حسامالدین حیدری؛ در روزهایی که فضای عمومی کشور آگاهانه با هیاهو، تهدید، تحریف و ارعاب زامبیهای مجازی مسموم شده بود، حضور جمعی از هنرمندان، فیلمسازان و کارگردانان در جشنواره فجر صرفاً یک حضور فیزیکی نبود بلکه یک موضعگیری روشن و پرهزینه بود. موضعی علیه مارپیچ دروغینی که سالهاست با قلدری رسانهای و دیکتاتوری اقلیت پر سر و صدای مجازی تلاش میکند سکوت را بهعنوان فضیلت و کنارهگیری را بهعنوان شرافت جا بزند. همان جماعتی که با اتکا به رباتها فحاشی سازمانیافته و حتی تهدید خانوادهها میکوشند هر صدای مستقلی را خفه کنند و مرز میان نقد و خیانت، دغدغه و ویرانطلبی را عمداً مخدوش سازند. با این حال جشنواره فجر امسال صحنهای شد برای شکستن این سکوت تحمیلی، صحنهای که نشان داد هیولاهای پوشالی فضای مجازی با همه عربدهکشیشان در برابر اراده هنرمندی که پای کشورش ایستاده ناتواناند حتی اگر برای ضربه زدن به ایران تا مرز گدایی از رئیسجمهور هرزه رژیم آمریکا هم پیش بروند. از الناز ملک تا مهران غفوریان از محسن قصابیان تا منوچهر هادی پای کار آمدند.
این هنرمندان در شرایطی به میدان آمدند که هزینهاش را از پیش میدانستند، میدانستند قرار نیست در فضای غبارآلود مجازی تشویق شوند، میدانستند قرار است از سوی برخی خبرنگاران تخریب شوند اما ایستادند تا هنر و هنرمندی قربانی پروژههای سیاسی و عملیات روانی نشود. هنرمندانی مانند محمدحسین مهدویان که نه با سکوت که با سخن گفتن، تبیین کردن و دفاع عقلانی نشان دادند «پای کار ایران بودن» یعنی چه. این حضور ارزشمند بود چون سره را از ناسره جدا کرد و وجه تمایز هنرمند دغدغهمند و نقاد را از شبههنرمندی که اسیر لایک و کامنت و الگوریتم شده و هویت حرفهایاش را به ارتش رباتهای شبکههای اجتماعی اجاره داده است، نشان داد. آنها نشان دادند میشود منتقد بود، میشود معترض بود و میشود عزادار بود اما در عین حال دل در گرو ایران داشت و مرز خود را با پروژههای براندازانه و ویرانگر جدا کرد.
طبیعی است که در این میان عدهای با ذهنهای سطحی و تحلیلهای کارتونی برای خوشآمد لشکر مجازی دشمن ژست خداحافظی بگیرند؛ خداحافظیهایی پر سر و صدا و در عین حال موقتی، یادمان نرفته است که برخی سبلریتیهای سبکمغز از قانون اساسی کشوری خیالی حرف میزدند که بعد از ۲۱ روز اعتراض ارتشش باید به خیابانها بریزد، آنقدر بیاطلاع، آنقدر سطحی، آنقدر نادان.
ایرادی ندارد تاریخ نشان داده این موجها میآیند و میروند اما آنچه میماند نام کسانی است که در بزنگاهها و در غبار کجفهمی برخی دیگر پای کار ایران ایستادهاند. آنانی که این روزها پای کار ایران ماندند با حضور خود ثابت کردند هنرمند ایرانی برخلاف تصویر تحریفشدهای که میخواهند القا کنند فهیم است، زمانشناس است و خوب میداند کجا باید نقد کند و کجا باید از اصل خانه دفاع کند. این ایستادن نه تقدسسازی میخواهد و نه مصونیت فقط انصاف میخواهد، انصاف در دیدن اینکه هنوز کسانی هستند که هنر را ابزاری برای فروپاشی نمیخواهند و ایران را در تمام شرایط و با همه انتقاداتشان تنها نمیگذارند.