صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۳۸۶۹۵۲
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ششم بهمن ماه ۱۴۰۴
جهان بر لبه یک تحول تاریخی ایستاده است. نشانه‌های فروپاشی نظم سلطه‌گر و لیبرال غربی و تولد نظمی جدید، غیرقابل انکار است. آنچه رهبر معظم انقلاب در ترسیم خطوط اصلی نظم نوین (انزوای امریکا، انتقال قدرت به آسیا و گسترش گفتمان مقاومت) در آبان ۱۴۰۱ بیان کردند، امروز نه یک پیش‌بینی که واقعیتی در حال وقوع است.

آرزوی ناکام اسرائیل و سلاح آخرالزّمانی ایران

محمد ایمانی

1) در شرافت و سربلندی جمهوری اسلامی ایران همین بس، که دشمنانش نتانیاهو و ترامپ هستند. اولی، به خاطر قتل عام بیش از 70 هزار فلسطینی و آواره کردن دو میلیون نفر، تحت تعقیب محاکم بین‌المللی است. و دومی -که از جزیره فحشای آپستین، گروگان صهیونیست‌هاست- به هیچ یک از هنجارهای بشری و بین‌المللی پایبند نیست. ترامپ، همچنان که گفت «نفت ونزوئلا مال آمریکاست»، کانادا و ‌گرینلند و پاناما و مکزیک را هم مال آمریکا می‌داند. او خود را در آمریکا دیکتاتور می‌خواند و دستور سرکوب معترضان را می‌دهد و ضمنا نگران حقوق بشر در مناطق دیگر است. چند ماه قبل که میلیون‌ها معترض آمریکایی در صد‌ها شهر شعار دادند «شاه نمی‌خواهیم»، او انیمیشنی را منتشر کرد که معترضان را با جنگنده مدفوع باران می‌‌کرد! بیخود نیست که در میان همه اپوزیسیون درب و داغان جمهوری اسلامی، از روان‌پریشی کودک‌صفت حمایت کرد؛ کسی که پدرش از دست ملت ایران‌ گریخت و آمریکایی‌ها با وجود 37 سال بیگاری کشیدن از وی در غارت ایران، حاضر نشدند پناهش دهند و فقط مدت کوتاهی اجازه یافت در تیمارستانی روانی در آمریکا بستری شود و سپس در به در شد تا در مصر مُرد.
2) راجر واترز تحلیلگر آمریکایی اخیرا در گفت‌و‌گو با پیرس مورگان، درباره اغتشاشات در ایران گفت: «بیشتر مردم ایران با دخالت خارجی مخالفند. آنچه در جریان است، همان چیزی است که ژنرال وسلی کلارک از آن پرده برداشته بود؛ برنامه آمریکا برای زمین زدن 7 کشور و تسلط بیشتر بر دنیا. امروز ایران در مقابل آمریکا ایستاده است». این سخنان، یادآور گفت‌و‌گوی سال 1398 «رئول مارک گرشت» با نشریه 
«فارین پالیسی» است. خبرنگار، از این افسر سابق سیا پرسیده بود «رهبر ایران، چگونه‌ ترامپ را شکست داد؟» و گرشت، با وجود عقده‌‌‌گشایی، پاسخ داده بود: «می‌توانم بر مبنای مستندات آماری بگویم که رهبر ایران، قطعا برتر از ‌ترامپ و در نقطه مخالف او قرار دارد». او در ادامه، از «۳۰ سال رهبری هوشمندانه» آیت ‌‌الله خامنه‌‌ای یاد کرده و افزوده بود: «بدون شک، او قهرمانی جدی و موفق‌‌‌‌ترین رهبر خاور‌میانه از جنگ جهانی دوم به این طرف است. او فوق‌‌‌العاده باهوش است و از مهارت‌‌‌های ممتاز و استعداد ‌‌های عالی برخوردار است».
3) مقاومت درغرب آسیا، سه سال پس از جنگ‌های زنجیره‌ای، همچنان سد راه مطامع اسرائیل و آمریکاست. دولت‌های بایدن و ترامپ، به قیمت بدنام کردن آمریکا، پشتیبانی گسترده‌ای برای نجات نتانیاهو کردند؛ کسی که هم تحت پیگرد محاکم بین‌المللی و هم دادگاه رژیم صهیونیستی است. اما با وجود همه این جنایات، مقاومت منطقه سر جای خود است. این حقیقت را در ادامه، بیشتر تبیین می‌کنیم.
4) ایران، خار چشم اسرائیل و آمریکاست؛ چون قدرتمند و پویا و الهام‌بخش است. همین فتنه ترکیبی اخیر را ببینید که هر چند مزدوران سیا و موساد و MI6، چند هزار نفر از مردم ایران را وحشیانه به شهادت رساندند، اما همین ملت بزرگ نه تنها به دشمن کوچه نداد، بلکه در مقیاس ده‌ها میلیونی به خیابان‌ها آمد، و آرزوهای بانیان فتنه را زیر پا گذاشت. حماسه 22 دی ماه، و دریای جوشان جمعیتی که در خیابان‌ها موج برداشت، دشمن شرور را برای دومین بار، ناکام گذاشت تا روزنامه «اسرائیل هیوم» بنویسد: «تحلیلگران خاورمیانه گفته‌‌اند که بسیج دقیقاً برای وضعیت امروز ایجاد شده است. آیت‌‌الله خمینی به عنوان پدر بسیج، این گروه شبه نظامی را پس از انقلاب ۱۹۷۹ تأسیس کرد که به سلاح آخرالزمانی او تبدیل شده است».
5) اما بسیجگری انقلاب اسلامی، فراتر از نگاه محدود روزنامه صهیونیستی است. بخش دیگری از واقعیت را باید لا‌به‌لای تحلیل «مایکل بن آری» (خاخام و سیاستمدار صهیونیست/ عضو سابق کنست) خواند: «انقلاب خمینیستی، تبدیل به یک مدل شد. ایرانی ‌ها موفق شدند. ایران، مصر و لیبی و رومانی نیست. بر اساس ذهنیت اسلامی و اسلام شیعی، آنها از زمان واقعه کربلا، دوره‌‌های بسیار محدودی حاکمیت داشته‌‌اند که دوران طلایی را تجربه کرده باشند. آنچه در انقلاب خمینیستی رخ داد، بشارتی عظیم و تاریخی بود. آنها موفق شدند جمهوری اسلامی تاسیس کنند که تبدیل به مدل شد و دومینویی در کل جهان اسلام ایجاد کرد. حزب ‌الله محصول همان انقلاب بود؛ همچنین، حماس. چه چیزی نیروی اصلی را به آنها داد؟ انقلاب خمینیستی. آنها الگوی موفق بودند. اکنون هم کسانی که در ایران می‌‌جنگند، رژیمی که می‌‌جنگد، براى اسلام می‌جنگند، براى على [علیه‌السلام] می‌جنگند. ذهنیتی که درکش برای ما بسیار دشوار است. فرد پایبند و مؤمن که احساس می‌‌کند باید همه چیزش را بدهد تا از آن دستاورد عظیم اسلامی که پس از 1400 سال رخ داده، محافظت کند. صادقانه باید گفت ایران توانسته در نظام ارزشی و در دل‌‌های بسیاری از مردم خود، همان دیدگاه [آیت‌الله] خامنه‌‌ای را نهادینه کند.».
6) چند ماه تدارک شبکه رسانه‌ای تحت نظر سیا، موساد و MI6 برای آشوب‌افکنی، تحریک علنی مقامات صهیونیست و آمریکایی به اقدامات جنایتکارانه، شعارها و اقدامات اغتشاشگران، و فهرست جنایات و خساراتی که بر جا گذاشتند، تردیدی باقی نمی‌گذارد که در ماجرای اخیر، نه با اعتراض مشروع اقتصادی، بلکه فاز دیگری از جنگ مغلوبه 12 روزه مواجه بودیم. «دو هفته تعطیلی تحمیلی کسب و کارها و ده‌ها هزار میلیارد تومان خسارت به اصناف و بازاریان؛ تخریب و آتش زدن مغازه‌ها و فروشگاه‌ها و بانک‌ها (فقط 500 مغازه در بازار رشت)؛ تحمیل تورم جدید به تولید‌کننده و مصرف‌کننده؛ آتش زدن هزاران اتوبوس و خودروی آتش‌نشانی و آمبولانس و خودرو‌های مردم؛ به آتش کشیدن و تخریب صدها خانه مسکونی؛ آسیب به فعالیت مدارس و دانشگاه‌ها؛ تخریب صدها اداره و ساختمان عمومی که مردم، به خدمات روزانه آنها نیاز دارند»، به علاوه شهادت ۲۴۲۷ نفر، تنها گوشه‌ای از خساراتی است که شبکه مزدوران وطن فروش، روی دست کشور گذاشتند
7) ماجرای اغتشاش و آشوب، اقدام بازاریان نبود. البته که اغلب بازاریان، از شرایط اقتصادی راضی نیستند. تورم و رکود، همچنان که مصرف‌کنندگان را آزار می‌دهد، به تولید کنندگان و کسبه هم آسیب می‌زند و مدیران اقتصادی باید وقت بگذارند، گلایه‌ها را بشنوند و چاره‌اندیشی کنند. اما اکثریت قاطع بازاریان با وجود اعتراض مشروع، با اغتشاشگرانی که پیک شوم ناامنی و تعطیلی بودند، همراهی نکردند. برخی از آنها در مقاطعی در اثر اقدامات شرارت‌آمیز شبکه اغتشاش، مجبور شدند برای ساعاتی، کرکره مغازه را پایین نگه دارند تا خسارت نبینند. آنچه در پوشش اعتراض کلید خورد، یک پروژه ضدایرانی بود و از همان ابتدا تقریبا هیچ خبری از مطالبات اقتصادی نبود. تامل در شعارهایی مثل «نه غزه، نه لبنان»، «موشک‌ها را رها کن» و امسال، سال خونه» و...، ماهیت این عملیات مهندسی شده را نشان می‌داد. در کشوری که 6 ماه قبل دستخوش حمله‌ای جنایتکارانه شده و با قدرت موشک‌هایش توانسته بود دشمن را به عقب براند، کدام ایرانی شرافتمندی حاضر می‌شود شعار «موشک‌ها را رها کن» بدهد؟! این در واقع، ناله اسرائیل و آمریکای بود که از حلقوم اغتشاشگران (جنگ نیابتی) شنیده می‌شد. اغتشاش، همان روزی کلید خورد که نتانیاهو عازم دیدار با ترامپ بود، تا شاید بتواند او را بیشتر تحمیق کند.
8) اِرعاب بازاریان از همان روز اول برای تعطیلی کسب و کار، دم خروس را نمایان کرد. اگر اعتراض و اعتصاب، ماهیتی ارادی و آزادانه داشت، نباید از کانال‌های بدنام تلگرامی و اینستاگرامی (مرتبط با سرویس‌های بیگانه و گروهک‌های بدسابقه) کلید زده می‌شد، و شرارت و تهدید را چاشنی کار می‌کرد. اما از همان روز نخست، تهدید و شکستن شیشه‌ها و مجبور کردن کسبه به تعطیلی، در دستور کار اغتشاشگران قرار داشت. نکته قابل تامل اینکه وقتی فاز تعطیلی بازار شکست خورد و شبکه اغتشاش به سایر مناطق (و از روز به شب) منتقل شد، ماجرای دروغین «اعتراض بازار» هم گم شد؛ به نحوی که از روز سوم- چهارم، بازاریان با احساس امنیت به خاطر حضور نیروی حافظ امنیت، بلافاصله کسب و کار را دایر کردند. این در حالی است که اگر اعتراض متعلق به آنها بود و اعتصاب کرده بودند (!) باید در ده روز بعدی، مغازه‌ها بسته می‌ماند. اکثریت قاطع بازاریان و اصناف، به پایوران دشمن کوچه ندادند و همین موجب شد نقابدارانی که پشت ماسک «معترض» پنهان شده بودند، ناامید از بازار و اقدام مؤثر در روز، ادامه پروژه را به شب و خیابان‌های پرترافیک منتقل کنند و نهایتا به اقدامات تروریستی (به سبک منافقین، داعش، کومله، جیش‌الظلم، و...) متوسل شوند. آتش زدن 500 مغازه فقط در بازار رشت، نشانه نهایت درماندگی مزدوران وطن‌فروشی بود که در روز نخست وانمود می‌کردند غمخوار معیشت بازاریان هستند!

