تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۹۴۶۴۸

جواد منصوری
آینده نگری و کشف قوانین اجتماعی و چگونگی تحولات مورد علاقه شدید افراد دولتها و محققین بوده است . زیرا اطلاع از روند جریانات و پدیده های متحول اجتماعی و سیاسی و اطلاع از سرنوشت افراد و جوامع لازمه خصلت کنجکاوی و علاقمندی به کشف اوضاع و احوال آینده است . از اینرو عده ای فرصت طلب و سودجو با سواستفاده از این نیاز دست به کار شده و مدعی پیشگوئی و اطلاع از آینده شده اند و بعضا موقعیت شهرت و ثروت قابل توجهی کسب کرده اند.
رهبران و مردان برزگ در طول تاریخ لحظه ای از تفکر و تدبر نسبت به آینده نیاسودند و همیشه برای هدایت مردم و جامعه به سوی اهداف تعیین شده به آینده می نگریستند و تلاش می کردند بر اساس نگرش خودشان وضعیت جوامع را شکل دهند. تحقق اهداف در آینده یکی از انگیزه های اصلی حرکت تلاش فداکاری و تحمل انواع شدائد و مصائب می باشد و به این دلیل یاس و ناامیدی در تمامی مکاتب و مذاهب مذموم و محکوم شده است .
حضرت امام به خاطر احساس مسولیت و دلسوزی نسبت به مردم اسلام و کشور همیشه به آینده می اندیشید. وی در بخشی از وصیتنامه خود نوشته اند :
«اینجانب که نفسهای آخر را می کشم بحسب وظیفه شطری از آنچه در حفظ و بقا این ودیعه الهی (انقلاب اسلامی). و شطری از موانع و خطرهایی که آن را تهدید می کند برای نسل حاضر و نسلهای آینده عرض کنم» (1).
در قرن اخیر آینده شناسی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است . زیرا غالبا تلاش می کنند موقعیت خود را در آینده بهبود بخشند و یا لااقل وضعیت فعلی خود را حفظ نمایند. آینده شناسی با امور متعدد و پیچیده ای همراه است که احاطه و تسلط بر آنها بسیار مشکل است . اما از آنجا که روند تحولات و تغییرات جوامع تابع قوانین و سنتهای ثابت و لایتغیر است بنابراین در صورت شناخت و انطباق قوانین با واقعیتها تا حدودی می توان آینده نگری را بدست آورد و اوضاع و احوال را تقریبا پیش بینی کرد. اگرچه همین اندازه تقریب و تخمین نیز برای همگان مطلوب و مورد علاقه می باشد.
«... شناخت آینده با مطالعه آینده های ممکن مطلوب یک جامعه است . اطلاعات اولیه ما برای این مطالعات تاریخ و وضع فعلی است ...
بنابراین با احتمال زیادی می توان گفت که جامعه ما با این گذشته اش که می شناسیم چه مجموعه ای از آینده ها در انتظارش است . این که کدام یک از آینده های ممکن به وقوع بپیوندد بستگی به گامهایی که ما اکنون یا در آینده برخواهیم داشت . به همین دلیل آینده های بالقوه اقوام و تمدنهای متفاوت مجموعه های یکسانی نیستند گرچه همپوشی (سنخیت و تشابه) دارند. بنابراین گذشته (و حال). هر قوم استعداد تغییرات آینده هر قوم را تعیین می کند» . (2)
ظهور و سقوط انقلابها پیروزی و شکست دولتها اقتدار و ضعف ملتها و اقوام از جمله مهمترین مباحثی است که در چند دهه اخیر در حوزه علوم انسانی مورد بحث و تحقیق گسترده قرار گرفته و نظریه های گوناگونی پیرامون آن ارائه شده است .
جامعه شناسی سیاسی فلسفه تاریخ و روانشناسی اجتماعی از جمله رشته هایی هستند که به این موضوع پرداخته اند و به دلیل اهمیت موضوع همچنان یکی از مباحث مهم می باشد.
دعوت قرآن به مطالعه در تاریخ و عبرت گرفتن از رویدادها و به کارگیری آنها در زندگی برای آن بود که نه تنها امت اسلامی به سرنوشت تلخ و اسفبار دیگران در آینده مبتلا نشود بلکه شاهد و الگویی برای امتهای دیگر باشد . (3)
به طور خلاصه می توان گفت که ادیان و مکاتب فکری و فلسفی هر یک به گونه ای تبیین ویژه ای از چگونگی روند تحولات اجتماعی و سیاسی و آینده جوامع و دولتها ارائه کرده اند. غالب نظریه های غیردینی پس از مدتی بطلان آنها در عمل ثابت و به تاریخ اندیشه های سیاسی سپرده می شوند. زیرا شناخت انسان و ویژگیهایش و ارائه نظریه ای جامع و واقع بینانه کاری بسیار مشکل و در مواردی غیرممکن است . مارکسیسم معروفترین و جنجالی ترین نظریه ای است که مدعی شناخت انسان و چگونگی تحولات اجتماعی و حرکتهای آینده بود و طرفداران بسیاری در گوشه و کنار جهان داشت و امیدهای زیادی برای آینده ایجاد کرد. زیرا که داعیه تغییر جهان تشکیل جامعه ایده آل انسانی و حل تمامی مشکلات بشر را داشت . با وجود هفتاد سال حکومت و برخورداری از امکانات فوق العاده در سطح بین المللی محکوم به شکست و فروپاشی گردید و از صحنه سیاسی اجتماعی حذف شد.
