* رائول کاسترو هفته گذشته از امکان برقراری مذاکرات با آمریکا از مواضعی برابر صحبت کرد و گفت آماده است که در هر موردی با آمریکا چه در زمینه آزادی رسانهها و چه در مورد حقوق بشر و چه در مورد زندانیان سیاسی از موضعی برابر مذاکره کند و باتوجه به صحبتهایی که اوباما در مقابل کرده و گفته ما هم از این پیشنهاد استقبال میکنیم و با توجه به اینکه چندی قبل یکسری از محدودیتهایی که در روابط کوباییهای آمریکایی تبار ساکن آمریکا با کوبا اتفاق افتاد که اینها میتوانند راحت سفر کنند میخواستم نظر شما را در این مورد بپرسم که آیا در مورد کوبا تغییر و تحولی در روابط آمریکا و این کشور رخ خواهد داد یا خیر؟
** آنچه که روشن است این است که آمریکا با اقتصاد برجسته، قدرت سیاسی و نظامی قابلتوجه، عضو دائم شورای امنیت قدرتی بزرگ در نظام بینالملل محسوب میشود و از یک تاریخ گسترده از حضور و مداخله در قاره آمریکا و بهطور ویژه در آمریکای لاتین برخوردار است. بنابراین کشورهای حوزه آمریکای لاتین علاقمند هستند که روابطی را با این کشور بزرگ و قدرتمند برقرار کنند که یا منافعشان کمتر به خطر بیفتد یا اینکه منافع ملیشان تامین و تضمین بشود.
اگر این تغییراتی را که به لحاظ سیاسی در ایالاتمتحده آمریکا اتفاق میافتد را مدنظر قرار دهیم متوجه میشویم که دیگر حکومتهای آمریکای لاتین علاقمند هستند که از این تغییرات به نفع کشور خودشان استفاده کنند. یعنی نخبگان جدید سیاسی ایالاتمتحده آمریکا را محک بزنند و ببینند آیا قضایی وجود دارد که مشکلات گذشته را حل کنند و امیدهایی را برای آینده پیشرو قرار دهند یا خیر. بنابراین طبیعی است که اظهارنظرهایی مبتنی بر مذاکره و پیشنهاد حل بحران، برقراری روابط دوستانه و طراحی یک روابط بهتر میان دو کشور را مطرح کنند.
خب در این زمینه اگر مواضع کوبا و رائولکاسترو را ارزیابی کنیم این پیشنهادهایی را که کوبا مطرح میکند قابل درک و فهم میشود. اگر بخواهیم از منظر ایالاتمتحده به روابط کوبا یا سایر کشورهای آمریکای لاتین نگاه کنیم نباید یک نکته را فراموش کنیم. چه اوباما بر سر کار باشد و چه جورجبوش و چه در آینده فرد دیگری رئیسجمهور آمریکا شود آنچیزی که برای ایالتمتحده آمریکا خط قرمز است منافع ملی آمریکاست نه منافع حزب دموکرات، جمهوریخواه یا منافع شخصی خاص. اصل برای آنها افزایش اعتبار و رفاه تضمین حقوق شهروندان ایالاتمتحده است.
در این زمینه ممکن است هر کدام از نخبگان سیاسی ایالاتمتحده رهیافت خاصی را دنبال کنند. آقای بوش به عنوان نماینده محافظهکاران رهیافت مبتنی بر قدرت صرف را در روابط ایالاتمتحده در 8 سال گذشته تنها برخورد سخت و همراه با قدرت مدنظر آمریکاییها بود. آقای اوباما رویکرد جدیدی را انتخاب کرده که من در تعبیر خودم آن را «رئالیسم مخملی» مینامم. بر این اساس که دموکراتها همچون جمهوریخواهان (اما با شدت بیشتر) معتقد به حقوق بشر، ازادی و گسترش دموکراسی هستند لذا بر این باورند که گسترش حقوق بشر خوب است اما این گسترش منجر به این شود که منافع ایالاتمتحده را به خطر اندازد یا جان سربازان ما را مثلا در عراق به خطر اندازد.
یا معتقدند که چرا ما باید با کوبا منجر به از دست دادن منافع اقتصادیمان در ونزوئلا بشود در حالی که میتوانیم روابط و منافع خودمان را داشته باشیم. بنابراین اوباما با توجه به این اصل پیشنهادها و راهکارهای جدیدی را در رابطه با کوبا پیشروی خود میبیند که مبتنی است بر یک سلسله اقدامات نمادین و سمبلیک. و اینکه منافع فوری اقتصادی در کوبه متوجه آمریکا نیست. پس از این زاویه یک سلسله اقدامات و مذاکرات به صورت نمادین صورت خواهد گرفت.