9) انکار نمی‌توان کرد که دشمن از معبرهای غفلت شده رخنه کرد، ضربه زد و و به روش عمرو عاصی، زخم‌ها را خراشید تا خون راه بیندازد. از چند سال بی‌تدبیری و اتلاف وقت پای مذاکرات با آمریکا، تا کوتاهی در بازتوزیع عادلانه منابع و عدم اهتمام به بازگرداندن ارزهای صادراتی، و واگذاری حاکمیت ملی در حوزه مجازی به دشمن و اجازه قتل عام فرهنگی در این قتلگاه بی‌در و پیکر، مجموعه از خطاهایی است که به دشمن منهزم در جنگ 12 روزه، مجال شبیخون را داد. با همه اینها، درایت قاطبه مردم ما موجب شد نقشه جنایتکاران به فرجام نرسد؛ چنان که گزارشگر شبکه صهیونیستی «کان» به شکست «ارتش اسرائیل» اذعان کرد: «ارزیابی دستگاه اطلاعاتی ارتش اسرائیل، غلط از آب در آمد. آشوب‌ اخیر در ایران با کارآمدی بالا و در مدت زمانی کوتاه مهار شد و شکست خورد. جمع ‌بندی این است که اطلاعات ارتش اسرائیل، آرزو‌ها از تحولات ایران را با واقعیت‌‌های میدانی اشتباه گرفته و با هم خلط کرده است».
10) بانیان خبیث این شرارت، حالا که نقشه‌شان نقش برآب شده، مجددا سراغ معتبر‌نمایی گزینه نظامی رفته‌اند. آنها ناتوان از پاسخ به این سؤال هستند که اگر جنگ کارآمد بود، چرا 7 ماه قبل زیر بار آن ماندند و واسطه‌ها را برای آتش‌بس فرستادند؟ دونالد ترامپ بود که گفت «اسرائیل واقعا ضربه خیلی سختی خورد؛ خصوصاً در روزهای آخر. وای پسر، اون موشک‌‌های بالستیک ایران، خیلی از ساختمان‌‌ها رو نابود کردند». رسانه‌های عبری و غربی، انباشته از گزارش‌های مصوّر در این باره است که می‌توان با آنها چند سریال مستند ساخت؛ از جمله:
- شبکه کان: حملات موشکی ایران، انگار روز قیامت است.
- خبرنگار فاکس ‌نیوز: این خانه‌‌ها پس از اصابت موشک‌‌ها تا سال‌ها قابل سکونت نخواهد بود. ایران، حملاتی ویران ‌کننده علیه حیفا و تل‌‌آویو انجام داد.
- روزنامه ‌هاآرتص: همه چیز در اسرائیل فلج شده و اقتصاد تعطیل است؛ این شکلی نمی‌توان زندگی کرد. در ابتدا، همه شاد بودیم. اما به سرعت همه چیز تغییر کرد. جامعه اسرائیل نمی‌‌تواند ادامه این وضع را تحمل کند.
- دیوید هرست سردبیر میدل ایست آی: افسانه آسیب‌ناپذیری اسرائیل به خاطر توهم نتانیاهو در هم شکست. ترامپ با حمایت از حمله، در حد سرکرده مافیا سقوط کرد. او از فریب ایران در مذاکرات خوشحال است، اما پشیمان خواهد شد. ملتی که صدام را در جنگ شکست دادند، نتانیاهو را هم شکست می‌دهند. همان‌ طور که نتانیاهو تصور می‌‌کند، صدام نیز ایران را ضعیف ‌شده می‌‌پنداشت. نتانیاهو مثل صدام، همه چیز را بر سر یک حمله برق‌‌آسا و تسلیم فوری ایران قمار کرد؛ اما اسرائیل برخلاف تمام جنگ‌های قبلی اسرائیل، با ارتشی واقعی و دولتی قدرتمند رو به ‌روست. ایران، عمق استراتژیک دارد و می‌‌تواند تنگه هرمز را که بخشی از نفت جهان از آن می‌گذرد، مسدود کند. خطر سرایت جنگ به تأسیسات نفت و گاز خلیج‌فارس زیاد است. شادی اولیه در اسرائیل به ‌سرعت رنگ باخت؛ چرا که ایران توانست مشابه آنچه را اسرائیل بر سر غزه و لبنان آورده بود، به اسرائیل تحمیل کند.
- یدیعوت آحارونوت از قول یک افسر اسرائیلی: مکان‌‌هایی که موشک‌‌های ایرانی اصابت کرده، شبیه میدان جنگ است. ویرانی‌ها در خیابان‌‌های تل‌آویو دیوانه‌کننده است. در رمات ‌گان پس از اصابت موشک، احساس کردم که در خان ‌یونس یا بیت ‌حانون هستم.
- خبرنگار سی‌ان‌ان: ترس، هرج و مرج و اضطراب، تل آویو را پُر کرده و خیابان‌ها مملو از آوار است. موشک‌های جدید ایران، بسیار دقیق عمل کردند و قادر به مانور پیچیده هستند.
- روزنامه دیلی‌ میل: موج جدید حملات ایران بر سر اسرائیل فرود آمد و صحنه‌هایی آخر‌الزمانی در اسرائیل آفرید.
11) با وجود جنایات صهیونیستی- آمریکایی سه سال گذشته در منطقه، مقاومت قدرتمند، همچنان کابوس هر متجاوزی است. حزب‌الله لبنان هر چند در مسیر دفاع از مردم مظلوم غزه جراحات بسیاری دید، اما همچنان استوار است و فتنه خلع سلاح را با پشتوانه مردمی خود عقب رانده است. به گزارش شبکه ۱۲ تلویزیون رژیم: «برآورد نهادهای امنیتی اسرائیل نشان می‌‌دهد حزب ‌الله با ۷۰ هزار رزمنده و انبوه موشک، آماده ‌است. حزب ‌الله موفق شده نیروی انسانی خود را به سطح پیش از جنگ بازگرداند و قادر به هدف‌‌گیری مرکز و جنوب اسرائیل است».
12) در عراق، فتنه بزرگ برای خلع سلاح مقاومت کمانه کرد. مشارکت در انتخابات پارلمانی با 15 درصد افزایش به ۵۶ درصد رسید و متحدان ایران با تشکیل بزرگ‌ترین فراکسیون پارلمانی، آقای نوری مالکی را که طیّ سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۴ نخست‌وزیر بود، مجددا برای نخست‌وزیری و تشکیل کابینه انتخاب کردند. در یمن، مقاومت شجاع و امتحان پس داده، بر تنگه باب المندب و دریای سرخ حکومت می‌کند و آخرین بار، کاری با ارتش آمریکا کرد که ترامپ پس از چند هفته جنگ ناکام (سرنگونی ۷ پهپاد MQ-9 و چند فروند جنگنده، و در آستانه هدف گرفته شدن ناو هری ترومن) مجبور به توقف درگیری شد. این در حالی بود که ناو هری ترومن در معرض ضربات موشکی قرار داشت و فرودگاه بن گوریون در تل‌آویو مورد اصابت موشک قرار گرفته بود.
13) ایران و متحدانش آماده هستند تا پاسخی دندان شکن‌تر به متجاوزان بدهند. این انتقام، فقط به منطقه و تنگه‌های خلیج‌فارس و باب‌المندب و دریای سرخ (و مراکز صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی و پایگاه‌ها و منافع آمریکا در جنوب خلیج‌فارس) محدود نیست، بلکه متقابلا از شرق آسیا و اقیانوسیه تا اروپا و آمریکا، هر جای که حامیان و دوستداران مقاومت حضور دارند، به محور شرارت ضربه خواهند زد. در این میان، در مقابل جنگ ترکیبی دشمن نباید فقط دفاع کرد. بلکه چاره کار همان است که امیر مؤمنان(ع): «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ فَإِنَّ الشَّرَّ لَا يَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّرُّ. سنگ را به همان جايى كه از آنجا پرتاب شده، بازگردانيد؛ که همانا شرارت را جز شرّ باز نمی‌دارد».

