تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۹۸۶۳۸
مقدمه: فرهنگ یکی از مفاهیم پیچیده حیات بشری است که بدلیل اشراف آن بر انسان‌ها و ابعاد متنوعی که دارد، هر یک از دانشمندان تحت تاثیر نوع دانش و تجربیات زندگی و حتی ویژگی‌های شخصی خویش با تعریفی متفاوت، تلاش نموده‌اند تلقی و برداشت خود را از فرهنگ مطرح نمایند. بدیهی است که این تعاریف متفاوت از فرهنگ، بطور طبیعی در تحلیل عملکرد و نحوة ارزیابی آن نیز تاثیر بگذارد. حال اگر قرار باشد ارزیابی از کارکرد فرهنگی پدیده بزرگی مثل انقلاب اسلامی داشته باشیم، مسئله به مراتب پیچیده‌تر خواهد شد و نمی‌توان در قالب مقاله‌ای حق آنرا اداء کرد. و لذا در این نوشتار تلاش می‌گردد به جای ارزیابی از عملکرد فرهنگی انقلاب اسلامی، تحلیلی از عرصه‌های مختلف عملکرد فرهنگی انقلاب اسلامی صورت گیرد.

بدیهی است این تجزیه و تحلیل نیز براساس تعریفی است که نویسنده از «فرهنگ» ارائه خواهد داد و این تعریف نیز مبتنی است بر اطلاعات، مطالعات و نوع تجربیات، خصوصیات روحی و شخصی نویسنده و لذا علی‌رغم تلاشی که برای قضاوت بی‌طرفانه و بهره‌گیری از اظهارنظرهای سایر صاحب‌نظران و نتایج پژوهش‌های قابل دسترس انجام می‌گیرد، نمی‌توان مدعی صحت تمام اظهارنظرها بود.
در این مقاله سعی گردیده است، علی‌رغم بهم‌پیوستگی عمیق انقلاب اسلامی با نظام جمهوری اسلامی، در تجزیه‌ و تحلیل کارکرد سی‌ساله فرهنگی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، تفکیکی صورت گیرد، بدین‌منظور پس از ارائه تعریفی از فرهنگ، لایه‌های فرهنگ، کارکرد فرهنگ در تحولات جوامع، ابتدا مروری خواهد شد به عملکرد فرهنگی انقلاب اسلامی و در ادامه، بحث دقیق‌تری پیرامون تجزیه و تحلیل عملکرد فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ارائه خواهد شد.
برای پذیرش تعریف انتخابی از فرهنگ لازم است، ابتدا تعدادی از تعاریف جامع و مطرح موجود مورد واکاوی قرار گیرد که از جمله آنها: تعریف ادوارد تیلور (1074) است که فرهنگ را مجموعه پیچیده‌ای حاوی دانستنی‌ها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین، عادات و دیگر توانایی‌ها تعریف می‌کند که به وسیله انسان به عنوان عضو جامعه کسب شده است. وی فرهنگ را به این صورت تعریف کرده است: فرهنگ به عنوان مجموعه ویژگی‌های متمایز مادی، معنوی، روحی، احساسات یک جامعه یا یک گروه اجتماعی ملاحظه می‌شود و علاوه بر آن باید حاوی هنر، ادبیات، سبک زندگی، شیوه‌های همزیستی نظام ارزشی، سنت‌ها و باورها تلقی شود. فرهنگ را به صورت نظامی متشکل از نگرش‌ها، ارزش‌ها و دانش تعریف می‌کند که به طرزی گسترده در میان مردم مشترک است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.
فرهنگ را مجموعه‌ای از اصول اساسی و راه‌های مشترک که برای مشکلات جهانی نظام بیرونی(چگونه زنده بمانیم) و انسجام درونی (چگونه کنار هم بمانیم) می‌داند، این موضوعات و اصول اساسی در طول زمان تکامل یافته و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند.
مارگات مید، در تعریف فرهنگ می‌گوید: فرهنگ عبارت است از مجموعه‌ای از رفتارهای آموختنی، باورها، عادات و سنن مشترک میان گروهی از افراد است و به گونه‌ای متوالی توسط دیگران که وارد آن جامعه می‌شوند، آموخته و بکار گرفته می‌شود. شورای تخصصی مهندسی فرهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی تعریف فرهنگ را این‌گونه مصوب کرده است: مجموعه‌ نظام‌واره‌ای است از مفروضات و باورهای اساسی، ارزش‌ها، نمادها، آداب و الگوهای رفتاری ریشه‌دار و دیرپا که ادراکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل می‌دهد و هویت آنرا می‌سازد. در تمامی تعاریفی که برای فرهنگ ارائه شده است، می‌توان یک هسته مرکزی را شناسائی نمود و آن اعتقادات و باورهای اساسی و بنیادینی که در اکثریت مردم یک جامعه مورد پذیرش قرار گرفته و بر اساس آن سایر روابط جامعه به تعادل و انسجام رسیده است، یعنی از درون این هسته مرکزی، نگرش کلی به زندگی و حیات انسانی بهمراه ارزش‌های حاکم بر روابط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، معنا و تجلی یافته است و وقتی رفتارهای مردم یک جامعه را مشاهده می‌کنیم، می‌توان تا اندازه زیادی به ارزش‌ها و اعتقادات آنها پی برد، برهمین اساس است که ادگارشاین، فرهنگ را لایه‌بندی و آنرا در چهارلایه، شامل پیش‌فرض‌های بنیادین، ارزش‌ها و هنجارها، رفتارها و نمادها طبقه‌بندی کرده است.