* همانگونه که شما فرمودید الان این رهیافتی که آمریکاییها دارند و میگویند لزومی ندارد که ما به خاطر حقوق بشر یا دموکراسی سربازان خود را به کشتن دهیم یا منافع خود را به خطر اندازیم، شاید به این دلیل باشد که آقای اوباما به طور مستقیم از مساله حقوق بشر، آزادی رسانهها، زندانیان سیاسی در کوبا در نشست افتتاحیه کشورهای آمریکای لاتین صحبت نکرد.
** دقیقا. برای اینکه آنها را آزرده نکند حتی این حرفها را هم نزد.
* شاید به نظر میرسد که این وظیفه را اوباما به افراد رده پایینتر انتقال داده چون در هواپیمایی که رئیسجمهور آمریکا را به سوی توباگو و ترینیداد میبرد سخنگوی کاخ سفید یکسری صحبتهایی کرده بود در مورد اینکه حقوق بشر باید در کوبا رعایت شود اما این سخنان را شخص آقای اوباما نگفت.
** نه نگفت. آن ردهها برای همین است و آن سخنگو به صورت عادی چنین مواضعی را ارائه میکند.
* به نظر شما برای عادیسازی روابط دو کشور آمریکا ـ کوبا دو طرف باید چه گامهایی بردارند و اینکه آیا در کوتاهمدت شما پیشبینی میکنید که رابطه آمریکا و کوبا به سوی یک روابط عادی پیش رود؟
** در کوتاهمدت من معتقدم که تاثیری جدی در روابط کوبا ـ آمریکا به وجود نخواهد آمد. روابط به صورت سمبلیک و نمادین تحول پیدا خواهد کرد. در بلندمدت منوط به این است که کوباییها نظم اعمالی ایالات متحده را در منطقه و در نظام بینالملل مورد شناسایی قرار دهند. اگر این نظم را مورد شناسایی قرار دهند قطعا روابط این دو کشور به صورت جدی یا بنیادی چه در حوزه سیاسی و چه در حوزه اقتصادی یعنی در هر دو حوزه متحول خواهد شد.
* با توجه به تحریم 47 ساله کوبا توسط آمریکا و با توجه به پیشینه این رابطه از یک طرف و از طرف دیگر با توجه به ماهیت کمونیستی دولت کاسترو آیا فکر میکنید این دو کشور میتوانند به این سمت پیش روند؟
** ویژگی و بقای نظام سیاسی کوبا مبتنی بر هنجارهای مارکسیستی و کمونیستی است که فیدل کاسترو برای ملت کوبا به ارمغان گذاشته و مشروعیت سیاسی خودش را از آنها میگیرد. نظام سیاسی کنونی کوبا اگر بخواهد آن نظم آمریکایی را مورد شناسایی قرار دهد، طبعا مشروعیت سیاسی خود را از دست خواهد داد. اگر مشروعیت سیاسی خود را از دست بدهد بقای خود را از دست میدهد. یعنی نظام سیاسی دیگری باید به قدرت برسد که روابط خوب با آمریکا را ادامه دهد.
* فکر نمیکنید نفس آغاز مذاکره میان کوبا و آمریکا و پذیرش این مذاکره از سوی هاوانا میتواند هویت حکومت کوبا را که حکومتی ضد امپریالیستی و ضدآمریکایی است تحتالشعاع قرار خواهد داد؟ آیا این موضوع مشروعیت کوبا را به خطر نمیاندازد؟
** در آغاز ریاست جمهوری اوباما خیر. اتفاقا مشروعیت سیاسی کوبا را افزایش هم خواهد داد و این یک توجیهی خواهد بود برای افکار عمومی کوبا. نخبگان سیاسی کوبا به رغم اینکه شاهد و گواه این هستند که جامعه بینالمللی مشروعیت خوبی را هم اکنون با آمدن اوباما برای آمریکا قائل شده، نخبگان سیاسی کوبا اینطور ادعا خواهند کرد که ما گامهایی را به جلو برداشتیم، تست کردیم، مذاکره کردیم و دیدگاههای خودمان را برای این دولت جدید بیان کردیم چرا که جامعه بینالملل معتقد است مشروعیت اخلاقی دارد اما نتیجه مذاکرات نشان داد که آنها دست از سیاست امپریالیستی که آقای بوش و سلفهای او داشتند، برنداشتند و تغییری ایجاد نشده است. به عبارت دیگر این یک نوع تجربهای خواهد بود که نخبگان سیاسی کوبا میتوانند به همان استناد کنند.
