مبعث پیامبر معظم اسلام (ص) بزرگترین و مهمترین واقعه در تاریخ بشریت است که بواسطه آن میزان رحمانیت خداوند به بندگانش مشخص میشود. اگر بعثت انبیا (ع) و در رأس آن بعثت پیامبر اسلام (ص) نبود انسان در بیسرانجامی ابدی خود گم میشد و هرگز توان شناخت راه تعالی را نداشت. بواسطه بعثت است که ولایت خداوند بر بندگانش اثبات میشود. هر چند درک عظمت پروردگار از عهده هیچ کس حتی ملائکه مفرب برنمیآید با این حال خداوند بواسطه پیامبران عظیم شانی چون حضرت رسول اکرم (ص) دریچههایی هر چند کوچک به سوی شناخت خود به روی بندگانش باز کرد.
بخوان؛ اولین امر خداوند به پیامبر خویش
در روز بیست و هفتم شهر رجب که با روز نوروز مطابق بود حضرت محمد بن عبدالله به سن چهل سالگی مبعوث به رسالت شد و به روایت امام حسن عسکری (ع) چون چهل سال از سن آن حضرت گذشت حق تعالی دل او را بهترین دلها و خاشعتر و مطیعتر و بزرگتر از همه دلها یافت پس دیده آن حضرت را نور دیگر داد و امر فرمود که درهای آسمان را گشودند و فوج فوج از ملائکه به زمین میآمدند و آن حضرت نظر میکرد و ایشان را میدید و رحمت خود را از ساق عرش تا سر آن حضرت متصل گردانید.
پس جبرئیل فرود آمد و اطراف آسمان و زمین را فرو گرفت و بازوی آن حضرت را حرکت داد و گفت: یا محمّد بخوان.
فرمود: چه چیز بخوانم؟
گفت :اِقْرء بِاسْمِ ربّک الّذی خلق، خلق الاِنْسان مِنْ علق. پس وحی خدا را به او رسانید.
و به روایت دیگر پس بار دیگر جبرئیل با هفتاد هزار ملک و میکائیل با هفتاد هزار ملک نازل شدند و کرسی عزت و کرامت برای آن حضرت آوردند و تاج نبوت بر سر آن سلطان سریر رسالت گذاشتند و لوای حمد را به دستش دادند و گفتند بر این کرسی بالا رو و خداوند خود را حمد کن و به روایت دیگر آن کرسی از یاقوت سرخ بود و پایهای از آن از زبرجد بود و پایهای از مروارید.
پس چون ملائکه بالا رفتند و آن حضرت از کوه حِراء به زیر آمد، انوار جلال او را فرو گرفته بود که هیچ کس را یارای آن نبود که به آن حضرت نظر کند و بر هر درخت و گیاه و سنگ که میگذشت آن حضرت را سجده میکردند و به زبان فصیح میگفتند: السّلامُ علیْک یا نبِیّ اللّهِ، السّلامُ علیْک یا رسُول اللّهِ.
و چون داخل خانه خدیجه (س) شد از شعاع خورشید جمالش خانه منور شد. خدیجه (س) گفت: یا محمّد (ص) این چه نور است که در تو مشاهده میکنم؟
فرمود: این نور پیغمبری است بگولا اِله الا اللّهُ مُحمّدٌ رسُولُ اللّهِ.
خدیجه (ص) گفت که سالها است من پیغمبری تو را میدانم.
پس شهادت گفت و به آن حضرت ایمان آورد؛ پس حضرت فرمود: ای خدیجه (س)، من سرمایی در خود مییابم جامه ای بر من بپوشان.
چون خوابید از جانب حق تعالی ندا به او رسید: یا ایُّها الْمُدّثّرُ قُمْ فانْذِرْ وربّک فکبِّرْ؛ ای جامه بر خود پیچیده برخیز پس بترسان مردم را از عذاب خدا، و پروردگار خود را پس تکبیر بگو و به بزرگی یاد کن.
پس حضرت برخاست و انگشت در گوش خود گذاشت پس گفت: اللّهُ اکْبرُ اللّهُ اکْبرُ.
پس صدای آن حضرت به هر موجودی رسید و همه با او موافقت کردند.
و اظهار فرمود رسول خدا (ص) دعوت خود را از پس آنکه مدت سه سال حضرت پیغمبر (ص) مردمان را پنهانی دعوت میفرمود و گروهی روش آن حضرت را گرفتند و ایمان آوردند جبرئیل این آیه مبارکه آورد: فاصْدعْ بِما تُؤْمرُ و اعْرِضْ عنِ الْمُشرِکین اِنّا کفیْناک الْمُسْتهْزِئین.
