تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۹۴۵۸۸

حامد
علیرغم جنجالی که آمریکا و متحدان آن علیه برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران و همچنین ادعای دخالت تهران و دمشق در عراق به راه‌ انداخته‌اند، به نظر می‌رسد آرام و مطمئن در جهت حل معضل دیرین خاورمیانه گام برمی‌دارند. در حقیقت، همانگونه که پیش‌تر گفته شد، آمریکا و متحدان منطقه‌ای و جهانی آن دریافته‌اند که مساله فلسطین موتور محرک جنبش‌‌های انقلابی منطقه و موجد نوعی رادیکالیسم است که مستقیماً‌ اهداف و منافع واشنگتن و متحدان آن را آماج گرفته است. در بنای خاورمیانه جدید که مدل رفتاری نومحافظه‌کاران است، قبل از هر چیز می‌بایست به حل مطلوب قضیه فلسطین پرداخت و آنگاه جنبش‌ها و حرکت‌های انقلابی منطقه را محاصره و مدفون ساخت. اما این یک روی سکه است.
روی دیگر آن، با نگاهی همه‌جانبه‌نگر، حل چالش ایران، عراق و افغانستان در راستای ایجاد خاورمیانه جدید قرار دارد. بدیهی است در مورد افغانستان، آمریکا با درگیر کردن ناتو در این کشور، فضای تحرک مناسب را برای نیروهای خود در خلیج فارس و عراق فراهم کرده است. در مورد عراق نیز اجرای طرح امنیتی بغداد،‌ علاوه بر تامین امنیت نسبی در این شهر، نوعی از هم‌گسیختگی عملیاتی تروریست‌های بعثی و القاعده را موجب شده که به نوبه خود، برای دولت عراق فرصت لازم برای کنترل اوضاع ایجاد کرده است. اما در مورد ایران، باید گفت که آمریکا طرح گسترده‌ای را به مورد اجرا گذاشته است که حمله به کنسولگری تهران در اربیل و بازداشت دیپلماتهای ایرانی حلقه‌ای از زنجیره اقدامات غیرمنطقی واشنگتن علیه تهران محسوب می‌شود که با هدف محدود کردن دامنه نفوذ طبیعی ایران در عراق و ایجاد پوشش و توجیه شکست‌های آمریکا انجام شد.
این در حالی است که آمریکا دریافته است؛ اشراف بر اوضاع خاورمیانه و کنترل تحولات جاری و آتی آن در گروه حل قضیه فلسطین است. با چنین تحلیلی از اوضاع، ناگهان منطقه شاهد تحرک اعراب میانه‌رو در قضیه فلسطین می‌شود و در نشست سران عرب در ریاض پیشنهاد صلح با اسرائیل در برابر زمین مطرح می‌شود؛ پیشنهادی که پس از حل بحران دولت در فلسطین، زمینه‌های مناسبی را ایجاد کرده است.
به عبارت دیگر، تشکیل دولت وحدت ملی در فلسطین و تاکید محمود عباس بر شناسایی اسرائیل، برگ جدیدی بود که در تاریخ خاورمیانه ورق خورد و فضای مناسب برای طرح صلح عربی را ایجاد کرد. این در حالی است که نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی با درک شرایط و اوضاع منطقه در اظهاراتی بدیع، تمایل اسرائیل را برای تشکیل نشست با سران کشورهای میانه‌رو عرب بویژه پادشاه عربستان اعلام کرد و به نظر می‌رسد که اراده سیاسی طرفین، فضایی واقعی‌تر از یک تعارف سیاسی ارائه می‌دهد. چه، پس از ادای این اظهارات از سوی اولمرت، دیروز اعلام شد که وزیران خارجه 9 کشور عربی منجمله عربستان دو هفته دیگر به منظور ارائه طرح صلح به اسرائیل در قاهره تشکیل جلسه می‌دهند.
در چنین اوضاعی، وزیر خارجه آمریکا که تلاش دارد با کنار کشیدن از تحولات مربوط به فلسطین و پشتیبانی از تلاش‌های منطقه‌ای، ابتکار صلح میان اعراب و اسرائیل را بیشتر نوعی اقدام محلی وانمود سازد تا از ایجاد حساسیت پیرامون آن بکاهد، اظهار می‌دارد که تشکیل کشور مستقل فلسطین، راهبرد آمریکا در خاورمیانه است.
به این ترتیب، باید گفت؛ آنچه که اعراب می‌خواهند، عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی در ازای عقب‌نشینی این رژیم تا مرزهای 1967 و تشکیل کشور مستقل فلسطینی با پایتختی بیت‌‌المقدس است و در این فضای بوجود آمده، عربستان اعلام می‌کند که «اکنون نوبت اسرائیل است تا اقداماتی را به منظور پیشبرد تماس‌ها با کشورهای عربی به انجام رساند.»
بدیهی است که این مذاکرات رسانه‌ای (Protonegotiatoin) با هدف ایجاد تمهیدات لازم به منظور مذاکرات اصلی صورت می‌گیرد.
ناظران سیاسی نیز معتقدند که بسیاری از مسائل بظاهر لاینحل (از جمله بیت‌المقدس) در مذاکرات رودررو حل خواهد شد؛ بویژه آنکه این روند، حمایت‌های جدی کشورهای عرب، آمریکا، اروپا، روسیه و سازمان ملل را نیز داراست.
طبیعی است که گام دوم آمریکا پس از حل معضل فلسطین به نحو مطلوب واشنگتن،‌ اجرای طرح‌های این کشور در لبنان و سوریه است. تحکیم موقعیت دولت سنیوره و تلاش برای کاهش نفوذ ایران و سوریه و تأثیرگذاری بر روند تحولات سوریه، دو گام مهمی است که با هدف مهار نفوذ منطقه‌ای ایران از سوی آمریکا پیگیری خواهد شد.
هر چند که امکان دارد واشنگتن، تعیین مسیر تحولات سوریه و لبنان را با کسب امتیازات لازم از پاریس، به فرانسه بسپارد!
آنچه گذشت، ارائه تصویری شتابزده و پیش‌بینی آثاری بود که در صورت تحول اوضاع بنحو مطلوب آمریکا و متحدان آن ممکن است بوقوع پبوندد. به عبارت دیگر، این تصویر شتابزده و اجمالی از تحولات آتی در منطقه، ارائه‌دهنده تمایل واشنگتن برای دستیابی به آن و پیش‌بینی مدل رفتاری آمریکا در آینده نزدیک است. اینکه آمریکا و متحدان آن تا چه حد خواهد توانست به این آرزوهای خود جامه عمل بپوشانند، به آینده بستگی دارد. نکته مهم‌تر و قابل ذکر آن است که آیا ملت‌ها، بویژه فلسطینیان، اهداف و آمال خود را در این چارچوب تعریف می‌‌کنند یا خیر؟ بویژه آنکه تاریخ نشان داده است که منافع ملت‌های منطقه در تباین و تعارضی جدی با علائقی است که آمریکا برای خود تعریف کرده است.