جهان بر لبه یک تحول تاریخی

سیدعبدالله متولیان

جهان بر لبه یک تحول تاریخی ایستاده است. نشانه‌های فروپاشی نظم سلطه‌گر و لیبرال غربی و تولد نظمی جدید، غیرقابل انکار است. آنچه رهبر معظم انقلاب در ترسیم خطوط اصلی نظم نوین (انزوای امریکا، انتقال قدرت به آسیا و گسترش گفتمان مقاومت) در آبان ۱۴۰۱ بیان کردند، امروز نه یک پیش‌بینی که واقعیتی در حال وقوع است. اما سؤال اساسی (و مطالبه رهبری) این است: در این گذار تاریخی، ایران کجا ایستاده است و بازیگران کهنه کار چگونه واکنش نشان می‌دهند؟
پاسخ، در گرو شناخت و استفاده حداکثری از پنج ستون قدرت ملی ایران است: «نیروی انسانی نخبه»، «ذخایر طبیعی بی‌نظیر»، «موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک»، «الگوی حکمرانی جمهوری اسلامی» و «پیشتازی در گفتمان مقاومت». این مجموعه، ایران را نه به عنوان یک قدرت صرفاً اقتصادی- نظامی، بلکه به عنوان یک «قطب معناساز و تمدنی» در نظم نوین مطرح می‌سازد. 
در سوی مقابل، ابرقدرت دیروز، امریکا، با درک این گذار اجتناب‌ناپذیر، دچار «واکنش‌های عصبی و مخرب» شده است. تحرکات عجولانه واشینگتن (از خروج از پیمان‌های بین‌المللی تا اقدامات تحریک‌آمیز در نقاط مختلف جهان و خط و نشان کشیدن برای ایران) نه نشانه قدرت، که «فریاد هراس یک غول در حال سقوط» است. آنها به خوبی می‌دانند که هسته سخت نظم آینده، نه صرفاً در قدرت اقتصادی چین یا توان نظامی روسیه، که در «گفتمان عدالت‌خواهانه و مقاومت» ریشه دارد. گفتمانی که ایران، پرچمدار، نظریه‌پرداز و معمار آن است. 
نگرانی عمیق استراتژیست‌های امریکایی دقیقاً از همین جاست. آنها می‌بینند که مدل چین و روسیه، در نهایت بازیگری در چهارچوب‌های مادی و قابل مدیریت و فاقد گفتمان مورد پذیرش افکار عمومی جهانی است، اما «الگوی ایران» با ارائه یک آلترناتیو ایدئولوژیک برپایه استقلال، عدالت و معنویت، اساس مشروعیت نظام سلطه را هدف گرفته است. از این رو، تمام تلاش مذبوحانه کنونی امریکا سه هدف دارد:
۱. ایجاد رعب: القای این تصور که بدون سهم‌خواهی و حضور حداکثری امریکا، نظم جدید پا نمی‌گیرد. 
۲. حذف رقیب هستی‌ساز: تمرکز بر تجزیه و حذف ایران از نظم جدید، نه فقط به خاطر قدرت و توانمندی‌های ملموس، بلکه به دلیل «قدرت الهام‌بخشی و گفتمان‌سازی» ایران که نافی اصل سلطه است. 
۳. تأخیر در افول: به تعویق انداختن لحظه حتمی انزوا، از طریق بحران‌آفرینی جهانی. 
اما تاریخ شتابان است و این تلاش‌ها، آب در هاون کوبیدن است. بحران‌های ساختاری در درون جامعه امریکا (از شکاف‌های عمیق سیاسی تا فروپاشی فرهنگی و اقتصادی) گواه آن است که این امپراتوری، پیش از آنکه بتواند نظم جدیدی را تحمیل کند، با چالش بقای خود دست‌وپنجه نرم می‌کند و در باتلاق بحران‌های داخلی غرق خواهد شد. 
آینده از آن ملت‌هایی است که گذشته را فهمیده‌اند و حال را با عزمی استوار می‌سازند. ایران با دارایی‌های بی‌نظیر پنجگانه خود (به ویژه سرمایه انسانی خلاق و گفتمان مقاومت) در موقعیتی تاریخی قرار دارد.
 وظیفه ما، نه فقط مقاومت در برابر تلاش‌های مذبوحانه کهنه کاران، بلکه «فعالیت در نقش معمار نظم نوین» است. جوانان این مرز و بوم، با خودباوری و اتکا به الگوی پیشرفت درون‌زا و برون‌نگر، می‌توانند ایران را نه به عنوان کشوری در حاشیه، که به عنوان «قطب تأثیرگذار و گفتمان‌ساز جهان چندقطبی آینده» تثبیت کنند و مطالبه رهبری را محقق سازند. فروپاشی نظم ظالمانه کهنه، قطعی و طلوع تمدن عدالت‌محور جدید، حتمی است.

