تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۹۹۷۵۸

احسان صالحى طالقانی
آمار تکان‌دهنده‌اى که چندى پیش از سوى مدیرکل امور اجتماعى استاندارى تهران منتشر شد، حامل پیامى از نوع یک فاجعه است. برابر این آمار در سال گذشته از هر 5 ازدواج در شهر تهران، یکى به طلاق منجر شده است. ریشه‌هاى این فاجعه را در کجا باید به جستجو نشست؟ افزایش نسبى این آمار در شهرهاى بزرگ نسبت به شهرهاى کوچک به چه معناست؟ آیا شهرهاى بزرگ ما در مسیر “مدرن شدن” ناگزیر از پذیرش لوازم و پیامدهاى این پدیده‌اند؟ جایگاه حجاب و رعایت مرزهاى حیا و عفت در مدیریت این بحران‌هاى اجتماعى کجاست؟
مدرنیته محصول فرهنگ لیبرال و تفکر اومانیته است و اصالت فرد از مبانى این فرهنگ و تفکر. اگرچه لیبرالیسم را با لحاظ نمودن انشعابات محتوایى آن به فلسفی، سیاسى و... تقسیم مى‌کنند اما بر اساس اصول لیبرالیسم ترجیع‌بند تعاریف هریک از این انشعابات آن است که انسان به موجب توانایى‌هاى عقلى خود موجودى مختار و مستقل است که توانایى زندگى برطبق آرا و عقاید خود را داشته و چنین شیوه‌اى در زندگی- فردگرایی- موجب صلاح فرد و جمع خواهد شد.
جوامع در حال توسعه که از آنها به جوامع در حال گذار- از سنت به مدرنیته- یاد مى‌گردد، در صورتى که مقید به قیود سنت در پارادایم مذهب باشند و نتوانند چگونگى برقرارى نسبت میان رهاوردهاى سنت و مدرنیته را بازتعریف و تبیین کنند به پارادوکسیکالى که در اثر این ناتوانى به وجود مى‌آید برخورد نموده و این تعارض لایه‌هاى مختلف زندگى روزمره آنان را تحت تاثیر قرار مى‌دهد. شهرهاى بزرگ از آنجا که در مدار مدرنیزاسیون پیشقراول سایر نقاط کشور مى‌باشند، آسیب‌هاى این روند را نیز پیشاپیش پذیرا خواهند بود.
به راستى تعامل یک جامعه مسلمان با مظاهر مدرنیته از کدامین نوع است؟ آیا ورود تکنولوژى و سخت‌افزار یک تمدن بدون تحمیل جنبه‌هاى نرم‌افزارانه آن- فرهنگ و تفکر- شدنى است؟ اینها همه پرسش‌هایى است که طفره رفتن یک جامعه از پاسخ به آنها، آن جامعه را با سرعت بیشترى به کام فاجعه مى‌کشاند.
پیدایش علوم جدید در غرب و جاماندن مسلمین از گردونه رقابت، این امکان را به بانیان دانش جدید داد که در توصیف علل این موفقیت‌ چشمگیر از پشت پا زدن به دینداری، به عنوان یکى از عوامل عمده یاد کنند. آیا این ادعا از واقعیت نشات گرفته بود یا قوم استیلا یافته تنها به جهت کینه دیرینه خود از مذهب آن را علم نموده بود؟ علم و دین در تقابل با یکدیگر هستند یا تعامل؟ اگرچه شاید با جستارى در مسیحیت تحریف شده به نشانه‌هایى از این تقابل بتوان دست یافت اما تدقیق در منابع و ایده‌هاى اسلامى تعامل بى‌نظیرى میان این دو مفهوم را آشکار مى سازد. ایده‌هایى که با شکل‌گیرى و پرورش آنها بسترهاى خیزش بزرگ اسلامى و فتح درباره قلل علمى مهیا خواهد گردید و این همانست که اندیشیدن درباره آن نیز غرب را هراسان مى‌سازد. بر اى آنکه چنین بیدارى و جهشى حادث نگردد باید جوامع در حال توسعه- کشورهاى اسلامى عموما در این طبقه جاى دارند- به مصرف محصولات تمدنی، فرهنگى و فکرى غرب عادت داده شوند و عنوان “متمدن” را در رویاى مصرف‌کنندگى صرف، برازنده و بازدارنده (از پیشرفت) یدک بکشند! دامن زدن به تعارض میان علم و دین از استراتژى‌هاى نیل به این هدف است.
