردند، علت‌ها و دلیل‌های گوناگونی دارد که شاید اکنون آن ایام از منظر عنوان جنگ روانی، می‌تواند مورد نقد و بررسی مجامع علمی ما، بخصوص در دانشکده‌های علوم ارتباطات و یا جامعه‌شناسی رسانه‌ای قرار گیرد. همینجا گلایه و شکوائیه‌ای را بازگو کنم که تجربه غنی آن ایام در اختیار محدودی از افراد است که دست‌اندرکار مطبوعات و یا صدا و سیمای دهه اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بودند و اکنون هم آن اشخاص و هم تجربه‌های آنان، از یادها رفته و هیچ مرکز تحقیقاتی خود را نیازمند و یا در پی مکتوب کردن آن دست‌آوردها برای آیندگان نمی‌بیند. این هم بخشی از موفقیت جنگ روانی امروز دشمن است با عنوان "فرار از گذشته" که در اذهان بسیاری حک کرده است. "فرار از گذشته" بدون ارزیابی جنبه‌های مثبت یا منفی آن و یا پاک کردن تاریخ به گونه‌ای که بهتر آنست فراموش شود، تا در آن مکث و جستجو کنیم، از نمونه شگردهای جنگ روانی است، علی‌الخصوص نسخه آن را برای اغلب جوامعی پیچیده‌اند که "جهان سومی" نامیده‌اند، (این از مقدمه و شاید قابل توجه) و اما قصد و مقصود این نوشته کوتاه یادآوری شرایط اکنون ما است که اغلب قبول دارند، ایران در اوج جنگ روانی با آمریکا و چند کشور غربی در اروپا، قرار دارد. اگر نیم نگاهی به مطبوعات آمریکا و اروپا داشته باشید، کمتر روزی است که چند خبر تخریبی و متاسفانه به نقل از داخل کشور! و یا مقاله‌های تفسیری و تحلیلی در باره ایران نداشته باشند. اغلب رادیوها و شبکه‌های تلویزیونی آنها هم به همین منوال قرار دارند. در سراسر آمریکا، رسانه‌های این کشور، ایران را در حالتی از انفجار و در آستانه جنگی ویرانگر توصیف و تبلیغ می‌کنند تا آنجا که ایرانیان مقیم آن کشور، از هراس و نگرانی با تعجب از اقوام خود در داخل می‌پرسند، در ایران چه خبر است!؟
حجم گسترده و مداوم از عملیات جنگ روانی بر محور عدم امنیت در ایران نه تنها افکار عمومی در کشورهای غربی، حتی در اغلب کشورهای همسایه ما از کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس گرفته تا ترکیه و پاکستان و... تحت تاثیر قرار داده و مشوش و نگران ساخته است. از محورهای عمده این جنگ روانی، وانمودسازی سیمایی از ایران امروز است که در لبه تحریم همه‌جانبه بین‌المللی (انزوا) و یا جنگ فراگیر قرار دارد! جمله "ایران باید به جامعه‌ بین‌المللی برگردد" و متصل به آن بندها و شروط این بازگشت، شبانه و روز از این رسانه‌ها تکرار می‌شود تا هم به اصطلاح "طرد" ایران و هم دلایل این انزوا را در حد یک واقعیت به انجام رسیده از افکار عمومی پذیرا سازند. اختصاص بودجه در حد چندصد میلیون دلار از سوی دولت کنونی آمریکا، برای جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران و برای راه‌اندازی و تقویت انواع شبکه‌های خبری و تبلیغی گوشه‌ای از طراحی عملیات جنگ روانی آنها را نشان می‌دهد.
پرسش این نوشته کوتاه از اصحاب رسانه، اعم از مطبوعات و صدا و سیما و این روزها، نوع مدرن آن "وب نویس"‌ها این است، خوراک چنین حجم از جنگ روانی آمریکا و چند کشور اروپائی، چگونه تهیه و آماده‌سازی می‌شود؟ میدانیم که خوراک اصلی برای یک جنگ روانی موفق با گفته‌ها و رفتارها و در بستر اطلاع‌دهی بصورت نسنجیده از سوی طرف مقابل تهیه و آماده می‌شود. هیچ طراحی برای جنگ روانی بدون پیش زمینه‌ها نمی‌تواند موفق گردد. آیا ما در تهیه این پیش زمینه‌ها به جنگ روانی کمک نمی‌کنیم؟ آیا در شرایط کنونی اطلاع رسانی یا اعلام مواضع رسمی و غیررسمی با توجه به چنین جبهه‌ای گشوده از جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران، صورت می‌پذیرد؟ شاید نیازی به یادآوری نمونه و یا عناوینی از گفته‌ها و نوشته‌ها نباشد و کافی است به تیترهایی که برخی از روزنامه‌های غربی و یا رادیوهای آنها از روزنامه‌های داخلی میدهند، توجه داشته باشیم. شاید تصور شود که پیشنهاد سانسور میدهم! این نویسنده سانسور را بهترین خوراک جنگ روانی میداند. زهر سانسور سمی مهلک است برای فرهنگ و بقاء هر دولتی. اما باید پرسید که چرا مسئولین بدون در نظر گرفتن تراز مسئولیت خود و فارغ از ارزیابی شرایط عمومی و سیاسی سخن می‌گویند و با اعلام مواضع محاسبه نشده، دشمن تراشی که چه عرض کنم، تیغ و شمشیر دشمن را تراش میدهند؟ چرا با برخی از رفتارهای خود و گفته‌های به دور از واقعیت‌ها، جبهه جنگ روانی دشمن را تقویت می‌کنیم؟ چرا تریبون‌های رسمی در این روزها، میدان هر چه می‌خواهد دل تنگ‌ات بگو، شده است و انگار در سخن پراکنی و اعلام مواضع با هم مسابقه گذاشته‌ایم؟ و بجای دمیدن آرامش به جامعه، موجب التهاب می‌شویم؟ آیا نباید این آشفته بازار با آگاهی به جنگ روانی، نقد و ارزیابی گردد و مسئولین ما، هر سخنی که آنی به ذهن می‌رسد به زبان نیاورند و واگویا نکنند؟ سخن این است که اگر باور ملی و یا دینی داریم، کیان این هر دو در تهدید مستقیم جبهه‌ای از جنگ روانی برنامه‌ریزی شده قرار گرفته است. به یاد داشته باشیم که طراحان جنگ روانی علیه ایران در انتظار سخنان غیر عقلانی و از سر جنون زدگی هستند. جنگ روانی همواره از جنون زدگی تغذیه می‌کند و جنون زدگی چیزی نیست الا فاصله گرفتن از وادی عقل و تدبیر.