مارکسیسم با ارائه نظریه «ماتریالیسم تاریخی» برای تمام ملتها برنامه انقلابی ارائه کرد و می خواست جهانی آزاد از قید «فئودالیسم کاپیتالیسم و امپریالیسم» بسازد و خلقهای جهان را از قید فلسفه های غیر علمی برهاند و کلیه نظامهای سیاسی اجتماعی و اقتصادی را مغلوب مارکسیسم نماید. اما به علت عدم واقع بینی و عدم درک منطقی از روند تحولات نه تنها مارکسیسم بلکه دهها انقلاب ناسیونالیستی نهضت استقلال طلبانه و مذهبی یکی بعد از دیگری شکست خوردند و از حرکت باز ماندند. هر یک از جریانهای سیاسی و مکتبهای فلسفی بر مبنای دیدگاه خود در این زمینه نظریه و تحلیلی ارائه کردند.
هر یک از انقلابها و نهضتها در شرایطی خاص شکل گرفتند و پس از طی مراحلی بعضی از آنها شکست خوردند و سقوط کردند.
همچنانکه حضرت امام فرموده اند : «مساله انقلابات در دنیا و انقلابهایی که در ایران شده است اصل انقلاب بسیاری از وقتها به نتیجه ابتدائی رسیده لکن در ادامه اشکال پیدا شده است . می گویند کشورگیری آسان است لکن کشورداری مشکل» (4) .
اگرچه شکل ظهور و سقوط انقلابها متفاوت است ولی قطعا مشترکات زیادی دارند که می تواند مبنای تحلیل و عبرت گیری باشد زیرا محور تمامی اوضاع و احوال جوامع و تحولات آنها انسان است . به همین دلیل شناخت انسان برای شناخت تحولات و دلایل آن ضروری است . گرچه در علوم انسانی امروز غالبا آثار اعمال انسانها که در واقع معلول خصلتها و روحیات می باشند بیشتر بحث و بررسی می شود و در نتیجه بسیاری از نظریه ها در عمل اعتبار خود را از دست می دهد. در فلسفه اجتماعی و سیاسی حضرت امام خمینی عنایت ویژه ای به انسان حالات نفسانی ابعاد روحی و دگرگونی آن وجود دارد. بعضی تصور می کنند بیان ویژگیها و آثار رفتاری و درونی انسان توسط وی صرفا بحثی اخلاقی و فردی است .
در دیدگاه امام تمامی آنچه در صحنه اجتماعی واقع می شود محصول انسان و اعمال اوست و بعد از هرگونه تغییر و تحول در انسان ها باید شاهد تغییر و تحول در جامعه بود.
«... شما دانشگاهیان کوشش کنید که انسان درست کنید . اگر انسان درست کردید مملکت خودتان را نجات می دهید» . (5)
تهدیدها و آسیبهای انسانی
هر یک از خصلتهای مثبت و منفی در تحولات اجتماعی نقش خاصی دارند و لذا شناخت آنها می تواند در ارائه وضعیت آینده موثر و برای مقابله با آسیبها و تهدیدات سازنده و مفید باشد. در اینجا به چند خصلت که در تحلیل و شناسائی آینده نقش مهمی دارند اشاره می شود.
1 ـ کفران و نسیان
فراموشی و بی توجهی نسبت به گذشته و عدم شکر و سپاس نعمات موجود و غفلت از هدف و آینده نگری از خصلتهای مشترک غالب انسانها می باشد. چنین افرادی زمانی که از شرایط سخت و فشارهای سنگین رها می شوند به جای آنکه آزادی و رسیدن به قدرت و نعمات را قدر بدانند و خدا را شکرگزار باشند با فراموشی گذشته و کفران موقعیت موجود و بی توجهی به آینده به تدریج خصلتهای گذشتگان در آنان شکل می گیرد انسان جدیدی می شوند که با گذشته آنان به کلی متفاوت و حتی به نقطه مقابل آن تبدیل می گردند.
