محمدرضا مهدیزاده
حامیان بینالمللی افغانستان سهشنبه هفته گذشته در نشستی در لاهور گرد هم آمدند تا برای مقابله با مشکلات این کشور برنامهریزی کنند. هدف اعلام شده این نشست که با حضور ایالات متحده برگزار شد، مقابله با تلاشهای شبهنظامیان طالبان برای در دست گرفتن مجدد این کشور و بازسازی و به اصطلاح توسعه دموکراسی در افغانستان بود. هر چند که بسیاری از کشورهای حاضر در این نشست این اهداف را آرمان واقعی خود برای ایجاد ثبات در افغانستان قرار داده بودند اما حضور برخی از کشورها نظیر ایالات متحده در اجلاس مذکور سوالبرانگیز بود چرا که برخلاف اهداف این نشست یعنی تلاش برای مقابله با شبهنظامیان طالبان، آمریکا به هیچ وجه به تقابل با این گروه تروریستی نمیاندیشد و مدتهاست مذاکرات پنهانی خود را با سران طالبان آغاز کرده و هدف وارد کردن این گروه تروریستی را در عرصه سیاسی افغانستان دنبال میکند.
آمریکا در شرایطی در لاهه حضور یافت که پس از حضور باراک اوباما در کاخ سفید، افغانستان را محور سیاست خارجی خود قرار داده و وزارت خارجه به رهبری هیلاری کلینتون کاملا بر وضعیت این کشور متمرکز است. اوباما در جریان تبلیغات انتخاباتی خود نیز تأکید کرده بود که تمرکز دستگاه دیپلماسی ایالات متحده را از عراق به افغانستان سوق خواهد داد چرا که طالبان احیا شده و در حال حاضر در بخش بزرگی از خاک این کشور حضور داشته و عملا حکومت را در این مناطق در دست دارد.
رشد و احیای طالبان نشاندهنده این موضوع است که پروژه دولت ـ ملتسازی در افغانستان که پس از حمله ایالات متحده به این کشور دنبال میشد، کاملا ناکام مانده است. از این رو آمریکا به سیاستهای مختلفی برای مقابله با طالبان متوسل شده است. اساسا طالبان را میتوان محصول مشترک آمریکا، سازمان اطلاعات داخلی پاکستان (آیسیآی) و عربستان دانست. هدف آمریکا از تشکیل گروه طالبان مقابله با شوروی به عنوان قوای اشغالگر افغانستان بود.
به واقع طالبان در جریان جنگ سرد نقشی نیابتی را برای ایالات متحده در مقابله با شوروی عهدهدار بود و در عین حال ایدئولوژی و حمایت معنوی عربستان را که سبب میشد افراطیون وهابی بیش از پیش به صف طالبان بپیوندند در پی خود میدید. دولت پاکستان نیز از سال 1979 یعنی پس از اشغال پاکستان توسط شوروی به پایگاه تسلیح و تجهیز طالبان مبدل شده بود. در آن مقطع استراتژیستهای پاکستانی به این نتیجه رسیده بودند که میتوانند از افغانستان به عنوان عمق استراتژیک خود به منظور مقابله با هند به عنوان دشمن اصلی خود بهره ببرند.
اما در حال حاضر بحران طالبان دامن پاکستان را نیز گرفته است و دولت مرکزی را در این کشور بیثبات، بیش از پیش تضعیف کرده است تا حدی که بسیاری از مناطق شمال شرق این کشور دردست طالبان قرار دارد و حتی چندی پیش دولت این کشور با چراغ سبز ایالات متحده اقدام به برقراری آتشبس با گروههای وابسته به طالبان کرد. در حال حاضر و با توجه به کاهش قدرت دولت مرکزی و عدم اهتمام جدی ارتش به پاکستان برای مقابله با طالبان، بین دستیابی این گروه به سلاحهای هستهای این کشور، جامعه بینالملل را در نگرانی شدیدی فرو برده است. از این رو ایالات متحده که پس از حمله سال 2001 به افغانستان هیچگاه موفق به مهار طالبان نشده است، درصدد است که پروژه آتشبس با طالبان را که در پاکستان انجام شد، در افغانستان نیز کلید بزند. بیشک آتشبس با طالبان که به معنی به رسمیت شناخته شدن این گروه است، به طالبانیزه شدن هر چه سریعتر افغانستان و پاکستان خواهد انجامید.