* با توجه به این موضوع آیا فکر نمیکنید آمریکاییها وارد مذاکره میشوند تا تنها مذاکره کرده باشند. چون اگر این مذاکرات به سمت و سوی خوبی پیش رود و به نتیجه برسد در نهایت به گفته شما منجر به از بین رفتن مشروعیت حکومت کوبا میشود؟
** بله دقیقا. مذاکره برای حل مسائل نیست. مذاکره صرفا برای بقا و حفظ مشروعیت است و اگر از رهیافت مذاکره ضمانت بقای سیاسی برای نخبگان کوبا به دست بیایید قطعا برنده این مذاکره باز هم کوبا خواهد بود.
* اما ما مذاکرات آقای گورباچف و آقای ریگان همچنین دیپلماسی آمریکا در برابر چین که به دیپلماسی پینگپونگ مشهور بود را فراموش نکردهایم. خاطرمان هست که مذاکرات میان آمریکا و شوروی و چین بدون تغییر هویت حکومتهای این دو کشور انجام شد. آیا فکر نمیکنید کوبا چنین ظرفیتی داشته باشد؟ آیا ظرفیت عدم تغییر را در کوبا نمیبینید؟
** این مقایسه میان کوبا با شوروی و چین را نمیتوانیم بپذیریم. چون شوروی دارای ویژگیهایی بود که قدرت چانهزنیاش را بسیار افزایش داد.
این تغییر هویت دستاورد عملکرد جمهوریخواهان نیست. دستاورد عملکر ریگان نیست. دستاورد برنامههای مبتنی بر دموکراسی و آزادی است که در سبد سوم مذاکرات در سال 1975 در کنفرانس امنیت و همکاری اروپا به پیشنهاد آمریکا وارد مذاکرات شد. به عبارت دیگر اگر از من بپرسید که فروپاشی شوروی از کجا شروع شد من معتقد هستم از روزنههای دموکراسی و حقوق بشری که در سال 1975 شوروی تن به آن روزنهها داد، شروع شد. اگر کوباییها مذاکرات آزاد را بپذیرند و یا فضای باز سیاسی را قطعا میتوانند موجب تغییر ماهیت سیاسی کوبا بشود. اگر این مقایسه در در این صورت انجام میدهید بله من قبول دارم. ولی اگر میخواهید با دوره ریگان و جنگ ستارگان با مسائل مقایسه بکنید نه. درباره چین و آن دیپلماسی پینگپنگ، بله قبول دارم. بله میتواند منجر به تغییر نظام سیاسی کوبا شود.
* اوباما در ترینیداد و توباگو گفت: آمریکا باید به دههها دخالت در کشورهای آمریکای لاتین پایان دهد اما در عین حال هم تاکید کرد که کشورهای آمریکای لاتین هم نباید همه معضلات را به گردن آمریکاییها بیندازند. با توجه به این موضوع آیا فکر میکنید تاکتیک واشنگتن در مواجهه با کشورهای آمریکای لاتین در دوران ریاست جمهوری آقای اوباما چه تغییری خواهد کرد؟
** من فکر میکنم که اوباما تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا از مشروعیت اخلاقی و مشروعیت سیاسی که در جامعه بینالمللی برخوردار شده هزینههای حضور و هژمونی خودش را از نظام بینالملل از آن بکاهد و هزینههای اقتصادی و نظامی به هزینه صرف یعنی به هیچ یا بهرهگیری از یک قدرت نرم یا اخلاقی تبدیل خواهد شد.
* در مورد ونزوئلا و با توجه به اختلافاتی که میان هوگو چاوز و دولت بوش وجود داشت و چاوز حتی یکبار که در پشت تربیون سازمان ملل قرار گرفت و با اشاره به سخنرانی بوش در این مکان گفت که اینجا هنوز بوی گند شیطان میدهد اما در ترینیداد ما شاهد آن بودیم که چاوز به سمت اوباما رفت، به او کتابی در مورد پنج قرن استعمار آمریکای لاتین هدیه داد و در جمع خبرنگاران گفت که به اوباما گفته میخواهد دوست او باشد. او گفت که این جمله را هشت سال پیش هم به بوش گفته بود ولی نتیجهای نگرفتیم. با توجه به این موضوع و اینکه آقای چاوز اعلام کرده علاقه دارد دوباره سفیرش را به واشنگتن اعزام کند. آیا شما فکر میکنید روابط ونزوئلا و آمریکا در دوران ریاست جمهوری بوش به سمت بهبود پیش خواهد رفت.