امر کرد آن حضرت را که آشکارا دعوت کند؛ پس آن حضرت به کوه صفا بالا رفت و مردم را انذار کرد و شرح دعوت آن حضرت مردم را به دین مبین و خواندن قرآن مجید برایشان و اذیت و آزارهایی که به آن حضرت رسید خارج از این مختصر است.
و از آن سوی کفار قریش در رنج و شکنجه مسلمانان سخت کوشیدند و بدان کس که قدرت بر زحمت او نداشتند به زبان زیان میکردند و هرکه را قوم و عشیرتی نبود به عذاب و عقاب میکشیدند و در رمضاء مکه به گرسنگی و تشنگی بازمیداشتند و زره در تن ایشان میکردند و به توقف در آفتاب حکم میدادند چندان که از پیغمبر خدا (ص) تبری جویند.
چون مسلمانان از شکنجه کفار قریش سخت به ستوه شدند و با ظلم کفار قریش صبر نتوانستند، از حضرت رسول (ص) دستوری طلبیدند تا به شهر دیگر شوند. حضرت ایشان را اجازت داد که به ارض حبشه هجرت کنند؛ چه آنکه مردم حبشه از اهل کتابند و نجاشی پادشاه حبشه به کسی ظلم نمیکند و این هجرت نخستین است که بعضی از اصحاب به سوی حبشه کوچ دادند و هجرت بزرگ آن بود که رسول خدا (ص) به سوی مدینه کوچ داد.
جمیعا زیاده از هشتاد مرد و زن در ماه رجب از مکه بیرون شدند کشتی در آب راندند و به اراضی حبشه درآمدند و در آن مملکت از کین و کید قریش و عذاب آن جماعت آسوده شدند و در جوار نجاشی ایمن زیستند و به عبادت حق تعالی پرداختند.
فلسفه بعثت از منظر امام خمینی (ره)
اول آیهای که به رسول اکرم (ص)، بهحسب روایات و تواریخ، وارد شده است، آیه «اقراء باسم ربک» است. این آیه اولین آیهای است که جبرئیل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به «قرائت» و تعلم دعوت شده است. در همین سوره است که «کلا ان الانسان لیطغی» معلوم میشود که طغیان و طاغوت بودن از اموری است که در راس امور است و برای طاغوت زدایی باید تعلیم و تعلم «کتاب»، «حکمت» و «تزکیه» کرد.
انسان این طوری است، وضع روحی همه انسانها اینطور است که تا یک غنی میشود طغیان میکند؛ به مقداری که استغنای مالی، استغنای علمی، استغنای مقام و ... پیدا میکند، به همان مقدار طغیان میکند.
فرعون را که خدای تبارکوتعالی «طاغی» خطاب میکند برای این است که مقام پیدا کرده بود اما انگیزه الهی در او نبود و این مقام او را به طغیان کشیده بود. کسانی که بدون تزکیه نفس مقام دنیایی پیدا میکنند، طغیانشان زیادتر خواهد شد. این از چیزهایی است که موجب گرفتاری انسان میشود.
انگیزه بعثت این است که ما از این طغیانها نجات پیدا کنیم خود را تزکیه کنیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد که خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم، تمام اختلافاتی که بین اقشار مردم وجود دارد از بین خواهد رفت. اختلافاتی که بین قدرتمندان است، ریشه در همان طغیانی است که در نفس انسان وجود دارد.
انسان دیده است که مقامی دارد و چون قانع نمیشود این طغیان اسباب تجاوز میشود، تجاوز که شد، اختلاف حاصل میشود. انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش، طاغی و یاغی را از طغیان و تزکیه کند. غایت بعثت تزکیه است و به دنبال آن تعلیم. اگر نفوسی تزکیه نشده در صحنه توحید، معارف الهی، فلسفه، فقه، سیاست و در هر صحنه دیگری وارد بشوند، از این شیطان باطن رها نخواهند شد، اینها بر بشر خطرناک هستند. کسانی که میخواهند دیگران را تربیت کنند باید قبلا خودشان تزکیه شده باشند، کسانی هم که میخواهند زمامدار بشر باشند و طغیان نکنند باید خودشان را تزکیه کنند.
منبع: فرهنگ خودسازی و خدمت رسانی از دیدگاه امام خمینی قدس سره/ تهیه و تنظیم رسول سعادتمند