حضرت امام خطاب به جمعی از مسولین فرمودند:
«همه اینهائی که فاسد هستند به تدریج فاسد شدند هیچکس یکدفعه فاسد نشده است و هیچ یک از ما هم باید تصور نکنیم که مامون از این هستیم که فاسد بشویم همه در معرض فساد هستیم همه ما دست به گریبان شیطان و خصوصا شیطان نفس همه گریبانمان به دست اوست . هیچ کس هم از ابتدا فاسد فاسد نبوده و هیچ کس هم مامون نیست از اینکه به فساد و به دام شیطان نیفتد» . (6)
امام بارها در سخنان و نوشته های خود تاکید بر حفظ انقلاب و اسلامیت آن داشته اند و متذکر شده اند که بی توجهی و فراموشی این نعمت بزرگ و موهبت عظیم الهی خسارات و مشکلات زیادی را به دنبال دارد.
2 ـ دنیاگرایی و زیاده‌طلبی
آنانکه در جریان فعالیتها و مبارزات برای تغییر حکومتها و رژیمها شرکت و فداکاری می کنند تحت تاثیر خصلت مثبت کمال طلبی عدالت جویی و در شکل تکامل یافته و عالی آن خداخواهی می باشند. ولی پس از پیروزی و کسب قدرت غالبا با در اختیار گرفتن امکانات و موقعیتهای برتر اجتماعی و سیاسی زیاده طلبی برتری جویی و بدتر از آن ثروت اندوزی و مصرف زدگی را در پیش می گیرند.
برخورداری از قدرت و رفاه و بی توجهی به مسئولیت و موقعیت روسا و مدیران کشور را به تجمل گرایی جدایی از مردم و سستی نسبت به انجام وظایف سوق می دهد. دلیل اصلی تاکید مکرر امام بر ساده زیستی و زهد و بی توجهی به مظاهر مادی دنیا خصوصا برای مسولان همین نکته می باشد.
«هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست و هیچ وسیله ای هم نمی تواند بدتر از دنیاگرایی روحانیت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزی های بی مورد سیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند و گروهی نیز مغرضانه یا ناآگاهانه روحانیت را به طرفداری از سرمایه داری و سرمایه داران متهم نمایند. در این شرایط حساس و سرنوشت ساز که روحانیت در مصدر امور کشور است خطر سواستفاده دیگران از منزلت روحانیون متصور است باید به شدت مواظب حرکات خود بود... ما باید تحت هر شرایطی خود را عهده دار این مسئولیت بزرگ (حمایت از محرومین و عدالت اجتماعی) بدانیم و در تحقق آن اگر کوتاهی بنماییم خیانت به اسلام و مسلمین کرده ایم» . (7)
چون مصرف زدگی و دنیاطلبی حد و مرزی ندارد لذا آنانکه تمایل و گرایش به این امور پیدا کنند جامعه را به سمت استثمار اقلیت از اکثریت زورگویی بی عدالتی و ایجاد فاصله طبقاتی می کشانند. این وضعیت منشا تضاد و تشنجهای اجتماعی سیاسی و سرانجام دور جدیدی در تحولات می شود چه بسیار گروههای انقلابی مردمی و مسلمان پس از مدتی دگرگون و به حکومتی فاسد طاغوتی و ضداسلام تبدیل شدند.
3 ـ خودخواهی (کبر)
در حالی که حفظ خود و طولانی کردن حیات مادی امری طبیعی است در زمانی که از حد اعتدال و طبیعی خود خارج شود به کبر (خودخواهی و خودبزرگ بینی) و استکبار منتهی می شود. «محور قرار گرفتن خود» و «تبعیت از هوای نفس» و «فراموشی خدا» آثار و تبعات زیادی در فرد جامعه رفتارها و ارزش گزاریها دارد. بی توجهی به این موضوع مهم یکی از عوامل اصلی و اساسی در تحلیلهای انحرافی و غیرواقع بینانه از پدیده اجتماعی سیاسی است .
«کسانی که توجه به دنیا دارند نمی شود اختلاف نداشته باشند. هرکسی برای خودش می خواهد... اگر همه انبیا جمع بشوند با هم اختلاف نمی کنند. یک کلمه اختلاف ندارند.... لکن اگر دو تا کدخدا در یک ده باشد اختلاف پیدا می کنند. اگر دو عالم باشد روحانی واقعا ممکن نیست با هم اختلاف داشته باشند... از ابتدا نمی آید نفس اماره بگوید بیا برو جهنم یا ابلیس بگوید بیا برو جهنم . یا نفس اماره بگوید یاالله پاشویم دعوا راه بیاندازیم . نخیر ابتدا از اول شروع می شود یک قدم جلو می رود آدم ازش غفلت می کند تبعیت می کند یک قدم دیگر جلو می رود یک وقت می بیند که سر از این بیرون آورد که با هم دارد اختلاف می کنند» . (8)
واقعیت این است که عدم بررسی عمیق خصلتها و رفتارهای اجتماعی انسان از جمله خودخواهی تکبر تبعیت از نفس برتری طلبی و بی توجهی به ابعاد گوناگون پی آمدهای اینگونه خصلتها که ریشه در خودخواهی و «نفس پرستی» دارد موجب شده است که سیاستمداران در مورد وقایع آینده صرفا به کلی گویی و احتمالات اکتفا کنند که غالبا هم منطبق با واقع نمی باشد.