در جوامع اسلامى خانواده‌هایى که هواى مدرن شدن در سر دارند، از سویى مى‌کوشند که لایه‌هاى ظاهرى زندگى خود را با مظاهر تمدنى غرب تطبیق دهند و از سوى دیگر به دلیل وجود پیوندهاى تاریخى دینی، چارچوبهاى سنت را نیز حاضر به ترک مطلق نیستند. این تفاوت و تعارض‌ها گاه مى‌تواند در قامت یک یا چند عضو خانواده که هر یک به نمادهایى از سنت و مدرنیته گرایش و میل بیشترى دارند رخ بنمایاند. به طورى که در ریشه‌یابى بسیارى از اختلافات خانوادگى نیز به همین تعارض گونه‌ها مى‌رسیم. چاره چیست؟ تقویت و تهییج هم‌رنگى با مظاهر و مبانى تمدن جدید و وادادگى در برابر آن یا احیاء داشته‌ها و ظرفیت‌هاى بومى و دینی؟
خانواده با تعریف مدرن آن در غرب تناسب و سنخیتى با باورهاى دینى و ملى ما ندارد و الگوگیرى از آن به فروپاشى کامل خانواده در یک جامعه با علقه‌هاى مذهبى نظیر ایران منجر خواهد شد. با این توضیح تبلیغ الگوى تعاملات یک خانواده غربى در محصولات فرهنگى داخلى با چه هدف‌گذارى خاصى دنبال مى‌شود؟ اختلاط خانواده‌ها و ترویج دیالوگ‌هاى لمپن همگى حاکى از یک نوع خودباختگى است. خودباختگى به این معنا که تهیه‌کنندگان این محصولات بدون درک درست از فرهنگ بومی، توان اثرگذارى با ارائه هنجارهاى مثبت را ندارند. سیر نزولى فعلى در فرآورده‌هاى فرهنگى (خصوصا در بخش فیلم و سریال که از سطح کمى گسترده‌ترى از مخاطب بهره مى‌برد) در مقایسه با محصولات 12-10 سال پیش کاملا مشهود است. اختلاف فاز زمانى میان تولید این محصول در ینگه دنیا و نسخه تعدیل شده- از نظر ابتذال- داخلى آن نیز به جهت بازه زمانى طبیعى و لازم براى یک کپى‌بردارى نه چندان حرفه‌ایست! هر وقت هم که از سر اعتراض این جماعت و سایر متولیان بخش فرهنگ را مخاطب قرار مى‌دهى که چرا ظرفیت‌هاى انبوه و مغفول فرهنگ بومى را رهاکرده و تکدى‌گرى دیگران را مى‌کنیم، پاسخ‌خواهى شنید که اگر غیر از این را نمایش دهیم ذائقه مردم نمى‌پسندد! ذائقه مردم را چه چیزهایى مى‌سازد؟ آیا فرهنگ‌سازان ما سعى کرده‌اند با پاسخى صریح به این سئوال تکلیف خود را با مردم مشخص کنند؟ آیا به صفر رساندن اختلاف فاز منفى پیش گفته و سپس مثبت نمودن آن به نفع فرهنگ بومی، نمى‌تواند ذائقه مخاطب را مدیریت صحیح نماید؟
با کپى‌بردارى از محصولات دیگران باید منتظر پیامدهاى قریب‌الوقوع آن نیز باشیم. فاجعه مطرح‌شده در ابتداى این نوشتار از سنخ همین پیامدهاست. نگارنده مدعى نیست که سهل‌انگارى در حوزه فرهنگ تنها دلیل افزایش آسیب‌پذیرى کانون خانواده است چه آنکه بر این لیست سیاه، معضلات اقتصادی، رفاهى و... نیز قابل افزودن است لیکن به هر ترتیب بهتر آن است که فاجعه را دریابیم و با طرح صحیح صورت مسئله و جوانب آن، درصدد چاره‌اندیشى برآییم.