نسخه سقوط قذافی برای ایران

حمید روشنائی

بعد از جنگ ۱۲ روزه که با ناکامی رژیم صهیونیستی و آمریکا برای بیرون کشیدن مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران طراحی شده بود (موردی شبیه جنگ اول خلیج فارس برای عراق)، طرحی دیگر به اجرا درآمد که براساس آن، سناریویی مشابه سقوط سرهنگ قذافی در لیبی برای ایران شکل گرفت و قرار بود پس از آشوب های داخلی و ایجاد خشونت، نیروهای خارجی وارد ماجرا شده و با بمباران و حملات هوایی، پرونده حکومت اسلامی را ببندند.
اما داستان لیبی چه بود؟
پیروزی مردم مصر در روز ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ و کنار گذاشتن حسنی مبارک از قدرت، موجب گردید مردم لیبی برای قیام علیه سرهنگ قذافی تحریک شوند. با اوج گیری این قیام، تجمعات مردم بلافاصله از سوی نیروهای امنیتی و نظامی سرکوب شد. قذافی که از گستردگی و سرعت اعتراض‌ها به وحشت افتاده بود از هواپیماهای جنگی برای برخورد با معترضین استفاده کرد و براساس آن، بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر کشته شدند. مردم و قبائل لیبی علیرغم همه اتفاقات، به اعتراضات خود ادامه داده و تظاهرات گسترده مخالفان موجب آزادی شهر بنغازی ظرف ده روز و افتادن سلاح به دست مردم و مخالفان حکومت در بخش بزرگی از شرق کشور شد. از این پس جنگ مسلحانه داخلی در کشور آغاز و قذافی، مجبور به سازماندهی نیروهای طرفدار خود و روسای قبایل (که نفوذ زیادی در لیبی داشتند) گردید. در همین زمان بعضی از وزرای حکومتی از جمله وزرای کشور، دادگستری و امور خارجه از قذافی جدا شده و شکاف های سیاسی آشکار گردید. با گسترش قیام مردم لیبی، هیچ دولتی حاضر به حمایت از قذافی نشد حتی دولتی مانند روسیه که از متحدین قدیمی به شمار می‌رفت. در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۸۹ در بروکسل ۲۸ عضو ناتو گرد هم آمدند تا در مورد ایجاد منطقه پرواز ممنوعه در لیبی با یکدیگر به اجماع برسند و در مورد اقدام نظامی علیه لیبی تصمیم گیری کنند. از این پس بود که عملیات ۲۴ ساعته تجسس هواپیماهای آواکس ناتو در حریم هوایی لیبی آغاز گردید. بعد از صدور قطنامه ۱۹۷۳ در ۲۸ اسفند ۱۳۸۹ مداخله نظامی هوا- دریای فرانسه، انگلیس و آمریکا شروع شد تا عملا منطقه پرواز ممنوع بر فراز آسمان لیبی برقرار شود. پس از گذشت چند روز آمریکا مسئولیت اِعمال منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی را به ناتو واگذار کرد. به این ترتیب از روز دوشنبه ۷/۱/۱۳۹۰ مدیریت عملیات نظامی علیه قذافی برعهده این پیمان قرار گرفت. به گفته وزارت دفاع آمریکا علاوه بر ایالات متحده که با بکارگیری تعداد ۱۰۰ فروند هواپیمای نظامی در آسمان لیبی دست به عملیات تهاجمی می‌زد، ۱۲ کشور از جمله فرانسه، انگلیس، کانادا، ایتالیا، اسپانیا، نروژ، دانمارک، هلند، یونان، ترکیه، قطر و امارات در عملیات ناتو شرکت کردند. فشار سنگین نظامی شبانه روزی بر قذافی از سوی آمریکا و ناتو روز به روز ارتش لیبی را تضعیف کرد و هواداران قذافی را به جدایی از وی یا بی‌طرفی سوق داد و بر روحیه مخالفین افزود. آخرین فردی که توانست از حصار امنیتی قذافی بگریزد عبدالسلام جلود بود که به ایتالیا فرار کرد و قذافی را دیکتاتور خواند. به هر حال دخالت نظامی ناتو در لیبی در اجرایی کردن قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل نقش زیادی ایفا نمود و همچنین دغدغه آمریکا را از دخالت یک جانبه در این کشور برطرف کرد. عملیات ناتو تا روزی که قذافی به قتل رسید ادامه یافت. پس از قتل رهبر لیبی شورای امنیت سازمان ملل مجوز پرواز ممنوع بر فراز لیبی را لغو کرد و در روز دوشنبه ۹/۸/۱۳۹۰ با سفر راسموسن دبیرکل ناتو به طرابلس، رسما مداخله نظامی ناتو در لیبی پایان یافت.
رژیم صهیونیستی و واشنگتن با به خاطر داشتن این سناریو، بدنبال تکرار آن برای ایران بودند. آنها در اولین گام سعی در به آشوب کشیدن اعتراضات مربوط به گرانی ها و افزایش قیمت ارز نمودند و تلاش کردند با ورود خشونت به آن، اعتراض بازاریان را به اغتشاش تبدیل کرده و پس از تضعیف دولت و نظام جمهوری اسلامی، به مقر نظامیان و نیروهای انتظامی ایران حمله کنند و با تجهیزات هوایی و دریایی به ایران تجاوز نمایند.
این طرح اگرچه در ۲ روز اول به سرعت در حال به اجرا درآمدن بود، اما با ورود مردم و عدم حمایت از آشوبگران و همچنین خالی ماندن دست آنها از ابزارهایی همچون فضای مجازی، با شکست مواجه شد و در ۲۲ دیماه ۱۴۰۴ با راهپیمایی میلیونی پرونده آن پیچیده گردید. البته مطمئنا دسیسه های دشمنان همچنان ادامه خواهد داشت. نقاط افتراق بین جمهوری اسلامی ایران و لیبی که مانع از موفقیت صهیونیست ها شد، به شرح ذیل است:
1- حکومت در ایران مانند لیبی ساده و متمرکز به یک فرد نبوده و یک نظام چند لایه ایست که به آسانی می تواند در زمان بحران، خود را حفظ و بازیابی نماید.
2- نظام ایران یک شاکله اعتقادی بوده و نظام جمهوری اسلامی ایران همچنان دارای طرفداران معتقد و با ثبات است.
3- مردم ایران از هوشیاری بالا و ذهنیت تاریخی خاصی برخوردارند که هرگونه کمک خارجی را به آسانی نمی پذیرند. ایرانیان در طول تاریخ اعتماد خود را به کمک های خارجی از دست داده و نوعی نگرانی نسبت به آن دارند.
4- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و پلیس ایران با وجود نیروهای بسیج، از گستردگی و عمق برخوردار بوده و فراتر از یک نیروی صرفا نظامی و انتظامی می باشد.
5- دولت ایران با توجه به مشکلات سال های پس از انقلاب، تجربیات بسیاری دارد که دولت قذافی از آن برخوردار نبود و نتوانست در مقابل تحولات پیش آمده مقاومت نماید.
6- وجود سلاح های پیشرفته مانند موشک در دست جمهوری اسلامی، آمریکا و کشورهای همسو با او را متوجه خطرات بعد از بمباران ایران، نموده و مانع از آن است که بدون در نظر گرفتن این مشکلات، دست به اقدام بزنند.
درنهایت باید گفت محاسبه اشتباه آن سوی آبی ها و دولت های غربی موجب گردید تا یک اعتراض تبدیل به یک بحران شود و اقدامات خشونت آمیز برخی آشوبگران، ترس از آینده را در بین مردم گسترش دهد.