نظام اعتقادات
بدیهی است علت اینکه، سنن، آداب، هنرها، قوانین و این‌گونه مفاهیم در مجموعه تعاریف فرهنگ گنجانیده می‌شود، بواسطه آن است که هریک از آنها، نشان‌دهنده بخشی از اعتقادات، ارزش‌ها، هنجارها و نگرش‌های مردم یک جامعه است. با این توضیحات، فرهنگ را با این تعریف در این مقاله دنبال می‌کنیم. فرهنگ عبارت است از نظام اعتقادات، نگرش‌ها، ارزش‌ها، رفتارها و نمادهای بهم‌پیوسته‌ای که در یک جامعه شکل گرفته و همراه با تحولات خود به نسل‌های بعدی منتقل می‌گردد. توجه کنید وقتی کلمه نظام را بکار می‌بریم، همه خواص یک نظام بر آن مرتبط است، یعنی مطابق نظام (سیستم) ارائه شده در مدل زیر، هر تغییری در یکی از عوامل تشکیل‌دهنده این نظام بوجود می‌آید، بتدریج بر سایر عوامل تاثیر می‌گذارد و در یک روندی آرام، بتدریج با تاثیرگذاری در کلیت فرهنگ به تعادل می‌رسد.
با این توضیح که تغییرات در نمادها و رفتار‌ها با سرعت بیشتری وارد می‌شود و بتدریج ارزش‌ها را متأثر می‌سازد، لیکن اعتقادات بنیادین افراد بدلیل ارتباط با فطرت انسانی حداقل تغییر را می‌پذیرد و معمولاً‌ تغییرات کامل پیدا نکرده و در تحولات مختلف زندگی بازسازی و احیاء‌ می‌شود.
عملکرد بخش فرهنگ

عملکرد درست بخش فرهنگی کشور می‌تواند زمینه بهبود ارزیابی مسائل مختلف را فراهم کند که این امر در فرهیخته شدن افراد تاثیر زیادی دارد.
لازم است مهارت ارزیابی مسائل مختلف زندگی از کودکی در افراد به وجود آید زیرا در چنین شرایطی، اهمیت ارزیابی درست مسائل و امور برای افراد درونی می‌شود و این نوع ارزیابی همواره در افراد باقی می‌ماند.
باید به کودکان و نوجوانان ملاک درستی برای تشخیص بدهیم، زیرا این امر از لازمه‌های فرهیخته شدن آنها در آینده نزدیک است.
متاسفانه در گفت‌و‌گوها و ارتباطات ما احساس بیشتر از عقل دخالت دارد که این امر باعث می‌شود نتوانیم بسیاری از مسائل را به خوبی ارزیابی کنیم و بر مبنای آن تصمیم شایسته‌ای بگیریم.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی سیاستگذاری صدا و سیما افزود: در صورت تداوم عدم عقل‌گرایی در بزرگ‌ترها این مسئله به کودکان و نوجوانان نیز منتقل می‌شود که این امر باعث می‌شود آنها در مواجهه با امور زندگی از قدرت تعقل خود استفاده کمتری کنند. نداشتن تعصب بی‌جهت از نشانه‌های انسان‌های فرهیخته است و باید هموتره به این امر توجه ویژه‌ای داشته باشیم زیرا انسان‌های فرهیخته در مقابل حرفهای منطقی جبهه‌گیری نمی‌کنند و به جای آن تلاش می‌کنند حرفهای حق را تایید کنند. ممکن است کودکان و نوجوانان در بسیاری موارد در مورد یک مسئله حرفهای منطقی بزنند، در حالی که معلم‌ها و والدین نباید در مقابل این حرفهای منطقی جبهه بگیرند و لازم است به جای تکذیب، آن را تایید کنند. به دنبال این امر، عدم تعصب بی‌جهت ما ثابت شده است و کودکان و نوجوانان به ما اعتماد بیشتری پیدا می‌کنند. در ادامه این مسئله می‌توانیم سایر جنبه‌های موضوع مورد بحث که طرف صحبت ما از آن غافل است را مطرح کنیم و با این کار، دید همه جانبه‌ای به او بدهیم تا بتواند با اطلاع کامل از جنبه‌های مثبت و منفی موضوع، قضاوت مطلوب‌تر و کامل‌تری در مورد آن داشته باشد.