** در مورد ونزوئلا وضعیت متفاوت است. به این دلیل که ونزوئلا از یک ویژگی خاص اقتصادی برخوردار است و از صادرکنندگان عمده نفت در دنیاست. برای همین داشتن روابط با ونزوئلا برای اوباما میتواند مزایا و منافعی را در برداشته باشد. از این طرف برای خود آقای چاوز هم برقراری رابطه با آمریکا بر پیشنهادی که خود چاوز مطرح میکند مثل اعلان اینکه آقای اوباما درس بگیر از گذشتگانت. اصلاح کن روابطت را با آمریکای لاتین با ونزوئلا یا سایر کشورهای آمریکای لاتین نگاه استعماری نسبت به ما و آمریکای لاتین نکن. پیشنهادها و مکالمات اینچنینی همراه با شناسایی ونزوئلا به عنوان یک کشوری که میتواند آمریکا با او رابطه اقتصادی برقرار کند در نهایت منجر به افزایش اعتبار ونزوئلا در میان مخالفان و در داخل کشورش میشود. برای همین من کاملا معقول و منطقی میبینم که آقای چاوز چنین موضعگیریهایی بکند. موضعگیریهای مبتنی بر اصول خودش که مبتنی بر منافع ونزوئلا تعبیر میشود.
* نظرتان در مورد روابط آمریکا با کشورهای بزرگ آمریکای لاتین از جمله برزیل و آرژانتین چیست؟ ضمن اینکه رئیسجمهور آرژانتین از موضع بوش در قبال رابطه با آمریکا در دوران ریاست جمهوری بوش انتقاد کرد و آن را دارای محدودیتهای بیمعنا توصیف نمود. و از سوی دیگر برزیل امروز یک کشور قدرتمند اقتصادی در جهان است و عضو گروه 20 است. با توجه به این مؤلفهها شما رابطه میان آمریکا و این کشورهای بزرگ را چگونه ارزیابی میکنید؟ چه از لحاظ شکلی و چه از لحاظ محتوایی؟
** یک نکتهای که میخواهم تاکید بکنم این است که بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین در آرزو و در امید روابط مساوی و خوب و مبتنی بر ائتلاف با آمریکا هستند برای اینکه آنها آمریکا را کشوری بزرگ در نظام بینالملل میدانند، عضو دایم شورای امنیت و با اقتصاد بسیار قوی و برتر در دنیا میبینید و کشوری موثر در منطقه و در دنیا و به همین خاطر کشورهای بزرگی مثل آرژانتین و برزیل علاقمند بودند که بحرانهای اقتصادی مانند تورم و بیکاری و مسائلی که در داخل کشور داشتند در قبل روابط خوب و امتیازهای در رابطه با آمریکا میگیرند این مسائل را پشت سر بگذارند. برزیل از آن وضعیت بزرگترین کشور بدهکار جهان خارج شده.
در دهه 70 و 80 برزیل در مقایسه با کره جنوبی بسیار فاصله داشت با معیارهای اقتصاد جهان ولی امروز فاصله کاهش یافته است. بنابراین اگر آرژانتین انتقادی میکند از دوره بوش و یا از روابط نابرابر اقتصادی آمریکا به منظور بهرهبرداری از فرصت جدیدی است که در آمریکا به وجود آمده و آن را حضور اوباماست. آمریکاییها از این فضای مثبتی که در دنیا برای خودشان و برای روابط کشورهای دیگر با خودشان به وجود آوردند، میخواهند استفاده کنند. اینها به رغم اینکه روابط دارند میخواهند به نوعی خودشان را مغموم از روابط گذشته معرفی کنند تا بتوانند امتیازهای بیشتری را برای خود به دست بیاورند. ما اگر بخواهیم بگوییم که این کشورها روابط غیردوستانه با کشور آمریکا داشتند درست نیست. این مواضع صرفا برای بهرهبرداری از فضای جدید در حوزه سیاست خارجی آمریکاست.