۱۰ کوتاه‌نوشته روزهای شوک

سینا رحیم پور 

این متن‌ها قرار نبود «یادداشت» باشند؛ قرار بود نفس‌های کوتاه روزانه باشند، شبیه ثبت ضربان یک دوره. نوشته‌هایی کوتاه، پراکنده و در ظاهر مستقل از هم، اما متصل به یک حال مشترک.

البته قرار بود چند صدا کنار هم بنشینند. با جمعی از دوستان صحبت کرده بودم که هر کدام روزانه صد کلمه بنویسند و مجموع نگاه‌ها در کنار هم منتشر شود. نشد که جمعی بنویسیم، فکر کنم دوستان دست‌ودل‌شان به نوشتن نرفت. این نوشته‌ها همان تلاشی است برای نگه‌داشتن رد‌پا؛ رد‌پایی از روزهایی که اگر ثبت نشوند، بعدها فقط به‌ صورت عدد و تیتر و آمار به یاد آورده می‌شوند. اینها روایت یک کلان‌داستان نیست؛ خرده‌روایت‌های یک فرسایش‌ جمعی‌اند.

کسری کلمات

روزنامه‌نگاران هر وقت کم می‌آورند، به کلمات و نوشتن پناه می‌برند. من کلمه کم آوردم. نه اینکه بخواهم ادای خاصی دربیاورم. فکر می‌کنم تحلیل‌ناپذیری شرایط بر‌اساس واقعیت موجود و از بین رفتن فرصت‌های گفت‌وگو بین یکدیگر باعث می‌شود نه حرف جدی‌ای شنیده شود، نه اساسا کسی برایش مهم باشد پشت این کلمات چقدر رفت‌وبرگشت فکر انباشت شده است. فکر می‌کنم سنت کم‌گویی و روزمره‌نویسی برای ما که نه، شاید برای فردا و کسی که این متن‌ها را می‌خواند، خطی از تاریخ ایرانِ روزها را روایت کند؛ جایی که نوشتند و شنیده نشد. می‌نویسیم، شاید شنیده شود.

دور از دسترس

آدم‌های باتجربه‌ای شدیم. حالی شبیه مهر ۱۴۰۱. آنجا هم باتجربه بودیم، اما نه تا این حد! آن سال عید که شد، در تاریکی فرو رفتم. شبیه کسی که روی یک قایق در دریای توفانی نشسته و تلاطم دریا و صدای موج‌ها همه تمرکز را به خود گرفته. وقتی کمی موج‌ها می‌خوابد، تازه می‌فهمی تکه‌پاره‌هایت هر کدام جایی افتاده. به خودم گفتم این بار توانش را نداری! تازه از تخت بیمارستان بلند شدی و استرس برایت سم است؛ ولی نشد! همه‌طرف خبر مرگ بود. تجربه‌های قبل هم کمکی نکرد. عید نشده در تاریکی فرو رفتم.

فرضیات

فرض می‌کنم اینجا اینستاگرام است. فرض می‌کنم دارم استوری‌ها را یک‌به‌یک ورق می‌زنم که پر شده از جان‌باختگان وطن؛ همه کسانی که مظلومانه دیگر بین ما نیستند. فرض می‌کنم تلگرام را باز می‌کنم و برای دوستی پیامی می‌فرستم. چقدر سخت است انفرادیِ مجازی. چقدر سخت است پیگیری اخبار. چقدر سخت است دست‌و‌بال بسته و حتی بی‌جوابی. چقدر سخت است بی‌خبریِ خواهرم ندا از ما. ما در غربتیم یا تو ندا؟ ندا، جسم همه ما سالم است. ملالی نیست جز نشنیدن صدایت. مامان و بابا صدایت را می‌بوسند.

شور و بی‌نمک

فضای اولین تماس‌ها بعد از پنج روز بی‌خبری خیلی احساسی بود. اگر کسی از این تماس‌ها فیلم می‌گرفت، یک فیلم عجیب و تلخ آماده اکران می‌شد. یکی از آشنایان ما بعد از پنج روز موفق می‌شود با دخترش در خارج از کشور تماس بگیرد. دختر بعد از اشک و ناله از مادر می‌پرسد: در ایران نان دارید؟ چیزی برای خوردن هست؟ می‌گویند قحطی نان و آب است و مغازه‌ها بسته‌اند. مادر می‌گوید‌ همین صبح نانوایی بوده! وقتی راه ارتباط بسته می‌شود و مهم‌تر اینکه مسیری برای پیگیری خبر نیست، هر تصویر غلطی را می‌توان به خورد ذهن مخاطب داد؛ مثل تصویری به شوری روایت اینترنشنال از ایران برای آن‌ور آبی‌ها یا حتی به بی‌نمکی روایت صداوسیما از صحنه برای این‌ور آبی‌ها. یکی می‌گفت در خبرهای اینترنشنال فقط مانده کارهای اداریِ رفتن جمهوری اسلامی انجام شود و در صداوسیما تبلیغ فلان فروشگاه لوازم خانگی پررنگ‌تر از بررسی ریشه‌های اعتراض مردم است. آن شور و این بی‌نمک!

شهدای پیش از واقعه

شهید اول این روزها «ایران» بود؛ خون به‌ناحق‌ریخته فرزندانش را دید. شهید بعد «دولت» بود که از شش ماه فرصت بعد از جنگ استفاده نکرد؛ بی‌اعتبار شد! شهید سوم طبقه میانی بود که در طول شش ماه چنان نقره‌داغ شد که حتی نای صحبت‌کردن و تحلیل وضعیت این روزها را هم نداشت؛ ترور‌ شد! شهید بعد رسانه مستقل داخلی بود، اندک توجهی که داشت را هم قطعی اینترنت و دست‌بست‌ها از او گرفت؛ بی‌اثر شد! شهید بعد کلمه بود؛ از معنا تهی‌ شد! شهدای پس از واقعه اما مظلوم‌تر از همه بودند.

زود باش حمله کن!

افغانستان وقتی سقوط کرد که چندملیتی شد. وقتی که نژاد دست برتر را داشت و همین شد که در کمتر از چند ساعت، بدون حتی شلیک یک خشاب کامل، کابل سقوط کرد. یک بُعد فروپاشی من وقتی بود که اینترنت وصل شد و چهره‌های عجیبی را دیدم که از ترامپ و نتانیاهو کمک خواسته بودند که به ایران حمله کنند. خواب می‌بینم؟ چقدر شهر آلوده شده! چه شد که استاد علوم سیاسی ما، هنرمند ما، ایران‌پژوه ما، زندانی سال‌های دور و دراز ما خطاب به ترامپ می‌گوید: زود باش حمله کن! دست‌کم همین خاک بارها رد تجاوز خارجی را روی صورتش دارد. بیچاره دماوند که از آن بالا این روزها را به چشم خود دید و هنوز خاموش است و خوش‌به‌حال عارف قزوینی و میرزاده عشقی و ملک‌الشعرای بهار که این روزها را ندیدند.

ضد هر انقلاب

با هر تصویر، هر بار به خودم یادآوری می‌کردم که ضد انقلابم! ضد هر انقلابی! بهزاد نبوی این را گفته بود. در کشورهای نظم دسترسی محدود، هیچ ملتی از انقلاب خیر ندیده. از ساده‌سازی مفاهیم هم می‌ترسم. اینکه «اینا برن، هر کس دیگه جاشون بیاد»، اینکه «ایران لیبی نمی‌شه»، اینکه «این آخرین نبرده». برای کسی که غرض و مرضی ندارد، همه این ساده‌سازی‌ها نتیجه یک خستگی مفرط از وضعیت است؛ نتیجه هرچه بیشتر دویدن و دورترشدن! رودررو‌شدن دولت مرکزی و مردم هرگز آخرین نبرد نیست و اتفاقا شروع دردناک ماجرای کشورهایی‌ است که شاید سال‌ها در چرخه خشونت از مردم قربانی بگیرد. آخرین نبرد در ایران یعنی وقتی که خاک از‌هم‌پاشیده ایران دیگر جانی برای ادامه ندارد. دیدن صحنه‌های این روزهای ایران دردش مداوم است، اما درد کمک‌خواستن از ترامپ و نتانیاهو مثل تیری در قلب می‌ماند.

