تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۹۳۸۱۰

مهدی جمشیدی
 چنان‌چه قشر دانشجو را قشری بدانیم که نسبت به اوضاع و احوال جامعه خویش، بیش از دیگر اقشار اجتماعی، حساس و فعال است نمیتوانیم ویژگی «سیاسی بودن» را از «دانشجو» منفک کنیم. دلیل این امر آن است که در هر جامعه ای، بخش مهمی از چگونگی حال و آینده جامعه، وابسته به «حاکمیت سیاسی» است. بنابراین دانشجو نمیتواند در پرداخت نگرش نقادانه خود نسبت به آسیب‌ها و چالش‌های اجتماعی، مقوله سیاست و نظام سیاسی را نادیده بینگارد و «اصلاح اجتماعی» را در رویکردی بیاعتنا به متغیرها و عوامل سیاسی دنبال کند. اگر دانشجو خواهان ایفای نقش هدایتگری و اصلاحخواهی اجتماعی است، ناگزیر از «موضعگیری سیاسی» است.
- دانشگاه و جنبش دانشجویی به‌ویژه در دهه اخیر، گرفتار نوسان میان «سیاست زدگی» و «سیاست گریزی» بوده است. گاهی فعالان سیاسی- اجتماعی جنبش دانشجویی، همه واقعیت‌های اجتماعی را از زاویه سیاسی نگریسته و دچار سیاست زدگی شده اند. گاهی هم دانشجویان ترجیح داده اند اساساً سیاست را به فراموشی بسپارند و در تحلیل‌های خود، متغیر سیاست را به کلی کنار بنهند. در واقع، جنبش دانشجویی نتوانسته به یک «توازن معقول» در زمینه «غلظت سیاسی بودن» خود دست یابد تا به افراط و تفریط مبتلا نشود.
از دانشگاه که نهاد علم و تحقیق است انتظار می رود که از برخورد گزینشی و غیرواقع گرایانه با پدیده‌های جامعه امروز بپرهیزد و در تحلیل‌های خویش، به هر یک از مقولات جامعه «فرهنگ»، «سیاست» و «اقتصاد» سهمی متناسب با شدت و میزان تأثیرشان بدهد.
- دانشجو برای تأثیرگذاری بر جامعه خود، تنها نباید بر ویژگی «سیاسی بودن» اکتفا کند، بلکه در کنار آن، لازم است پیش نیازها و شرایط دیگری را نیز در نظر بگیرد. یکی از برجستهترین پیش نیازها، «نخبه بودن» است. دانشگاه آنگاه می تواند در مسائل اجتماعی پیش رو باشد و فکر و ایده نو و اثرگذار تولید و مستقر کند که دارای «نخبگان سیاسی» باشد. نخبگان سیاسی کسانی هستند که از موقعیت فعلی جامعه و دنیای پیرامون، درک عمیق و واقع بینانه ای دارند و می توانند با عرضه تحلیل‌های موشکافانه و راهگشا، به حرکت جامعه، جهت صحیح بدهند.
روشن است که شرط اول نخبگی، به خود دانشجو بازمی گردد؛ یعنی دانشجو باید توان علمی و معرفتی خویش را ارتقا بدهد و در پرتو مطالعه و تحقیق و تفکر، ساختاری منطقی و محتوایی غنی به بینش سیاسی خود بدهد.
- در کنار شرایط و تلاش‌های فردی، «بازیگران نهادی دانشگاه» نیز به مثابه عوامل محیطی و موقعیتی، در فرآیند نخبه پروری سیاسی تأثیر گذارند. وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، تشکل‌های دانشجویی و ساختارهای دیگر می باید با «آفرینش زمینه‌ها و بسترهای محیطی مناسب»، دانشگاه را به جایگاهی «نخبه خیز» و «نخبه پرور» تبدیل کنند. برنامه‌های آموزشی و تبلیغی این مجموعه‌ها می تواند به رشد انگیزه «سیاسی بودن» و»نخبه بودن» کمک کند و در این باره، آموزش‌های لازم را ارائه کند.
- میزان تأثیرگذاری دانشجویان نخبه سیاسی، تنها به «قدرت علمی و تحلیلی» آن‌ها باز نمیگردد، بلکه «منزلت و پایگاه اجتماعی» آن‌ها نیز بسیار کارساز و پیش برنده است. در جامعه معاصر، یکی از راه‌های کسب منزلت و پایگاه اجتماعی، دسترسی به «رسانه‌های همگانی» است. رسانه‌های همگانی در شکل دهی به افکار عمومی و چهرهسازی از افراد، یکه تاز و بیبدیل هستند. با وجود این، متأسفانه تاکنون درباره نخبه پروری سیاسی، توجه شایستهای به این واقعیت نشده است. از اینرو، در بسیاری موارد، دانشجویان نخبه سیاسی، مهجور و منزوی مانده و نتوانستهاند آن گونه که باید، در جهت دهی به فضای فرهنگی - سیاسی دانشگاه‌ها و جامعه، موفق و تأثیرگذار باشند.
اصلی ترین رسانه‌های همگانی که قادرند در مرحله ای از پروژه نخبه پروری سیاسی کارکرد داشته باشند، «صدا و سیما» و «مطبوعات» هستند. مصاحبه، گفتوگو، مناظره، یادداشت نویسی و... از جمله قالبهاییاند که این رسانه‌ها میتوانند در این باره به‌کار گیرند.
- همچنان که دانشگاه نباید کارکرد خود را به تربیت «نخبگان علمی» محدود سازد، نباید به تولید «نخبگان سیاسی» نیز بسنده نماید. بعد سومی که مکمل دو بعد دیگر است، برنامه ریزی در راستای پرورش «نخبگان فرهنگی» است؛ کسانی که با فرهنگ دینی - که جهان باورها و ارزش‌های اسلامی است - آشنا هستند و میتوانند به ارتقای فرهنگ عمومی و بسط تفکر و فرهنگ دینی در جامعه کمک کنند. این مسأله آن‌گاه اهمیت واقعی خود را نمایان میسازد که توجه کنیم در طول سه دهه گذشته، یکی از مهمترین چالشهای انقلاب اسلامی در حوزه فرهنگ، کمبود - و یا حتی فقدان - نیروهای انسانی نخبه و فرهیخته در عرصه فرهنگ و مدیریت فرهنگی بوده است.
این نخبگان هستند که به افکار عمومی و سیر زندگی اجتماعی، خط و جهت می دهند و سستی‌ها و کاستی‌های جامعه را می شناسند و توانایی علاج آن‌ها را دارند. اگر خواهان «جامعهسازی اسلامی» هستیم، لازم است از ظرفیت‌ها و قابلیت‌های دانشگاه برای خلق و پرورش «نخبگان مؤمن و متعهد» در ساحت‌های مختلف استفاده کنیم.