بررسی اوضاع و احوال آینده کشور و انقلاب و روند تحولات آینده بدون شناخت عمیق فرهنگ اخلاق و روحیات غالب بر افراد جامعه غیر واقع بینانه و غیرمنطقی خواهد بود. لذا حضرت امام هیچگاه از این موضوع غافل نبود. اگرچه بسیاری از مردم افکار و ارزشهای عمیق وارزنده امام را کمتر شناختند و کمتر از آن به آن عمل کردند ولی این امر مانع از آن نبود که وی در هر فرصتی و با استفاده از هر امکانی این موضوع مهم را با عبارات به ظاهر متفاوت و در معنا یکسان برای مسولان و مردم تکرار نکند.
امام علی علیه السلام در خطبه قاصعه ضمن تبیین دقیق ویژگیهای انسان فلسفه اساسی ظهور و سقوط دولتها انقلابها و تمدنها را بیان فرموده است . در بخشی از خطبه آمده است .
«از آنچه بر امتهای قبل از شما بخاطر رفتارهای ناپسند و اعمال مذموم به آنان رسید دوری کنید. پس وضعیت آنان را در شرایط خوب و بد مورد توجه قرار دهید و مبادا که شما مانند آنان باشید. هرگاه که تفاوت وضعیت آنان را بررسی کردید هر کاری که موجب عزت آنان و دوری دشمنان از آن و پایداری امنیت در میان آنان و فراوانی نعمتها برای آنان و بازگرداندن اقتدار به آنان شد اختیار کنید» . (9)
در جریان مبارزات و فعالیتهای انقلابی برای برهم زدن و ساقط کردن نظام حاکم ملاحظات شخصی قومی منافع فردی و گروهی نادیده گرفته می شود. به عبارت دیگر منافع فردی فدای مصالح و منافع جامعه می گردد. در این دوران برقراری عدالت اجرای قانون حاکمیت ارزشهای پذیرفته شده محور شعارها و خواسته ها قرار می گیرد و بهمین دلیل توده مردم برای خلاصی از وضعیت موجود و رسیدن به جامعه آرمانی به حرکت درمی آیند. و در صورت استمرار و تحقق اراده آنان به پیروزی می رسند.
پس از پیروزی مردم زجر کشیده استثمار شده و تحقیر شده تحقق شعارهای دوران مبارزات را دارند. اما به تدریج به دلیل «خودخواهی» و «برتری طلبی» عده ای طبقه جدید شکل می گیرد که نظرات و منافع متفاوتی با نظرات و منافع مردم دارند و اقلیتی متفاوت را با ویژگیهای خاص خود به وجود می آورند. این اقلیت ممتاز به تدریج جامعه را به سوی تفرقه و درگیری و فاصله طبقاتی سوق می دهند.
از این رو برای جلوگیری از تضعیف موقعیت سران ملاحظات خاص و تبعیضات شکل می گیرد. ادامه وضعیت جدید تجزیه نیروهای فعال و سازنده فاصله گرفتن مردم از نظام جدید و تضعیف تدریجی آن را به دنبال خواهد داشت .
«میلوان جیلاس» از نویسندگان سرشناس مارکسیست و همرزم «مارشال تیتو» در جنگ جهانی دوم و از پایه گذاران یوگسلاوی در این زمینه نوشت :
«... پس از انقلاب اکتبر 1917 (شوروی) طبقه سرمایه دار و دیگر طبقات کهن اجتماعی منهدم شدند ولی «طبقه جدیدی» جای آنها را گرفت . این طبقه پس از قبضه کردن قدرت حکومت مطلقه ای را بنا نهاد که مطلقیت آن از دیگر طبقات اجتماعی در طول تاریخ شدیدتر بود. او این طبقه جدید را «بوروکراسی سیاسی» می خواند... این طبقه پس از پیدایش روابط جدید اقتصادی از درون جامعه کهن شکل گرفت و از آن رو در راس حکومت قرار گرفت که نظام دلخواه خود را برپا کند و جامعه را زیر سلطه و سیطره خود درآورد. در واقع «طبقه جدید» پس از حاکمیت نظام جدید شکل گرفت (10) . و به قول یکی از نویسندگان : گروهی از دولتمردان بر اتحاد شوروی حاکم شدند که «سخنگوی» هیچ گروه اجتماعی نبودند آنها فقط تابع ملاحظات و منافع خود بودند» . (11)