درگیری غیرکانالیزه

مسئله ایران را نه در یک تعارض مقطعی، بلکه در یک الگوی تاریخی بازتولیدشونده باید دید؛ دولتی که فاقد پاسخ‌گویی نهادی است و جامعه‌ای که به‌ دلیل نبود حقوق پایدار، تزلزل در زندگی و سازوکارهای مشارکت در حیات اجتماعی، امکان شکل‌گرفتن اعتماد بلندمدت را از دست دادند. حاصل این نسبت معیوب، چرخه‌ای است که بارها تکرار شده است: ظلم و تعدی، نارضایتی انباشته، انفجار یا قیام، تضعیف یا فروپاشی دولت، هرج‌ومرج و در نهایت بازگشت دوباره ظلم. غایب همیشگی این الگو میانجی‌ها هستند. وقتی احزاب، انجمن‌ها، مطبوعات مستقل و سازوکارهای گفت‌وگو تضعیف یا حذف می‌شوند، مطالبات اجتماعی کانالیزه نمی‌شود و سیاست به رویارویی بی‌واسطه دولت و ملت منجر می‌شود. دولت هر اعتراض را تهدید وجودی می‌بیند و جامعه، اصلاح تدریجی را ناممکن تصور می‌کند. نتیجه، سیاست صفر و یک و شکست گفت‌وگو است. همایون کاتوزیان به‌خوبی هشدار می‌دهد که این رویارویی مستقیم نه نشانه قدرت جامعه است و نه اقتدار دولت، بلکه علامت غیبت سیاست نهادی است. مثال ساده‌اش می‌شود همین ایران امروز ما. خروج از این چرخه، نه از مسیر انفجار، بلکه از راه نهادسازی، کاهش زمینه‌های تقابل مستقیم ممکن است. بعدا درباره این موضوع به تفصیل خواهم نوشت.

مشابهت‌سازی تاریخی

قبح خشونت که بریزد، دیگر هیچ چیز مثل قبل نمی‌شود. شاید از روزهای تلخ سال ۱۴۰۴ گذر کرده باشیم، اما احساس می‌کنیم آرایش بخشی از جامعه و بخشی از سیستم حکمرانی نگران‌کننده‌تر از این روزهاست. حس می‌کنم که بخشی از حاکمیت و بخشی از جامعه معترض خودشان را در موقعیت‌های خاص تاریخی می‌بینند. باید تلاش کرد که هر دو طرف از تشابه تاریخی خارج شوند. اگر قرار است تشابهی هم باشد، ایران نیازمند فضای «پسابرجام» است. برجام به معنی برنامه جامع اقدام مشترک، نه چیزی که دیگر از آن جز یادی در خاطر نمانده است. تلاش واقعی این است که حتی خون از دماغ یک نفر هم نیاید. حتی یک کشته هم زیاد است.

باباجون کجایی؟

بابا عادتی دارد که وقتی تلفن می‌کند یا تلفن می‌کنیم، ما را «مادر» صدا می‌کند. ربطی هم به جنسیت بچه‌ها ندارد. مثلا می‌گوید: «چطوری مادر؟» شاید دلیلش این باشد که بابا مادرش را در سن کم از دست داده و ما را به‌جای مادر نداشته‌اش صدا می‌زند. در خلال یکی از این فیلم‌های منتشرشده در فضای مجازی از این روزها، در آن صداهای پر از شلوغی، یکی فرزندش را صدا می‌زد: «باباجون کجایی؟ کجایی مادر؟». یخ کردم. چقدر تلخ بود شنیدن دیالوگی آشنا. نکند آن مرد هم بچه‌اش را «مادر» صدا می‌کرد؟ فیلم را تا انتها ندیدم. دلم می‌خواست زمان به عقب برگردد و هیچ آدمی را نبینم که به‌جای پیداکردن بچه‌اش در شلوغی مثلا یک میهمانی، دنبال عزیزش در کیسه‌های مشکی بهشت زهرا بگردد. یکی که صدا بزند و جوابی نشنود. جامعه داغدار صداهای غایب است.

آن سوی زخم باز  مینیاپولیس 

 امیرعلی ابوالفتح 

شهر مینیاپولیس بار دیگر به صحنه یک حادثه مرگبار بدل شده و موجی از خشم عمومی، این شهر و برخی دیگر از مناطق آمریکا را در برگرفته است. این بار مأموران فدرال وابسته به اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (ICE) و مأموران گشت مرزی  یک مرد ۳۷ ساله به نام الکس جفری پرتی را با شلیک گلوله به قتل رساندند. پرتی، پرستار بخش مراقبت‌های ویژه (ICU) در بیمارستان کهنه‌سربازان مینیاپولیس، شهروند آمریکایی بود و هیچ سابقه‌ای از فعالیت غیرقانونی مهاجرتی نداشت.
حادثه در جنوب مینیاپولیس رخ داد؛ جایی که مأموران فدرال ظاهراً در حال اجرای عملیاتی مرتبط با سیاست‌های سختگیرانه مهاجرتی دولت ترامپ بودند. بر اساس ویدئوهای منتشرشده توسط شاهدان عینی و ساکنان محلی، الکس پرتی در حال حرکت بود و به نظر نمی‌رسید تهدید مسلحانه‌ای ایجاد کرده باشد. بسیاری از شاهدان ادعا می‌کنند که او حتی قصد کشیدن سلاح نداشت. با این حال، وزارت امنیت داخلی مدعی است که مأمور در دفاع از خود اقدام به تیراندازی کرده است. این ادعا با ویدئوهای موجود در تضاد آشکار قرار دارد و اختلاف روایت رسمی و تصاویر مردمی، آتش اعتراضات را شعله‌ورتر کرد.
این تیراندازی دومین مورد مرگبار در مینیاپولیس طی کمتر از یک ماه بود. دو هفته پیش‌تر، زنی به نام رنه گود نیز توسط مأمور ICE کشته شده بود و آن حادثه نیز به شکل گسترده‌ای افکار عمومی را تحت تاثیر قرار داد. 
تکرار این الگو در شهری که سابقه طولانی در اعتراضات علیه خشونت پلیس دارد (از قتل جورج فلوید در سال ۲۰۲۰ تا موارد متعدد بعدی)، باعث شده است که واکنش عمومی بسیار سریع و شدید باشد. فعالان حقوق مهاجران، اتحادیه‌های پرستاری، سازمان‌های کهنه‌سربازان و گروه‌های عدالت نژادی به سرعت بیانیه‌های مشترکی صادر کردند و خواستار خروج کامل نیروهای ICE از مینه‌سوتا، تعلیق فوری عملیات مهاجرتی تهاجمی و تحقیقات مستقل فدرال شدند.
دولت ترامپ و مقامات وزارت امنیت داخلی تاکنون از موضع دفاعی خارج نشده‌اند. سخنگوی این وزارت خانه، تیراندازی را «اقدام قانونی مأمور در مواجهه با تهدید» توصیف کرد و مدعی شد که پرتی «در حال مقاومت» بوده است. دونالد ترامپ نیز در پستی در شبکه اجتماعی خود نوشت که «نیروهای فدرال در حال انجام وظیفه حفاظت از قانون هستند و نباید مانع آنان‌ شد.»
اعتراضات گسترده در مینیاپولیس پس از قتل الکس جفری پرتی ریشه در چندین لایه عمیق دارد که ترکیبی از سیاست‌های فدرال، سابقه تاریخی شهر، و رویدادهای فوری اخیر است. 
سیاست‌های مهاجرتی سختگیرانه دولت ترامپ به ویژه در ایالت مینه سوتا و شهر مینیاپولیس در تشدید این وضعیت نقش مهمی دارد. بسیاری از شهروندان این اقدامات را نه تنها علیه مهاجران غیرقانونی، بلکه به عنوان تهدیدی برای کل جامعه مهاجر و حتی شهروندان آمریکایی می دانند.
ضمن این که سابقه طولانی خشونت پلیس و اعتراضات در مینیاپولیس، شهری که در آن هنوز زخم‌های عمیق قتل جورج فلوید در سال ۲۰۲۰ التیام نیافته است، وجود دارد. کشته شدن دو شهروند آمریکایی (رنه گود در ۷ ژانویه و الکس پرتی در ۲۴ ژانویه) توسط مأموران فدرال، بلافاصله خاطرات سال ۲۰۲۰ را زنده کرده است. مردم این شهر احساس می‌کنند که "دوباره" یک نیروی مسلح دولتی بدون پاسخگویی کافی، جان شهروندان را می‌گیرد. این بار تفاوت در این است که عاملان نه پلیس محلی، بلکه نیروهای فدرال هستند که مستقیم زیر نظر دولت ترامپ عمل می‌کنند؛ بنابراین اعتراضات به سرعت رنگ سیاسی-فدرالیستی به خود گرفته است.
این در حالی است که سابقه الکس پرتی به عنوان یک پرستار بیمارستان کهنه سربازان و از کنشگران اجتماعی مخالف فعالیت ICE در مینه سوتا، بر اعتراضات ناشی از قتل وی افزوده است؛ اعتراضاتی که اگر به راه حلی بینابین میان خواسته دولت فدرال برای ادامه فعالیت ICE و خواست برخی ایالت ها برای توقف فعالیت های ICE نیانجامد، چه بسا بحران سیاسی امنیتی مشابه بحران ناشی از قتل جورج فلوید را در سرتاسر آمریکا تکرار کند.