اخیرا راهبرد ایالات متحده به منظور وارد کردن طالبان در عرصه سیاسی افغانستان آشکارتر از هر زمان دیگر دنبال میشود. چندی پیش سفیر آمریکا در کابل اظهاراتی از ورود طالبان به صحنه سیاسی افغانستان حمایت کرد. ویلیام وود در کابل گفت: کاخ سفید علاقهمند به ایجاد یک حزب سیاسی از اعضای گروه طالبان است. وی حتی به این حد نیز بسنده نکرد و افزود برای گفتوگو درباره تشکیل یک حزب از طالبان که بتواند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند، میتوان اقدام کرد. در این موضعگیریها در شرایطی طرح میشود که به نظر میرسد واشنگتن راهبردی چند شاخه را در قبال افغانستان طراحی کرده است. علیالظاهر در گام اول آمریکا تلاش دارد تا با اعزام نیرو به تقویت جایگاه خود در این کشور بپردازد. البته ایالات متحده برای تقویت جایگاه خود در افغانستان میکوشد تا از ابزار سیاسی نیز سود برد لذا در تلاش است که در انتخاب آتی افغانستان مهرهای را نزدیک به خود بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند تا مطامع سیاسی واشنگتن را تأمین کند.
هر چند که کرازی نیز در دوران ریاست جمهوری خود از روابط گرمی با کاخ سفید برخوردار بود اما اخیرا مقامات آمریکا کوشیدند که کرزای را به عنوان عامل ناکامیهای خود در افغانستان معرفی کنند و وی را تبدیل به سیبل حملت خود کردند لذا حامد کرازی در شرایط کنونی مهرهای سوخته برای واشنگتن تلقی میشود. به نظر میرسد که زلمای خلیلزاد، دیپلمات نماینده ایلات متحده در سازمان ملل محسوب میشد، یکی از کاندیدای مورد حمایت دولت اوباما در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان باشد.
گام دوم آمریکا، همانطور که پی از این نیز تأکید شد، مذاکره و آتشبس با طالبان افغانستان است که به منظور کاهش تلفات انسانی و مادی نیروهای اشغالگر از مدتها پیش آغاز شده است. این مذاکرات پس از انهدام خطوط ترانزیت کالا و تجهیزات ناتو توسط طالبان پاکستان، با جدیت بیشتری دنبال میشود.
راهبرد دیگر آمریکا تشکیل شوراهای بیداری متشکل از به اصطلاح طالبان میانرو در برابر افراطیون طالبان است. سران کاخ سفید این اقدام را به منظور مقابله با بحران امنیت در افغانستان ضروری میدانند.
آخرین راهبرد ایالات متحده در پاکستان نیز استفاده از نفوذ کشورهای همسایه افغانستان برای مقابله با بحرانهای این کشور است. درخواستهای آمریکا از جمهوری اسلامی برای همکاری به منظور بازگشت ثبات به این کشور بحرانخیز را میتوان در همین راستا ارزیابی کرد. براساس آنچه بیان شد، ایالات متحده میکوشد طالبان را که در زمان جنگ سرد به عنوان فرصتی برای کاخ سفید محسوب میشد و پس از حملات 11 سپتامبر تبدیل به تهدیدی علیه منافع این کشور شده بود، مجددا به فرصتی جدیدی برای خود مبدل سازد لذا آمریکا میکوشد از طریق ایجاد روابط نزدیک با این گروه تروریستی برخی از دشمنان و رقیبان سنتی خود را در موضع انفعال قرار دهد. رشد مجدد طالبان میتواند جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهد.
همچنین در میانمدت، سرازیر شدن طالبان به سمت حیاط خلوت روسیه، مسکو را در تقابل با آمریکا تضعیف خواهد کرد. هدف دیگر ایالات متحده در افغانستان که با حربه به رسمیت شناختن طالبان دنبال میشود، ایجاد جنگ داخلی میان افغانهای میانهرو و افراطی میشود و زمینه را برای ادامه حضور آمریکا در این کشور فراهم میکند. چنانکه تقسیم قدرت در افغانستان نیز این فرصت را برای آمریکا ایجاد میکند که بتواند به دخالت خود در امور این کشور برای حفظ قدرت خود ادامه دهد.
براساس آنچه بیان شد، میتوان گفت هدف آمریکا از ورود طالبان به عرصه سیاس، نه براساس حمایت از دموکراسی که برای استفاده ابزاری از این موقعیت برای رسیدن به اهداف توسعهطلبانه دولتمردان آمریکاست. این اقدام نشان میدهد که اشغالگران افغانستان در عرصه نظامی شکست خوردهاند لذا سعی دارند تا با تحرکات سیاسی و قدرت دادن به طالبان اهداف خود را اجرایی کنند.