بازآفرینی روایت منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران برای خنثی‌سازی راهبرد مشروعیت‌زدایی مقاومت توسط دشمن

مقاومت؛ ضامن امنیت جمعی منطقه

علی کاکادزفولی

غرب آسیا در حال حاضر نه‌تنها عرصه تقابل‌های نظامی، بلکه صحنه پیچیده‌ترین جنگ‌های‌شناختی و روایتی است. در این میان، ایالات متحده و رژیم صهیونی با هماهنگی راهبردی، به بازتعریف مفاهیمی چون «تجاوز» در قالب «دفاع پیش‌دستانه» و «امنیت پیشگیرانه» پرداخته‌اند. آنها از طریق تکنیک‌های پیشرفته رسانه‌ای، حملات فرامرزی خود به کشورهای منطقه را نه به عنوان نقض حاکمیت، بلکه به مثابه واکنشی ضروری به «نفوذ ایران» و «گروه‌های نیابتی» آن صورت‌بندی می‌کنند.
در چنین وضعی گفتمان کلاسیک «محور مقاومت» با وجود کارکردهای مهمی که در بسیج اجتماعی و بازدارندگی سخت داشته است، در عرصه دیپلماسی عمومی و مشروعیت‌سازی بین‌المللی نیاز به تقویت روایت خود دارد. قدرت‌های رقیب موفق شده‌اند مفاهیم اصلی این گفتمان را در افکار عمومی جهان با واژگانی نظیر «شبه‌نظامی‌گری» و «جنگ نیابتی» معادل‌سازی کنند. این ترجمه معکوس منجر به وضعیتی شده که هر اقدام دفاعی از سوی ایران یا متحدانش به عنوان یک عامل بی‌ثبات‌کننده تصویر می‌شود، در حالی که اقدامات تهاجمی طرف مقابل، به عنوان تلاشی برای بازگرداندن ثبات مشروعیت می‌یابد.
برای خروج از این گره ادراکی، افزودن یک لایه مفهومی و زبانی هوشمندانه به روایت محور مقاومت، راهبردی ضروری است. این تغییر پارادایم در روایت جهانیِ ایران از خود، به صورت گذار از روایت مبتنی بر رقابت هویتی به روایتی متمرکز بر مسؤولیت‌پذیری امنیتی و حکمرانی انعکاس پیدا می‌کند. این روایت تقویت‌کننده را می‌توان ذیل عنوان «معماری امنیت جمعی» صورت‌بندی کرد. در این روایت، مقاومت به عنوان پشتوانه سخت دیپلماسی فعال عمل می‌کند و نقش ایران به مثابه لنگرگاه ثبات و ضامن امنیت انرژی و تجارت جهانی در منطقه توضیح داده می‌شود. 
* امنیت جمعی؛ زبان جهانی گفتمان مقاومت
اتصال گفتمان مقاومت به معماری امنیت جمعی در لایه ادراکی، در حقیقت گذار هوشمندانه از «چرایی» مبارزه به «چگونگی» تحقق ثبات است. گفتمان مقاومت، در هسته خود، واکنشی به بی‌عدالتی، اشغالگری و مداخله خارجی است که قلمرو راهبردی و مفهومی آن مشخص است؛ زبان جهانی‌تر این گفتمان و دستاورد آن یعنی «امنیت جمعی» به عنوان یک لایه مفهومی مکمل وارد عمل می‌شود. این گفتمان، مقاومت را از یک کنش صرفاً تدافعی یا ایدئولوژیک، به پشتوانه‌ای سخت و ضروری برای یک نظم فراگیر و عادلانه منطقه‌ای بازتعریف می‌کند. در این چارچوب ادراکی، قدرت بازدارندگی مقاومت، نه هدف نهایی، بلکه ابزاری برای خنثی‌سازی بازیگران مخربی است که مانع شکل‌گیری یک سیستم امنیتی مبتنی بر همکاری و منافع مشترک (مانند امنیت انرژی و تجارت جهانی) می‌شوند. بدین ترتیب، مقاومت به جای آنکه «ضد وضع موجود» تصویر شود، به عنوان «ضامن گذار به وضع مطلوب» و حافظ منافع همگانی معرفی می‌شود. معماری امنیت جمعی را نباید جایگزین، بلکه باید تقویت‌کننده هوشمند گفتمان مقاومت در عرصه جهانی دانست. این پارادایم با تغییر زبان از تقابل هویتی به مسؤولیت‌پذیری ژئواکونومیک، یک سپر مشروعیت‌بخش پیرامون محور مقاومت ایجاد می‌کند. هنگامی که ایران و متحدانش به عنوان ضامنان امنیت آبراه‌های بین‌المللی و ثبات بازارهای انرژی درک شوند، هر گونه اقدام نظامی علیه آنها دیگر حمله به یک گروه نیابتی تلقی نمی‌شود، بلکه به مثابه تهاجم به ثبات اقتصاد جهانی و نقض هنجارهای بین‌المللی صورت‌بندی می‌شود. این رویکرد، هزینه سیاسی و اقتصادی ماجراجویی نظامی را برای آمریکا و اسرائیل بشدت افزایش می‌دهد، افکار عمومی بی‌طرف و قدرت‌های اقتصادی جهان (مانند چین و اروپا) را به سمت حمایت از ثبات سوق می‌دهد و قدرت بازدارندگی سخت مقاومت را با افزودن یک لایه بازدارندگی نرم و حقوقی، مستحکم‌تر و پایدارتر می‌کند. در واقع، امنیت جمعی، آرمان‌های مقاومت را به زبانی جهانی، قابل فهم و غیرقابل انکار ترجمه می‌کند.
* چرا گفتمان مقاومت نیازمند تقویت و بازآفرینی است؟ 
برای درک ضرورت این تغییر، باید به نحوه عملکرد مکمل ماشین جنگی رژیم اشغالگر و ماشین رسانه‌ای غرب توجه کرد. استراتژی آنها بر امنیتی‌سازی کاذب استوار است. با برجسته‌سازی مداوم کلیدواژه «نیروهای نیابتی ایران» عاملیت و حاکمیت دولت‌های منطقه نادیده گرفته شده و هر تحولی به اراده تهران برای ایجاد بی‌ثباتی نسبت داده می‌شود. این رویکرد، هزینه اخلاقی و حقوقی حمله به زیرساخت‌های کشورهایی مانند لبنان، سوریه یا یمن را برای آنها کاهش می‌دهد، زیرا سعی دارند مخاطب جهانی را متقاعد ‌کنند این حملات نه علیه دولت‌های مستقل، بلکه علیه «بازوهای یک اختاپوس» انجام می‌شود.
روایت کنونی محور مقاومت، هر چند در میان ملت‌های مسلمان الهام‌بخش است اما عمدتاً «درون‌گفتمانی» باقی مانده و فاقد «جهان‌روایی» لازم برای اقناع افکار عمومی بی‌طرف و دولت‌های سوم است. این خلأ روایی، فرصتی را برای غرب فراهم آورده تا مساله امنیت منطقه را به نفع روایت خود مصادره کند. در مقابل، در روایت تقویت‌کننده «معماری امنیت جمعی» امنیت منطقه به عنوان مساله‌ (کالایی) عمومی مطرح شود؛ چیزی که همگان از آن سود می‌برند و نبود آن به ضرر همه است. امنیت آبراه‌های بین‌المللی، ثبات بازارهای انرژی و سلامت کریدورهای تجاری، مفاهیمی است که زبان مشترک پکن، دهلی، بروکسل و پایتخت‌های عرب خلیج‌فارس  را تشکیل می‌دهند. با انتقال تمرکز به این حوزه‌ها ایران می‌تواند جایگاه مهم خود را به عنوان «مدعی و ضامن امنیت منطقه‌ای» معرفی کند؛ در این صورت، هر بازیگری که این نظم را تهدید کند، به عنوان یک عامل مخرب علیه امنیت جهانی شناخته خواهد شد که در راس آن سران آمریکا و رژیم هستند. 
* ایران به مثابه لنگرگاه ثبات در پارادایم امنیت جمعی
این پارادایم بر ۳ ستون اصلی استوار است.
1- امنیت به مثابه لنگرگاه منافع مشترک جهانی: امنیت غرب آسیا یک مساله دوقطبی میان ایران و رژیم صهیونیستی نیست. تنگه هرمز و باب‌المندب شریان‌های حیاتی اقتصاد جهان هستند و بحران در این مناطق به سرعت بر زنجیره تأمین جهانی و قیمت انرژی تأثیر می‌گذارد. در روایت معماری امنیت جمعی، هر اقدام نظامی بی‌ثبات‌کننده، نه فقط تهدیدی علیه گروه‌های مقاومت، بلکه تهدیدی برای ثبات بازارهای جهانی و امنیت سرمایه‌گذاری تلقی می‌شود. منطق این روایت آن است که ناامنی در غرب آسیا هزینه سوخت و کالا را در بنادر رتردام و شانگهای افزایش می‌دهد. 
2- تفوق حقوق و قواعد بر زور: در حالی که غرب تلاش می‌کند اقدامات خود را در چارچوب ماده ۵۱ منشور ملل متحد (حق دفاع مشروع) توجیه کند، ایران می‌تواند پرچمدار تفسیری دقیق و حقوقی از این ماده باشد و بر اصول «ضرورت» و «تناسب» در کاربرد زور تأکید ورزد. ادبیات «دفاع پیش‌دستانه» که مبنای بسیاری از اقدامات رژیم صهیونی است، باید به عنوان عامل اصلی فرسایش نظم حقوقی بین‌الملل معرفی شود. ایران با تأکید بر احترام به حاکمیت ملی کشورها و قوانین بین‌الملل دریانوردی، اسرائیل را نه فقط یک دشمن ایدئولوژیک، بلکه یک بازیگر قانون‌گریز و ناقض هنجارهای بین‌المللی می‌داند و معرفی می‌کند.
3- سازوکارهای گفت‌وگو و همسازی: امنیت جمعی بدون مکانیسم‌های عملی گفت‌وگو تحقق نمی‌یابد. تحرکات دیپلماتیک اخیر میان ایران و همسایگان عرب، همچنین گفت‌وگوهای منطقه‌ای، نشان‌دهنده تغییر در فضای بین‌الملل و درک این واقعیت است که جنگ تمام‌عیار به نفع هیچ‌کس نیست. در این چارچوب، ایران خود را به عنوان پیشران روندهای همگرایی منطقه‌ای معرفی می‌کند. قدرت نظامی در اینجا نقش بازدارندگی را ایفا می‌کند تا راهبرد اصلی که همسازی منطقه‌ای است، بتواند پیش رود.
* روایت تحولات منطقه به زبان اقتصاد سیاسی
یکی از تکنیک‌های کلیدی در این گذار، تغییر «قاب تصویر» از میدان‌های نبرد به نقشه زیرساخت‌های امنیت است. به جای تمرکز انحصاری بر ادراک نظامی، روایت جدید باید بر ادراک از موجودیت امنیت و نقشه کریدورهای انرژی و تجاری متمرکز شود. برای مثال، در واکنش به حمله به جنوب لبنان، روایت غالب نباید صرفاً بر مظلومیت یا انتقام استوار باشد، بلکه باید تحلیل کند چگونه تداوم این حملات، ریسک سرمایه‌گذاری در کل منطقه مدیترانه شرقی را بالا برده و مسیرهای انتقال انرژی و کالا را ناامن می‌کند. این به معنای ترجمه زبان نظامی به زبان «اقتصاد سیاسی» است.
امنیت همگرای منطقه، امنیت کریدورها، تاب‌آوری انرژی، امنیت کشتیرانی و به رسمیت شناختن حدود حاکمیت ملی در منطقه جزو عبارات و مفاهیم کلیدی روایت امنیت جمعی محسوب می‌شود. این واژگان هزینه سیاسی مخالفت با ایران را برای کشورهای دیگر افزایش می‌دهد، زیرا مخالفت با حاکمیت ملی ایران در عمل به معنای مخالفت با امنیت انرژی و ثبات اقتصادی منطقه و تهدید حاکمیت‌های ملی دیگر تلقی خواهد شد. در جنگ شناختی، برجسته‌سازی تقابل‌های ادراکی در ذهن مخاطب مؤثر است؛ برای مثال می‌توان ضامن امنیت جمعی (ایران) را در برابر هرج‌ومرج‌طلبی (آمریکا و رژیم)، ثبات‌سازی در آبراه‌ها (نیروهای حامی ثبات منطقه‌ای) را در برابر ناامن‌سازی مسیرها (ائتلاف‌های فرامنطقه‌ای) و مسؤولیت‌پذیری دولتی را در برابر ماجراجویی بدون مرز در نظر گرفت و توضیح داد. 
* دیپلماسی پیش‌دستانه؛ ابتکاراتی برای خلع سلاح روایی رقیب
یک سیاست ادراکی برای موفقیت نیازمند پشتوانه عملی است. روایت امنیت جمعی باید با ابتکارات دیپلماتیک ملموس همراه شود.
پیشنهاد پیمان جامع امنیت انرژی خلیج‌فارس: طرحی که کشورهای ساحلی را به حفاظت از زیرساخت‌های انرژی و ممنوعیت حمله به آنها متعهد کند. این پیشنهاد، کشورهای منطقه و مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی (مانند چین و هند) را وادار می‌کند ایران را به عنوان یک شریک امنیتی در نظر بگیرند.
سازوکار منطقه‌ای پیشگیری از حوادث دریایی: ارائه یک پروتکل برای جلوگیری از برخوردهای ناخواسته نظامی در دریا، پیامی قدرتمند از ایران به عنوان یک بازیگر مسؤولیت‌پذیر ارسال می‌کند که به دنبال جلوگیری از جنگ‌های تصادفی است.
طرح منطقه عاری از مداخلات مخرب: این ابتکار بر احترام به تمامیت ارضی دولت‌ها و عدم استفاده از خاک یک کشور برای حمله به همسایگان تأکید دارد و مستقیماً راهبرد «دفاع پیش‌دستانه» رژیم صهیونیستی را به چالش می‌کشد.
احیای «ابتکار صلح هرمز» با رویکرد ژئواکونومیک:
به روزرسانی این ایده با تمرکز بر اعداد و ارقام اقتصادی، امنیت سرمایه‌گذاری خارجی و ترانزیت، جذابیت آن را برای کشورهای منطقه افزایش می‌دهد.
پیام مرکزی روایت امنیت جمعی این است که ایران، تضمین‌کننده امنیت جمعی و نگهبان کریدورهای انرژی و تجارت جهانی است و هر بازیگری که این شریان‌ها را تهدید کند، دشمن اقتصاد جهانی است. این پیام باید متناسب با مخاطبان مختلف قابل توضیح باشد؛ برای همسایگان عرب، تأکید بر منافع اقتصادی و اینکه امنیت جمعی با ایران، ضامن توسعه و ثروت آنهاست، برای اروپا، تمرکز بر امنیت انرژی و جلوگیری از بحران‌های تورمی و موج‌های مهاجرت و برای کشورهایی مثل چین، هند و روسیه، تأکید بر ثبات زنجیره تأمین و نقش انحصاری ایران در تضمین امنیت تنگه هرمز. استفاده از قالب‌های بصری مانند نقشه‌های دینامیک از مسیرهای انرژی و تحلیل‌های اقتصادِ امنیت که هزینه ماجراجویی‌های نظامی را برای اقتصاد جهانی ملموس می‌کند، در تولید محتوای رسانه‌ای تأثیرگذارتر خواهد بود.